موضوع : باب افعال
استاد راهنما : استاد مظلومی
نگارنده :محمد قاضی زاده
پایه : اول
 
مقدمه
به نام خداوند جان آرين او كه خلق كرد سپس در آن روح دميد و حيات بخشيد و پس از آن ؟؟ فطري داد ما قرار داد او ما را همه نياز آفريد و راه و وسائلي كه موجود رفع نياز ماست را آفريد و خود به ما آموخت و مهم‌ترين نياز ما را نياز به معبود قرار داد و براي رفع آن پيامبراني را فرستاد تا به حضرت رسول اكرم(ص) رسيد. پيامبري امي كه از دل جامعه‌ي بي‌سواد و جاهل عرب برآمد و همه را به دين اسلام دعوت كرد كه خداوند آن را كامل‌ترين دين خوانده است و كتابي را وحي كرد گه به زبان عربي در نهايت فصاحت و بلاغت و زيبايي كه قرآن همه را تمام زمان‌ها به مبارزه دعوت كرد و گفته كه و فرموده اگر مي‌خواهني يك خط يا يك سوره و .. مانند قرآن بياوريد و هنوز كسي حاضر به اين امر نشده است و سپس براي آموزش و تعليم قرآن خداوند معلماني را قرار داد كه عبارتند از رسول اكرم و ائمه‌ي هدي (عليهم السلام) كه با روايات و احاديثي آن را تبيين و روشن كرده‌اند كه آن جامعه‌ي عرب، عقب مانده‌اي كه ؟؟ تمايل به فتح آن سرزمين نبود (به خاطر ؟؟) بهجامعه‌ي متمدن و پيشرفته تبديل شده كه در طول 50 سال پس از هجرت از غرب تا شرق را فرا گرفت و اين قرآن كه روش درست زندگي كردن را آموخته است حال بايد به طور مستقيم و غير مستقيم (به وسيله‌ي معصومي به زبان عربي است كه ما براي تفقه در ان نياز به آموزش و تيين آن داريم و از علوم مهم اين زبان علم صرف، علم دگرگوني كلمات است كه ما بايد آن را به خوبي بياموزيم.
 
در آيه تحقيق بايد بگويم كه اين تحقيق به سؤال مهم و اساسي پاسخ داده شده است:
1 ـ اوزان باب افعال و تفعل چيست؟
2 ـ‌ چگونگي ساختن آن و معاني اين ابواب است كه اميد است توانسته باشيم به خوبي به آن پاسخ دهيم و هدف من در اين تحقيق در درجه اول يادگرفتن مطالب تازه و انتقال آن به دوستان بوده است. و در درجه‌ي دوم انجام وظيفه محول از سوي استاد بوده كه اميدوارم توانسته باشم به خوبي آن را انجام داده باشم و در درجه سوم پاسخ به سؤالا فوق است.
جايگاه اين تحقيق در علم صرف بسيار مهم است زيرا قسمتي از اقسام فعل است كه قسمت مزيد آن را در برگرفته است.
در اين تحقيق ابتدا اوزان آن را مطرح سپس طريقه‌ي ساخت آن مطرح شده است و سپس ؟؟ را مطرح كرده‌ايم.
 
باب افعال
 
أفْعَلَ يُفِْعِلُ إفعال أفْعِلْ
أكْرَمَ يُكعرِم إكرام اكْرِم
آتي يُوتي ايتاء آت
أقام يُقيم إقامة أيْقمْ
أوْعَدَ يَوعِدُ ايعاد اويدْ
 
اوزان باب افعال
وزن‌هاي باب افعال را تمام منابع سه وزن أفْعَلَ، يُفْعِلُ، إفعال ذكر كرده‌اند كه وزن اول براي فعل ماضي و دومي براي فعل مضارع و سومي را براي مصدر اين باب به كار برده مي‌شود و صيغ امر آن نيز از مضارع تبعيت مي‌كند و وزن امر مخاطب آن نيز بر وزن أفْعِل مي‌باشد (توضيح آن خواهد آمد).
 
طريقه‌ي ساختن
براي ساختن فع ثلاثي مزيد باب إفعال به طريقه زير عمل مي‌كنيم:
براي ساخت فعل ماضي فعل ثلاثي مجرد را در غالب وزن اول (أفعَلَ) قرار مي‌دهيم مانند: خَوَجَ =» أخْرَجَ كه به اين ترتيب فعل ماضي آن ساخته مي‌شود و وزن مضارع آن يُفعل است كه در اصل يأفعِلُ بوده است زيرا اگر بخواهيم به طور عادي وزن مضارع را بسازيم بعضي بر سر فعل ماضي حر مضارعه را داخل كنيم و عين الفعل را مكسور كنيم مي‌شود يُأفعِلُ ولي چون در صيغه‌ي 13 مضارع دو همزه با هم جمع مي‌شود (أأفعِلُ) مي‌شود همره را انداخته‌اند بنابراين براي مقداري روش مي‌شود كه چرا امر آن بر وزن أفعِل است زيرا امر را از اصل مضارع گرفته مي‌شود (تأفعلُ) حرف مضارعه را اگر ما حذف كنيم.
تُأفْعِلُ =» أفْعِلْ
در اينجا نيازي به آوردن همزه به جاي حرف مضارعه مي‌باشد زيرا همزه‌ي باب افعال كفايت مي‌كند براي همين ؟؟ و از اصل گرفته‌اند.
 
نكاتي درباره‌ي همزه باب افعال
1 ـ گاهي همزه باب افعال را به هاء تبديل مي‌كنند و به اين صورت هاء را در مضارع مي‌آورند مانند: أراء، يُريدُ، إراءة و خواستن =» هراءَ، يُهريدُ، هراءة ولي كيست.
نكته 2 ـ در مصدر جوف باب افعال عين الفعل به جهت قواعد اعلال حذف شده و به جاي آن يك تاء در آن آورده مي‌شود.
إقوام =» إقَوام =» إقام =» إقامَة يا مانند: إعوان =» إعانة
نكته 3 ـ رأي چون به باب إفعال رود عين الفعل آن پس از ؟؟ حركتش به ماقبل حذف مي‌شود و در مصدر به جاي آن يك تاء در آخر مصدر آورده مي‌شود:
الف) ماضي: أرْءَيَ =» أرْءْيَ =» أرَي =» أري
ب) مضارع: يُرْءِيُ =» يُرِءْيُ =» يُري =» يُري
ج) مصدر: إرْءاي =» إراي =» إراء =» إراءة
نكته 4 ـ ماده‌هايي مانند: «الحياة» و «الحي» چون به باب روند فقط حكم معتل در آنها جاري مي‌شود نه حكم مضاعف: أحيي و در ماضي مجهول اين ماده‌ها جايز است ادغام آن‌ها: أحيي =» أحيّ =» أحْيي
نكته 5 ـ همزه ماضي باب إفعال همزه قطع است و چون در اثناء كلام واقع شود تلفظ مي‌شود و ما بعد از آن ؟؟ قطع مي‌كنند.
 
معاني باب افعال
همزه باب افعال بر چند معنا دلالت مي‌كند:
1 ـ تعديه: تعديه آن است كه معناي فعل ؟؟ مي‌شود كه اقتضاء مفعولي كند كه ثلاثي مجرد آن اقتضاء: مفعولي نمي‌كند. يعني پس از آن كه كلمه‌ي به باب افعال رود شنونده منتظر است بفهمد مفعول چيست. چون زيدٌ ذهب، زيد رفت و زيدٌ أذْهَب (زيد برد. چه برد؟) أذْهَبَ زيدٌ عمراً (زيد ؟؟ و اين معنا معناي اين باب است.
2 ـ دخول فاعل در وقت: و اين در افعالي است كه ماده‌ي آنها وقتي از اوقات باشد و فعل در اين معنا براي باب متعدي نيست و فاعل كسي است كه داخل وقت مي‌شود و ماده‌ي فعل اسمي است كه معناي زمان را داده مي‌باشد. چون: أصبَح زيدٌ، زيد داخل صبح شد. «سبحان الله حين تمسون و حين تصبحون»
3 ـ وصول وقت: يعني وصول وقت ماده‌ي فعل براي فاعل و به عبارت ديگر رسيدن وقت كاري؟؟ را با مده‌ي فعل قرار مي‌دهند و به كسي كه آن كار را انجام مي‌دهد يا به چيزي كه آن كار در باره‌اش انجام مي‌شود نسبت داده مي‌شود و در هر دو صورت لازم است مانند: أحْصَدَ الزَّرْعُ (وقت حصا و زراعت رسيد. و أحْصَدَ الزارعُ (وقت آن رسيد زارع درو كند. و چون خواستي گويي كه درو كند يا مي‌كند ثلاثي مجرد آوري و گويي حضد يحصد الزارع.
4 ـ مفعول را داراي صفتي يافتن و چون صفت به معناي حقيقت است و اين بر دو گونه است:
الف) يافتن چيزي
ب) يافتن چيزي بر فعلي يا صفتي مانند: سيصد دانشمند يافتم و ؟؟ مظلم يافتم در اينجا مقصود معناي دوم است و فعل در اين باب متعدي اس. صفت يا فعل را ماده قرار مي‌دهيم و آن چيزي كه براي آن صفت يا فعل يافته شده مفعول فعل قرار مي‌دهيم. مانند: أكْبَرتُ زيداً زيرا را بزرگ يافتم و ثلاثي مجرد آن مي‌شود كَبُرَ زيدٌ بزرگ است زيد.
5 ـ واجديت: يعني داراي مبدأ فعل شدن فاعل و مبدأ فعل كردن مفعول ؟؟
6 ـ سلب: سلب يعني جدا كردن فعل از فاعل يا مفعول و سلب در لغت برهنه كردن است و در اينجا مقصود برطرف كردن چيزي است از كسي و باب افعال به اين معني متعدي است.
أشكيت زيداً: شكايت زيد را برطرف كردم.
7 ـ تعريض: يعني در معرض قرار دادن چون انسان بخواهد چيزي را در معرض فروش گذارد و باب افعال در اين معنا متعدي است آن چيزي كه در معرض فعل گذاشته مي‌شود مفعول فعل و آن كار ماده فعل است مانند: أباع زيدٌ كناية: زيد در معرض فروش قرار گذاشت كتابش را.
8 ـ مطاوعه: يعني اثرپذيري و به بيان ديگر قبول اثر فعل از فاعل مي‌باشد چون اكبَّ زيدٌ الاناء
9 ـ ضدّ معناي ثلاثي مجرد: يعني ماده‌اي در ثلاثي مجرد به يك معني باشد ولي وقتي به باب رود معناي آن ضدّ آن معنا مي‌شود. مانند: الحبل: گره كردم ريسمان را و انتسطْتُ الحبلَ باز كردم ريسمان را
10 ـ مضي وقت: يعني گذشتن وقت بر كسي و اين معني همه چيز مانند معناي دخول وقت است جز آنكه وقت بر فاعل گذشته است و به پايان رسانيده مانند اشهَرَ القوم گذشت بر آن قوم ؟؟.
11 ـ ‌نسبت به غير فاعل: يعني فعلي را كه براي فاعل است به غير نسبت داده مي‌شود به شرط اين كه فاعل متعلق به آن غير باشد در اين صورت به باب افعال مي‌رود و اگر فعل به خود فاعل نسبت داده شود از ثلاثي مجرد آورده مي‌شود و فعل در اين باب مفعول نمي‌گيرد گرچه ثلاثي مجردش ؟؟ باشد. أجْرَب الناس آن مرد دخترش جرب گرفت.
12 ـ إصابه: إصابه به معناي رسيدن و برخورد كردن به چيزي است. و اين ماده در اين باب متعدي است و مفعول مي‌گيرد چنان چه گفته مي‌شود؟؟.
13 ـ وفور واجديت: اي همان معناي واجديت است. به اضافه‌ي بسيار بودن و آن چيز اثر فاعل نيست به خلاف واجديت كه اثر فاعل است پول الحم و؟؟
14 ـ اختبار: يعني اختبار كردن فاعل چيزي را كه از چيز فعل ساخته مي‌شود و باب افعال در اينجا متعدي است مانند أتَلَد زيدٌ زيد ؟‌را اختيار كرد.
15 ـ اتيان الشيء: آوردن چيزي و انجام دادن كاري است و اين معنا در اين باب چنان است كه فاعل چيزي آورد يا كاري انجام دهد كه ؟؟ به ماده فعل است و در اين جا معناي لازم است مانند: ؟؟
16 ـ جعل الشيء: قرار دادن است و اين معني در اينجا چنان است كه فاعل چيزي را كه ماده بر آن دلالت مي‌كند براي مفعول قرار دهد و باب افعال به اين معنا متعدي است: أرغبْتُ المواشي: براي مواشي ؟؟ قرار دادم.
17 ـ امتناع: شدن است و مقصود در اينجا شدن فعل است براي فاعل و اين نيز غير متعدي است.
18 ـ اعانة: كمك كردن است و در اين باب كردن فعل است و مفعول را ؟؟ متعدي است و در باب افعال چون أتْكَمتُ زيدَ زيد را در حكم كتمان كردم.
 
باب تفعليل
 
فَعَّلَ يُفَعّلُ تفعيل فعّل
صَرَّفَ يُصّرّفُ تَصريف صَرّف
وَصّي يُوّصّي توصية وَصّ
حَوَل يُحَوّل تحويل حوّل
مَدَّدَ يُمَدّدُ تمديد مَدِّدْ
 
اوزان باب تفعيل
وزن باب تفعيل: فعّل، يُفّعِّلُ، تفعيل: وزن اول مربوط به ماضي و وزن دوم براي مضارع و وزن آخر براي مصدر است و وزن امر مخاطب بر وزن فعّل مي‌باشد و نيازي به همزه‌نيست زيرا حرف اول داراي حركت است. وزن مصدر سالم اين باب علاوه بر وزن فعال و فعال بر وزن تفعال و لفظيه مي‌آيد چون: سَلّمَ، يُسَلّم تسليم، سلام و كذّب يكذّب تكذيب كذاب و كرّر يكرّر تكرار، كرّم يكرّم تكريم تكرمه و نهموز اللام و ناقص اين باب غالباً فقط بر وزن تفعله مي‌آيد چون هَتمأ، يُهَنّي، تَهنية.
 
معاني باب تفعيل
 
1 ـ تعديه: است چون باب افعال: فرِح زيدٌ: زيد خوشحال شد و فرّح زيدٌ بكراً زيد بركر را خوشحال كردو معناي عالي است.
2 ـ تكثير: يعني دلالت مي‌كند بر كثرت و زيادي كه پوشش نوع است و بسياري فعل ؟؟ در فعل غير متعدي مانند: طوّفْتُ في البدله: بسيار طواف كردم. 2 ـ بسيار فعل فقط در فعل متعدي: فَتربْتُ زيدَ بسيار زدم زيد را
3 ـ بسياري فعل و فاعل در فعل غير متعدي چون مدّتت الابل شتران بسياري برده‌آند. 4 ـ به بسياري فعل و مفعلو مانند: غلّقتُ الابواب (درهاي زيادي را بست). 5 ـ بسياري فعل و فاعل در فعل متعدي چون: جرحوا خالداً بسيار مجروح كردند خالد را 6 ـ بسياري فعل و فاعل مفعول: يُذّبّحون ابناءكم
4 ـ مبالغه: كوتاهي كردن در كار است و مقصود در اينجا آن است كه باب تفعيل در بعضي ماده‌ دلالت مي‌كند كه فعل به ؟؟ رسيده است ؟؟ فعل و فاعل قرار مي‌دهد.
الحقّ (آشنا كرم)؟؟
5 ـ نسبت: نسبت دادن فاعل ماده فعل به مفعول گرچه مفعول آن متصف باشد مانند: ؟؟
6 ـ تدريج: چون نزّل
7 ـ ضد معناي باب افعال: فرّط طولاني كرد و ضد آن افرط (زياده روي كرد).
8 ـ معناي ثلاثي مجرد چون ذال زيدٌ بين القوم؟؟
9 ـ سلب: چون باب افعال مانند: فرّرتُ البعير (اشتر را ؟؟ كردم)
10 ـ ؟؟ كلمة: يعني باب تفاعل در بعضي جاها دلالت بر گفتن فاعل كلمه براي مفعول مي‌كند و ماده فعل در آن كلمه گرفته مي‌شود چون لبّيتُ زيداً زيد را لبيك گفتم. لبيك كلمه‌اي است كه در جواب نداء كسي گفته مي‌شود.
 
. صرف ساده: ص؟؟.
. صرف ساده: ص؟؟.
. صرف ساده: ص166.
. علوم العربية: ج1 ص 46.
. علوم العربية: ج1. ص47.
. همان.
. علوم العربية: ج1، ص48.
. صرف ساده: ص170.
. صرف ساده: ص171.
 
 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.