موضوع :  اوزان و ريشه های چند وجهي و جالب فرضي
استاد راهنما:  استاد نقشه چي (حفظ الله)
نگارنده:  عليرضا نجف لو
پايه:  اول
 
مقدمه
بخش اول: اوزان چند وجهي
بخش دوم: ريشه‌هاي چند وجهي
بخش سوم : کلمات، اوزان و ريشه‌هاي جالب و مشکله
 
«مقدمه»
بسم الله الرحمن الرحيم
کنکاش و بررسي زريشه‌ها و اوزان ؟ عربي و بررسي حالات مختلفه‌ي آن و چند وجهي بودن اين صيغ مختص به اين زان است و رد زبان‌هاي ديگر اين گونه حالات کلمه‌اي بسيار به ندرت به چشم مي‌خورد و اين مطلب خالي از غني بودن و جامع و کامل بودن اين زبان است و از طرفي کار بر روي اين صيغ و اوزان بسيار مثمر ثمر و پر فايده است – البته همراه با صرف وقت و ذکر اين قضيه که وقت گير نيز هست – و لذا اگر شخصي در اين کار مدتي کار بگند از جهت تشخيص اوزان و ريشه‌اي کلمات مشکلاتش را ه حداقبل ميرساند و ميتواند کلمات مختلفه را از اين جمات بررسي و کنکاش کند. منتها پيدا کردن مصداق براي بر سي اين کار مقداري زمان ؟؟ ؟ اگر اشخاصي بتواند مجموع‌اي منسجم از‌اي نکار را در سال‌هاي بعدي به اين مجموعه‌ي بسيار ناقص اضافه کنند، بسيار پر ثمر و پر فايده خواهد بود. البته در نظر اول براي خود تحقيق کننده و سپس براي مطالعه کنندگان آن اين تحقيق مشتمل بر يه بخش: 1) اوزان چند وجهي 2) ريشه‌هاي چند وجهي و 23) کلمات و اوزان و ريشه‌هاي جالب و مشکله ميباشد، که ثمره‌ي بخش اول براي طلاب؟؟ است که وزني را که با آن مواجه ميشوند با بررسي آن وزن در اين تحقيق بلا فاصله به حالات مختلفه‌ي آن پي ببرند و احتمال ؟؟ را از بين آن‌ها انتخاب کنند ولي ثمره‌ي بخش دوم آنم است که شخص با بررسي و تتبع در آن ريشه‌ها ميتواند ذهن خود را در گزينش و تشخيص ريشه‌اي مختلفه خلاق کند و بخش سومس بيانگر يک سري صيغ و اوزان جالب و مشکله است که علاوه بر ثمرات بالا يک نوع کنکاش باي گونه با ضيغ است که علاوه بر آن در يک قسمت از اين بخش به افعالي که صيغه‌ي 7 امر آن‌ها 1 حرفي ميشود پرداخته شده است تا علاوه بر اطلاع از اين افعالي مصايدق مسئله 1132 رساله‌ي توضيح المسائل – که در اينجا شماره‌ي مسئله براي رساله‌ي امام خميني (ره) است – براي دوستان بيشتر واضح گردد.
 
 
بخش اول = اوزان چند وجهي
1) مفعل = اسم زمان فعل مضارع صحيح مکسور الحين
= اسم زمان فعل ؟؟ مخدوف الفاء
= اسم مکان فعل مضارع صحيح مکسور الحين
= اسم مکان فعل مضارع مثال مخدوف الفاء
= مثال واوي ثلاثي مجرد مصدر ؟
2) مفعل = اسم زمان غير فعل مضارع صحيح مکسور الحين و غير مثال محذ وفل الفاء
= اسم مکان غير فعل مضارع صحيح مکسور الحين و غير مثال محذ وف الفاء
= مصدر حيمي غير مثال واوي در ثلاثي مجرد
3) مفعل= اسم فاعل ثلاثي مجرد (باب افعال)
= صفت شهبه‌ي غير ثلاثي مجرد
4) فعول= صفت شهبه ثلاثي مجرد غير دال بر عيب و رنگ و حليه
= اسم مبالغه وجه سماعي
5) مفعل= مصدر ؟؟ غير ثلاثي مجرد
= اسم مفعول غير ثلاثي مجرد
= اسم زمان غير ثلاثي مجرد
= اسم مکان غير ثلاثي مجرد
6) فعال= مصدر اصلي به معناي مرض
= مصدر اصلي به معناي صوت
= صفت مشبه به وجه سماعي ثلاثي مجرد غير دال به رنگ رعيب و حلية
7) فعيل= مصدر اصلي به منعاي صوت
= مصدر اصلي به معناي انتقال
= صفت مشبه به وجه سماعي ثلاثي مجرد غير دال بر رنگ و عيب وحلية
= اسم مبالغه
8)= صفت مشبه مذکر ثلاثي مجرد دال بر عيب و زنگ وحلية
مذکر اسم تفضيل
مونث اسم تفضيل
بخش دوم= ريشه هيا چند وجهي (معناي کلمات طبق صيغه‌ي 1 ماضي آن‌ها است.)
1) حد = صيغه‌ي 1 ماضي مجهول از (م د د) (ن) به معناي کمک کرد.
= صيغه‌ي 7 امر معلوم از (م د د) (ن) به معناي کمک کرد.
2) حد= صيغه‌ي 7 امر معلوم از (و ح د) (ض) به معناي تنها و يکتا ماند.
= صيغه‌ي 7 امر معلوم از (ح‌ي د) (ض) به معناتي ميل کرد از آن و برگشت و عدول کرد.
3) ذر= صيغه‌ي 7 امر معلوم از (ذ‌ي ر) (ف) به معناي کراهت و نا خوش داشت آن را.
= صيغه 7 معلوم از (و ذ ر) (ف)
4) يوکر= صيغه‌ي 1 مضارع معلوم باب افعال از (أ ک ر) (ن) به معناي گودال حفر کرد.
= صيغه 1 مضارع معلوم باب افعال از (و ک ر) (ض) به معناي به آشيانه در آمد.
5) ان= صيغه 1 ماضي معلوم از (ا ن ن) ض به معناي مرو ناليد
= يکي از حرف مشهبة بالعفل که معناي تأکيد براي اسم را دارند
= از وأاي صيغه 10 امر
6) اني= صيغه‌ي 10 امر معلوم از (ا ن ن) (ض) به معناي مرو ناليد
= حروف متشبة بالفعل مضاف به ياء متکلم
7) تاه= صيغه‌ي 1 ماضي معلوم از (ت و ه) (ن) به معناي شوريد عقل گرديد و هلاک شد و رفت و تکبر نمود
= صيغه‌ي 1 ماضي معلوم از (ت‌ي ه) (ض) به معناي لاف زد و تکبر نمود.
8) في= صيغه‌ي 10 امر معلوم از (و ف ي) (ض) به معناي به اتمام رسانيد و فقط کرد پيمان و دوستي را.
= از حروف جر
9) صيغه‌ي 12 امر معلوم از (و ف ي) (ض) به معناي به اتمام رسانيد و فقط کرد پيمان دوستي را
= صيغعه‌ي 1 ماضي مجهول (ف‌ي ن) (ض) به معناي آمد.
10) جر= صيغه‌ي 1 ماضي مجهول از (ج ر ر) (ن) به معناي کشيد آن را و جذب کرد.
= صيغه‌ي 7 مامر معلوم از (ج ر ر) (ن) به معناي کشيد آن را و جذب کرد.
11) قلن= صيغه‌ي 6 ماضي معلوم از (ق و ل) (ن) به معناي گفت
= صيغه‌ي 12 امر معلوم از (ق و ل) (ن) به معناي گفت
= صيغه‌ي 6 ماضي مجهول از (ق و ل) (ن) به معناي گفت.
12) صيغه‌ي 6 ماضي معلوم از (ب‌ي ع) (ض) به معناتي فروخت.
= صيغه‌ي 12 امر معلوم از (ب‌ي ع) (ض) به معناي فروخت
= صيغه‌ي 6 ماضي مجهول از (ب‌ي ع) (ض) به معناي فروخت
13) حاشا= صيغه‌ي 2 ماضي از (ح و ش) (ن) به معناي جمع آورد آن‌ها را و راند آن‌ها را.
= صيغه‌ي 2 ماضي از (ح‌ي ش) (ض) به معناي ترسيد
= حرف جر
14) حشن= صيغه‌ي 6 ماضي از (ح و ش) (ن) به معناي جمع آورد و راند آن‌ها را.
= صيغه‌ي 6 ماضي از (ح‌ي ش) (ض) به معناي ترسيد
15) يحشن= صيغه‌ي 6 مضارع مجهول از (ح و ش) (ن) به معناي –مع آورد و راند آن‌ها را.
= صيغه‌ي 6 مضارع مجهول از (ح‌ي ش) (ض) به معناي ترسيد.
16) حتي= صيغه‌ي 2 ماضي معلوم (ح ت ت) (ض) به معناي ربود و دور کردآن چيز را.
= صيغه‌ي 1 ماضي معلوم باب تفضيل از (ح ت ي) (ض) به معناي دوخت آن را.
= حرف جر
17) حتت= صيغه‌ي 4 ماضي معلوم از (ح ت ت) (ض) به معناي ربود و دور کرد آن چيز را.
= صيغه‌ي 4 ماضي معلوم باب تفضيل از (ح ت ي) (ض) به معناي دوخت آن را.
18) عدا= صيغه‌ي 1 ماضي از (ع د ي) (ن) به معناي دويد.
= از حروف استثناء
19) اذما= از حروف جازم براي دو فعل.
= صيغه‌ي 8 امر معلوم از (ذ م ي) (ف) به معناي ؟؟ حرکت نمود يا قوي دل گرديد.
= صيغه‌ي 11 امر معلوم از (د م ي) (ف) به معناي ؟؟ و حرکت نمود يا قوي دل گرديد.
20) ملعن= صيغه‌ي 6 ماضي مجهول از (م‌ي ع) (ض) به معناي بر روي زمين روان و جاري شد.
= صيغه‌ي 12 امر معلوم از (م‌ي ع) (ض) به معناي بر روي زمين روان و جاري شد.
21) حي= صيغه‌ي 4 ماضي معلوم از (ح‌ي ي) (ف) به معناي زندگاني کرد.
= صيغه‌ي 7 امر معلوم از (ح‌ي ي) (ف) به معناي زندگاني کرد.
22) هب= صيغه‌ي 7 امر معلوم از (ه و ب) (ف) به معناي ترسيد و پرهيز کر او را.
= صيغه‌ي 7 امر معلوم از استثناء صف ناء الفعل مثال واوي از (و ه ب) (ف) به معناي بخشيد.
23) حش= صيغه‌ي 7 امر معلوم از (ح‌ي ش) (ض) به معناي ترسيد
= صيغه‌ي 7 امر معلوم از (و ح ش) (ض) به معناي جامه از خود انداف در گريختن به ؟؟
24) کان= حروف مشبهة بالفعل به معناي تشبيه خبر براي اسم.
= صيغه‌ي 6 معلوم از (ک أ ن) (ض) به معناي درست و سخت گرديد.
25) لات= به حروف مشهبة به ليس
= صيغه‌ي 1 زماضي معلوم از (ل‌ي ت) (ن، ض) به معناي باز داشت او را از آن.
26) خلا= صيغه‌ي 1 ماضي معلوم از (خ ل و) (ض) به معناي خالي شد آن جا.
= صيغه‌ي 1 ماضي معلوم از (خ ل ي) (ض) به معناي بريد و کند آن را.
= از حروف جر.
27) ان= امر معلوم صيغه‌ي 7 از (ا ن ن) (ض) به معناي ناله کرد.
= مؤکه امر معلوم صيغه‌ي 7 از (و أي) (ض) به معناي وعده کرد.
بخش سوم = کلمات، اوزان و ريشه‌هاي جالب و مشکله
1)إ= امر معلوم صيغه‌ي 7 از (و أ ي) (ض) به معناي وعده کرد.
2)ج= امر معلوم صيغه‌ي 7 از (و ج ي) (ض) به معناي او را بي خبر يافت.
3) ح= امر معلوم صيغه‌ي 7 از (و حي ي) (ض) به معناي اشاره کرد به سوي او يا فرستاد به سوي او.
4) خ= امر معلوم صيغه‌ي 7 از (و خ ي) (ض) به معناي آهنگ آن کار را کرد.
5) د= امر معلوم صيغه‌ي 7 از (و ذ ي) (ض) به معناي ؟؟؟کشته را داد.
6) ذ= امر معلوم صيغه‌ي 7 از (و ذ ي) (ض) به معناي روي فراشيد.
7) ق= امر معلوم صيغه‌ي از (و ق ي) (ض) به معناي نهگداشت آن را.
8) ف= امر معلوم صيغه‌ي 7 از (و ف ي) (ض) به معناي به اتمام رسانيد و فقط کرد پيمان و دوستي را
9) ر= امر معلوم صيغه‌ي 7 از (و ر ي) (ض) به معناي زد بر شش (ريه)‌ي او.
10) ز= صيغه‌ي 7 امر معلوم از (و ز ي) (ض) به معناي آن
چيز فراهم آمد.
11) ش= صيغعه‌ي 7 امر معلوم از (و ش ي) (ض) معناي نگار کرد جامه را و آراست.
12) ص= صيغه‌ي 7 امر معلوم از (و ص ي) (ض) به معناي بعد از رفعت خوارگرديد.
13) ع= صيغه‌ي 7 امر معلوم از (و ع ي) (ض) به معناي جمع کرد و گرد آورد آن را.
14) ک= صيغه‌ي 7 امر معلوم از (و ک ي) (ض) به معناي سبت سر آن را.
15) ل= صيغه‌ي 7 امر معلوم از (و ل ي) (ض) به معناي نزديک شد.
16) ن= صيغه‌ي 7 امر معلوم از (و ن ي/8 (ض) به معناي ماندهن گرديد و سست شد.
17) تزدري= در سوره‌ي هود (ع) از باب افتعال است. ماضي آن ازدري و مضارع آن يزدري است و در اصل زري بوده نو فريد آن را به باب افتعال بردند و تاء را به دال قلب کردند.
18) و ازينت= در سوره‌ي يونس (ع) از باب تفعل ماضي از براي مفرد مؤنث است و در اصل تزينت بود تاء را به زاء قلب کردند و زاء ادغام نمودند بعد از سکون زاء اول ابتدا به سکون شد و ابتدا به سکون محال است پس محتاج شديم به همزه و لذا همزه‌ي مکسوره آورديم و به سبب همزه‌ي وصل همزه بعد از او خوانده نشد.
19) تخ= صيغه‌ي امر حاضر است از تتوخوي، و او حرف عله است، محرک و قابل آن مفتوح و لذا به الف قلب شد= تتا خوي، البقاي ساکنيس= تتخوي، و او حرف عله متحرک ما قبل ا وحرف صحيح و ساکن حرف فاء حرف واو را – حرکتش – را گرفت و به جهت البقاي ؟؟ واو افتاد شد= تتخي و لذا اخرآن ؟؟به حذف عله است پس شد= تخ صيغه‌ي 7 امر معلوم.
20) غيران= جمع غار است به معناي کهف قل جيران جمع جار است به معني همسايه.
21) يکون= فعل مضارعي است، موضوع از براي جمع مذکر مثل يقون و مفردش،‌وکي، يکي که در اصل يوکي بود و طبق قاعده‌ي 1 مثال و او حذف شد.
22) اشترش= در اصل اشتيرش بود،‌مثل اکتبش، کسره بر ياء ثقيل بود اندختند،‌ القاي ؟؟ شد و ياء حذف شد.
23) اضرب= فعل امر است، در اصل افربس بود،‌مؤکد به نون خفيفه چون فتحه دلالت بر محذوف نون است انداختيم= البته در ضرورت مثل ضرورت شعري و....
24) يکين= مضارع کان از باب (ض) به معناي يخضع و اعلالش مثل يبيع است.
25) مت= در اصل مت بود، تاء را در تاء ادغام کردند و ماضي و مضارع فات يموت بود ليکن ميم را کسر دادند بجهت قاعده‌ي مستقره که در عربيت است که جايز است ماضي از بابي و مضارع از بابي ديگر مثل آن که مات از باب قال و يموت از باب باع بيع پس ميت مثل بعت است.
26) صل= امر است از تصل که توسل بود و او طبق قاعده‌ي خصوصي مثال حذفل شد و امر بنا کرديم مثل بعد= عد، تصل= صل.
 
 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.