موضوع:   مذکر و مؤنث
استاد راهنما:   استاد رسولي
نگارنده :   علي عيدي عطار زاده
پايه:   اول
 
چکيده
اين تحقيق شامل تعريف مذکر و تقسيمات‌اش مي‌باشد که تقسيمات مذکر بر دو قسم زير مي‌باشد.
1- مذکر حقيقي 2- مذکر مجازي
و همچنين تحقيق شامل تعريف مؤنث و تقسيماتي به اين شرح مي‌باشد:
1- مؤنث حقيقي 2- مؤنث مجازي 3- مؤنث لفظي 4- مؤنث معنوي 5- مؤنث حلمي 6- مؤنث تأويلي
و سپس به بحث پيرامون علائم تأنيث پرداخته ايم.
 
عنوان
مقدمه
مذکر
تعريف لغوي
تعريف اصطلاحي
اقسام مذکر
مؤنث
تعريف لغوي
تعريف اصطلاحي
اقسام مؤنث
علائم تأنيث
 تاء تأنيث
مواضع استعمال تاء تأنيث
الف مقصوره
اوزان الف مقصوره
الف ممدوده
اوزان الف ممدوده
 
مقدمه  :
لغة عرب به واسطه دقت در بيان معاني يکي از دقيقترين و فصيح ترين زبان‌هاي دنيا به شمار مي‌آيد.
شايد يکي از عللي که خداوند متعال کتاب شريف قرآن را با لغت عرب نازل فرموده‌اند همين دقت در بيان معاني با کلمات مختلف و متنوع بوده است.
از آنجا که يکي از منابع مهم فقه و علوم ديني، قرآن و احاديث ائمه اطهار عليهم السلام مي‌باشد و اين دو به زبان عربي بيان گرديده شده است فراگيري تمام قواعد اين بر ما واجب مي‌شود تا بتوانيم از قرآن و احاديث ائمه عليهم السلام به طور صحيح بهره مند شويم.
از طرفي يکي از کلماتي که در زبان عربي زياد به کار برده مي‌شود اسم مي‌باشد که داراي تقسيمات و قواعد و احکام مختلفي مي‌باشد.
يکي از تقسيمات اسم، تقسيم اسم به مذکر و مؤنث مي‌باشد که داراي تقسيمات و قواعدي مختص به خود است که در اين تحقيق سعي بر پوشاندن تمام تقسيمات و احکام ... بوده است.
در اين تحقيق به سه جزء مذکر، مؤنث و جزء آخر که علائم تأنيث است تقسيم مي‌شود.
اميد است که توانسته باشم با به پايان رساندن اين تحقيق، گامي کوچک در تبيين اين علم برداشته باشم.
والسلام
تاريخ: 6/4/88
 
تقديم به:
سيد خراساني، ولي صاحب و نايب بر حق امام زمان و ره بر آيت الله سيد علي خامنه اي
 
اسم از نگاه جنسيت به دو گروه مذکر و مؤنث تقسيم مي‌شود:  
 
مذکر:
تعريف لغوي:
الذکر: نو، بر خلاف انثي
المذکر: نر، ضد مؤنث
مصادر آن: ذکور، ذکور، ذکورة، ذکارة، ذکران
تعريف اصطلاحي:
آنچه دلالت بر مذکر از انسان و حيوان مي‌کند مانند: اب، رجل، اسد يا اسماء اشيايي که حياتي ندارند و ؟؟؟؟ قرار داد، بعضي از آنها را مذکر به شمار آورده‌اند مانند: قلم، کتاب.
اقسام مذکر:
1- مذکر حقيقي
2- مذکر مجازي
مذکر حقيقي:
اسمي، مذکر حقيقي است که در برابرش مؤنث و مدلولشان انسان يا حيوان باشد مانند: علي، اسد، حسن.
مذکر مجازي:
اسمي، مذکر مجازي است که مدلولش غير انسان يا حسوان است مانند: ليل، قلم، کتاب.
و همچنين مذکر تقسيم مي‌شود:
1- آنچه که تأنيثش ممکن است.
2- آنچه که تأنيثش ممکن نيست.
آنچه که تأنيثش ممکن است:
تأنيث مي‌شود به وسيله تا‌ء مانند: شجر شجرة، سليم سليمة، نمر نمرة و همچنين تأنيث مي‌شود به وسيله الف مقصوره و همچنين الف ممدوده مانند: احمر حمراء.
آنچه که تأنيش ممکن نيست:
الف) آنچه که براي آن مؤنثي نمي‌باشد مانند: قلم، کتاب.
ب) آنچه که براي تأنيثش لفظ خاصي است که غالبا در اسماء ناس و حيوان مي‌باشد که براي مذکر لفظي و براي مؤنث لفظ ديگر: اب ام ابن بنت اخ اخت بعل زوجة صهرکنّه ديک دجاج ؟؟؟ بقرة رجل امرأة
ح آنچه که براي مذکر و مؤنث به لفظ واحد استعمال مي‌شود:
- مصدر مذکر
- صفاتي که براي مذکر و مؤنث به لفظ واحد استعمال مي‌شود:
فعول بمعني: فاعل (دال بر کسي که انجام دهنده فعلي باشد) به مانند: صبور، ؟؟، حقود بمعني: صابر ، نافر، حاقد، ... مثل رجل او امرأة صبور، نفور و حقود.
پس اگر فعول بمعني مفعول باشد (دال بر کسي که فعل فاعل بر آن واقع شده است) تأنيثش به وسيله تاء براي فوق گذاشتن ما بين مذکر و مؤنث جايز است همانند: قطار رکوب او رکوبة- سيارة رکوبٌ او رکوبةٌ بمعني مرکوب و مرکوبة.
مفعال: نحو: مفتاح، معلام، مفراح.
پس براي اين صيغه صلاحيت به نبود تاء براي مذکر و مؤنث مي‌باشد.
اما وزن مفعال به اين صورت هم شنيده شده است: ميقان و ميقانة که در اين حالت بمعني فاعل مي‌باشد.
مفعيل: مانند: منطيق، معطير رجل معطير و امرأة معطير.
اما مانند اين مثالي که آورده مي‌شود که استعمال مي‌شود: مسکين، مسکينة.
مفعل: مانند: مغثم براي مذکر و مؤنث بمعني: جريء و شجاع پس آمده است: رجلٌ او امرأة مغثم
فعّالة: مانند رجلٌ علامة و امرأة علامة
فعلة: (رجل ضحکة) يعني مفحوک عليه و (امرأة ضحکه)
فعيل: بمعني مفعول مانند: رجل قتيل و امرأة قتيل
پس اگر فعيل بمعني فاعل باشد علامت تأنيث به آن اضافه مي‌شود به مانند:
قطتّي جدّ‌ أليفه و هي للبيت حليفه
هي ما لم تتحوک دمية البيت الظرفية
 
مؤنث
 
تعريف لغوي:
؟؟، الأنثي: ماء، مؤنث بر وزن فعلي جمعش إناث به مانند کتاب و بعضي گفته‌اند أناثي گفته شده است آنث اسم تأنيث است.
تعريف اصطلاحي:
مؤنث اسمي است که بر انسان يا حيوان ماده و يا چيزي که ماده فرض شده است دلالت مي‌کند مانند: هند، ناقظ، شمس
تقسيمات مؤنث:
1- مؤنث حقيقي
2- مؤنث مجازي
3- مؤنث لفظي
4- مؤنث معنوي
5- مؤنث مذکر لفظي
6- مؤنث حکمي
7- مؤنث تأويلي
 
قسم اول: مؤنث حقيقي:و
آنچه که دلالت بر اناث از حيوان و انسان مي‌کند و به قول نويسنده کتاب نحو الوافي آنچه که زاد و ولد مي‌کند و کنه به کنند: امرأة، فاضلة، شعري، هند، عقاب، زهراء، ام، اخت، أفعي.
همانطور که از مثال‌هاي فوق پيداست لفظ مؤنث حقيقي يا در بردارنده علامت تأنيث ظاهري است يا خير. که اگر در بردارنده علامت تأنيث ظاهري باشد از آن تعبير به مؤنث حقيقي لفظي و اگر علامت تأنيث را در بر نداشته باشد از آن به عنوان مؤنث حقيقي مجازي ياد مي‌کنند.
 
قسم دوم: مؤنث مجازي
آنچه که عرب با آن معامله لفظ مؤنث مي‌کند و همانا بر اين اسماء حياتي نمي‌باشد و به عبارت ديگر زاد و ولد ندارند و گويا در برابرشان مذکر نمي‌باشد چه لفظ مختوم به علامت تأنيث ظاهري باشد و چه نباشد با اين حساب مؤنث مجازي به دو گروه تقسيم مي‌شود:
1- مؤنث مجازي لفظي: عاشوراء، صورة، صحراء
2- مؤنث مجازي معنوي: دار، شمس، قمر.
 
قسم سوم مؤنث معنوي
آنچه که مولدش مؤنث حقيقي يا مجازي و لفظش خالي از علامت تأنيث ظاهر است پس شامل مي‌شود:
الف) مؤنث حقيقي خالي از علامت تأنيث: زينب، سعاد، عقاب.
ب) مؤنث مجازي خالي از علامت تأنيث: عين، رجل، بئر.
مواضع مؤنث معنوي:
مواضع استعمالي مؤنث معنوي يا قياسي است يا سماعي
 
قياسي:
1- اعلام مؤنث: مريم ...
2- اسماء مختص به اناث: اخت، ام
3- اسماء بلاد، مدن، قبائل: شام، مصر، قريش
4- اسماء اعضاء مزدوجه: عين، اذن، يد، رجل
5- اسماء رياح: صبا، شمال، جنوب، قبول، دبور، حاصب
 
سماعي:
کلماتي که ضوابطي ندارند و با رجوع به کتاب‌هاي لغة پي به آن مي‌بريم:
ارض، أرنب، أفعي، بئر، حجيم، جهنم، حرب، دلو، دار، رحم، رحي، ريح، سقر (جهنم)، سنّ ساق، شمس، يشمال، ضبع، عروض، عصا، عقب، عين، فأس، فلک، قدم، قدس.
قسم چهارم: مؤنث لفظي:
آنچه که ملحق مي‌شود آن علامت تأنيث ظاهري چه جاندار چه بي جان چه در قبالش مذکري باشد چه در قبالش مذکري نباشد. به مانند: فاطمة، خديجه، صحراء، عاشورا، عدة.
قسم پنجم: مؤنث حکمي:
آنچه که صيغه اش مذکر اما به مؤنث اضافه شده است. پس تأنيث را به سبب اضافه شدن به لفظ مؤنث کسب مي‌کند.
مانند قوله تعالي: «جات کل نفسِ معها سائق و شهيد» پس کلمه کل در اصل مذکر است اما در آيه فوق به سبب اضافه شده به مؤنث که همان نفس است افاده تأنيث کرده است.
 
قسم ششم: مؤنث تأويلي: و
آنچه که صيغه اش مذکر اما به سبب بلاغت تأويل به کلمه مؤنث مي‌شود معنايش اعاده مي‌شود به مانند داشتن کتاب أمر بها ... يريدون : رسالة: «خذ کتاب و اقراء ما فيها ... يريدون:‌الأوراتي» و امثال آن بسيار است در کلام.
 
علائم تأنيث
 
در اسم‌هاي معرف علامت تأنيث دلالت بر تأنيسشان است به شرطي که علامت زائد در اسماء معرب باشد و هر يک از اين علامات ديواري ما بين مذکر و مؤنث مي‌باشد.
و به اين شرح است:
1- تاء تأنيث مربوطه متحرکه
2- الف تأنيث مقصوره
3- الف تأنيث ممدوده
علامة التأنيث تاء او الف و في اسامٍ قدّروا و التاء، کالکتف
تاء تأنيث متحرکه مربوطه
پس تاء متحرکه مربوطه قياساً بر اکثر اسماء مشتق داخل مي‌شود و بر اسماء اجناس جامد، داخل نمي‌شود الاسماعاً‌و شنيده مي‌شود در اين الفاظ به طور ؟؟ به مانند: اسد اسدة، رجل رجلة، فتي فتاه، غلام غلامة، امرء امرأة، انسان انسانة و نظاير آن پس براي پي بردن به اين الفاظ بايد به کتاب‌هاي لغة رجوع شود.
مواضع استعمال تاء تأنيث: به دو گروه تقسيم مي‌شود:
مواردي که افاده تأنيث حقيقي مي‌کند:
1- اسم فاعل: ضارب ضاربة
2- اسم مفعول: مظلوم مظلومة مؤدّب مؤدّبة
3- اوزان سماعيه براي صفة مشبه مانند: شريف شريفة سيّد سيّدة و همچنين اوزان قياسي از ؟؟؟ غير ثلاثي مجرد مانند: منقطع منقطعة
4- منسوب: ايرانيّ ايرانيّة
5- بعضي از جوامد امرء امرأة نمر نمرة در اين مورد ضوابطي براي گرفتن تاء تأنيث نمي‌باشد بلکه سماعي است.
مواردي که افاده تأنيث مجازي مي‌کند:
1- براي بيان وحده: تمر تمرة ضرب ضربه
2- براي عوض از تاء: وعد عدة
3- براي عوض از عين: اقوام اقامة
4- براي عوض از لام: شفة شفة
5- عوض از زائد: تبصير تبصرة
6- عوض از زائد: تبصير تبصرة
نکته: صفات مختص که ملازم طبيعت و فطرت نساء مي‌باشد و براي زن موقتاً نمي‌باشد بلکه از خصائص و غرائض ثابت ايشان مي‌باشد مانند: حمل، ارضاع، حيض ... مؤنث نمي‌شوند اگر چه جايز است تأنيثش ولي عدمش احسن است مانند: امرأة حامل او حاملة و موضع او موضعة.
 
الف مقصورة:
الف مقصوره گاهي سماعاً در آخر اسم معرب چه آن اسم، چه آن اسم، اسم جامد باشد يا مشتق اضافه مي‌شود و عرب اين موضوع را از سماع تبعيت مي‌کند پس در غير اين موارد داخل نمي‌شود.
اسماعي که الف مقصوره مي‌گيرند اوزان مختلفي دارند بعضي از آنها نادر که بايد به فرهنگ لغة رجوع شود و بعضي ديگر شايع در کلام.
 
اوزان از اين قرار است:
1- فعلي (بضم ففتح و ففتح) مانند: شعبي و أدمي.
2- فعلي (بضم فسکون ففتح مع مد) مثل: رطولي، که وصف براي اطول و رجعي مصدر براي فعل رجع و منه قوله تعالي: «انّ‌ الي ربّک الرجعي»
3- فعلي (بفتحات) مثل: بردي اسم نهر، حيدي وصف در مثل: ناقة حيدي و مرطي و بشکي و جمزي که هر سه مصدر براي افعال مرط و بشک و جمز مي‌باشد.
4- فعال (بضم ادله و فتح ثانيه و بغير تشديد): حباري و شماني که هر دو اسم پرنده ميباشند و شکري جمع سکران و علادي- وصف- بمعني: شديد.
5- فعلي (بفتح فسکون...):‌جمعاً: قتلي و جرحي و صرعي يا مصدر: دعوي که مصدر براي دعا يا وصف که مؤنث براي وزن فعلان باشد مانند: سکري که مؤنث سکران مي‌باشد.
و اگر فعلي اسم باشد مانند (ارطي و علقي) به قولي الفش براي تأنيث غير منصرف مي‌باشد و قول ديگر براي الحات و منصرف
6- فعّلي (بضم ادله و فتح ثانيه مع تشديده) مثل: ؟؟
7- فعلّي (بکسر اوله و فتح ثانيه و سکون ثالثه المذغم في مثله) مثل: يسبطري و دفقّي
8- فعلي (بکسر فسکون فتح): جمع: مانند حجلي که مفردش: حجلي يا مصدر به مانند ذکري.
9- فعلّي (فتشديد ثالثة با فتحه) مثل: کفرّي، بذرّي، حذرّي.
 
الف ممدوده
الف ممدوده همانند الف مقصوره، داخل شدنش بر اسم موقوف بر سماع است گاهي اضافه مي‌شود در آخر اسم معرب جامد يا مشتق براي دلالت بر تأنيث. اوزان اسماء سماعيه مختلف هستند بعضي از آنها نادر که با رجوع به کتاب‌هاي لغة پي به آن مي‌بريم و بعضي از آنها شايع در کلام
اوزان عبارتند:
1- فعلاء (بفتح فسکون): کصحراء و رغباء که مصدر براي فعل مي‌باشند و حمراء که مؤنث براي احمر مي‌باشد و طرفاء که اسم جنس جمع است که مفردش طرفادة است.
2- فعولاء (فتح فضم): مانند جلولاء.
3- فعلاء (بضم فسکون فضم) : مثل: قرفضاء.
4- فاعلولاء: عاشوراء
5- فعلياء (بکسر فسکون فکسر...) مانند: کبرياء
6- مفعولاً (بفتح فسکون فضم) مانند: شيوخاء
7- فعيلاء (بفتح و فکسر) نحو: فريثاء، کريثاء
8- فعالاء (فتح اوله و ثانيه) نحو: بر اساء و براکاء و لا ينجي من الغمران الا براکاء القتال او الفرار
9- فعلاء (بضم و ففتح و فلام مفتوحه): خيلاء.
10- فعلاء (بکسر اوله و فتح ثانيه) مانند: سيراء.
 
منابع:
 
1- جامع الدروس العربية/ شيخ مصطفي غلاييني/ ناشر: دارالکوخ/ چاپ اول م 2004
2- ملخص قواعد لغة العربية/ مؤلف: فؤاد نعمة/ انتشارات: جمل المتين/ چاپ اول 1382.
3- درسنامه صرف/ علي عرب خراساني/ چاپ اول 1385/ انتشارات دارالعلم
4- علوم العربية/ سيد هاشم حسيني تهراني/ ناشر:‌ نشر اخلاق/ نوبت چاپ: تابستان 84.
5- بداءة النحو/ غلام علي صفايي بوشهري/ ناشر: مديريت عالم حوزه علميه قم/ سال 1386.
6- نحو الوافي/ عباس حسن/ ناشر: المجين للطباعة و النشر/ اول 1428 هـ.
7- صرف ساده/ طباطبايي
8- فرهنگ المعجم الوسط/ عربي فارسي/ محمد بندر ريگي/ انتشارات اسلامي/ چاپ اول 1384.
9- مصباح المنير/ علامه احمد بن محمد بن علي/ انتشارات مکتبه ؟؟/ سال 2000 م.
10- المعجم النحو/ احمد عبيد/ / چاپ 1975 م.
11- فرهنگ المنجد/ محمد بندر ريگي/ انتشارات اسلامي/ چاپ 1361.
12- المبادي العربيه/
- ترجمه المنجد، صفحه 172.
- فرهنگ المعجم الوسيط.
- ملخص قواعد لغة العربية/ صفحه 14 بخش صرف.
- بداءة ؟؟/ صفحه 35.
- صرف ساده/ صفحه 227.
- مبادي العربيه/ ج 4/ ص 181.
- داماد
- عروس
- خروس.
- اوزان به غير از فعّاله و فعله از نحو الوافي ج 4/ صفحه 445 گرفته شده است.
- ملخص قواعد لغة العربيه صفحه 14 بخش صرف.
- براي مؤنث حقيقي احکامي است از جمله: وجوب تأنيث فعل و نعتش و خبرش و اشاره اش و ضميرش.
- المعجم الغو صفحه 15- ملخص قواعد لغة عربيه صفحه 14.
- راه شناخت مؤنث مجازي:
الف) فعل مؤنثي که به آن نسبت مي‌دهند (فلما فصلت العير آيه 95 يوسف) ب) به ثبوت تاء در تصغيرش زماني که اسم ثلاثي باشد مانند (عيينه: عين) ج) مشاراليه واقع شدن براي اسم اشاره مؤنث (هذه جهنم آيه 63 يس)
د) رجوع ضمير به آن (النار وعدها الله الدين کفروا آيه 4 محمد) هـ) آنچه که آن را وصف مي‌کند.
- مبادي العربيه/ صفحه 181 ج 4.
- از اسماء مزدوبي که مذکر مي‌باشند: الصّرغ، المرفق، الحاجب، الخة، اللحي.
- خرگوش.
- آتش به شدت شعله ور.
- آسيباب.
- ميان زير بغل تا وسط بازو.
- تيشه.
- در کتاب بداوة النحو اسامي مذکري که ختم به علامت تأنيث شدند را جزء مؤنث مجازي لفظي محسوب کرده است. و اين علامات را زائد بر کلمه خوانده، که افاده تأنيث مي‌کند.
- نحو الوافي ج 4، ص 444.
- نحو الوافي ج 4، ص 443.
- همانا مراعات لفظش صحيح مي‌باشد از ناحيه عدم تأنيث فعلي که به آن اسناد مي‌شود و همچنين مراعات تذکير لفظش نزد نقش و اشاره به آن.
و همچنين صحيح مي‌باشد مراعات معناي آن که لفظ به آن ؟؟ مي‌شود به شرط داشتن قرينه که اشتباه نشود مانند: «هذه کتاب نافعة تريد: الورقه»
- نحو الوافي، صفحه 453.
- نحو الوافي صفحه 454.
 
 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.