موضوع : بررسی گناهان و رذائل اخلاقی در قرآن
استاد راهنما : استاد کفیل
نگارنده : زهیر ملک زاده
پایه : سوم
 
مقدمه
 
همان‌طور كه مي‌دانيم تمام انسانها لايق مقام والاي عصمت نيستند و اين مقام تنها در خور كساني است كه به هر چه كمال و ارزش‌هاي انساني كه وجود دارد رسيده باشند.
كساني كه داراي مقام عصمت هستند ره‌آورد شوم گناهان را چنان شخصي كه اثركشنده زهر را مي‌داند آگاهند و هيچ گاه به خود اجازه ارتكاب گناهان و رذائل اخلاقي را نمي‌دهند اما كساني كه داراي چنين مقامي نيستند بايد به قرآن كريم و مفسران حقيقي رجوع كنند تا با تعليمات آنان و موعظه و تحذير از ره‌‌آورد آنها در اين دنيا و عذاب‌هاي اخرويشان آگاه شوند تا از ارتكاب آنها خودداري كنند.
از سوي ديگرشناختن رذائل اخلاقي از متن دين و جزء آن محسوب مي‌شود كه طبق آيه نفرواجب كفايي شمرده شده است. با اين توضيح لزوم تحقيق درباره اين موضوع كه واجب كفايي است فراهم مي‌شود و بر هر شخصي لازم است تا رذائل اخلاقي را بشناسد و از ارتكاب آنها پرهيز كند.
در اين دست نوشته سعي شده است تا با رجوع به كلام مولاي متقيان حضرت علي عليه السلام فهرست اجمالي گناهان و رذائل اخلاقي و خصوصيات آنان و ره‌آورد شوم آنان تبيين شود تا زمينه پرهيز از آنها فراهم شود اما چون كلام حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه در مقام بيان تمام اين موضوع نيست و گاهي استطراداً به خصوصياتي چند از آنها پرداخته‌اند، لذا تمام گناهان و رذائل اخلاقي در نهج البلاغه اشاره نشده و در مواردي براي پرهيز دادن كارگزاران و يا پرهيز دادن مردم فقط نامي از آنها به ميان آمده است. ما هم با محوريت نهج البلاغه به تبيين و توضيح آنها مي‌پردازيم اما قبل از بحث به خصوصياتي چند از گناهان مي‌پردازيم تا فضاي اين بحث ايجاد شود و سپس به تبيين موضوع اصلي مي‌پردازيم و در پايان عوامل پاكسازي گناهان را يادآور مي‌شويم.
 
تصوير حق و باطل در نهج البلاغه:
امير مؤمنان حضرت علي عليه السلام حق و باطل را به مركب‌هاي چموش و يا فرمانبردار تشبيه كرده و مي‌فرمايند: «آگاه باشيد همانا گناهان چون مركب‌هاي بد رفتارند كه سواران خود (گناهكاران) را، عنان رها شده، در آتش دوزخ مي‌اندازند اما تقوا (حق) چونان مركب‌هاي فرمانبرداري هستند كه سواران خود را عنان بر دست وارد بهشت جاويدان مي‌كنند. حق و باطل هميشه در پيكارند و براي هر كدام طرفداراني است اگر باطل پيروز شود جاي شگفتي نيست و از دير باز هم چنين بوده است و اگر طرفداران حق اندكند چه بسا روزي فراوان گردند و پيروز شوند اما كمتر اتفاق مي‌افتد كه چيز از دست رفته باز گردد.
 
ريشه گناهان در نهج البلاغه:
امام علي عليه السلام با توجه به سخن پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم شهوت پرستي را ريشه تمام گناهان و رذائل اخلاقي معرفي مي‌كنند و مي‌فرمايند:
رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم كان يقول: «إنّ الجنّة حفّت بالمكاره وإن النار حفّت بالشهوات».
زيرا چيزي جز اطاعت خدا نيست جز آنكه با كراهت انجام مي‌گيرد و چيزي از معصيت خدا نيست جز آنكه با ميل و رغبت عمل مي‌شود، پس رحمت خداوند بر كسي است كه شهوت خود را مغلوب و هواي نفس را سركوب كند زيرا كار مشكل باز داشتن نفس از شهوت بوده كه پيوسته خواهان نافرماني و معصيت است.
همچنين در جاي ديگر بخل را ريشه تمام زشتي‌ها معرفي مي‌كند: «البخلُ جامعٌ لمساوي العيوب وهو زمامٌ يقادمه كلّ سوءٍ» بخل ورزيدن كانون تمام عيب‌ها و مهاري است كه انسان را به سوي هر بدي مي‌كشاند.
 
اثر گناه در نهج البلاغه:
امام علي عليه السلام در اين زمينه مي‌فرمايند: هيچ اطاعتي از گناهكار پذيرفته نمي‌شود هرچند ملزم به اطاعت مي‌باشد.
«لا طاعة لمخلوقٍ في معصية الخالق» هيچ اطاعتي از مخلوق در نافرماني پروردگار روا نيست.
اهميت نيّت در گناهان:
هر كس از كار مردي خشنود باشد چونان كسي است كه همراه آنان بوده است و هر كس كه به باطلي روي آورد دو گناه بر عهده او باشد: يكي گناه كردار باطل و ديگري گناه خشنودي به كردار باطل
روش برخورد و تربيت و تنبيه گنهكاران در دنيا (برخورد مؤمنين و سنت الهي):
امام علي عليه السلام تربيت و تنبيه گنهكاران را پاداش دادن به نيكوكاران معرفي كرده و مي‌فرمايند:
«إزجر المُسيءَ بثواب المُحسن»، بد كار را با پاداش دادن به نيكوكار آزار ده.
و امّا سنت الهي در برخورد با گهكاران إملاء است كه در اين صورت احسان پياپي خداوند سبحان شخص گنهكار را مغرور كرده و با ستايش مردم فريب مي‌خورد و مي‌پندارد كه خداوند از وي خشنود است و نعمت‌هاي خود را بر وي عرضه داشته است اما غافل از اينكه خداوند هيچ كس را همانند مهلت دادن مورد آزمايش و تنبيه قرار نمي‌دهد.
حال بعد از مقدمات فوق با استعانت از خداوند متعال و با توجه به كلام امير المؤمنين عليه السلام به طور فهرست وار و طبق حروف الفبا به تبيين گناهان و رذائل اخلاقي از زبان حضرت علي عليه السلام مي‌پردازيم:
1 ـ آرزوهاي طولاني
در اين مورد به خصوصياتي چند از آرزوها و علل آنها كه در نهج البلاغه بيان شده است فهرست وار اشاره مي‌كنيم.
الف) خصوصيات آرزوها در نهج البلاغه:
آرزوها خصوصيات مختلف و متعددي دارند كه تبيين و توضيح آنها در اين مختصر نمي‌گنجد و لذا خصوصياتي چند از آنها را بيان كرده و خصوصيات ديگر را مستقلّاً برمي‌شماريم.
1. آرزوها آفت انديشه است و قال عليه السلام: «اكثر مصارع العقول تحت بروقِ المطامع». قربانگاه آرزوها زير برق آرزوهاست.
2. آرزوها پايان ندارد و انسان به همه‌ي آنها نخواهد رسيد زيرا مرگ مانع است.
وقال عليه السلام: «واعلم يقيناً أنّك لن تبلغ أملك ولن تَعدُوا اجلَك»، به يقين بدان كه توبه آرزوهاي خود نخواهي رسيد و تا زمان مرگ بيشتر زندگي نخواهي كرد.
3. كوتاه كردن آرزوها عامل زهد و پارسايي (حقيقت زهد) است و قال عليه السلام: «أيّها الناس الزهادةُ قصر الأمل وشكر عن النِعم والتورّع عند المحارم»، اي مردم زهد يعني كوتاه كردن آرزوها و شكرگزاري در برابر نعمت‌ها و پرهيز در برابر محرمات است.
4. ترك آرزوها راه بي‌نيازي است و قال عليه السلام: «أشرف الغني ترك المني»، بهترين بي‌نيازي ترك آرزوهاست.
و اما خصوصيات ديگر آرزوها عبارتند از: اسارت و سقوط انسان، بد رفتاري و بدكرداري، فراموش كردن آخرت، فريب دادن، كاستن از عقل، كوتاهي در عمل، و كوردلي و ناآگاهي.
ب) علل آرزوها در نهج البلاغه:
به طور كلي علل آرزوهاي طولاني را مي‌توان در سه مورد كه از كلام مولايمان به دست مي‌آيد خلاصه كرد:
1 ـ دنيا پرستي و حبّ دنيا، وقال عليه السلام : «من لهجَ قلبُه بحبّ الدنيا التاط قلبُهُ منها بثلاثٍ: همّ لايغتُبه وحرصٍ لايتركُهُ وأملٍ لايدركُهُ»، آنكس كه قلب او با دنيا پيوند خورد همواره جانش گرفتار سه مشكل است: اندوهي رها نشدني، حرصي جدا نشدني، آرزويي نايافتني.
2 ـ شيطان و وسوسه‌هاي شيطاني، وقال عليه السلام في نصيّته لمعاوية: انّك مترفٌ قد أخَذَ الشيطان منك ما أخَذَه وبَلَغَ فيك أمَلَه»، همانا تو ناز پروده‌اي هستي كه شيطان بر تو حكومت مي‌كند و با تو به آرزوهايش مي‌رسد.
3 ـ ناداني و ناآگاهي نسبت به پايان زندگي دنيايي (مرگ): وقال عليه السلام: «لو رأي العبدُ الأجَل ومَصيرَهُ لأبغضَ الأمَلَ وغرورُه»، اگر بنده خدا أجل و پايان كارش را مي‌ديد با آرزوها و فريب آن دشمني مي‌ورزيد.
 
بي‌آبرويي
يعني انسان شأن و مقام در خور خود را از دست بدهد و در مقابل ديگران سبك شود و عيب‌هايش آشكار گردد كه عوامل مختلفي از قبيل: بي‌حيايي، بخل، درخواست، نداشتن تدبير اقتصادي، جدل و نزاع، پرگويي و بيهوده گويي، عدم استفاده از تجارب ديگران، قناعت و.. را دارد كه امير مؤمنان حضرت علي عليه السلام به هر كدام از آنها اشاره كرده و به جلوگيري از عوامل آن توصيه كرده‌اند. چنانكه در مورد حيا مي‌فرمايند: «من كسا الحياءُ ثُوبَهُ لم ير الناس عيبه»، آنكس كه لباس حيا بپوشد كسي عيب او را نبيند. و در مورد بخشش مي‌فرمايند: «الجود حارس الاعراض» بخشندگي نگهدارنده‌ آبرو است.
و در مورد درخواست نكردن و قناعت مي‌فرمايند:
«ماءُ وَجهكَ جامدٌ يقطره السؤالُ فانظر عندَ من تقطِرُه». آبروي تو چون يخي جامد است كه در خواست آن را قطره قطره آب مي‌كند پس بنگر كه آن را نزد چه كسي فرو مي‌ريزي.
و در مورد تدبير اقتصادي و ياري خواستن از خدا در مشكلات اقتصادي مي‌فرمايند: «خدايا آبرويم را با بي‌نيازي نگه دار و با تنگدستي شخصيت مرالكه دار مفرما كه از روزي خواهان تو روزي خواهم و از بدكاران عفو و بخشش طلبم. و در مورد ترك جدل و نزاع مي‌فرمايند: «من ظنّ بعرضِه فليَدَعِ المِرأءَ»، هر كس كه از آبروي خود بيمناك است از جدال بپرهيزد.
و همچنين در مورد ترك پرگويي و بيهوده‌گويي مي‌فرمايند: «ولاتَعجَل عرضَك غرضاَ لِنبال القول ولاتُحدّثُ الناس بكلَ ما سمعتَ به فكفي بذلك كذباً ولاتردّ علي الناسِ كلّ ما حدثوك به فكفي بذلك جهلاً»، آبروي خود را آماج تير گفتار ديگران قرار نده و هرچه شنيدي بازگو مكن كه نشانه دروغگويي است و هر خبري را دروغ مپندار كه نشانه ناداني است.
 
حماقت
 
شخص احمق در نهج البلاغه دو نشانه دارد:
اول اينكه كسي است كه زشتي‌هاي مردم را بنگرد و آنها را زشت بشمارد و سپس همان زشتي‌ها را مرتكب شود.
وقال عليه السلام: «ومن نظر في عيوب الناس فأنكرها ثمّ رضيها لِنفسه فذلك الاحمق بعينه» و آن كس كه زشتي‌هاي مردم را بنگرد و آنها را زشت شمارد سپس همان زشتي‌ها را مرتكب شود پس او احمق واقعي است.
ديگر اينكه قلب احمق در زبان اوست و هرچه به زبانش مي‌آيد بازگو مي‌كند ولي زبان عاقل در قلب اوست يعني اول فكر مي‌كند و بعداً به زبان مي‌آورد.
وقال عليه السلام: «قلب الاحمق في فيه ولسان العاقل في قلبه»، امير مؤمنان حضرت علي عليه السلام در مورد توصيف احمق و پرهيز از دوستي بااحمق مي‌فرمايند: «لاتَصحب المائقَ فإنّه يُزيّنُ لك فِعلَهُ ويودّ أن تكونَ مثلَه»،‌ همنشين بي‌خرد مباش كه كار زشت خود را زيبا جلوه داده و دوست دارد كه تو همانند او باشي.
 
افراط و تفريط
در مورد افراط و تفريط و تأثير آن در روح آدمي بايد گفت: كه اگر روح آدمي به گشايش برسد و مالي به دست آورد دچار غفلت مي‌شود و بي‌نيازي او را به سركشي كه مي‌كشاند و اگر مصيبت ناگواري به او برسد و يا به تهيدستي مبتلا گردد بي‌صبري رسوايش سازد و بلاها او را مشغول خواهد كرد پس هرگونه تندروي براي انسان فساد آفرين و هرگونه كند روي براي آن زيانبار است و ميانه‌روي بهترين راه است.
افراط وتفريط حتي در زمينه دوستي و دشمني هم نهي شده است و حضرت علي عليه السلام مي‌فرمايند: «أحبب حبيبك هوناً ما عسي أن يكون بغيضك يوماً ما وابغض بغيضك هوناً ما عسي أن يكون حبيبك يوماً ما»، در دوستي با دوست مدارا كن شايد روزي دشمن تو گردد و در دشمني با دشمن نيز مدارا كن زيرا شايد روزي دوست تو گردد.
 
بخل
 
در كتاب شريف نهج البلاغه بخل ريشه تمام زشتي‌ها معرفي شده و از آن نهي شده است «البخلُ جامعٌ لمساويء العيوب وهو زمامٌ يقادُ به إلي كلّ سوءٍ»، بخل ورزيدن كانون تمام عيب‌ها و مهاري است كه انسان را به سوي هر بدي مي‌كشاند.
بخيل در واقع به سوي فقري شتابان است كه از آن مي‌گريزد و سرمايه‌اي را از دست مي‌دهد كه براي آن تلاش مي‌كنند و خازن ديگران است. در دنيا چون تهيدستان زندگي مي‌كند اما در آخرت چون سرمايه‌داران محاكمه مي‌شود.
مشورت با بخيل ممنوع
امام علي عليه السلام طي نامه‌اي با مالك اشتر وي را از مشورت با بخيل نهي كرده و مي‌فرمايند: «لاتُدخلنّ في مشورتك بخيلاً يُعدلُ عن الفضل ويعَدك الفقرَ» بخيل را در مشورت كردن راه نده كه تو را از نيكوكاري باز مي‌دارد و از تنگدستي مي‌ترساند.
 
سوء ظن و حسن ظن
به طور كلي جايگاه صحيح سوء ظن زماني است كه بدي بر مردم غالب باشد و روزگار فاسد باشد و جايگاه صحيح حسن ظن زماني است كه نيكوكاري بر روزگار مردم آن غالب آيد البته اين جايگاه صحيح در صورتي مورد اعتبار است كه خلاف آن ثابت نشود و امام علي عليه السلام كسي را كه سوء ظن بي‌مورد را مرتكب شود ستمكار معرفي كرده‌اند و كسي را كه خوش گماني بي‌مورد را مرتكب شود فريبنده خود معرفي مي‌كنند و مي‌فرمايند:
«إذا استولي الصلاحُ علي الزمان وأهله ثم أساء رجلٌ الظنّ برجل لم تظهر منه حوبةٌ فقد ظلم واذا استولي الفسادُ علي الزمان واهله وفأحسَنَ رجل الظنَّ برجلٍ فقد غَرّر».
هرگاه نيكوكاري بر روزگار مردم آن غالب آيد اگر كسي به ديگري گمان بد ببرد در حالي كه از او عمل زشتي آشكار نشده است ستمكار است واگر بدي بر زمانه و مردم آن غالب شود و كسي به ديگري خوش گمان باشد خود را فريب داده است.
 
بدعت گذاري
از بدترين انسان‌ها كساني هستند كه از راه درست دور افتاده و دلشان شيفته بدعت است و مردم را گمراه كرده و به فتنه انگيزي مي‌كشانند و اينان علاوه بر گناه خود بار گناه ديگران را به دوش كشيده و مجازات سختي را در انتظار دارند.
حضرت علي عليه السلام در مورد پرهيز از بدعت‌گذاري و رابطه آن با ايمان واقعي مي‌فرمايند: «واعلموا عبادَ الله أن المؤمن يستَحلّ العامَ ما استحلّ عاماً اولّ ويحرّم العامَ ما حرّم عاماً اول»، بندگان خدا آگاه باشيد مؤمن كسي است كه حلال خدا را هم اكنون حلال و حرام خدا را هم اكنون حرام شمارد. و در جاي ديگري مي فرمايند: (خطر بدعت‌ها)
«إن المبتدعات المشبهات هن المهلكات الا ما حفظ الله منها»، همانا بدعت‌ها به رنگ حق درآمده و هلاك كننده‌اند مگر آنهايي كه خداوند ما را از آنها حفظ كند.
 
ترديد و شك
طبق كلام حضرت علي عليه السلام شك چهار بخش دارد: 1 ـ جدال درگفتار، 2 ـ ترسيدن، 3 ـ دو دل بودن، 4 ـ تسليم حوادث روزگار شدن و هر بخش تأثير خاصي در روح آدمي و اعمال وي دارد با اين بيان كه هر كس كه جدال و نزاع را عادت خود قرار دهد در تاريكي شبهات است و از آن بيرون نخواهد آمد و ترسو همواره در حال عقب نشيني است و دو دل زير پاي شيطان كوبيده خواهد شد و شيطان او را منحرف خواهد ساخت و كسي كه تسليم حوادث روزگار گردد دنيا و آخرتش تباه است و هر دو جهان را از كف خواهد داد.
و در پايان مي‌افزاييم كه شك و ترديد سبب بي‌ارزشي اعمال است «نوم علي يقين خير من صلاةٍ في الشك»
 
تعصبات نكوهيده
تعصبات نكوهيده تعصباتي هستند كه علل آنها تكبر و يا فريفتن ناآگاهان و نفوذ در عقل سفيهان است مانند تعصب شيطان كه به خاطر اصل خود بر آدم تعصب ورزيد و او را مورد سرزنش قرار داد و گفت: جنس من از آتش و جنس تو از خاك است و يا همانند تعصب سرمايه‌داران فساد زده كه به خاطر داشتن نعمت‌هاي فراوان تعصب ورزيده و گفتند: ما صاحبان فرزندان و اموال فراوانيم و هرگز عذاب نخواهيم شد و بدين ترتيب خود و ديگران را فريب دادند.
اما همه تعصبات نكوهيده و از رذائل اخلاقي نيستند بلكه تعصبات پسنديده نيز وجود دارند كه باب العلوم امام علي عليه السلام به آنها سفارش كرده‌اند و‌ مي‌فرمايند: «پس اگر در تعصب ورزيدن ناچاريد براي اخلاق پسنديده و كارهاي خوب تعصب داشته باشيد پس تعصب ورزيد در حمايت كردن از پناهندگان و همسايگان و وفاداري به عهد و پيمان، اطاعت كردن از نيكي‌ها، سرپيچي كردن از تكبر و خود پسندي‌ها، تلاش در جود و بخشش، خود داري از ستم‌كاري، بزرگ شمردن خونريزي، انصاف داشتن با مردم، فرو خوردن خشم، پرهيز از فساد در زمين تا رستگار شويد».
 
تكبر
تكبر كمين‌گاه ابليس و جايگاه حيله و نيرنگ است حيله و نيرنگي كه با دلهاي انسان چون زهر كشنده مي‌آميزد و كسي از هلاكتش جان سالم نخواهد برد.
حضرت امام علي عليه السلام در مورد شگفتي از متكبران مي‌فرمايند: «عجبتُ للمتكبّر الذي كان بالأمسِ نطفة ويكون غداً جيفة»، در شگفتم از متكبري كه ديروز نطفه‌اي بي‌ارزش و فردا مرداري گنديده خواهد بود، به راستي اگر انسان حقيقت خود را اينگونه بداند تكبر برايش معنا پيدا نخواهد كرد.
نكته:
ترك غرور و تكبر با ياد مرگ است و قال عليه السلام: «ضع فخرك واخطُط كبرك واذكر قبرك»، فخر فروشي را كنار بگذار و تكبر و خود بزرگ بيني را رها كن و به ياد مرگ باش.
 
تندي و خشونت
تندي و خشونت نوعي ديوانگي است زيرا كه تند خو پشيمان مي‌شود و اگر پشيمان نشد پس ديوانگي او پايدار است. قال عليه السلام: «الحدّةُ ضَربٌ من الجنون لأنّ صاحبها يندم فإن لم يندم فجنونها مستحكمٌ»
 
جهل گرايي
جهل ريشه دشمني‌ها است و مردم دشمن چيزهايي هستند كه نمي‌دانند و قال عليه السلام: «الناس اعداءُ ما جهلوا» امام علي عليه السلام در مورد ضرورت پرهيز از جهل‌گرايي مي‌فرمايند: «لاتجعلوا عملكم جهلاً ويقينكم شكاً إذا علمتم فاعْلموا وإذا تيقّنتم فأقدِموا».
از طرف ديگر از ادعاهاي علمي نهي فرموده و در مورد قول «لاأدري» مي‌فرمايند: «من تَرَك قول لا أدري، اُصيبت مقاتلُهُ» كسي كه از گفتن نمي‌دانم خودداري كند به هلاكت و نابودي مي‌رسد.
 
چاپلوسي
چاپلوسي كه همان ستايش بي‌اندازه است باعث خودپسندي ستايش شونده است و او را به سركشي وا مي‌دارد غافل از اينكه فريب خورده است و افسارش به دست ديگران افتاده است.
امام علي عليه السلام در مورد اعتدال در ثناگويي مي‌فرمايند: «الثنا بأكثر استحقاق مَلَقٌ والتقصير عن الإستحقاق عيٌّ أو حسدٌ»، ستودن بيش از آنچه سزاوار است نوعي چاپلوسي و كمتر از آن درماندگي يا حسادت است.
 
حرص
حرص از خصوصيات دنيا پرستان است. دنيا انسان را به خود سرگرم و از ديگر چيزها باز مي‌دارد و دنيا پرستان چيزي از دنيا به دست نمي‌آورند جز آنكه دري از حرص بر ايشان گشوده و آتش عشق آنان تندتر مي‌گردد و از آنچه به دست مي‌آورند راضي و بي‌نياز نمي‌شوند و در فكر چيزهايي هستند كه به دست نياورده‌اند.
امام علي عليه السلام در مورد پرهيز از حرص دنيا مي‌فرمايند: «يابن آدم! لا تحمل همّ يومكَ الذي لم يأتِك علي يومِك الذي قد أتاكَ فإنّه إن يَكُ مِن عُمرِك يأتِ اللهُ فيه برزقِك».
اي فرزند آدم! اندوه روز نيامده را بر امروزت ميفزا زيرا اگر روز نيامده از روز عمر تو باشد خدا روزي تو را در آن روز خواهد رساند.
و در جاي ديگري فرمايند: «يابن آدم! ما كسبتُ فوقَ قوتك فأنتَ فيه خازنٌ لغيرِك»
اي فرزند آدم! آنچه را كه بيش از نياز خود فراهم كني براي ديگران اندوخته‌اي.
 
حسد
حسادت كه به عنوان نوعي آفت است از بين برنده ايمان و صحت و سلامتي و درستي است. امير مؤمنان به هر كدام از آنها اشاره كرده و مي‌فرمايند: «لاتحاسدوا فإنّ الحَسَد يأكل الايمان كما تأكُلُ النارُ الحَطَبَ» و «صحةُ الجَسَد من قلّه الحَسَد» و «حَسَدُ الصديق من سُقم المودّة» حسادت بر دوست از آفات دوستي است.
درخواست
در مورد ذلت درخواست كردن همين بس كه درخواست كردن، آبروي انسان را مي‌ريزد و سبكباري را به همراه دارد. «ماءُ وجهِكَ جامدٌ يقطرُهُ السؤال فانظر عند من تقطرُه» در خواست گاهي از نااهل است و گاهي از اهل آن است اما درخواست از نااهل ذلّتي دو چندان را به همراه دارد و منهي مؤكد امام علي عليه السلام است كه مي‌فرمايند: «فوتُ الحاجة أهونُ من طلبها إلي غيرها»، از دست دادن حاجت بهتر از درخواست كردن از نااهل است.
اما هر چند از درخواست كردن نهي شده است با توجه به اينكه بعضي‌ها ناچاراً بدان روي مي‌آورند امام علي عليه السلام به ضرورت پاسخ دادن به درخواست‌ها توصيه كرده و مي‌فرمايند: «إن المسكينَ رسولُ الله فَمن مَنَعَهُ فقد مَنَع الله من اعطاهُ فقد اعطي الله»،‌ همانا نيازمندي كه به تو روي آورده فرستاده خداست كسي كه از ياري او دريغ كند از خدا دريغ كرده و هر كس به او بخشش كند به خدا بخشيده است.
البته بايد گفت كه درخواست صحيح درخواست از خدا و درخواست بي‌نيازي است.
 
دروغ
دروغ كه يكي از گناهان كبيره است عامل جدايي از ايمان است و صاحب آن همواره بر لب پرتگاه و هلاكت و خواري است. امام علي عليه السلام در مورد ره‌آورد شوم آن مي‌فرمايند: «جانبوا الكَذِبَ فإنه مجانبٌ‌ للإيمان الصادق علي شفا منجاةٍ وكرامةٍ والكاذب علي شرف مهواة و مهانة» از دروغ بر كنار باشيد كه با ايمان فاصله دارد. راستگو در راه نجات و بزرگواري است اما دروغگو بر لب پرتگاه هلاكت و خواري است.
 
ريا
شخص رياكار در خلوت خدا را عصيان و نافرماني مي‌كند ولي در ظاهر خدا را به خاطر خودنمايي و يا غرضي غير از قرب الهي، اطاعت مي‌كند كه در واقع كارش براي غير خدا است.
امام علي عليه السلام در مورد پرهيز از ريا در انجام اعمال نيك مي‌فرمايند: «واعملوا في غير رياء ولاسمعةٍ فانّه من يعمل لغير الله يكله الله لمن عملَ له»، عمل نيك انجام دهيد بدون آنكه به ريا و خودنمايي مبتلا شويد زيرا هر كس كاري را براي غير خدا انجام دهد خدا او را به همان غير واگذارد.
 
زنا
اين عمل زشت و منافي عفت را كساني مبتلا مي‌شوند كه غيرت ندارند و قال عليه السلام: «ما زني غيورٌ قط» غيرتمند هرگز زنا نمي‌كند.
 
ظلم و ستم
ظلم در لغت به معناي وضعُ الشيء في غير موضعه است و در اصطلاح بر سه قسم است:
1 ـ ظلمي كه نابخشودني است و آن شرك به خداي سبحان است كه فرموده است: «خداوند هيچگاه از شرك به خود در نمي‌گذرد».
2 ـ ظلمي كه بخشودني و جبران شدني است و آن ظلمي است كه بنده با گناهان به خويشتن روا داشته است.
3 ـ ظلمي كه بدون مجازات باقي نمي‌ماند و آن ستمگري بعضي از بندگان بر بعضي ديگر است و به طور كلي ستم‌كاران داراي سه علامت هستند:
ـ اول اينكه ما فوق خود را با معصيت و سركشي ظلم مي‌كند.
ـ دوم اينكه به زيردستان خود با زور و چيرگي ستم مي‌كند.
ـ سوم اينكه ستم‌كاران را ياري مي‌دهد و زشت‌ترين ستم از قسم دوم و ستم‌كردن به ناتوان است و قال‌عليه‌السلام: «ظلم الضعيف أفحش الظلم».
امام علي عليه السلام در مورد آينده سخت ستم‌كاران مي‌فرمايند: «للظالم البادي غداً بكفّه عضّة»
آغاز كننده ستم در قيامت با ديدن عذاب‌هاي خود انگشت به دندان مي‌گزد و در جاي ديگري مي‌فرمايند:
«يومُ العدلٍ علي الظالم أشدُّ من يوم الجور علي المظلوم»، روز انتقام گرفتن از ظالم سخت‌تر از روز ستم‌كاري بر مظلوم است.
 
شكم‌پرستي
 
شكم بارگي يكي از رذائل اخلاقي است كه باعث انحطاط جامعه در هر سطحي مي‌شود امير مؤمنان حضرت علي عليه السلام شكم پرستان را به حيوان‌هاي پرواري كه تمام همت او علف خوردن اوست و يا حيوان رها شده كه شغلش چريدن و پر كردن شكم است و از آينده خود بي‌خبر است تشبيه كرده و از شكم پرستي نهي كرده‌اند چرا كه باعث دوري از خداي متعال و زمينه ارتكاب هر نوع گناهي مي‌باشد.
 
شوخي‌هاي بي‌مورد
در مورد اثر منفيِ مزاح و شوخي نا به جا، همين بس كه آفت عقل است و از عقل انسان مي‌كاهد.
وقال عليه السلام: «ما مَزَحَ امْرءٌ مَزحة إلا مجّ من عقله مجّةً»، هيچ كس شوخي بيجا نكند جز آنكه مقداري از عقل خويش را از دست بدهد.
 
شهوت طلبي
در مورد شهوت طلبي بايد گفت كه اين صفت عامل و ريشه تمام گناهان است بدين صورت كه شهوت طلبان اگر در مقابل گناه قرار گيرند راه گناه را برگزيده وتوبه را به تأخير مي‌اندازند و قال عليه السلام: «ما من معصية الله شيء الا يأتي في شهوة»، چيزي از معصيت خدا نيست جز اينكه با شهوت و ميل انجام مي‌شود.و ريشه خود شهوات در نهج البلاغه توانگري و ثروت است، «المالُ‌ مادّةُ الشهوات».
اما روش مقابله با شهوات (از هر نوعي كه باشد) گرامي داشتن نفس و شخصيت دادن به آن است.
و قال عليه السلام: «من كَرُمتْ عليه نفسه هانت عليه شهواتُه» كسي كه خود را گرامي دارد هوا و هوس خود را خوار شمارد.
 
طمع ورزي
طمع مانند مركبي است كه انسان را به سوي هلاكت مي‌كشاند و به آنچه ضمانت مي‌كند وفادار نيست فلذا شخص طمعكار با تلاش هر چه بيشتر خود به سوي هلاكتش نزديك‌تر مي‌شود.
امام علي عليه السلام مي فرمايند: «ايّاك أن توجف بك مطايا الطمع فتوردك مناهل الهلكة»، از مركب طمع برحذر باش كه تو را به سوي هلاكت پيش مي‌برد. و در مورد ذلت و اثر طمع ورزي مي‌فرمايند: «الطامع في وثاق الذُّل» طمعكار همواره زبون و خوار است. و «الطمعُ رقٌّ مؤبّدٌ» طمع ورزي بردگي هميشگي است.
 
عيب‌جويي
از ديگر رذائل اخلاقي عدم توجه به عيوب خود و توجه به عيوب ديگران است. امير مؤمنان در مورد توجه به عيوب خود و پرهيز از عيوب ديگران مي‌فرمايند: «يا ايّها الناس طوبي لمن شَغَلَهُ عيبُه عن عيوب الناس» اي مردم خوشا به حال كسي كه عيبش او را از عيب جويي ديگران باز دارد. و در جاي ديگر در مورد ضرورت عيب‌پوشي و ترك عيب جويي مي‌فرمايند: «اي بنده خدا! در گفتن عيب كسي شتاب مكن شايد خدايش بخشيده باشد و بر گناهان كوچك خود ايمن مباش شايد براي آنها كيفر داده شوي پس هر كدام از شما كه به عيب ديگري آگاه است به خاطر آنچه كه از عيب خود مي‌داند بايد از عيب جويي ديگران خودداري كند.
و اما بزرگ‌ترين عيب در نهج البلاغه آن چيزي است كه انسان در خود دارد و بر ديگران عيب بشمارد. وقال عليه السلام: «أكبر العيوب أن تعيب ما فيك مثله».
 
غيبت
در مورد معناي غيبت رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم مي‌فرمايند: «غيبت آن است كه برادر دينيت را به آنچه كراهت دارد يادكني»، و امام صادق عليه السلام نيز مي‌فرمايند: «غيبت آن است كه درباره برادر دينيت عيبي را كه خداوند بر او پوشيده است بگويي».
غيبت در قرآن كريم
غيبت يكي از گناهاني است كه در قرآن كريم در جاهاي متعدد وعده عذاب بر آن داده شده است.
خداوند سبحان در سوره حجرات مي‌فرمايند: «ولايغتب بعضكم بعضاً أيحبّ‌ أحدكم أن يأكلَ لحم أخيه ميتاً فكرهتموه» در مورد وعده عذاب غيبت در اين آيه دو احتمال وجود دارد:
ـ يكي اينكه آيه در مقام بيان كيفيت عذاب آخرتي غيبت كننده باشد به اين ترتيب كه غيبت در آخرت به صورت خوردن گوشت مرده غيبت شونده مجسم مي‌شود و شاهد اين احتمال هم روايت شريفي از پيغمبر‌اكرم‌صلي الله عليه و آله است كه مي‌فرمايند: «در شب معراج گروهي را در آتش ديدم در حالي كه مرداري مي‌خورند و از جبرئيل پرسيدم اينها چه كساني هستند؟ گفت: اينان كساني هستند كه در دنيا،گوشت مردم را مي‌خوردند» يعني غيبت مردم را مي‌كردند.
ـ احتمال ديگر آن است كه مراد تنزيل حكمي باشد يعني غيبت كردن به منزله خوردن گوشت مرده غيبت كرده شده است در حكم
و در سوره همزه مي‌فرمايند: «ويلٌ لكلّ همزةٍ لمزة» كه در تفسير مجمع البيان آمده است: اين جمله وعده عذابي است از طرف خداوند براي هر غيبت كننده و نمامي. و ويل نام دركه‌اي از دركات جهنّم يا چاهي در آن است و به معني شدت عذاب هم استعمال شده است.
امام علي عليه السلام در مورد نكوهش از غيبت و علت آن مي‌فرمايند: «الغيبة جهدُ العاجز» غيبت كردن تلاش ناتوان است.
و در مورد پرهيز از شنيدن غيبت مي‌فرمايند: «ايّها الناس من عرف من أخيه وثيقة دينٍ وسداد طريق فلا يسمعنَّ فيه اقاويل الرجال أما انه قد يرمي الرامي وتخطيء السهامَ ويحيل الكلام وباطل ذلك يبور».
اي مردم آنكس كه از برادرش اطمينان و استقامت در دين و درستي راه و رسم را سراغ دارد بايد به گفته مردم درباره او گوش ندهد آگاه باشيد گاهي تيرانداز تيري افكند و تيرها به خطا مي‌رود سخن نيز چنين است گاهي درباره كسي چيزي مي‌گويند كه واقعيت ندارد.
 
فتنه انگيزي
مراد از فتنه در اينجا همان معناي عرفي است كه از آن متبادر مي‌شود و آن آشوب كردن و سلب آسايش و آزادي از فرد يا جمعيتي و يا ايجاد دو دستگي كردن و مردم را در شكنجه و آزار قرار دادن است.
امام علي عليه السلام در مورد پرهيز از فتنه انگيزي مي‌فرمايند: «ايّها الناس شقّوا امواج الفتن سُفُن النجاة ‌وعرجوا عن طريق المناضره وضعوا تيجان المفاخرة»، اي مردم امواج فتنه‌ها را با كشتي‌هاي نجات (اشاره به حديث مثل أهل بيتي كمثل سفينة نوح) در هم بشكسته و از راه اختلاف و پراكندگي بپرهيزيد.
و در مورد روش برخورد با فتنه‌ها مي‌فرمايند: «كن في الفتنة كابن اللّبون لاظهرٌ فيركَبَ ولا ضرعٌ فيُحلب» در فتنه‌ها چونان شتر دو ساله باش نه پشتي دارد كه سواري دهد و نه پستاني تا او را بدوشند.
در پايان براي اميدواري بندگان خدا و بشارت به رحمت الهي در بخشش گناهان به عوامل جبران و پاكسازي گناهان در دنيا اشاره مي‌كنيم.
 
عوامل پاكسازي گناهان در نهج البلاغه
1 ـ استغفار: وقال عليه السلام: «عجبت لمن يقنط ومعه الاستغفار»، تعجب مي‌كنم از كسي كه نااميد است در حالي كه مي‌تواند استغفار كند.
2 ـ ياري كردن مردم در مصيبت‌ها: و قال عليه السلام: «من كفارات الذنوب العظام اغاثة المهلوف والتنفيس عن المكروب»، از كفاره گناهان بزرگ به فرياد مردم رسيدن و آرام كردن مصيبت ديدگان است.
3 ـ نماز: وقال عليه السلام: «ما اهمّني ذنبٌ امهلتُ بعده حتي اصلّي ركعتين وأسألَ‌ الله العافية»
آنچه بين من و خدا نارواست اگر انجام دهم و مهلت دو ركعت نماز را داشته باشم كه از خدا عافيت طلبم مرا اندوهگين نخواهد ساخت.
4 ـ توبه: وقال عليه السلام: «لاشفيع انجح من التوبة»، هيچ شفاعت كننده‌اي كارسازتر از توبه نيست.
5 ـ بيماري: وقال عليه السلام: «خدا آنچه كه از آن شكايت داري را (بيماري) موجب كاستن گناهانت قرار داد. در بيماري پاداشي نيست اما گناهان را از بين مي‌برد و آنها را چونان برگ پاييزي مي‌ريزد.
6 ـ ترس از خداوند
7 ـ تقوا
 
فهرست
مقدمه................................................................................ 1
تصوير حق و باطل در نهج البلاغه.............................................. 2
ريشه گناهان در نهج البلاغه.................................................... 2
اثر گناه در نهج البلاغه............................................................ 2
اهميت نيت در گناهان............................................................ 3
آرزوهاي طولاني.................................................................... 3
بي‌آبرويي، حماقت................................................................. 5
افراط و تفريط، بخل................................................................. 6
سوء‌ظن و حسن ظن، بدعت‌گذاري............................................ 7
ترديد و شك، تعصبات نكوهيده.................................................. 8
تكبر، تندي و خشونت، جهل گرايي........................................... 9
چاپلوسي، حرص، حسد........................................................ 10
درخواست، دروغ، ريا............................................................. 11
زنا، ظلم و ستم................................................................... 12
شكم پرستي، شوخي‌هاي بي‌مورد، شهوت طلبي..................... 13
طمع ورزي، عيب‌جويي، غيبت................................................. 14
فتنه‌انگيزي......................................................................... 15
عوامل پاكسازي گناهان در نهج البلاغه..................................... 17
 
 
. خطبه 16.
. خطبه 176/3.
. خطبه 167.
. حكمت 378.
. حكمت 165.
. حكمت 154.
. حكمت: 177.
. مهلت دادن.
. حكمت 260.
. حكمت 219.
. نامه 31.
. خطبه 28.
. حكمت 16 و 36.
. خطبه 28 و 42.
. خطبه 84.
. همان.
. خطبه 28.
. حكمت 275.
. حكمت 334.
. حكمت 223.
. حكمت 211.
. حكمت 346.
. حكمت 362.
. حكمت 349.
. حكمت 108.
. حكمت 268.
. حكمت 378.
. نامه 53.
. حكمت 114.
. خطبه 176.
. خطبه 169.
. حكمت 31.
. خطبه 122.
. حكمت 126.
. حكمت 398.
. نامه 53 و حكمت 462.
. حكمت 347.
. نامه 49.
. حكمت 267.
. حكمت 192.
. خطبه 86.
. حكمت 256.
. حكمت 218.
. حكمت 346.
. حكمت660.
.حكمت 304.
. خطبه 86/51.
. نامه 23.
. حكمت 305.
. خطبه 176.
. حكمت 355.
. نامه 31.
. حكمت 186.
. حكمت 341.
. نامه 45.
. حكمت 450.
. خطبه 176.
. خطبه 176.
. حكمت 58.
. حكمت 449.
. حكمت 275.
. نامه 31.
. حكمت 226.
. حكمت 180.
. خطبه 176.
. حكمت 353.
. اصول كافي: ج2، ص358.
. حكمت 461.
. خطبه 141.
. خطبه 5.
. حكمت 1.
. حكمت 87.
. حكمت 299.
. حكمت 24.
. حكمت 371.
. حكمت 42.
. حكمت 382.
. خطبه 157 و نامه 31.
 
 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.