حمد و ثنا:
شکر خدا که بر ما منّت نهاد و سفره نشین خوان پر نعمت حضرت صاحب الامر(عجّل الله تعالی فرجه الشّریف)نمود و توفیق سربازی آن حضرت را به ما عطا کرد.
و به این بنده گناهکار توفیق نمود تا بتواند یکی از سربازان آخرین حجّتش بوده ودر مسیر بندگی و برای سپاس نعمتهایش وظیفه خویش که خدمت به دین و اسلام است را به جا آورد و این پژوهش نا چیز را تقدیم امام عصر بنماید.
تقدیم به:
پیشگاه با عظمت و ساحت مقدس امّ الائمة،حضرت صدیقة طاهرة (سلام الله علیها)و فرزند برومند و گرانقدرش حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشّریف).
آنان که گل وصال تـو   مـی بویند
در سهله و جمکران تورا می جویند
هنگام قنوت،در مصــــــلای نماز
عجّــــــل لولیک الفرج می گویند
 
تقدیر و تشکر:
از تمـام کسـانی که حقیر را در انجـام این تحقیق یاری نمودنـد از جمله طلاب مـدرسه حقـانی و کادر مـدرسه و خصوصاً استاد بنده حجّة الاسـلام والمسلمـین یوسـفی کـه بسیـار به بنده لطف فرمودنـد و وقـت گرانبهـای خود را به بنده اختصـاص داده و بنده را یاری نمودنـد سپـاسگزارم.
چکیده:
این پژوهش با موضوع کاربرد ابواب ثلاثی مجرد گرد آوری شده است.مسئله ای که به آن پرداخته شده مصادیق کاربرد ابواب ثلاثی مجرد است که صرفیون داشته اند و در قالب یک سوال مطرح شده است:«آیا ابواب ثلاثی مجرد کاربرد دارند؟» (موضوع: ابواب ثلاثی مجرد، محمول:کاربرد، نسبت حکمیه:دارند) حال که مسئله تبیین شد باید گفت که در این تحقیق سعی شده تا نقل و تحلیل مطالبی از صرفیون پیرامون ابواب ثلاثی مجرد صورت گیرد و بعضی کاربرد های مهم ابواب ثلاثی مجردبیان شود. برای جمع آوری مطالب به چندین کتاب در کتابخانه مدرسه مراجعه شده است که عبارت اند از: المنجد، موسوعة، جامع الدّروس، نحو وافی، خود آموز تصریف، جامع المقدّمات، مبادی العربیة، صرف میزان، معجم الوسیط، مصباح المنیر و شرح النّظام. که در شرح النّظام ، نظام متن شافیه را آورده و بعد از آن بنابر این که آن ها را قبول کرده دلیلی بر آن آورده که در این تحقیق هم قول شافیه و هم دلایل محکمی که نظام ذکر کرده، آمده است.همچنین آنچه مصطفی غلایینی در جامع الدّروس خود آورده مبنی برتبیین کاربرد ابواب ثلاثی مجرّد، در تحقیق ذکر شده و در آخر به نتیجه گیری پرداخته شده و قول قابل قبول تر پذیرفته شده است.  




کلید واژه ها:
باب - ثلاثی مجرد - ماضی - مضارع


مقدّمه    1
فصل اوّل مفهوم شناسی .........................................................................................................................   2
الف)باب  ..................................................................................................................................................  3
ب)ثلاثی   ................................................................................................................................................  3
ج)مجرّد   .................................................................................................................................................  4
د)ثلاثی مجرد   .........................................................................................................................................  4
فصل دوم اقسام   .....................................................................................................................................  5
الف)باب .................................................................................................................................................    6
ب)ثلاثی   ................................................................................................................................................  6
ج)مجرّد   .................................................................................................................................................  6
فصل سوم اقوال و ادلّه  .............................................................................................................................  7
قول اوّل   .................................................................................................................................................  8
قول دوم   ................................................................................................................................................  10
جمع بندی و نتیجه گیری ..........................................................................................................................   12
فهرست منابع  .........................................................................................................................................  13
 
مقدّمه
از مهمترین مباحث صرف،بحث ابواب ثلاثی مجرد است.وهمچنین بسیار پرکاربرد است و در همه بخشهای این علم مورد استفاده است.ابواب ثلاثی مجرد در واقع ماضی و مضارع هایی از افعال ثلاثی مجرّداند که صرفیّون وقتی می خواهند مطلبی ادبیاتی بیان کنند که در آن از افعال ثلاثی مجرّد هم بحث شده باشد بایددست به دامن این ابواب شوند تا یک حالت کلی از آن فعل ثلاثی مجرد را به نمایش بگذارند و این خود ضورورت فراوان این بحث را سبب می شود، این ابواب شش قسم دارند: 1)فعَل-یفعَل 2)فعَل-یفعِل 3)فعَل-یفعُل 4)فعِل-یفعَل 5)فعِل-یفعِل 6)فعُل-یفعُل
کاربرد ابواب ثلاثی مجرد در متون علمی ادبیات در این پژوهش مورد بحث قرار گرفته است.
کاربرد های متفاوتی درکتب مختلف یافت می شود که نشان از اهمّیت این موضوع دارد ولی مجموعه ای که تمام کاربرد های مختلف را آورده باشد به ندرت یافت می شود اگرچه بنده نیافتم وسعی بر این بوده که در این پژوهش آورده شود.
سوال اصلی که مورد بررسی واقع شده«آیا ابواب ثلاثی مجرد کاربرد دارند؟» می باشد.
موضوع:ابواب ثلاثی مجرد
محمول:کاربرد
نسبت حکمیه:دارند
از آن سوالات فرعی نیز به ذهن می رسد:«1)باب یعنی چه؟2)ثلاثی یعنی چه؟3)مجرّد چیست؟4)آیا این مفاهیم اقسامی دارند؟»

مسئله مورد نظر، در علم صرف بخش ثلاثی(سه حرفی)از نوع مجرد بخش ابواب آن باید بررسی شود که در کتب مختلف با اندکی تغییر در جایگاه می توان به پاسخ این مسئله با یافتن کاربرد این ابواب دست یافت ولی سیر کلی می تواند سیر مذکور باشد.

مسئله این تحقیق با روش کتابخانه ای حل شده است.
 
فصل اوّل مفهوم شناسی
 
در این فصل مفاهیم مسئله در لغت و اصطلاح بررسی می شود:
الف)باب
1)معنای لغوی آن را آقای معلوف در المنجد چنین بیان کرده اند:«درب،در حساب و عدد:غایت و نهایت».
هم چنین دکتر در الوسیط خود معنای لغوی را چنین بیان کرده است: «ورودی خانه» .
و آقای فیّومی در مصباح المنیر ذکر کرده است: «اگر بخواهند محله خاصی را بیان کنند از آن جا که آن شهر باب بندی شده برای مثال می گویند باب الشام که یعنی محله ای از بغداد است» .
2)و معنای اصطلاحی آن را آقای شرتونی در مبادی چنین بیان کرده است: «برای افعال اوزانی است که از اختلاف حرکت عین الفعلشان گرفته می شود و به صورت ماضی ومضارع است».
ب)ثلاثی
1)آن معنای لغوی که از المنجد یافت شد این است: «سه تایی» .
و در الوسیط آمده است: «آن چه از سه حرف تشکیل شده» .
2)معنای اصطلاحی موجود در مبادی چنین است: «و آن کلمه ای است که از سه حرف تشکیل شده باشد مانند: نَصَرَ» .
و در کتاب شرح التصریف در جامع المقدّمات چنین آمده: «کلمه ای که حروف اصلی آن سه تا باشند» .
 
ج)مجرّد
1)این معنای لغوی در المنجد ذکر شده است: «لُخت شده» .
و در الوسیط چنین ذکر شده است: «مهمل گذاشته شده،ترک شده،رهاشده» .
2)آن معنای اصطلاحی که سعید سعیدی بیان کرده است این چنین است: «به حروف اصلی اش چیزی اضافه نگردیده» .
و در نحو وافی چنین آمده است: «کلمه ای که حروف آن اصلی باشند و هیچ حرف زائده ای درآن نباشد» .
معنای اصطلاحی دیگری در جامع الدّروس ذکر شده است: آن چه حروف فعل ماضی آن همگی اصلی باشند(یعنی حرف زائده درآن نباشد)  .و در موسوعة نیز معنی اصطلاحی قابل قبولی ذکر شده است: کلمه ای است که به آن حرف زائد ضمیمه نمی شود و برای آن به اعتبار ماضی و مضارع اوزانی است .
د)ثلاثی مجرد
فقط در اصطلاح دو معنی به ترتیب از دو کتاب جامع الدروس و صرف میزان یافت شد: آن چه ماضی اش فقط سه حرف داشته باشد و حرف زائده نداشته باشد  .فعل سه حرفی که حروف آن اصلی است .
 
فصل دوم اقسام

 

الف)باب
در چهار پاراگراف زیر به ترتیب از خودآموز تصریف، کتاب صرف میرِ جامع المقدّمات، مبادی العربیّة و صرف میزان برای روشن شدن اقسام باب قولهایی آمده است، و بلافاصله هر یک جداگانه بعد از هر پاراگراف در این پژوهش تبیین شده است:
«هر قسم از افعال ماضی، مضارعی نیز دارد که به مجموع آن ها باب می گویند» :اگر از اقسام باب منظورمان اجزاء تشکیل دهنده آن باشد اقسام آن را می توان ماضی و مضارع در نظر گرفت.
«مجموع افعال ماضی که بر زمان گذشته دلالت می کنند وهر یکی را مستقبلی است که بر زمان آینده دلالت می کند را ابواب می نامند» :از این عبارت دو قسم ماضی و مستقبل، اقسام ابواب بیان شده اند.
«افعال اوزانی دارند که از اختلاف حرکت عین الفعل گرفته می شود،به صورت ماضی و مضارع» :از این عبارت هم همان برداشت شده از سخن سعید سعیدی می تواند باشد که بالا تر ذکر شد.
«مجموع مقابلات ماضی و مضارع را از یک ریشه اصطلاحاً ابواب آن ریشه می نامند» :ایضاً مانند مورد بالا.
ب)ثلاثی
در موسوعة چنین بیان شده است: «ثلاثی دو نوع است، مجرّد و مزید» : اگر منظور ما از اقسام، انواع یعنی این که چند جور ثلاثی داریم، باشد ثلاثی دو قسم دارد و آن دو مجرّد ومزیداند.
ج)مجرّد
برای این موضوع دیگرِ مسئله پژوهش در موسوعة چنین آمده است: «برای آن به اعتبار ماضی و مضارع اوزانی است» :در واقع اقسام مجرد، اوزان آن فعل مجرّد بیان شده، یعنی هر وزن فعل مجرّد یکی از اقسام مجرّد محسوب می شود.
 
فصل سوم اقوال و ادلّه

 
در این فصل دو قول از دو منبع در مورد کاربرد ابواب ثلاثی مجرّد ذکر می شود و بلافاصله همراه هر پاراگراف یا هر سطر دلیلی که ذکر کرده اند آمده است:
قول اوّل
در دو صفحه پیش رو قولی از جامع الدّروس به طور نقل مستقیم آمده است.
«ماضی از ثلاثی مجرّد سه وزن دارد: فعَل  فعُل فعِل.
    1)وزن (فعَل)مانند: کتَب و جلَس و فتَح، مضارع آن: 1)مضموم العین مانند: یکتُب 2)مکسورالعین مانند: یجلِس و3)مفتوح العین مانند: یفتَح می باشد.
    باب(فعَل یفعُل)، چنین ماده هایی به آن وارد شده است: 1)فعل صحیح سالم غیر شایع مانند: نصَر ینصُر 2)فعل مهموز الفاء مانند: أخَذ یأخُذ 3)همچنین اجوف و ناقص واوی مانند: قال یقول و دعا یدعو 4)فعل مضاعفی که متعدّی باشد مانند: مدَّهُ یمُدّهُ . و بعضی افعال هستند که ماضی فعَل و مضارع آنها بر دو وجه مضم العین و مکسورالعین می آید، مانند: بتَّ  یبُتّ و یبِتّ. که قاعدتاً باید گفت که مواردی که مضارعشان مکسور العین شده اند در قیاس مذکور شاذّاند.
    این افعالی که به این باب اختصاص دارند، به وسیله آنها معنای رستگاری در مقام مغالبه و مفاخره اراده می شود.
    پس افعالی که این معانی را دارند در این باب باید باشند جز سه مورد: 1)نزل ینزِل  2)خصم یخصِم  3)علم یعلَم. و امثال وعد یعِدُ ، باع یبیعُ و رمی یرمِی.
    باب(فعَل یفعِل)،موارد شایع به این باب رفته عبارت اند از: مثال واوی مانند: وثب یثِب(به شرطی که لام الفعلش از حروف حلقی نباشد) که در آن صورت به باب فعَل یفعَل می روند مانند: وقع یقَعُ. و مورد بعدی اجوف یائی است مانند: شاب یشیب. و ناقص یائی مانند:قضی یقضی به شرطی که عین الفعلش حلقی نباشد که در آن صورت مضارع یفعَل دارد مانند: سعی یسعَیُ، نعی ینعَیُ. و مضاعف لازم مانند:فرَّ یفِرُّ.
و هر آنچه بر خلاف این موارد مذکور آمده باشد مخالف قیاس است.
    باب(فعل یفعَل)، افعالی بیشتر بر این وزن می آیند که عین الفعل و لام الفعلشان حلقی باشند مانند: فتَح یفتَح، سأل یسأَل، وضع یضَعُ.
    هیچگاه فعلی در ماضی و مضارع مفتوح العین نمی شود مگر این که عین الفعل و لام الفعلش از حروف حلقی باشد.
    2)وزن فعِل مانند:علِم، مضارع آن فقط مفتوح العین می آید. مانند: یعلَم، که چون ماضی آن مکسور العین است، مضارع آن فقط مفتوح العین است. ولی چهار فعل اند که شاذّاند:1)حسِب  یحسَب و یحسِب 2)بئِس  یبأَس و یبئِس 3)نعِم  ینعَم و ینعِم 4)یئِس  ییأَس و ییئِس. و موارد شاذّ دیگر: ورِث یرِثُ، ومِق یمِقُ، ورِم یرِمُ، وثِق یثِقُ، ورِیَ یرِی، وفِق یفِقُ، که همه مکسور العین در ماضی و مضارع بودند به جز ورِیَ، که ورَیَ هم صحیح است(بلکه صحیح تر است).
    این باب بیشتر افعالی دارد که دالّ بر علل و احزان و ضدّ آن دو هستند، مانند: سقِم و حزِن و فرِح و همچنین افعالی که بر خلوّ و امتلاء دلالت دارند، مانند: عطِش و شبِع و رنگ ها و عیوب و حلیه نیز بر این باب رفته اند، مانند: سوِد و عرِج و دعِج.
    3)وزن فعُل، مانند: حسُن که مضارع آن فقط مضموم العین است مانند: یحسُن، و افعالی که دالّ بر غرائز و طبع های ثابت هستند به این باب رفته اند، مانند: کرُم و عذُب و حسُن و شرُف و حمُل و قبُح. وچنین است افعالی که از آن اراده تعجّب یا مدح یا ذمّ شده باشد.
    هر فعلی بر وزن فعُل باشد فقط لازم است، زیرا فقط معنای مطبوعٌ علیه است که کسی بر آن قائم است(یعنی برای سجایا و طبع ها است)، مثل: کرُم و لؤُم، یا مطبوعٌ علیه مانند: فقُه و خطُب، یعنی فقیه و خطیب گشت.
وغیر وزن فعُل، هـم متعدّی و هـم لازم می آینـد و حرکت عین الفعل در امر اوزان ذکر شده ماننـد مضارعشـان اسـت، مثل: انصُر.
واین اوزان همه سماعی اند جز آن ها که شایع اند، خلاف آن ها ثلاثی مزیدها و رباعی هایند که در بحث ما جایی ندارد» .
برای بیان فوق از شیخ مصطفی غلایینی که در جامع الدّروس خود ذکر کرده دلیلی یافت نشد ولی بسیاری از بیانات ایشان در شرح النّظام آمده که نظام برای آن ها ادلّه ای ذکر کرده است.

 
قول دوم
 در این قول که از حسن بن محمد معروف به نظام در کتاب شرح النّظام  آمده، در واقع نظام قول ابن حاجب در شافیه را به عنوان قول موافق با قول خود ذکر کرده و بر آن دلیل آورده، که در این جا ابتدا قول منقول به طور مستقیم، به همراه دلیلی که برایش ذکر شده، بیان شده است:  
«اگر مجرّد بر وزن فعَل بود مضارع آن یفعِل یا یفعُل می آید، مانند: ضرَبَ یضرِبُ و نصَرَ ینصُرُ، یا یفعِل می شود اگر عین الفعل یا لام الفعل آن حرف حلق غیر الف باشد» که دلیل ایشان برای این قول چنین است:  « در حالی که به آن توجّه نمی شود،اگرچه از جمله حروف حلقی می باشد، چون منقلب از واو یا یاء می باشد، که حروف حلقی معتبر به جز الف، این شش تا حرف می باشند: همزه و هاء، عین و حاء، غین و خاء، مانند: سأل یسأل، جبَه یجبَه.
وفقط شرط شده عین و لام حرف حلق باشند(تا یفعَل شود)، چون آن دو در مضارع متحرّک اند، امّا عین الفعل همیشه و لام الفعل غالباً بهتر است حرکت اخفّ  را بگیرند. بر خلاف فاء الفعل که اگر (در ماضی) حرف حلق باشد، وزن یفعَل مضارع آن واجب نیست.
البته بودن این شرط لزوم وجود مشروط را نمی آورد چرا که چه بسیار افعالی که عین الفعلشان یا لام الفعلشان حلقی اند و بر وزن یفعَل نیامده اند: دخَل یدخُل، رجَع یرجُع. ولی برعکس آن شرط همیشه صادق است یعنی اگر مضارع بر وزن یفعَل داشته باشد، عین الفعل یا لام الفعل آن باید حلقی باشد». و «أبَیَ یَأبَیُ شاذّ است.» که در توضیح و توجیه آن آورده است: « در این مورد که بیان شده شاذّ است، می توان گفت که شاذ نیست و طبق همان قانونی که گفتیم چون لام الفعل آن از حروف حلقی است[البته اگر الف را حرف حلقی حساب کنیم، که در این جا چون حرف حلقی حساب نکرده، مورد شاذّ به حساب آورده] پس بر وزن یفعَل می آید».
و «قَلَیَ یَقلَیُ در قبیله عامری استعمال دارد»و در این قسمت چنین بیان کرده: « این فعل که ملفوظ عامری هاست، فصیح نیست بلکه مضارع آن باید بر وزن یفعِل باشد تا فصیح تر محسوب شود.»
و «رکَن یرکَنُ که از تداخل به این باب رفته است.»برای این گزاره نیز چنین بیان کرده است: « این که از تداخل درست شده چون ماده «ر ک ن» به دو باب فعَل یفعُل وفعِل یفعَل، رفته، در این جا تداخلی صورت گرفته، به این صورت که وزن ماضی این ماده از باب اوّل و وزن مضارع آن از باب دوم است؛ یعنی وزن آن می شود: فعَل یفعَل».
«مضارع اجوف واوی و ناقص واوی بر وزن یفعُل می باشند و مضارع اجوف و ناقص یائی بر وزن یفعِل می باشند» و برای این قسمت اوّل برای آنها مثال ذکر کرده است: یقول، یدعو، یبیع، یرمی، سپس دلیل خود را چنین مطرح کرده است: چون دو حرف واو و یاء به ترتیب با دو حرکت ضمّه و کسره متناسب اند» .

 
جمع بندی و نتیجه گیری
در این پژوهش ابتدا در فصل اوّل مفردات و مفاهیم مسئله آن در لغت و اصطلاح بررسی شد، سپس اقسام هریک و همراه آنها ادله در فصل سوم بررسی شدند.
از دو قول، قول دوم به دلیل آوردن ادلّه قانع کننده، به نظر حقیر قابل قبول تر است، حال آنکه قول اوّل تفاوت آنچنانی با قول دوم ندارد،چرا که غرض از بیان این دو قول تنها نشان دادن کاربرد ابواب ثلاثی مجرّد بود. تنها چون قول اوّل ادلّه قابل توجّهی برای خود نداشت ممکن است بعضی افراد از این قول به اثبات کاربرد ابواب ثلاثی مجرّد برای خود نرسند، ولی برای هر فردی قول دوم را بازگو کنیم به دلیل ادلّه قابل توجّه ایشان، کاربرد ابواب ثلاثی مجرّد برایش ثابت می شود و لذا در این پژوهش می توان قول مرحوم نظام را با ادلّه ایشان پیش زمینه ای برای قبول کاربرد ابواب ثلاثی مجرّد در عقیده خود دانست.
 
فهرست منابع
منابع لغوی:
1)لوئیس معلوف، المنجد فی اللغة، دو جلدی، انتشارات ذوی القربی، چاپ ششم، 1431هـ.ق.  
2)یعقوب، امیل، موسوعةالصّرفوالاعراب، یک جلدی، دارالعلم للملایین، بیروت، چاپ اوّل 1988م و اعاده چاپ 1991م.
3)الفیّومی، احمد بن محمّد، مصباح المنیر، دو جلدی، دارالکتُب العلمیّة، قم، چاپ هفتم، 1928م.
4) تألیف و نشر و توزیع با مؤسّسه دارالدّعوة ، معجم الوسیط، دو جلدی، استانبول، چاپ دوم، 1989م.
منابع صرفی:
1)الغلایینی، شیخ مصطفی، جامع الدّروس العربیّة، یک جلدی، دارالکوخ، چاپ اوّل،2004م.
2)عباس حسن، نحو وافی، چهار جلدی، چاپ دوم، قم، 1380هـ.ش.
3) النّیسابوری(نظام)، حسن بن محمد، شرح النّظام، عزیزی، چاپ هفتم، قم، 1386هـ.ش.
4)سعیدی، سعید، خود آموز تصریف، یک جلدی، دارالعلم، قم، - ، 1374هـ.ش.
5)مدرّس افغانی، محمد علی، جامع المقدّمات، ج1، کتاب التّصریف، هجرت، قم، چاپ 14، زمستان 1380هـ.ش.
6)شرتونی، رشید، مبادی العربیّة، ج4، قسم الصّرف، دارالعلم، چاپ دوازدهم، قم، 1426هـ.ق.
7)جراثیمی کاشمری، جلیل، صرف میزان، - ، - ، - ، - .

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.