موضوع : جمع مکسر
استاد راهنما : استاد مظلومی
نگارنده : علی رضا ابویی
پایه : اول
 
مقدمه
«الحمدُ لِلّه رب العالمين والصَّلوةُ و السَّلامُ علي عبدِه و رسولِه و آله الطَّيِّبين الطّاهرين»
علم صرف در دو باب اسم و فعل مورد بررسي قرار ميگيرد که جمع مکسر در قسمت اسم و در کنار جمع سالم،‌ جايگاه ويژه‌اي دارد. از آنجا که در جمع مکسر ساختار کلمه از نظرظاهري دستخوش تغيير قرار مي گيرد و تشخيص مفرد کلمه بدون بررسي اوزان جمع مکسر قابل تشخيص نمي باشد , بر آن شديم تا اين موضوع را در کتب صرفي بررسي نماييم، همچنين به سبب اين که در قرآن و روايات اين نوع جمع كاربرد بسياري دارد تلاش كرده‌ايم در ارائه مطالب و تمرينات از آيات و روايات استفاده نماييم تا ضمن كاربردي كردن آن ضرورت انجام تحقيق نيز روشن شود.
در کتب صرفي جمع مکسر را دو گونه مورد بررسي قرار داده‌اند.
1. ابتدا اوزان جمع مکسر را مطرح کرده سپس اسم ها و وصفهائي که بر اين اوزان جمع بسته ميشوند آورده شده است .
2. اسماء و صفاتي که قالب شناخته شده تري دارند مورد بررسي قرار گرفته و براي هريک وزن يا اوزاني به عنوان جمع مکسر مطرح شده است.
ما در اين مقاله روش اول را برگزيديم؛ زيرا هدف ما اين است که، اگر جمعي را ديديم بتوانيم مفردش را شناسايي کنيم و گزينه اول ما در اين امر بيشتر ياري ميدهد.
 
جمع مکسر
تعريف: جمعي است که به واسطه شکسته شدن ساختار مفردش، بر بيش از دو فرد از افراد جنسش دلالت مي‌کند.
اين تغيير ساختار به دو گونه است:
الف) گاهي ظاهري است و بواسطه تغييردر حرکات حروف که گاهي همراه کم يا زياد شدن تعداد حروف است رخ ميدهد. مثل : اَسَد =» اُسد، کتاب =» کُتُب، قُفل =» اَقفال
ب) گاهي تغيير ساختار تقديري است و به واسطة تغيير ذاتي حرکات و بدون تغييري در ظاهر کلمه، صورت مي‌گيرد. مثل: فُلک =» فُُلک، كه مفردش بر وزن قُفْل و جمعش بر وزن اُسد مي باشد».
براي جمع مکسر بيش از چهل وزن وجود دارد. تعدادي از آنها مشهورتر و قياسي هستند که به ذکر آنها خواهيم پرداخت.
 
اقسام جمع مكسر:
جمع مکسر به دو جمع قلّت و كثرت تقسيم مي‌شود:
الف) جمع قلّت: جمعي است که بر 3 تا 10 چيز دلالت مي‌کند اين نوع جمع داراي چهار وزن است.
1 ـ اَفْعُل: کلمات زير بر وزن اَفْعُل جمع بسته ميشوند.
الف) اسمِ ثلاثيِ مجرد صحيح العيني كه بر وزن «فَعْل» است مانند: فَلس =» افلُس، دَلْو =» ادلي، بخلاف: سَوط، بَيت.
ب) اسمِ مؤنثِ معنوي كه چهار حرفي است و ما قبل آخر آن حرف مد باشد. مانند: ذِراع =» اَذْرُع
2 ـ اَفْعال: جمعِ مكسر اسمِ ثلاثيِ مجرد بر وزن افعال است مانند: عُنُق =» اَعناق، ثَوب =» اَثواب؛ البته اسم ثلاثي مجردي كه بر وزن «فَعْل» است و عين الفعل آن حرف صحيح است از اين قاعده مستثني است مانند: قَلْب =» قُلوب
3 ـ فِعْلَه: جمع بعضي از اسم ها و اوصاف است و ضابطه خاصي ندارد. مانند: غُلام =» غِلْمَه، فَتي =» فِتيَه
4 ـ اَفْعِلَه: اسم‌هاي مذکر چهار حرفي که حرف سوم آنها مد باشد به اين وزن جمع بسته ميشوند. مانند: نصيب =» أنْصِبَه، عمود =» اَعْمِدَه، زمان =» اَزمِنَه
 
خصوصيات جمع قلّت:
1 ـ در تصغيرمانند مفرد هستند برخلاف جمع کثرت مانند: اَفْلُس اُفَيلِس، اَجمال اُجَيمال
2 ـ ضمير مفرد به جمع قلّت برميگردد. مانند: «اِنَّ لکُم في الاَنعامِ لَعِبْرَهً نُسقيکُم ممّا في بُطُونه» كه ضمير «ه» در بُطُونِه به انعام باز مي‌گردد.
«اَينَ الاَنْجُمُ الظّاهِرَة» كه ضمير مستتر «هِيَ» به اَنْجُمْ باز مي‌گردد.
3. صفت مفرد واقع مي‌شوند. مانند: «اَسمال» جمع «سَمِل» در«ثوبٌ اَسمالٌ» به معناي پيراهن کهنه و مندرس.
ب) جمع کثرت: جمعي است که بر بيش از 10 چيز دلالت مي‌کندو اوزانش به غير از چهار وزن جمع قلّت مي‌باشد .جمع کثرت نيز به دو دسته: منتهي الجموع و غير منتهي الجموع تقسيم مي‌شود.
الف) غير منتهي الجموع: داراي اوزان زير مي باشد؛
1 ـ فُعْل: جمع (اَفْعَل و فَعلاء) وصفي مي‌باشد. مانند: اَحْمَرْ =» حمراء =» حُمر، اَبيَض =» بَيضاء =» بيض
2 ـ فُعَل: جمع براي کلمات زير است:
الف) اسم بر وزن فُعلَه مانند: ثُلْمَه =» ثُلَم، حُجَّه =» حُجَج
ب) اسم بر وزن «فُعْلي» مؤنث «اَفْعَل» تفضيل: مانند: کُبري =» کُبَر
3 ـ فُعُل: جمع براي کلمات زير است:
الف) اسمِ چهار حرفيِ صحيح اللامي که حرف سوم آن مدّ زائد باشد در صورتي که حرف مد الف است مضاعف هم نباشد , مانند: کتاب =» کُتُب
ب) فَعُول به معناي فاعل. مانند: صبور =» صُبُر، غفور =» غُفُر
4 ـ فَعِل: جمع براي اسم بر وزن «فِعْلَه» است مانند: قِطْعَه =» قِطَع
5 ـ فَعَلَه: جمع وصف مذكر عاقل است كه بر وزن فاعل مي‌باشد و لام الفعل آن حرف صحيح باشد. مانند: بارّ =» بَرَرَه، کاسب =» کَسَبَه
6 ـ فُعَلَه: جمع وصف مذكر عاقل است كه بر وزن فاعل باشد و لام الفعل آن حرف علة باشد. مانند: هادٍ =» هُداه
7 ـ فَعلي: جمع براي وصفي است که بر آفت (موت، درد، عيب، نقص) دلالت کند. آنها شش وزن‌اند كه عبارت‌اند از:
الف) «فعيل» مانند: قَتيل =» قتلي ب)«فَعِل» مانند: زَمِن =» زَمني
ج) «فاعِل» مانند: هالِک =» هَلکي د)«فَيعِل» مانند: مَيِّت =» مَوتي
هـ) «اَفعَل» مانند: اَحمَق =» حَمقي و) «فَعلان» مانند: سَکران =» سَکري
فُعَّل: جمع است براي وصفي كه لام الفعل آن حرف صحيح و بر وزن «فاعِل» و «فاعِلَه» باشد مانند: کافِر وکافِرَه =» کُفَّر
فُعّال: جمع براي وصفي است كه لام الفعل آن حرف صحيح، وبر وزن «فاعل» مي‌باشد. مانند: زائز =» زُوّار
10 ـ فِعال: جمع براي کلمات زير است:
الف) «فَعل» و «فَعلَه» مشروط به اينکه فاء يا عين آنها «ياء» نباشد. مانند: صَوم =» صِيام
صَعب =» صِعاب، قَصعَه =» قِصاع
ب) اسم بروزن «فِعل» مانند: ضِلّ =» ضِلال، ذِئب =» ذِئاب
ج) اسم بر وزن «فُعل» در صورتي که عين الفعل آن «واو» ولام الفعل «ياء» نباشد. مانند: رُمح =» رِماح
د) «فَعيل» و «فََعيلَه» در صورتي که وصف صحيح اللام به معناي فاعل باشند. مانند: کريم و کريمه =» کِرام
هـ) اسم بر وزن «فَعَل» و «فَعَلَه» در صورتي که مضاعف و معتل اللام نباشد. مانند: جَبَل =» جِبال، ثَمَرَه =» ثِمار
و) وصف بر وزن «فَعلان» و در مؤنث آن «فَعلي» و «فَعلانَه» مانند: غَضبان و غَصبي =» غِصاب، نَدمان و نَدمانَه =» نِدام
ز) وصف بر وزن «فَعلان» و «فَعلانَه» مانند: خَمصان و خَمصانَه =» خِماص
11 ـ فُعُول: جمع براي اسمي است که بر يکي از اوزان زير باشد:
الف) فِعل: جِذع =» جُذُوع
ب) فَعِل: نَمِر =» نُمُور
ج) فُعل (مشروط براينکه عين الفعل آن واونبوده ومضاعف ومعتل اللام نباشد) مانند: جُند =» جُنُود
د) فَعل (مشروط به اينکه عين الفعل آن واو نباشد) عَين =» عُيُون
12 ـ فِعلان: جمع براي اسمي است که بر يکي از اوزان زير باشد:
الف) فُعال: مانند غُلام =» غِلمان
ب) فُعَل، مانند: صُرَد =» صِردان
ج) فُعل يا فَعَل در صورتي که عين الفعل آن واو باشد. مانند: حُوت =» حيتان، تاج =» تيجان
13 ـ فُعلان: جمع براي اسمائي است که بر يکي از اوزان زير باشد:
الف) فَعل: رَکب =» رَکبان
ب)فَعَل (در صورتي که صحيح العين باشد): حَمَل =» حُملان
ج) فعيل: فَضيل =» فُضلان
14 ـ فُعَلاء: جمع براي وصفي است که بر يکي از اوزان زير باشد:
الف) فَعيل به معناي فاعِل يا مُفعِل يا مُفاعِل مشروط به اينکه براي مذکر عاقل بوده و مضاعف و معتل اللام نباشد. کَريم و عَليم و خَليط =» کُرَماء و عُلَماء و خُلَطاء
ب) فاعِل در صورتي که براي مذکر عاقل بوده و برسجيّه (مدحي يا ذمّي) دلالت کند، مانند: صالِح =» صُلَحاء، جاهِل =» جُهَلاء
15 ـ اَفعِلاء: جمع براي وصفي است که بر وزن «فَعيل» به معناي فاعِل بوده و مضاعف يا معتل اللام باشد، مانند: شَديد =» اَشِدّاء، وليّ =» اَولياء
ب) منتهي الجموع: هر جمعي که بعد از الف تکسير دو حرف يا سه حرف که وسطش ساکن است، داشته باشد منتهي المجموع ناميده مي شود.
1) فَواعِل: جمع براي موارد زير است:
الف) «فاعِلَه» مانند: فاطِمَه =» فَواطِم، کاذِبَه =» کَواذِب، واصِلَه =» اَواصِل
ب) اسم بر وزن «فاعِل» يا «فاعَل» مانند: کاهِل، خاتَم =» کَواهِل، خَواتِم
ج) وصف مؤنث بر وزن فاعِل، مانند: حائِض =» حَوائِض
د) وصف مذکر غير عاقل بر وزن «فاعِل» مانند: صاهِل =» صَواهِل
2) فَعائِل: جمع براي هر مؤنث چهار حرفي که حرف سوم آن مد زائد باشد. مانند: صَحيفَه =» صَحائِف، شِمال =» شَمائِل
3، 4 و5) فَعالي، فَعالِي، فُعالي
فَعالي و فَعالِي: جمع براي کلمات زير هستند:
الف) اسم بر وزن «فَعلي» مانند: فَتوي =» فَتاوي، فَتاوِي
ب) اسم بر وزن «فَعلاء» يا صفت مؤنثي که مذکر ندارد مانند: صحراء =» صَحاري، صَحارِي، عَذراء =» عَذاري، عَذارِي
ج) وصف بر وزن «فُعلي» در صورتي که مؤنث اَفعل نباشد. مانند: حُبلي =» حَبالي، حَبالِي
فَعالي و فُعالي: جمع براي اوصاف زير هستند:
وصف بر وزن «فَعلان و فَعلي»: عَطشان =» عَطشي،عَطاشي،عُطاشي
سَکران =» سَکاري، سُکاري
فَعالي: جمع است براي اسماء زير:
الف) اسم معتل اللام بر وزن «فَعيِلَه» مانند: هَدِيَّه =» هَدايا
ب) اسم معتل اللام بر وزن «فُِعالَه» به تثليث فاء، مانند: جَدايَه =» جَدايا، نُقايَه =» نَقايي
ج) اسم معتل اللام بر وزن «فاعِلَه» مانند: زاوِيَه =» زَوايا
فَعالِي: جمع است براي کلمات زير:
الف: اوزان «فعلاه» و «فَعلاه» و «فِعلَيه» و «فَعلُوَه» مانند: مَوماه و سِعلاه =» مَوامٍ و سَعالٍ، هِبرَيه =» هَبارٍ، تَرقُوَه =» تَراقٍ
ب) ثلاثي اي که دو حرف زائد داشته باشد به صورتي که يکي در ميان کلمه و ديگري در آخر و حرف عله باشد، مانند: حَبَنطِي =» حَباطٍ
ج) وشاذّ است مانند: أرض =» اَراضِي، أهل =» أهالي
6 ـ اَفاعِلَه، فَعالِلَه و مَفاعِلَه: جمع هستند براي کلمات زير:
الف) اسم عجمي: قَيصَر =» قَياصِرَه، زَندِيق =» زَنادِقَه
ب) اسم منسوب: اَشعَرِيّ، اَرمَنِيّ، مَشرِقِيّ =» اَشاعِرَه، اَرامِنَه، مَشارِقَه
7 ـ اَفاعِل: جمع کلمات زير است:
الف) «اَفعَل» تفضيل: اَفضَل =» اَفاضِل
ب) «اَفعَل»ي که از وصفيت خارج شده است. مانند: اَوَّل =» اَوائل
ج) اسم چهار حرفي‌اي که اولش الف زائده باشد. مانند: اِصبَع =» اَصابِع، اُنُملَه =» اَنامِل
اگر حرف ما قبل آخر آن مدِّ زائد باشد بر وزن «اَفاعِيل» مي باشد. مانند: اُسلوب =» اَساليب
8 ـ فََعالِل: جمع کلمات زير است:
الف) رباعي مجرد: مانند: جَعفَر =» جَعافِر
ب) خماسي مجرد: در خماسي مجرد اگر حرف چهارم شبيه به زائد نباشد حرف پنجم حذف مي شود و اگر حرف چهارم در لفظ يا مخرج شبيه زائد باشد يکي از آن دو حذف مي‌شوند.
مانند: سَفَرجَل =» سَفارِج، فَرَزدَق =» فَرازِق، فرازد
ج) رباعي مزيد: اگر حرف زائدِ لين در مرتبه چهارم نباشد حذف مي شود. مانند: مُدحِرج =» دَحارِج
حرف لين در مرتبه چهارم قلب به «ياء» مي شود اگر که ياء نباشد. مانند: عُصفُور =» عَصافِير، فِردَوس =» فَرادِيس
د) خماسي مزيد: لام الفعل سوم و زوائد حذف مي شود. مانند: خَندَرِيس =» خَنادِر
9 ـ شبه فَعالِل: مراد اوزانيست که در عدد، حروف و حرکات و سکنات شبيه فَعالِل باشند؛ مانند: «مَفاعِل، مَفاعيل، تَفاعِل، اَفاعِل، فَواعِل، يَفاعِل، فَياعِل و…»
کلماتي از ثلاثي مزيد که شامل رباعي و خماسي مي باشند بر اين اوزان جمع بسته مي شوند به شرطي که با اوزان گذشته جمع بسته نشوند. مانند: جَوهَر =» جَواهِر، مَشرِق =» مَشارِق، مَسألَه =» مَسائِل، مَنبَر =» مَنابِر، مِفتاح =» مَفاتِيح.
اگر دو حرف زائد دارد، يکي حذف مي شود و اگر سه حرف زائد دارد، دو حرف آخر آن حذف مي شود. اين حذف و بقاء به ترتيب اولويت ها صورت مي گيرد. حروفي که براي بقاء اولويت دارند به ترتيب ذيل مي باشند.
1. ميم زائد در اول کلمه مانند: مُنطَلِق =» مَطالِق
2. «تاء» باب اِفتعِال و اِستِفعال و «نون» باب انِفعال به مانند: اِنطِلاق =» نَطاليِق، اِجتِماع =» تَجاميِع
3. الف و ياء زائده در اول کلمه مانند: اَلَندَد =» آلاد
و اگر دو حرف غير از موارد بالا زائد بود مخيَّر هستيم بين آن دو يکي را حذف کنيم.
تنبيه: اگر ماقبل حرف آخر مدّ زائد باشد جزء زوائد محسوب نمي شود واگر يا نباشد قلب به «ي» مي شود مانند: مِصباح =» مَصابِيح و مانند مُختار و مُنقاد که معتل العين هستند و الف در آنها اصالت داشته و منقلبه نيست، الف به اصل خود باز مي گردد و جائز است که عوض از حروفي که حذف مي شود يك «ياء» ماقبل آخر آورده شود. مانند: مُختار =» مَخايِر و مَخايِير، مُنقاد =» مَقاوِد و مَقاويد
 
نکاتي پيرامون جمع منتهي الجموع:
1. جمع منتهي الجموع اختصاص به کلمه چهار حرفي و بيشتر دارد و براي سه حرفي نادر و خلاف قاعده است. مانند: لَيلَه =» لَيالِي، اَهل =» اَهالِي
2. بخشي از جمع‌هاي منتهي الجموع جمع الجمع نيز هستند و آن هم دو وزن «اَفاعِل» و «اَفاعيل» هستند که کلمات بروزن «اَفعل» و «اَفعال» به وسيله آنها جمع بسته مي شوند. اَکلُب =» اَکاليب، اَظفار =» اَظافير
3. اوزان منتهي الجموع، جمع مکسر بسته نمي شوند پس اگر قصد جمع بستن داشته باشيم از جمع مذکر سالم در مذکر عاقل و جمع مؤنث سالم در مؤنث و مذکر غير عاقل استفاده مي‌کنيم. مانند: اَفضَل =» اَفاضِل و اَفاضِليِن، صاحِبَه =» صَواحب و صَواحِبات، صاهِل =» صَواهِل و صَواهِلات
4. همه اوزان منتهي الجموع غير منصرف هستند اگر مجرد «ال» و اضافه و «ه» باشند.
 
نکاتي پيرامون جمع مکسر ( قلّت و کثرت)
1 ـ جمع مکسر با جمع سالم تفاوتهايي دارد از جمله:
الف) جمع مذکرسالم به عقلاء اختصاص دارد ولي مکسر اعم از عقلاست.
ب) هيأت حروف مفرد در جمع سالم حفظ و در جمع مکسر شکسته مي شود.
ج) اعراب جمع سالم به حروف و مکسر به حرکات است.
د) فعلي که به جمع مذکر سالم اسناد داده مي شود مذکر و در جمع مکسر هم براي مؤنث و هم براي مذکر مي‌باشد.
2 ـ صفتي که از معناي وصفيت خارج شده است، در جمع مکسر با آن معامله اسم مي شود نه وصف؛ مثلاً خَضراء بنا بر قياس بر وزن «فُعل» خُضر جمع بسته مي شود ولي هنگامي که از آن معناي ديگري غير از معناي وصفي آن اراده مي شود به صورت اسم، جمع بسته مي شود مانند اينکه در حديث آمده است: «ليس في الخضراوات صَدَقَه»؛ يعني در ميوه ها و سبزيجات.
3 ـ در صفاتي که تانيثشان با «ة» است اصل اين است که جمع سالم بسته شوند ولي کاهي اوقات جمع مکسر بسته مي شوند ولي بعضي از آنها از اين امر امتناع مي کنند. از جمله:
الف) اسم فاعل غير ثلاثي مجرد، مانند: مُکرِم، مُستَخرِج، مُدَحرَج
ب) اسم مفعول غير ثلاثي مجرد مگر مواردي که سماعي است؛ مانند: مُنکَر =» مَناکير
ج) صفت بر وزن «فَعّال» مانند: سَبّاق يا «فُعّال» مانند: کُبّار يا «فَعِيل» مانند: صَديق يا «فُعُّول» مانند: قُدُّوس يا «فَيعُول» مانند: قَيُّوم.
4 ـ گاهي اوقات جمع قلّت بر کثرت و کثرت بر قلّت دلالت مي کند که آن هم دو گونه است:
الف) وضعي ب) استعمالي
الف) استعمال جمع قلّت در کثرت: اين نوع استعمال به دو دسته وضعي و استعمالي تقسيم مي شود. وضعي زماني است که از آن کلمه فقط يک جمع آنهم از اوزان جمع قلّت وجود داشته باشد که اين جمع هم بر قلّت دلالت دارد و هم بر کثرت. مانند: «اَرجُل» جمع «رِجل» در اين آيه شريفه: «وَامسَحُوا بِرُؤُسِکُم وَ اَرجُلَکُم اِلَي الکَعبَين» و استعمالي در جايگاهي است که از يک کلمه هم جمع قلّت و هم کثرت وجود دارد ولي با قرينه از جمع قلّت اراده کثرت شده است و آن در سه موضع است.
الف) هرنوع قرينه و يا عهدي که وجود داشته باشد مانند: «اَقلام» جمع قَلَم درآية: «مِن شَجَرَهٍ أقلامٌ» که به قرينه آيه: «ما نَفِدَت کَلِماتُ الله» معناي کثرت مي‌دهد با اينکه «قِلام» نيز از عرب شنيده شده است.
ﺑ) لام استغراق بر آن داخل شود مانند: «أنفس» در «اللهُ يَتَوَفَّي اَلاَنفُسَ حِينَ مَوتِها»
ﺛ) اضافه شود به کلمه‌اي که بر کثرت دلالت مي‌کند. مانند: «أنفُس» در «يا عِبادِي الَّذِينَ اَسرَفُوا عَلي اَنفُسِهِم لاتَقنَطُوا مِن رَحمَهِ الله».
ب) استعمال جمع کثرت در قلّت: وضعي مانند: «قُلُوب» جمع قَلب و استعمالي مانند: «قُرُوء» جمع «قُرء» در «ثَلاثَهُ قُرُوءٍ» که به قرينه «ثَلاثَه» در جمع قلّت به کار رفته با اينکه «اَقراء» جمع قلّت آن است.
5 ـ جمع و تصغير کلمات را به اصل خودشان باز مي‌گرداند.
ماء =» مِياه «مَوَه»، دينار =» دَنانير «دِنّار» اَخ =» اِخوَه «اَخَو»
6 ـ بعضي از اسم ها چند جمع مکسر دارند. مانند: صاحِب =» صَحب، اَصحاب، صُحبَه، صِحاب، صِحابَه، صَحابَه
7 ـ بعضي از اسماء هستند که:
الف) استعمال نشده از آنان مگر بر صيغه جمع، مانند: «أبابيل»، «تَماشيب»، «تَباشير»
ب) مفرد و جمع آنان مساويست؛ مانند: «الهِجان» و «دِلاص»، «شِمال»، «جُنُب»، «وُلد».
ج) جمعند و مفردي از لفظ خود ندارند؛ مانند: نِساء
 
قواعد اعلال در جمع مكسر
1 ـ در جمع‌هائي که بعد از الف جمع دو حرف وجود دارد اگر واو و ياء بعد از الف جمع قرار گيرند به يکي از دو شرط زير به همزه قلب مي شوند.
الف) حرف سوم از حروف مفرد آن مدّ زائد باشد، مانند: عَجاوِز (جمع عَجُوزَه) عجائز به خلاف معايش
ب) الف جمع بين دو حرف عله قرار گيرد؛ مانند: أواوِل (جمع اَوَّل ) أوائِل
همچنين اگر در اول جمعي دو واو جمع شوند واو اول به همزه قلب مي شود، مانند: وَواصل (جمع واصِلَه) أواصِل.
2 ـ هرگاه واو متحرک ماقبل مکسور، عين الفعل جمع صحيح اللام واقع شود قلب به «يا» مي‌شود، مشروط به اينکه يا در مفرد آن اعلال صورت گرفت


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.