بسم الله الرحمن الرحیم

 

چکیده
 این پژوهش مبدا اشتقاق بودن مصادر را مورد بررسی قرار می دهد. برطرف شدن مجهولیت پیرامون این موضوع، هدف از نگارش این تحقیق بوده است.
جایگاه اصلی این موضوع، علم نحو و صرف میباشد که در این پژوهش سعی شده است از منابع معتبری همچون نحو وافی، شرح رضی بر کافیه ابن حاجب ، مبادی العریبه، جامع المقدمات و... استفاده شود.
پس از بررسی انجام شده در میان دو قول کوفیون و بصریون، آنچه به عنوان نتیجه بدست آمده، قول بصریون است؛ که فعل از مصدر گرفته شده است.
 

پیشگفتار
سخن را با حمد الهی آغاز می کنم. همان حمدی که در مصحف شریف اینطور بیان میشود: ( الحمد للّه الذّی خلق السّماوات والارض و جعل الظّلمات و النّور....) و حمد دیگری را به خاطر قرار گرفتن در این مسیر نورانی از زبان قرآن به جا می آوریم: ( الحمد لله الذّی هدانا بهذا و ما کنّا لنهتدی لولا ان هدانا الله).
و درود بر فرستاده ی الهی، حضرت ختمی مرتبت، محمّد مصطفی و اهل بیت ایشان باد که  برای بشر، شموس الطّالعه و اقمار المنیره در روز های غبار آلود و شب های تیره و تار میباشد.
این پژوهش را به ساحت مقدّس حضرت ولی عصر«عج» و بانوی بزرگ اسلام، حضرت فاطمه معصومه«سلام الله علیها» که با بزرگواری هایشان عسر راه را  برایم به یسر تبدیل کرد، تقدیم می کنم.
همچنین جا دارد از زحمات حضرت حجّت الاسلام و المسلمین آقای یوسفی تقدیر و تشکر به عمل آورم



فهرست مطالب
مقدمه   .................................................................................................................................................... 1
فصل اول: مفهوم شناسی  ........................................................................................................................  2
زیر فصل اول: معنای لغوی  .........................................................................................................................  2
المصدر:   .................................................................................................................................................  2
بدأ:  ........................................................................................................................................................  2
الاشتقاق:  ..............................................................................................................................................  2
زیر فصل دوم: معنای اصطلاحی   ................................................................................................................  3
المصدر: ...................................................................................................................................................  3
اشتقاق:  .................................................................................................................................................  3
فصل دوم: اقسام  .....................................................................................................................................  5
فصل سوم : اقوال ....................................................................................................................................    7
فصل چهارم : ادله  ....................................................................................................................................  8
نظر بصریون:  ............................................................................................................................................  8
نظر کوفیون:  ............................................................................................................................................  9
فؤاد ترزی :   ............................................................................................................................................  10
نتیجه گیری: ..........................................................................................................................................    11
منابع:  ....................................................................................................................................................  12




 
مقدمه
اندیشمندان مسلمان همواره در راستای تحقق بخشیدن به امر ارشادی شریعت که فرموده است «طلب العلم فریضة علی کل مسلم» در تلاش و تکاپو بوده اند. تراث عظیم ایشان اکنون در اختیار ماست از این رو روا نیست که تلاش های بی وقفه ایشان نادیده انگاشته شود. از این رو بر هر اندیشور دینی فرض است که در راستای شناخت شریعت از هیچ کوششی فرو گذار نکند.
دین پژوهان برای دست یابی به این مهم نیازمند تحصیل مقدماتی هستند. یکی از این مقدمات که برای فهم متون دینی ضروری است دانش ادبیات عرب است. این دانش شامل شاخه های مختلفی است از جمله صرف، نحو، لغت، معانی، بیان و ... .
دانش صرف دانشی است که با بررسی ساختار کلمه و تغییرات آن اندیشور خویش را در شناخت کلمات جدید و همچنین ساخت واژگان تازه یاری می دهد. این امر موجب می شود ادب پژوه، در شناخت معانی جدید و ادای مفاهیم نو دچار مشکل نباشد.
بحث اشتقاق یکی از مباحثی است که در این دانش مورد بررسی صرفیون قرار گرفته است. اشتقاق به معنای آن است که کلمه ای از کلمه دیگر گرفته شود. در بحث اشتقاق همواره سخن از دو کلمه یا بیشتر به میان می آید. کلمه ای که به عنوان اصل و اساس و کلمات دیگر از آن ساخته می شوند «مبدأ» نام دارد. و کلمات ساخته شده از این مبدأ را «مشتق» نام می نهند. کلمات مشتق نسبت به مبدأ خود تغییراتی را می پذیرند و هر یک از این تغییرات معناهای متفاوتی ایجاد می کند. از این رو این بحث می تواند در دانش صرف مورد بررسی واقع شود.
یکی از مسائلی که در بحث اشتقاق به آن پرداخته می شود، بررسی وجود یا عدم مبدأ اشتقاق برای انواع کلمات است. در این نوشتار تلاش شده است که با مراجعه به منابع معتبر صرفی و با نگرشی نیمه تحلیلی به این سؤال پاسخ گفته شود که: «آیا مصادر دارای مبدأ اشتقاق هستند؟»
نیکوست در راستای پاسخ گویی به این پرسش به سوالات زیر پاسخ گفته شود:
1.    معنای لغوی و اصطلاحی مصدر چیست؟
2.    اشتقاق در لغت و اصطلاح به چه معناست؟
3.    چند قسم مصدر و اشتقاق وجود دارد؟
4.    چه اقوالی در مسأله مطرح است؟
5.    دلیل هر یک از این اقوال چیست؟
6.    کدامیک از این اقوال مورد پذیرش می باشند؟
 
فصل اول: مفهوم شناسی
زیر فصل اول: معنای لغوی
المصدر:
آنچه که چیزی از آن سرچشمه میگیرد
(عند العلماء اللغة : کلمه ای است که فقط دلالت بر وقوع چیزی کند)
(صدر)عن المکان صدرا و مصدرا : برگشت از آنجا
بدأ:
(بدأ، یبدأ، بدءأ، و بداة ): به وجود آمدن
(بدأ)یفعل کذا: فلان کار را آغاز کرد
(المبدأ)مبدا الشیء: اول هرچیز،سرچشمه هرچیز،مبدا،مثلا هسته مبدأ روییدن نخل است یا آن چه که چیزی از آن تشکیل میشود مثل حروف که مبدا کلمات هستند
(بدء): به معنای آغاز کردن
(بدء)به بدءا،م: وابتدء به : آغاز کردن به آن  
الاشتقاق:
شقّ(شقّ_یشقّ_شقّا)(شقّ الشیء) : آن چیز را درید ، شکافت
الاشتقاق (فی علوم العربیة): مشتق کردن یک کلمه از کلمه ای دیگر بر طبق قوانین صرف عربی
(شقّ) الشیء شقّان : شکافت آن را
اشتقّ الکلمة من الکلمة : خارج کردن کلمه ای از کلمه ای
زیر فصل دوم: معنای اصطلاحی
المصدر:
آن چیزی است که بر حالتی یا حدث دلالت کند در حالیکه زمان ندارد
ابن حاجب: مصدر اسم حدثی است که بر فعل جاری می شود
مصدر،اسمی است که معنای آن ،حدثی است که قائم به غیر خودش باشد چه از مصدر صادر شود مانند( ضرب و شی) و چه صادر از مصدر نشود مانند (طول و قصر)
اسم مکان بر وزن مَفعَل؛ یعنی کلمات از آن گرفته می شوند و به آن باز می گردند
مصدر لفظی است:
1.دلالت بر حدث می کند
2.غیرمقترن به هیچ یک از زمان های سه گانه باشد
3.همه حرفهای فعل را می آورد به سه صورت لفظی و تقدیری و جانشینی حرف به جای حرف یا حروف حذف شده.
مصدر یکی از پنج اسم عامل است که شباهت به افعال دارند.
مصدر اسمی است که بر حدثی که فعل از آن مشتق می شوند دلالت می کند و مانند فعل عمل می کنند
مصدر مانند فعلش عمل آن را انجام می دهد مطلقا ( چه ماضی باشد و چه مضارع) مگر آنکه مصدر مفعول مطلق باشد که عمل نمی کند و اگر بدل از فعل باشد پس بر دو وجه است و
اکثرا مصدر به فاعلش اضافه می شود و معمول مصدر بر خودش مقدم نمی شود و عمل کردن مصدر با الف و لام ضعیف است  
((ضَعیفُ النِکّایَة اَعدائَةِ))
مبدا :
از بَدَءَ می باشد که همان طور که گفته شد محل ابتدا و آغازِگرفته شدن کلمات است
اشتقاق:
گرفته شدن (کندن_نزع) کلمه ای از کلمه ای دیگر به دو شرط:
1.مغایرت در صیغه از لحاظ وزن هیئت
2.تناسب در معنی و ترکیب آن
 
فصل دوم: اقسام
مصادر صریحة سه نوع هست :
اول : مصدر اصلی؛ آنچه که دلالت می کند بر معنای مجرد و با میم زائده شروع نمی شود و با یاء مشدّده ی زائده ای که بعدش تاء تانیث مربوطه است مختوم نمی شود .مثال : عِلم ، فَهم ، بَلاء ، فضّال
و یکی از زیر مجموعه های مصدر اصلی مصدری است که علاوه بر دلالت بر (مَرة و الهیئت) بر معنای مجرد هم دلالت می کند و برای بیان (مَرة و الهیئت) ذکر می شود
دوم : مصدر میمی ؛ آنچه که بر معنای مجرد دلالت می کند و در اول آن میم زائدة وجود دارد و در آخر آن یاء مشدّده زائده ای که بعدش تاء تانیث مربوطه باشد نمی آید.مثال : مَطلب ، مَجلَبِة ، مَعدَل
سوم : مصدر صناعی ؛ و آن قیاسی است و بر همه الفاظ اطلاق می گردد ( چه جامد،چه مشتق و چه اسم یا غیر اسم) که آخر آن یاء مشدّده ای است که تاء تانیث مربوطة بعد از آن اضافه می شود و تبدیل به اسمی می شود که بر معنای مجردی دلالت می کند که قبل از زیادی آنها (یاء مشدّده ای که تاء تانیث مربوطة در آن است) دلالت نمی کرد و این معنای مجرد جدید ، همان مجموعه صفات خاصة آن لفظ است؛مثل : انسان
انواع اشتقاق :
الاشتقاق ثلاثة اقسام:
1.    اصغر (و قد یسمونه صغیرا)
2.    اوسَط (و قد یسمونه کبیرا)
3.    اکبر
اشتقاق از نظر صرفیون دارای چند قسم است که به آن ها می پردازیم:
از نظر بعضی از صرفیون اشتقاق چهار نوع است:  
1.    اشتقاق الاصغر
2.    اشتقاق الاکبر
3.    اشتقاق الکبیر
4.    الاشتقاق الکبّار
کتاب خصائص این جنس اشتقاق را به دو قسمت اشتقاق اکبر و اشتقاق اصغر تقسیم کرده رده است:«أما الاشتقاق فینقسم الی قسمین: اشتقاق الاکبر و اشتقاق الاصغر»
کتاب علوم العربیه جلد صرف:
اشتقاق را به سه قسم تقسیم کرده است:
1.    اشتقاق صغیر
2.    اشتقاق کبیر
3.    اشتقاق اکبر
   و طبق نظراتی که گفته شد، میتوان گفت  که اشتقاق سه نوع دارد:
1.    اصغر
2.    اکبر
3.    کبیر
 
فصل سوم : اقوال
بین بصریون و کوفیون در مورد اصل اشتقاق اختلاف نظر وجود دارد:
بصریون بر این نظر هستندکه اصل در مبدا اشتقاق مصدرمی باشد با اینکه کوفیون بر این نظر هستند که اصل در مبدا اشتقاق فعل می باشد.
حتی صاحب نظران معاصر نیز پیرامون این اصل اختلاف دارند که شاید نزدیک ترین مذهب به حقیقت مذهب فؤاد ترزی باشد که به ادله و نظر آن خواهیم پرداخت.
 
فصل چهارم : ادله
نظر بصریون:
1-    مصدر دلالت بر زمان مطلق می کند اما فعل دلالت بر زمان معین می کند وچون مطلق اصل و مقید فرع است پس مصدر اصل است.
2-    مصدر اسم است و اسم قائم بنفس است و نیاز به غیر خود ندارد و آنچه قائم بنفس است شایسته تر است که اصل باشد تا چیزی که قائم بنفس نیست و به غیر خود نیاز دارد.
3-    مصدر تنها به این دلیل اینچنین نامیده شده که فعل از آن صادر شده.
4-    قطعاً مصدر دلالت بر یک چیز واحد می کند و آن حدث است اما فعل با صیغه اش بر 2 چیز دلالت می کند یعنی حدث و ذات و همان طور که واحد اصل است نسبت به دو پس مصدر اصل فعل است.
5-    قطعاً مصدر تنها یک مثال دارد مانند : «ضرب» و «قتل» اما فعل مثال های مختلفی دارد همانطور که الذهب نوعی واحد است و آنچه از آن ایجاد می شود انواع و اشکال مختلف است.
6-    فعل با صیغه اش برآنچه مصدر دلالت می کند دلالت می کند مثلاً فعل «ضرب» دلالت می کند بر آنچه که «الضرب» دلالت می کند اما عکس این صحیح نیست پس مصدر اصل است زیرا در فرع آنچه که در اصل  است موجود است.
7-    اگر مصدر از فعل گرفته شده بود واجب می شد که در آن قیاس و قاعده باشد  همانطور که در اسماء فاعل و مفعول وجود دارد و واجب می شد که فعل بر حدث و زمان و معنی سومی دلالت کند همانطور که اسماء فاعل و مفعول بر حدث و ذات فاعل و مفعول دلالت می کنند پس چون مصدر اینطور نیست یعنی مشتق از فعل نیست .
 
نظر کوفیون:
1-    مصدر با صحیح بودن فعل صحیح می گردد و با اعلال آن اعلال می شود مانند : قاوم قواما و قام قیاما
2-    فعل در مصدر عمل می کند مانند : (ضربت ضربا) و با توجه به آن که جایگاه عامل قبل از معمول است واجب است که مصدر فرع بر فعل باشد.
3-    مصدر برای تأکید فعل بیان می شود مانند :  ضربت ضربا جایگاه موکّد قبل از موکّد است.
4-    قطعاً افعالی هستند که مصدر ندارند و عبارتند از: نِعم ، بنس ، عسی ، لیس ، فعل های تعجب و حبذا پس اگر مصدر اصل باشد این افعال از مصدر خالی نمی ماند.
5-    هنگامی که فعل فاعل نباشد معنای مصدر تصور نمی شود و «فعل» «یفعل» برای فاعل وضع شده پس شایسته است که فعلی که بواسطه ی آن مصدر شناخته می شود اصل برای مصدر باشد.  
 
فؤاد ترزی :
1-    قطعاً اصل اشتقاق در عربی یکی نیست پس عرب از افعال و اسماء (چه جامد و چه مشتق) و حروف مشتقاتی گرفته اند امّا با توجه به تعداد  مشتقاتی که از انها گرفته میشود باید آن هارا به این ترتیب اورد: افعال،اسماء و سپس حروف.
2-    چیز هایی را که ما مشتق می خوانیم که مصادر هم جزء آن است قطعا به صورت عام از افعال گرفته شده اند.
3-    این افعال گاهی اصلی و مرتجل هستند  یعنی از چیزی گرفته نشده اند و گاهی از اسماء جامد یا شبیه اسماء جامد یعنی از اسماء صوت و حروف گرفته شده اند.
 
نتیجه گیری:
پس از بررسی انجام شده در میان دو قول کوفیون و بصریون، آنچه به عنوان نتیجه بدست آمده، قول بصریون است؛ که فعل از مصدر گرفته شده و مصدر مبنا و مبدا اشتقاق است. زیرا با بررسی و نگاه دقیق به نظرات کوفیون متوجه می شویم که آنها توجه بیش از حد به موارد سماعی دارند و بعضی از دلایل آنها با آوردن مثال نقض، رد می شود اما نظر بصریون که شامل آوردن دلایل منطقی قابل قبول و همچنین استفاده نکردن از موارد نادر و شاذ در دلایلشان است قابل قبول تر می باشد.
 
منابع:
1. احمد سیّاح .ترجمه المنجد
2. محمد بندر ریگی .معجم الوسیط
3. شرتونی, رشید, انتشارات دارالعلم,المبادی العربیه,1427ق.جلد چهارم
4.رضی الدین استر آبادی.شرح رضی بر کافیه استرآبادی
5. یعقوب, امیل بدیع,موسوعة النحو والصرف والاعراب , انتشارات دارالاعتصام,1388ق
6. طباطبایی ,محمدرضا,صرف ساده, انتشارات دارالعلم,1392
7. ابومهدی,شرح صمدیه,انتشارات حوزه,1365
8.مقدمة الادب
9. حسینی,عباس ,النحو الوافی, انتشارات ناصر خسرو, 1380
10. محمد علی, مدرس افغانی,جامع المقدمات, انتشارات هجرت, زمستان 1380
11. معلوف,لوئیس,المنجد فی اللغة,انتشارات ذوی القربی,چاپ ششم,1389ش


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.