موضوع : ابدال

استاد راهنما: حجة الاسلام والمسلمین عزیزیان

نگارنده : مجتبی شفیعی

 
مقدمه
 
یکی از کارهایی که به ما کمک می کند با کتاب و سنت انس بیشتری پیدا کنیم آشنایی با زبان عربی می باشد.در زبان عربی مباحث مختلفی از جمله مباحث صرفی و نحوی مطرح می شود که یکی از مباحث صرفی مبحث ابدال می باشد . با توجه به اینکه باب ابدال در کتاب صرف ساده در قسمت مباحث شتی آمده و غالبا در حوزه توجه لازم به این بخش نمی شود بر آن شدم تا تحقیقی در این زمینه انجام داده در اختیار دوستان قرار دهم .بنده با مراجعه به منابع مختلف از جمله کتب قرة الطرف ، نحو الوافی ،حاشیةالصبان ، صرف روان ،صرف ساده ، متوجه شدم که تقریبا تمام این کتب مطالب یکسانی را در باب ابدال مطرح کرده اند و تفاوت های جزئی در بعضی از این کتب بود. لذا با محور قرار دادن جلد سوم کتاب «صرف روان » این تحقیق را نوشته و به بعضی از موارد اختلافی نیز پرداخته شده است.(به علت روان بودن متن)
لازم به ذکر است که در این تحقیق هیچ نظر ونظریه ای از این حقیر درج نشده و محوریت این تحقیق همان طور که بیان شد با کتاب صرف روان می باشد.
 
تعریف:
 
ابدال در لغت یعنی بدل کردن و جایگزین نمودن و در اصطلاح علمای صرف« جعل حرف مکان حرف غیره » است. یعنی یکی از حروف ابدال را جای حرف دیگری قرار بدهیم ( پس این حروف مبدل و غیر آنها مبدل منه می باشند مثلا در لفظ تراث که اصلش وراث بوده تاء مبدل و از حروف ابدال و واو مبدل منه است.) به شرط آن که حرف بدل در جای مبدل منه قرار داده شود، به این معنا که اگر حرف اصلی فاءالفعل بوده ، حرف بدل نیز در همان جا بیاید و همین طور در عین الفعل و لام الفعل( پس جابجایی ممکن است در فاءالفعل ، عین الفعل و لام الفعل یا در حرف زائد بین آنها انجام شود.) لازم به تذکر است که نمی توان هر حرفی را بدل از حرف دیگری قرار داد بلکه حروف ابدال 14حرف اند که از حروف دیگر بدل آورده می شوند.
نکته:ابدال شامل باب های تخفیف همزه و اعلال نیز می شود،زیرا این دو باب به همزه و حروف عله مربوطند و مبحث ابدال،آن حروف و غیر آنها را در بر می گیرد. بنابراین قواعد تخفیف همزه و اعلال جزیی از ابدال هستند که از آن دو به اختصار سخن می گوییم.
 
در تعریف ابدال از دو قید مکان و غیره استفاده شد که:
ـ با قید مکان کلمات ابن ،اسم،عدة،زنه،اخت،بنت از تعریف ابدال خارج می شود زیرا اگر چه حرفی از آن ها حذف شده و حرف دیگری عوض محذوف آمده ولی عوض در مکان حرف اصلی نیامده است.ممکن است اشکال شود که در کلمات اخت و بنت تاء در جای واو آمده پس چطور بدل نیست؟باید گفت معنای بدل آن است که اگر حرف مبدل منه مثلاً لام الفعل بوده بدل آن نیز لام الفعل باشد و در اینجا تاء لام الفعل نیست لذا بدل نیست. (لام الفعل واو محذوف است و تاء عوض آن می باشد.)
ـ با قید زمان کلمات اب,اخ,ست از تعریف ابدال خارج می شوند زیرا در این کلمات در هنگام رجوع محذوف خود محذوف بر می گردد نه حرف دیگر، مثلا در نسبت به آنها می گوییم ابویّ، اخویّ، ستهیّ و واو و هاء همان حرف اصلی است و غیر آن نیست،با آنکه شرط ابدال آمدن حرف دیگری به جای محذوف است.
نکته:ممکن است عده ای به خاطر شباهتی که عوض با بدل دارد این دو را با هم یکسان فرض کنند و دچار اشتباه و خطا شوند.به جهت جلوگیری از این اشتباه تفاوت این دو باب را بیان می کنیم.
 
فایده ابدال:
 
فایده ابدال گاهی تخفیف و گاهی مشابهت حروف است تخفیف مثل ابدال همزه به الف در لفظ رَأسُ و مشابهت حروف از دو جهت است :
الف) تقارب دو حرف در مخرج مثل میم و نون که اگر نون ساکن قبل از باء قرار گیرد به میم بدل می شود مثل: مِن بَعدِ در «هُم مِن بَعدِ غَلَبِهِم سَیَغلبونَ »
ب)تقارب دو حرف در صفات مثل صاد با طاء که چون در اصمات ، اطباق و استعلاء مشابهت دارند در صورتی که سین قبل از طاء قرار بگیرد با فاصله یا بدون فاصله به صاد بدل می شود . مثل لفظ صِراطَ در « اِهدِنا الصِّراطَ المُستَقِیم » که در اصل سِراطَ بوده است.
 
تفاوت بدل با عوض:
 
اصطلاح بدل مخصوص به تبدیل حرفی به یکی از حروف چهارده گانه است. پس مثل إظّلم( که در اصل إظتلم بوده است و در عوض تاء ، ظاء آمده است وسپس دوظاءادغام شده اند)از بحث ابدال خارج است زیرا ظاء از حروف ابدال نیست و اصطلاحا به آن عوض می گویند نه بدل.
 
راههای شناخت ابدال :
الف) امثله اشتقاق:یعنی برای تمییز حرف مبدل از مبدل منه در کلمه که در آن ابدال است باید از مشتقاتش استفاده کرد.مثلا تُراثُ که از الفاظ ورث،وارث،مورث فهمیده می شود در اصل وارث بوده و تاء بدل از واو است یا مثل اُجُوه که از الفاظ الوَجه ،المواجَهَه والتَّوَجُّه فهمیده می شود در اصل وجوه بوده و همزه بدل از واو است مانند: «عَنَتِ الوُجُوهُ لِلحَیِّ القَیُّوم»
ب)قلت استعمال:یعنی از اینکه لفظی کم استفاده شده می توان فهمید که درآن ابدال صورت گرفته مثل:ثعالی که اغلب ثعالب شنیده شده است. پس دانسته می شود که در اصل ثعالب بوده و یاء آن بدل از باء است و مثل کلمه اُجُوه که ذکر شد.
ج)مقایسه فرع با اصل:یعنی در کلمه اصل حرف زائدی باشد و در کلمه فرع به حرف دیگری تبدیل شود . از مقایسه هر دو کلمه فهمیده می شود که حرف مذکور ، در کلمه فرع مبدل از اصل است . اصل،مثل ضارب که الفش زائد می باشد.فرع مثل ضُوَیرِبُ که تصغیر ضارب است. با مقایسه اصل و فرع معلوم شده که واو بدل از الف بوده است.
د)مقایسه اصل با فرع:عکس مورد قبل یعنی حرفی که درکلمه فرع آمده است و جزء حروف اصلی آن بوده است و در کلمه اصل به حرف دیگر بدل شده است.از مقایسه آن دو فهمیده می شود که حرف مذکور در کلمه ی اصل مبدل از فرع است، مثل هاء در کلمات مُوَیهُ و مِیاهُ که جزء حرف اصلی است و در کلمه ماء که اصل آن دو است به همزه بدل شده است مانند:«والمیاهُ مُختَلِفَهٌ» ، «وماءٍ مَسکوبٍ»
ه)لزوم بناء مجهول:یعنی اگر در کلمه ای به ابدال قائل نشویم بناء مجهول لازم می آید. بناء مجهول یعنی وزن غیر معمول و غیر مسموع از عرب ، مثل: هراقَ که هاء بدل از همزه است واصلش اَراقَ بر وزن اَفعَلَ بوده و اگر بدل قائل نشویم بر وزن هَفعَلَ می شود و چنین وزنی در عرب نیست .
 
حروف ابدال:
بنابر قول مشهور حروف ابدال چهارده حرف است که در جمله ی «اَنصَتَ یَومَ جَدُّ طاهٍ زَلَّ» جمع گردیده و عبارتند از:
همزه،نون،صاد،طاء،تاء،یاء،میم،واو،جیم،دال،الف،هاء،زای و لام.
تفصیل حروف ابدال بدین ترتیب ذکر می شود :
همزه: همزه بدل آورده می شود از:
1) عین 2) هاء 3) لین (واو و یاء ساکن)
1)عین مانند:أبابُ که در اصل عَبابُ بوده است.
2)هاء مانند:ماء که در اصل ماه بوده است در « اَلَم نَخلُقکُم من ماءٍ مهین »
3)همزه در چهار مورد بدل از واو و یاء می شود:
الف. واو یا یاء درآخر کلمه بعد ازالف زائده واقع شوند مانند:رداء وکساء که در اصل ردای و کساو بوده است.
به خلاف مانند واو و آی زیرا واو در واو و یاء در آی اگرچه درآخر و بعد ازالف واقع هستند ولی چون الف زائده نیست واو و یاء به همزه بدل نمی شوند چون اصل واو ووو و اصل آی ویی بوده است.
ب. همزه بدل از واو و یاء می شود در اسم فاعل فعلی است که عین الفعل آن اعلال شده باشد.مانند:قائل و بائع که در اصل قاول و بایع بوده است.ولی اگر فعلی عین آن معتل باشد ولی اعلال نشده باشد در اسم فاعل آن به همزه بدل نمی شود مانند:عاین در عَیَنَ و عاور در عَوِرَ و هویدا است که عَیَنَ وعَوِرَ فعل معتل غیر معلّ می باشند.
ج. مفرد،در مرتبه سوم مد زائد باشد،که در این صورت جمع بستن آن بر مفاعل همزه بدل از واو و یاء و الف واقع می شود و الف در ابدال همزه از آن، ملحق به واو و یاء شده پس در جمع قلاده،صحیفه،عجوز گفته می شود قلائد،صحائف،عجائز به خلاف مفازه،مثوبه،مسیره که به جهت اصلی بودن مد در جمع بدل به همزه نمی شود.
بدان که الف چون حرکت قبل از او همیشه فتحه است همواره حرف مد است ولی واو و یاء در صورتی که حرکت ماقبل از جنس آن دو باشد مد محسوب می شود.
د. یکی از واو و یاء دوم دو حرف لینی باشند که مد مفاعل را در میان گرفته اند به این که یکی از دو لین پیش از الف مفاعل و دیگری بعد واقع شود چه هر دو لین یاء باشد مانند نیّف،نیائف و چه واو باشد مانند: اوّل،اوائل و چه مختلف مانند: سیّه،سیائه
ولی در جمع طاووس بر طواویس حرف لین بدل به همزه نمی شود چون بر وزن مفاعیل است نه مفاعل و از حرف آخر دور است.
نون: نون بدل آورده می شود از:
1)واو 2)لام
ابدال نون از این دو حرف اندک است زیرا از واو فقط در کلمات صنعانیّ،بهراّنیّ شنیده شده که در اصل: صنعاوی و بهراوی بوده است.
و از لام در لفظ (لَعَنَّ) که در اصل لعلّ بوده است و ابدال در لعنّ ضعیف است به جهت آنکه فصیح لعلّ می باشد .
صاد: صاد از سین بدل آورده می شود ولی مشروط به اینکه بعد از سین یکی از حروف غین،خاء،قاف،طاء باشد . این ابدال جایز و قیاسی است و در این که بین سین و این حروف فاصله باشد یا نباشد تفاوتی نیست :
بدون فاصله مثل سَقَرَ که صَقَرَ می شود در « ذوقوا مسّ صقر»قمر/48
با فاصله یک حرف مانند : سَلَخَ و اَسبَغَ که صَلَخَ و اَصبَغَ می گردد.
با فاصله دو حرف مانند :سَملَقَ و سِراطَ که صملق و صراط می شوند .
با فاصله سه حرف مثل سَمالِق (ج سملق) که صمالق می شود.
و در صورتی که سین بعد از چهار حرف مذکور واقع شود این ابدال انجام نمی شود پس در قِستُ ، قِصتُ گفته نشده است.
تاء: تاء بدل آورده می شود از :
1) واو و یاء 2)سین 3) باء 4) صاد
1) واو و یاء : تاء در دو کلمه إتَّعَدَ وإتَّسرَ و نظایر آنها به طور لزوم در لغت فصیح بدل از واو و یاء می باشد زیرا إتَّعَدَ در اصل وعد و إتّسر در اصل یسر بوده است که به باب افتعال رفته إوتَعَدَ و إیتَسَرَ گردیده است . در إوتعد واو ساکن ما قبل مکسور به یاء قلب شد و إیتَعَدَ گردید . سپس یاء به تاء تبدیل شد و إتّعد گفته شد.مانند :إتَّسَعَ در «إتّسعت رحمته لاولیائه فی شده نقمته » ولی در لغت غیر فصیح إیتَعَدَ ، یاتَعَدُ و إیتَسَرَ ،یاتَسَرُ گفته شده است.
مواردی نیز هست که ابدال تاء از واو شاذ است.
2) سین : ابدال تاء از سین اندک است و فقط در لغت طَستُ آمده که در اصل طسُّ بوده به دلیل این که جمعش طُسُوس می باشد نه طُسُوت و تصغیرش طُسَیس است .
3)باء : ابدال تاء از باء در لفظ ذَعالِتُ آمده که در اصل ذَعالِبُ بوده،مفردش ذُعلُوب و جمع دیگرش ذَعالِیب است.
4)صاد: ابدال تاء از صاد در لفظ لِصُّ به تثلیث لام در لغت طیّ آمده است . آنها لِصتُ و در جمعش لُصُوت می گویند .مثل بیت و بیوت .
یاء :یاءبدل آورده می شود از :
1.همزه 2.الف 3.واو 4.یکی از دو حرف مضاعف 5.نون 6.عین 7.باء 8.سین 9.ثاء
1.همزه : ابدال یاء از همزه در مثل ذیبُ که ذئب بوده انجام گرفته است .
2. الف : ابدال یاء از الف در مثل کلمات ذیل صورت می گیرد : جمع مفتاح ومصباح که مفاتیح و مصابیح می شود مثل «زیّنا السماء الدنیا بمصابیح »فصلت/12 و تصغیر آن دو که مفیتیح ومصیبیح می شود .
3. واو: ابدال یاء از واو در مثل کلمات ذیل آمده است : میقات ومیزان در «أوفوا الکیل و المیزان بالقسط»انعام/152که موقات و موزان بوده است و قیام و حیاض که قوام وحواض بوده و نیز غازٍ که غازُو بوده است .
4. یکی از دو حرف مضاعف : ابدال یاء از یکی از دو حرف مضاعف در صورتی است که فعل ثلاثی مزید دو حرف متماثل داشته باشد . مثل : أملَلتُ که أملَیتُ و أقصَصتُ که أقصَیتُ می شود و
مانند : « ولیُملِل الّذی علیه الحقُّ»بقره/282 که بدون ابدال آمده است و در((فهی تُملی علیه بُکرَهً وعشیّاً»فرقان/5 که حرف مضاعف (لام ) به یاء بدل گردیده است و مثل «لم یَتَسَنَّه وانظُر))بقره/259در صورتی که از فعل سَنَّ (مضاعف) باشد. در اصل لم یَتَسَنَّن بوده از باب تفعّل و با سه نون . نون سوم را به یاء بدل کردند و یاء را به الف قلب نمودند و الف به خاطر لم به جزمی افتاد و هاء سکت افزودند ، ( لم یتسنّه ) شد و چون در مضاعف ابدال به یاء و نیز حذف می آید مضاعف را به معتلات ملحق دانسته اند .
5. نون : ابدال یاء از نون مثل أناسِیّ به تشدید یاء که جمع انسان است و در اصل (أناسین ) بوده است .
6. عین : ابدال یاء از عین در مثل صَفادی است که در اصل صفادع بوده است.
7. باء : ابدال یاء از باء در مثل ثعالی است که در اصل ثعالب بوده است .
8. سین : ابدال یاء از سین در مثل سادی است که در اصل سادس بوده است .
9. ثاء : ابدال یاءاز ثاء در مثل ثالی است که در اصل ثالث بوده است .
واو : واو بدل آورده می شود از :
1.یاء 2.الف 3. همزه
1. یاء: ابدال واو از یاء مثل مُوقِنٌ در «نومنُ به ایمان مَن رَجاهُ موقناً» که در اصل مُیقِنُ اسم فاعل از اَیقَنُ بوده است .
2. الف : ابدال واو از الف مثل ضوارب جمع ضاربه و ضُوَیرِب تصغیر ضارب که الف به واو قلب شده است .
3. همزه : ابدال واو از همزه یا وجوبی است مانند اُومِنَ مجهول ءامَنَ که در اصل ءُأمِنَ) بوده است . ویا جوازی است مانند جُوَنُ جمع جَوُنَهُ که هر دو کلمه در اصل جُؤَنُ و جَوُنَهُ بوده است پس واو بدل از همزه است .
میم : میم بدل می شود از :
1.واو 2.لام 3.نون 4. باء
1. واو : میم از واو در کلمه فَمُ به طور لزوم بدل شده است . و اصلش فَوهُ به سکون واو بوده به دلیل جمعش أفواهُ و افوَهُ و تصغیرش فُوَیهَهُ و مزیدش تَفَوَّهتُ بعد از حذف هاء ، واو به میم بدل شد . مانند »ّ إنَّ دنیاکم عندی لِاَهونَ من ورقهٍ فی فمِ جرادهٍ تَقضَمُها))
2. لام : میم از لام فقط در لغت طیّ بدل آورده شده شاعری از آن قبیله گفته :
ذاک خلیلی و ذو یُواصلُنی یَرمی وَرائی بِأمسَهم وأمسَلِمَه
که در اصل بالسهم و السلمه بوده است .
3.نون: میم از حرف نون در صورتی که نون ساکن و قبل از باء باشد بدل و عوض می شود و بدل شدن آن در تلفظ است نه در کتابت .و ممکن است نون ساکن و باء در یک کلمه باشند مثل عَنبَرُ که عَمبَرُ تلفظ شده و یا در دو کلمه باشند مثل سمیعٌ بصیرٌ که سمیعُ مبَصیر تلفظ می شود.
4. باء : ابدال میم از باء اندک است و فقط در سه کلمه مَخرُ ، راتِمُ ، کَثَمُ از عرب شنیده شده است و در جمله های بَناتُ مَخرٍ ، مازِلتُ راتماً ، رَأیناهُ مِن کَثَمُ که به ترتیب در اصل بَخرٍ ، راتباً و کثبٍ بوده است .
جیم : جیم بدل می شود از :
1.یاء مشدد 2.یاء غیر مشدد
1. یاء مشدد : از یاء مشدد در کلمه فُقَیمِیّ که در حالت وقف فُقَیمِج گفته شده است .
2. یاء غیر مشدد : از یاء غیر مشدد مثل کلمات حِجَّتِج ، بِج ، وِفرَتِج که دراصل حِجَّتی ، بِی ، وِفرَتِی بوده است در بیت شاعری از یمن که گفته :
لاهُمَّ إن کنت قبلت حِجَّتِج فلا یزالُ شاحِجُ یَأتِیکَ بِج
أقمَرَ نَهّاقٍ یِنَزِّی وَفرَتِج
دال :دال از تاء باب افتعال بدل آورده شده است.
در صورتی که فاءالفعل این باب یکی از سه حرف دال ، ذال ، زای باشد ، تاء باب افتعال به دال تبدیل می شود .مثل : یَدَّعُونَ در « لهم فیها فاکهه و لهم ما یدّعون »یس/57 ازفعل دعا که دراصل یَدتَعُونَ بوده است. تاء به دال تبدیل گردیده و دو حرف متجانس در هم ادغام شده إدَّکَرَ در «إدَّکَرَ بعدَ اُمَّهٍ»یوسف/45 ازفعل ذکر که در اصل اِذتَکَرَ بوده،تاء را به دال تبدیل کرده و سپس برای ادغام،ذال رانیز به دال تبدیل کردند.دوحرف هم جنس را دریکدیگرادغام نمودندإدَّکَرَشد.
تذکر:گاهی بدل آوردن دال از تاء شنیده شده که توضیح آن چنین است:
1.فُزدُ این کلمه دراصل فُزتُ بوده از فازَیَفُوزُ،دال از تاءمتکلم وحده بدل شده است.
2.اِجدَمَعُوا در اصل اِجتَمَعُوا بوده است،دال از تاء باب افتعال است باآنکه فاءالفعلش یکی از سه حرف مذکور نیست.
3.إجدَزَّ دراصل اِجتَزَّبوده ودال بدل از تاءباب افتعال است.
طاء: طاءاز تاء باب افتعال بدل آورده شده و توضیح آن چنین است که در صورتی که فاءالفعل این باب یکی از چهار حرف ص،ض،ط،ظ باشد،تاء باب افتعال به طاء تبدیل می شود. مثل اِصطَبَرَ در«فاعبُدهُ وَاصطَبِرلِعِبادَتِه»مریم/65 ازفعل صَبَرَ و مثل اَضطَرُّهُ در((مَن کَفَرَ فَاُمَتِّعهُ قَلیلاً ثُمَّ اضظَرُّهُ اِلی عذاب النّارِ»بقره/129 ازفعل ضَرَّ.ومثلاً اَطَّلِعُ در«فَاجعَل لِی صَرحَاً لعلّی اَطَّلِعُ اِلی اِله مُوسی»قصاص/38 از فعل طَلَعَ و ماننداِظطَلَمَ از فعل ظَلَمَ.
درغیر باب افتعال نیز گاهی ضمیر متکلم وحده که بعد ازحرف صاد قرار گرفته است به طاء بدل شده مثل حُصتُ از حَوصُ به معنای دوختن که در آن حُصطُ گفته اند.
الف:الف بدل می شود از:
1.واو 2.همزه 3 .هاء
1.واو:از واو بدل می شود مانند قال که در اصل قول بوده است.
2.همزه: از همزه بدل می شود مانند راسُ که در اصل رأسُ بوده است.
3.هاء:ازهاء بدل می شود مانند آلُ که در اصل أهلَ بوده است،هاء به همزه بدل شد.دوهمزه که اول آنها مفتوح و دوم ساکن بوده جمع شد،آلُ گردید مانند:
«اِنَّ الله اصطفی آدمَ و نوحاً و آلَ ابراهیمَ»آل عمران/33
هاء:هاء بدل می شود از:
ا.همزه 2.الف 3.یاء 4.تاء
1.همزه: ابدال هاء از همزه در الفاظ زیر شنیده شده:
الف.هَرَقتُ الماءَ که دراصل أرَقتُ الماءَ بوده است.
ب.هَرَحتُ الدّابَّه که دراصل أرَحتُ بوده است.
پ.هیّاک که دراصل اِیّاک بوده است.
ت.لهِنَّکَ که دراصل لإنَّکَ بوده است.
ث.هِن فَعَلتَ در لغت طیّ که در اصل اِن فَعَلتَ بوده است.
ج.هذا الّذی که دراصل اَذا الّذی بوده است،همزه برای استفهام و ذا اسم اشاره است.
چ.مُهَیمِنُ در المومنُ المُهیمنُ که دراصل مُوَأمنُ بادو همزه بوده،همزه اول تبدیل به هاء و دوم به یاء تبدیل گردیده است
2.الف: ابدال هاء از الف در الفاظ زیر آمده است که همه جزء شواذ می باشند.
الف.اَنَه که دراصل انا بوده،الف آن به ها بدل گردیده است.
ب.حَیَّهَلَه در اصل حَیَّهَل بوده است در حالت وقفی در آخرش الفی افزودند و بعد آن الف را به هاء بدل نمودند.
پ.مَه که دراصل ما بوده و در جای الف هاء به عنوان بدل آمده است.
3.یاء:ابدال هاء از یاءفقط در کلمه هذه است مثل کلمه ی «هذه ناقه الله»که در اصل هذی بوده است. این کلمه برای اشاره به مفرد مونث است،پس هاء برای تانیث نیست بلکه بدل از یاء است و یاء علامت تانیث است.
4.تاء: بدل آوردن هاءاز تاء،مخصوص باب رَحمَهُ در حالت وقفی است. منظور از باب رَحمَهُ هر اسم مفردی است که آخرش تاء تانیث و حرف ماقبل آخرش متحرک باشد و بر آن وقف شود مثل لفظ رَحمَهُ و هُمَزَهُ و لُمَزَهُ در«اولئک علیهم صلوات من ربهم و رَحمَه»بقره/157،«ویل لکل همزه لمزه»همزه/1 واگر یکی از شرایط نباشد،هاءرا از تاء بدل نمی آوردند.
زای:زای نیز از سین وهم چنین از صاد بدل آورده شده است. مشروط بر اینکه صاد و سین ساکن بوده و قبل از دال واقع شوند.مثل یَزدُلُ که دراصل یَسدُلُ بوده ومثل فَزدِی که در اصل فَصدی بوده است.
لام: لام بدل آورده می شوداز:
1)نون 2)ضاد
1)نون:ابدال لام ازنون درکلمه اُصَیلالُ است که دراصل اُصَیلانُ بوده است که تصغیر اُصلانُ بوده است و اُصلان جمع اصیل می باشد
ب)ابدال لام از ضاد در کلمه اِلطَجَعَ است که در اصل اِضطَجَعَ بوده از فعل ضَجَعَ یعنی پهلو را بر زمین گذاشتن.
 
چند تذکر:
 
1. حروف ابدال به این معناست که ابدال از غیر اینها واقع نمی شود نه این که حروف مذکور دائما مبدل باشند . پس هر ابدالی (در غیر ادغام که شرح داده شد) از این حروف است ولی این حروف همه جا مبدل نیستند.
2. چون معلوم شد حروف چهارده گانه ابدال مبدل می باشند باید بدانیم که مبدل منه آنها نیز حروف خاصی است نه هر حرفی.
3. ابن مالک حروف ابدال را نه حرف دانسته و بعضی هشت حرف . علت این اختلاف یکی در تاء و هاء است که چون تاء در وقف به هاء تبدیل می شود آنها را یکی شمرده اند و دیگری در حروف پنج گانه نون،صاد،جیم،زای،لام می باشد که چون ابدال اینها از حروف دیگر اندک بوده این پنج حرف را مورد بحث قرار نداده اند .
4. اشکال: در کلمه اِستَمَعَ،اِسَّمَعَ گفته شده یعنی تاء به سین بدل گردیده و سپس دو سین در هم ادغام شده پس سین از حروف ابدال است.
پاسخ: تبدیل تاء به سین به جهت ادغام دو حرفی است که در صفات به هم نزدیک هستند و ابدال هایی که به خاطر این گونه ادغام هاست وبه آن ادغام متقاربین می گویند از بحث بدل خارج و حروف آن ممکن است از حروف ابدال نباشد . چنانکه در اِذتَکَرَ، اِذَّکَرَ و در اِظتَلَمَ ، اِظَّلَمَ می گویند با آن که ذال و ظاء از حروف ابدال نیستند. مانند: » قد فَصَّلنا الآیاتِ لِقومٍ یَذَّکَّرُون » که در اصل یَتَذَکَّرُون بوده و تاء به ذال تبدیل شده و ذال در ذال ادغام گردیده است.
 
منابع
 
1. قرآن کریم
2. نهج البلاغه
3. صرف روان/
4. صرف ساده/محمد رضا طباطبایی/انتشارات دار العلم
5. نحو الوافی/ج 4/عباس حسن / انتشارات مکتبة المحمدی
6. حاشیة الصبان/ج 4/انتشارات دار احیاء التراث العربی
7. قرة الطرف
به ترتیب در اصل بنو ، سمو ، وعد ، وزن ، اخو ، بنو بوده و در دو کلمه اول واو از آخر حذف گردیده است و در عوضش در اول کلمه همزه آمده و در سوم و چهارم تاء از آخر افتاده و واو در اول آمده است و در دو تای آخر واو از آخر افتاده و عوضش تاءتانیث امده است.
در اصل أبو ، أخو ، سته بوده که واو و هاء حذف شده است.
به هنگام نسبت کلمه به اصلش رجوع می کند پس واو و هاء بر می گردد .
روم/3 معنی : و آنها پس از مغلوب شدنشان به زودی غالب می شوند.
معنی : مالی که به ارث برده شده
معنی : صورت ها
طه/111 معنی : صاحبان چهره ها برای خداوند زنده و قائم به ذات ازلی ، خاضع و خاشع هستند .
معنی : جمع ثعلب ، روباه ها
مویه تصغیر و میاه جمع مکسر ماء شناخته شده زیرا «التَّصغیر و التَّکسیر یردّان الالفاظ الی اصولها »
نهج البلاغه/خطبه 153/ص 481 معنی : و آبها گوناگونند.
واقعه/31 معنی : آب زلال
معنی : او سکوت کرد در روزی که جد طاه لرزید .
معنی : آب فراوان که کم شود.
مرسلات/20 معنی : آیا شما را از آبی خوار و بی ارزش نیافریدیم.
نهج البلاغه/خطبه89/ص225 معنی : مهربانی خداوند رای دوستانش در شدت عذابش گسترده است.
معنی : اطراف لباس
معنی : دزد
معنی : املا کردم
معنی : متمکن از قصاص شدم
معنی : قورباغه ها
نهجالبلاغه/خطبه181/ص588 معنی: به او ایمان می آوریم ایمان کسی که به او امیدوار است در حالی که یقین دارنده است.
نهج البلاغه/خطبه215/ص714 معنی: همانا دنیای شما هر آینه من پست تر از برگی است در دهان ملخی که آن را می جود.
معنی : ای مخاطب این دوست و کسی است که ملازم با من است .او پشت سر من تیر و سنگ می افکند
قبیله ای از کنانه در زمان جاهلیت
پروردگارا اگر یکبار حج مرا پذیرفته باشی پس همواره مرا به سوی تو می آورد قاطر صداکننده بسیار نعره کننده ای که حرکت می دهد موی سرم را که بر پره گوشم ریخته است
معنی : ستم را پذیرفت
معنی :آب را ریختم
معنی : چهار پا را به محل آمدن آن در وقت غروب برگردانیدم
ضمیر منفصل مرفوع است
معنی : هر آینه همانا تو
معنی : ان فعلتَ فعلتُ اگر انجام دهی من هم انجام می دهم.
معنی : پناه دهنده
معنی : وقت بعد از عصر تا مغرب
کتاب صرف ساده نیز حروف ابدال را نه حرف دانسته که در جمله «هدأت موطیا» جمع شده اند.
پس در مثال های فوق در هر ادغامی چون «س ، ظ ، ذ» با «ت» قریب المخرجند و قصد ادغام در آنها بوده و ادغام در متقاربین ممکن نیست مگر آنکه متماثلین شوند.تاء به سین و ذال و ظاء قلب شده تا متماثلین شوند و سپس ادغام گردند.
انعام/162 معنی : به تحقیق آیه های قرآن را برای گروهی که پند می پذیرند بیان کردیم.
 
 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.