بسم الله الرحمن الرحیم

 


پیشگفتار:
   به نام آنکه هستی جان از او یافت ...


ابتدا پس از حمد و ثنای پروردگارم تشکر میکنم از تمام افرادی که بنده را در نوشتن این تحقیق یاری نموده اند مخصوصا استاد انصاری و این تحقیق را تقدیم به بانوی دو عالم حضرت فاطمه ی زهراء میکنم و از خداوند میخواهم تا به قلمم قدرت دهدو بتوانم در کارهایی که مورد رضایت حضرت صاحب الزمان است قدم بردارم ...



                                                   حسبی الله...



فهرست مطالب

چکیده  ........................................................................................................................................................ 4
مقدمه   ......................................................................................................................................................  6
بخش اول : ماهیت مطاوعه  ..............................................................................................................................  8
معنای لغوی  .................................................................................................................................................  9
معنای اصطلاحی  ...........................................................................................................................................  9
فصل دوم  : اقوال و ادله ...................................................................................................................................  10


 


چکیده
این تحقیق شامل سه بخش مقدمه و مفهوم شناسی  مطاوعه و بررسی اقوال و نتیجه گیری آن بیان شده است
در قسمت اول ابتدا سیر کلی بحث و جایگاه این تحقیق در علم صرف بیان شده و غرض از بررسی این تحقیق آورده شده است
در قسمت بعدی چیستی بحث گفته شده است .
و در قسمت آخر نقل قول ها و نتیجه گیری از بحث آورده شده است .



مقدمه
هدف از تنظیم این مقاله تبیین سازی معنی و مفهوم مطاوعه و کاربرد آن در بررسی متون عربی علی الخصوص قرآن کریم است .
معنی مطاوعه در علم صرف بررسی میشود و علم صرف به بیان ابنیه کلمات از نظر ساختاری می پردازد.
کلمات به 3 قسمت تقسیم بندی می شوند که عبارتند از اسم، فعل و حرف ؛ فعل به 2 قسمت تقسیم میشود ثلاثی و رباعی که هریک از آنها به مجرد و مزید تقسیم بندی میشود ...
حال سوال معروف بین علمای صرف این است که تا فعل مجرد است چرا از مزید استفاده میشود ؟
پاسخ این سوال قاعده ی زیاده المعانی تدل علی زیاذه المعانی یعنی زیاد شدن حروف دلالت بر زیاد شدن معنای اضافه ای میکند که البته این در قبول این قاعده اختلاف است .
برای هر یک از ابواب ثلاثی و رباعی معناهای مختلفی ذکر کرده اند که از داخل جمله میتوان فهمید .
یکی از معانی ابواب که معنای چهارباب تفاعل ،تفعل ،انفعال و افتعال است مطاوعه است .
در این تحقیق ما به بررسی معنای مطاوعه و کاربرد ان در ابواب ثلاثی مزید پرداخته ایم .
وآیا این معنایی که برای مطاوعه ذکر کرده اند معنای دقیق آن است ؟ معنای لفظی و اصطلاحی مطاوعه چیست ؟مطاوعه در کدامیک از باب های مزید آمده است ؟و آیا معنای غالبی است یا خیر بحث میشود

               


بخش اول : ماهیت مطاوعه
معنای لغوی :
المصباح المنیر :اطاعه ای انقاد له و طاعه طوعا من باب قال
مقاییس اللغه –طوع اصل صحیح واحد یدل علی الاصحاب والانقیاد یقال طاعه یطوعه اذا انقاد معه و مضی لامره و اطاعه بمعنی طاع له و یقال لمن وافق غیره فقد طاوعه
لسان العرب – طوع :الطوع نقیض الکره طاعه یطوعه و طواعه
والتحقیق:
ان الاصل الواحد فی الماده :هو العمل بما یقتضیه الامر والحکم مع رغبه و خضوع فهو ثلاثه قیود : الرغبه و الخضوع والعمل علی طبق الامر . و اذا فقد الرغبه و التمایل یصدق الکره سوا‍ٰ‌ٔءحصل خضوع او عمل ام لا .
و اما المطاوعه :فهذه الصصیغه تدل علی الاستمرار
اصل واحدی برای طوع وجود دارد که به معنای عمل به مقتضی امر است . این عمل باید سه وی‍ژگی داشته باشد تا بتوان به ان طوع گفت . عمل همراه رغبت باشد مل همراه خضوع باشد عمل باید عین ان چیزی باشد که به ان امر شده است و اگر میل و رغبت از بین برود کراهت صدق میکند.

معنای اصطلاحی :
لیس معنی المطاوع هو الازم کما ظنبل المطاوعه فی الاصطلاحهم التاثر و قبول اثر الفعل سوا‌ٰٔءکان التاثر متعدیا نحو علمته الفقه فتعلمه .
مطاوعه در اصطلاح صرفی یعنی فاعل یک فعل اثر فاعل فعل دیگر را قبول کند .
در اینجا دو رکن وجود دارد
۱- مطاوَع: چیزی که اثر پذیرفته است
۲- مطاوِع: چیزی که اثر گذاشته است یا چیزی که از ان اثر پذیرفته شده

              

فصل دوم  : اقوال و ادله
معنای مطاوعه هم در ابواب ثلاثی مزید و هم در ابواب رباعی مزید وجود دارد .
و طبق گفته ی ابن حاجب مطاوعه عبارت است از :
المطاوعة فى اصطلاحهم التأثر و قبول أثر الفعل، سواء كان التأثر متعديا، نحو: علّمته الفقه فتعلّمه: أى قبل التعليم، فالتعليم تأثير و التعلم تأثر و قبول لذلك الأثر، و هو متعدّ كما ترى، أو كان لازما، نحو: كسرته فانكسر: أى تأثر بالكسر
1- اینطور نیست که مطاوعه همیشه معنای لازمی داشته باشد بلکه مطاوعه در اصطلاح قبول کردن اثر فعل فاعل است لذا میتواند با فعل متعدی به دو مفعول متعدی باشد . مثل علمته الفقه فتعلمه ...
-، فالمطاوع فى الحقيقة هو المفعول به الذى صار فاعلا، نحو «باعدت زيدا فتباعد» المطاوع هو زيد، لكنهم سمّوا فعله المسند إليه مطاوعا مجازا
-مطاوعه از نظر اصطلاحی که مد نظر است در حقیقت مفعول به است که فاعل میشود یعنی این مفعول به است که اثر میپذیرد و فاعل میشود یعنی در مثال باعدته زیدا فتباعد زید  در حقیقت زیدا مطاوِع است اما مجازا گویند باعدت مطاوَع است و فعل تباعد مطاوِع است .
أقول: قوله «لمطاوعة فعّل» يريد سواء كان فعّل للتكثير نحو قطّعته فتقطّع، أو للنسبة نحو قيّسته و نزّرته و تمّمته: أى نسبته إلى قيس و نزار و تميم فتقيّس و تنزّر و تتمّم، أو للتعدية نحو علّمته فتعلّم و الأغلب فى مطاوعة فعّل الذى للتعدی نحو علّمته فعلم، و فرّحته ففرح  
در باب تفعیل مطاوعه در هر سه حالت استعمال  فعل در تکثیر یا نسبت یا تعدی می اید که غالب آن در معنای تعدی است .
 باب انفعل لا يكون إلا لازما، و هو فى الأغلب مطاوع فعل، بشرط أن يكون فعل علاجا: أى من الأفعال الظاهرة، لأن هذا الباب موضوع للمطاوعة، و هى قبول الأثر، و ذلك فيما يظهر للعيون كالكسر و القطع و الجذب أولى و أوفق، فلا يقال علمته فانعلم، و لا فهمته فانفهم، و أما تفعّل فانه و إن وضع لمطاوعة فعّل كما ذكرنا، لكنه إنما جاز نحو فهّمته فتفهّم و علّمته فتعلم؛ لأن التكرير الذى فيه كأنه أظهره و أبرزه حتى صار كالمحسوس و ليس مطاوعة انفعل لفعل مطردة فى كل ما هو علاج، فلا يقال: طردته فانطرد، بل طردته فذهب‏
در مطاوعه ی باب انفعال غالبا مطاوعهی باب فعل میباشد و در آن شرط نیز در آن است که از افعال ظاهری باشد زیرا تنها معنای باب انفعال مطاوعه است و آن در معانی ظاهری میباشد مثل انکسار و انقطاع مه علم و فهم و درگر افعال قلوب که در آن ها اثر فعل ظاهر نیست البته در مطاوعه ی باب تفعل که غالبا مطاوعه ی باب تفعیل میباشد از افعال قلوب نیز استفاده میشود و صحت استعمال در انجا معنای ظهوری است که از معنای باب تفعیل به این افعال قلوب داده میشود . وآن ها را محسوس میکند مانند علمته فتعلم ...
و البته در تمام افعال ظاهری هم معنای مطاوعه از باب انفعال استعمال نمی¬شودمثلا به جای  طردته فانطرد از طردته فذهب استفاده میشود .
قال سيبويه: الباب فى المطاوعة انفعل، و افتعل قليل، نحو جمعته فاجتمع، و مزجته فامتزج‏ فلما لم يكن موضوعا للمطاوعة كانفعل جاز مجيئه لها فى غير العلاج، نحو غممته فاغتمّ و لا تقول فانغم‏
معمرجع در مطاوعه باب انفعال است و در باب افتعال قلیلا استفاده میشود  لذادر باب افتعال استعمال مطاوعه در غیر محسوسات جایز است.
و يكثر إغناء افتعل عن انفعل فى مطاوعة ما فاؤه لام او راء او واو او نون او میم  ، نحو لأمت الجرح، أى: أصلحته، فالتأم، و لا تقول انلأم، و كذا رميت به فارتمى، و لا تقول انرمى، و وصلته فاتّصل، لا انوصل، و نفيته فانتفى لا انّفى، و جاء امتحى و امّحى، و ذلك لأن هذه الحروف مما تدغم النون الساكنة فيها، و نون انفعل علامة المطاوعة فكره طمسها، و أما تاء افتعل فى نحو ادّكروا طّلب فلما لم يختص بمعنى من المعانى كنون انفعل صارت كأنها ليست بعلامة، إذ حق العلامة الاختصاص
 در مواردی که فاءالفعل  لام یا راء یا  واو یا نون یا میم باشد کثرت استعمال افتعال به جای انفعال در معنای مطاوعه ظاهر است . زیرا نون در انفعال علامت مطاوعه است  و ادغام آن با این حروف موجب زایل شدن علامت مطاوعه که نون است میشود .
للمطاوعه وجهان : إمّا بأن تريد من الشي‏ء أمرا ما، فتبلغه بأن يفعل ما تريده، إن كان ممّا يصحّ منه الفعل، و إمّا بأن يصير إلى مثل حال الفاعل الذي يصحّ منه الفعل، و إن كان لا يصحّ الفعل منه، فأمّا ما يطاوع، بأن يفعل فعلا تريده منه، فنحو قولك «أطلقته فانطلق» و «صرفته فانصرف»؛ ألا ترى أنه هو الذي فعل الانطلاق و الانصراف بنفسه، عند إرادتك إياهما منه، أو بعثك إيّاه عليهما، و أمّا ما تبلغ منه مرادك، بأن يصير إلى مثل حال الفاعل الذي يصحّ منه الفعل، فنحو قولك «قطعت الحبل فانقطع» و «كسرت الحبّ فانكسر»؛ أ لا ترى أنّ الحبل و الحبّ لا يصحّ منهما الفعل؛ لأنه لا قدرة لهما، فإنما أردت ذلك منهما، فبلغته بما أحدثته أنت فيهما، لا أنهما توليّا الفعل؛ لأنّ الفعل لا يصحّ من مثلهما، و من قلك قوله: لا خطوتي تتعاطى غير موضعها و لا يدي في حميت السّمن تندخل، هو مطاوع «أدخلته»، و هو من باب «انقطع الحبل»؛ لأنّ اليد لا تكون فاعلة، إنما هي آلة يفعل بها.

مطاوعه بر اساس آن مفعولی که میپذیرد به دو قسم تبدیل میشود که اگر آن مفعول یصح منه الفعل باشد یعنی مفعول جاندار باشد و این مفعول باید به اراده ی خودش اثر را بپذیرد پس اگر مفعول مطاوعه ی ما جاندار بود باید با اختیلر خودش آن را بپذیرد مثل صرفته فانصرف ...
و اگر که مفعول مطاوعه ی مالا یصح منه الفعل باشد یعنی جاندار نباشد مطاوعه مشروط به پذیرفتن اثر از طرف مفعول نیست .
مثالی از قرآن کریم :
... و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا ...
که شاهد مثال مطاوعه که یصح منه الفعل است .



منابع و مآخذ
1-    قرآن کریم
2-    علامه حن مصطفوی.التحقبق فی کلمات القرآن . دارالکتب العلمیه بیروت
3-    ابن حاجب و رضی الدین محمد ابن حسن و نظام الدین ابی محمد ابن حسن .شرح شافیه
4-    ابن عصفور شبلی.الممتنع کبیر فی الصرف.
5-    ابن جنی عثمان ابن جنی.المنصف .شرح کتاب التصریف . اداره ی احیاتراث قدیم.


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.