بسم الله الرحمن الرحیم

 

پیشگفتار:
الحمد لله رب العالمین و بارئ الخلائق الأجمعین ثمّ الصلاة و السلام علی عبدالله و رسوله و حبیبه و صفیه و حافظ سره و مبلغ رسالاة سیدنا و نبینا و مولانا ابی   القاسم محمد صل الله علیه و آله و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین



تقدیم به

ساحت مقدس صاحب العصر والزمان عج الله تعالی فرجه الشریف روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء
و با تقدیر از استاد گرامی و ارجمند حضرت حجه الأسلام والمسلمین یوسفی

چکیده
بحثی که در این چند صفحه در صدد ارئه آن هستیم این است که مبدأ اشتقاق چیست؟ و مبدأ اشتقاق کلمه چیست؟
ما ابتدا به تعریف مفاهیم مورد نیاز در ذیل این عنوان پرداخته سپس به اقسام این مفاهیم پرداخته ایم و در نهایت اقوال مختلفی که در این زمینه بیان شده و ادله آنان و نقد اجمالی آنان مورد بررسی قرار گرفته و نتیجه نهایی در انتها آورده شده.
شیوه ی این تحقیق نقل مستقیم است و تلاش محقق بر این بوده که بیشتر از منابع دسته اول بیان شود لیکن در مواردی بنا مصالحی از منابع دسته دوم نیز استفاده شده.


فهرست


مقدمه    2
فصل اول:مفهوم شناسی    3
مصدر    3
مبدأ    3
اشتقاق    3
فصل دوم:اقسام    4
مصدر    4
اشتقاق    4
فصل سوم:اقوال    5
بصریون    5
کوفیون    6
پژوهشگران معاصر    6
نتیجه گیری    7
منابع    8

 
مقدمه
یکی از مباحثی که در علم صرف بررسی می شود اشتقاق کلمات از یکدیگر است. در بحث اشتقاق فعل ثلاثی مزید مجبور هستیم به بیان مبدأ اشتقاق مصدر و فعل ثلاثی مجرد نیز بپردازیم. و بررسی این موارد به دلیل این است که ببینیم مبدأ اشتقاق کلمات عربی مصدر است یا فعل.
البته این که اشتقاق باید در علم صرف بیان شود یا نه اختلاف است. بعضی اشتقاق را زیر مجموعه ی علم صرف می دانند. و بعضی دیگر آن را علمی مستقل می دانند. بحث اشتقاق به طور کلی در هر علمی بحسبه معنی و به تبع به گونه ای خاص بررسی می شود.  می دانیم که اشتقاق یک اصطلاح پر کاربرد در بسیار از علوم می باشد.لذا جایگاه بحث اشتقاق به عنوان یک بحث صرفی در این پژوهش به شمار آمده است.به این معنی که اشتقاق صرفی(اخذ از کلمه ی دیگر)مورد نظر است.
نکته ی آخر اینکه طبق تحقیقات ما این بحث ثمره عملی ندارد و این تحقیق صرفاً برای کسانی است که به علم صرف و اشتقاق علاقه دارند.       
در پایان این تحقیق اصل کلام عرب و مبدأ اشتقاق فعل (چه مجرد و چه مزید) و مصدر مشخص می گردد.
 
فصل اول:مفهوم شناسی
مصدر
مصدر در لغت به معنای بازگشتن، اصل و ریشه است.
مصدر در اصطلاح به معنای لفظی است که دلالت می کند بر حدثی که مجرد است از زمان های سه گانه و متضمن حروف فعل خود است لفظا مانند عَلَمَ:عِلم یا تقدیرا مانند قاتل: قتالا
یا حرفی از فعل حذف شده و حرف دیگر جایگزین آن شده مانند وعد:عده
مبدأ
مبدأ در لغت به معنای آغاز و اول چیزی است.
مراد ما از مبدأ در این بحث مبدأ اشتقاق است که همان اصل کلمه است.
اشتقاق

اشتقاق در لغت به معنای استخراج و اقتباس است و منظور از علم اشتقاق علم صرف است.
اشتقاق در اصطلاح به معنای گرفتن لفظی از لفظ دیگر است به شرط نسبت داشتن آن ها از لحاظ معنا و ترکیب و مغایرت  آن ها در صیغه.
 
فصل دوم:اقسام
مصدر
مصدر یا صریح است یا مؤول:
مصدر مؤول آن چیزی است که از حروف مصدریه (ما،أن، أنّ،کی،لو) ومابعدش استنتاج می شود.
مصادر صریح به سه قسم قیاسی تقسیم می شوند:
1. مصدر اصلی: مصدری است که بر معنای مجردی دلالت می کند و ابتدای آن میم زائده نیست و مختوم به یاء مشدد زائده ای که بعد از آن همزه مربوطه است نمی باشد.و مصدر مره و هیئت نیز زیر مجموعه ی این قسم است.
2. مصدر میمی:مصدری است که بر معنای مجردی دلالت می کند و ابتدای آن میم زائده است.
3. مصدر صناعی: مصدری قیاسی است که بر هر لفظی که در آخر آن یاء مشدد مابعد تاء مربوطه باشد اطلاق می شود.   
اشتقاق
اشتقاق به سه دسته تقسیم می شود:
1.    اشتقاق صغیر: آن است که بین دو کلمه تناسب در حروف ورعایت ترتیب حروف باشد مانند: ضَرَبَ از ضَرب
2.    اشتقاق کبیر: آن است که بین دو کلمه از لحاظ لفظ تناسب باشد نه ترتیب مانند: جَبَذ از الجذب
3.    اشتقاق اکبر: آن است که بین دو کلمه از لحاظ مخرج تناسب باشد مانند: نهق از نعق
 
فصل سوم:اقوال
بصریون
بصریّون مصدر را (چه در مجرد و چه در مزید) مبدأ اشتقاق کلمات دیگر می دانند. بدین صورت که فعل ماضی معلوم را گرفته شده از مصدر می دانند و بقیه ی افعال و اسماء مشتق را از فعل ماضی مشتق شده – حال یا با واسصه یا بدون واسطه - می دانند.
اینان برای مصدر مجرد مبدأ اشتقاق ذکر نمی کنند. و می گویند این مصادر از حروف الفبا گرفته شده است.  
بصریّون مصدر را به معنی محل صدور می دانند. و این کلمه را اسم مکان معرفی کرده اند.
ادله
1.« المصدر يدل على زمان مطلق والفعل يدل على زمان معين فكما أن المطلق أصل للمقيد فكذلك المصدر أصل للفعل »مصدر بر زمان مطلق دلالت مي كند، در حالي كه دلالت فعل بر زمان معين است. وهمان طور كه مطلق، اصل براي مقيد است، مصدر نيز براي فعل اصل مي باشد.
2.«انّ المصادر الاسم، والاسم یقوم بنفسه، لکن الفعل لایقوم بنفسه، بل یفتقر إلی غیره و من یقوم بنفسه ولا یفتقر إلی غیره و هو أولی بأان یکون أصلاّ ممّا لا یقوم بنفسه و یفتقر إلی غیره» مصدر اسم است واسم قائم به نفس خود بوده واز فعل بي نياز مي باشد. ولي فعل قائم به نفس خود نيست بلكه به غير خود (فاعل) احتياج دارد. وچيزي كه قائم به نفس خود بوده وبه غير خود احتياج نداشته باشد در اصل بودن اولي از چيزي است كه قائم به نفس خود نبوده وبه غير خود احتياج دارد.
3. «ان المصدر انما سمّی مصدرا لصدور الفعل عنه» مصدر به این نام نامگذاری شده است چون دلالت بر چیزی که فعل از آن صدور می شود دلالت دارد .
4.« ان المصدر یدل علی شیءواحد و هو الحدث و اما الفعل یدل علی شیئین الحدث و الزمان و کما ان الواحد اصل الاثنین فکذلک المصدر الاصل الفعل» مصدر برا یک چیز که آن حدث است دلالت می کند حال آنکه فعل بر دو چیز یعنی حدث و زمان و چون یک اصل دو است مصدر اصل فعل است.
5.« أن المصدر له مثال واحد نحو الضرب والقتل والفعل له أمثلة مختلفة كما أن الذهب نوع واحد وما ويوجد منه أنواع وصور مختلفة»مصدر داراي شكل و مثال واحدي است مانند «الضرب» و «القتل»، ولي فعل داراي مثال هاي مختلفي است و داراي شكل واحد(مصدر) احق از داراي اشكال متعدد (فعل) است كه اصل قرار گيرد.
6. اگر مصدر گرفته شده از فعل باشد موجب می شود که مصدر علاوه بر حدث و زمان  بر معنای دیگری دلالت کند. (مانند اسماء فاعل و مفعول  که علاوه بر حدث  بر معنی ذات دلالت دارد) که اینطور نیست.

کوفیون
در بحث مبدأ اشتقاق کلمات کوفیّون - بر عکس بصریّون- فعل ماضی را مبدأ اشتقاق کلمات دیگر می دانند. این مذهب می گوید مصدر از فعل ماضی معلوم ساخته می شود. (یعنی اصل فعل است و مصدر فرع بر آن است.)
طبق این نظر همه ی مشتقات و بقیه ی افعال چه با واسطه و چه بدون واسطه گرفته شده از فعل ماضی معلوم است.
این مذهب فعل ماضی مجرد را گرفته شده از حروف الفبا می داند. (یعنی مبدأ اشتقاقی برای این افعال ذکر نمی کنند.)
اینان مصدر را اسم مفعول دانسته و به معنی مصدور یعنی صادر شده از فعل می دانند.
ادله
1.«إنّ المصدر یصحُّ لصيحة الفعل ویعتلُّ لاعتاله نحو قاوم قواماً و قام قیاماً» مصدر در اعلال شدن يا اعلال نشدن تابع فعل است مثل قاوَمَ می شود قِواماً به تبعيت از فعل که اعلالي در آن صورت  نگرفته است یا قامَ که در آن اعلال رخ داده در مصدرش نیز  که قِياماً است اعلال رخ داده و دلیل اعلال در آن ها اعلال در مصدر است.
2.«إنّ الفعل یعمل فی المصدر، نحو ضَربتُ ضَرباً و بما أن رتبة العامل قبل رتبة المعمول وجب أن یکون المصدر فرعاً علی الفعل» فعل در مصدر عمل می کند. مثل «ضربتُ ضرباً و أکرمتُ إکراماً» و می دانیم که رتبه ی عامل قبل از رتبه ی معمول است پس باید مصدر فرع بر فعل باشد.
3.«إنَّ المصدر یُذکر تأکیداً للفعل، نحو ضَربتُ ضَرباً و رتیة المؤکَّد قبل رتبة المؤکِّد» مصدر براي تاكيد فعل ذكر مي شود- وچون مرتبه ي موكَّد پيش از مرتبه ي موكَّد است اصالت متعلق به فعل است.
4.«إنّ ثمّة الافعال لا مصدر لها ، وهی نِعم، بئسَ، عسی، لیس، حبّذا و . . .فلو کان المصدر أصلاً لما خلا من هذه الأفعال» افعالی وجود دارد که مصدر ندارند. مانند « نعم، بئس، عسي، ليس، حبّذا و . . . » پس اگر مصدر اصل بود واجب بود اين افعال مصدر داشته باشند.
5.«إنّ المصدر لا یُتصور معناه ما لم یکن فعل فاعل ، فینبغی أن یکون فعل الذی یعرف به المصدر أصلاً للمصدر» معنای مصدر تصور نمی شود تا فعلی رخ نداده باشد. یعنی تصور معنای مصدر متوقف بر تصور معنای فعل است و تا فعل تصور نشود مصدر تصور نمی شود. پس فعلی که بوسیله ی آن مصدر شناخته می شود اصل برای مصدر است.
پژوهشگران معاصر
پژوهشگران معاصر هم پیرامون این موضوع اختلاف پیدا کدند و شاید نزدیک ترین مذهب به حقیقت مذهب فؤاد ترزی است.
او می گوید اصل اشتقاق در عربی واحد نیست . همانا عرب از فعل مشتق می گیرد: مانند اشتقاق فعل از فعل (اَعلم،علّم،استعلم از عَلَمَ) واشتقاق اسماء از افعال مانند اشتقاق اسماء مشتق از فعل (کاتب، مکتوب از کَتَبَ)
یا از اسم مشتق می گیرد: مانند اشتقاق افعال از اسماء (برقت از برق) یا اسماء از اسماء (فارس از فرس)
یا از حرف مشتق می گیرد: مانند اشتقاق افعال از حروف (سَوَّفت از سوف)
 
نتیجه گیری
با توجه به بررسی های انجام گرفته بر روی ادله ی هر مکتب ایراداتی به هر کدام وارد است که نمونه هایی از هرکدام را برای مثال می آوریم:
دلیل دوم بصریون این اشکال را دارد که اسم ذات قائم به نفسه است نه اسم بلکه اسم معنا قائم به غیر است.
اشکال دلیل ششم بصریون این است که این دلیل کلیت ندارد زیرا اسم مبالغه و صفت مشبه که مشتق از فعل هستند وزن قیاسی خاصی ندارند و مثالی که در مقدمه ی دوم خود بیان کرده صحیح نمی باشد زیرا اسم فاعل و اسم مفعول بر زمان دلالت نمی کنند.
دلیل چهارم بصریون کلیت ندارد بلکه اکثراً اینگونه است که فرع شامل کل اصل باشد. مثلاً در اسماء فاعل و مفعول اصلشان فعل مضارع است و فعل دلالت بر حدث و زمان دارد پس باید اسماء فاعل و مفعول بر حدث و زمان دلالت کند و بر معنای سوم دلالت کند در حالی که اینطور نیست. این اسماء بر حدث دلالت دارد ولی بر زمان دلالت ندارد.  
دلیل اول کوفیون به صورت کلی قابل بررسی نیست بلکه فقط مربوط به تبعیت مصدر در اعلال شدن در مواردی مانند مثال مذکور است و در مواردی مانند «وصل-صلة»این قاعده وجود ندارد.
دلیل دوم کوفیون یک مغالطة است زیرا تقدم عامل بر معمول تنها هنگام عمل است نه هر جایی و نمی توان معمول را مشتق از عامل گرفت اما طبق گفته ی کوفیون مثلا در «لِزیدٍ» زید باید از لام گرفته شده باشد که بطلان آن واضح است.
در جواب دلیل پنجم کوفیون می گوییم: چه بسیار اصل هایی که استفاده نمی شوند ولی فرع آن ها استفاده می شود و این عدم استفاده اصل را از اصلیت نمی اندازد مانند بعضي افعال مجهول كه معلوم ندارند ويا بعضي جمع ها كه براي آن ها مفرد ذكر نشده است.
قول معصران مانند فؤاد از این جهت که می خواسته مبدأ اشتقاق را انحصاراً در مصدر یا فعل نبیند قابل توجه است اما قولی بسیار بدون قاعده است وادله ی خاصی را هم بیان نکرده و به نظر می رسد که این قول به بیانی پاک کردن صورت مسئلة است.
از مجموع این بحث ها شاید همان طور که بزرگانی چون مرحوم رضی بیان کردند قول بصریون نزدیک تر به حقیقت باشد لذا هم ایرادات کمتری به آن وارد است و هم از ادله کلی تری استفاده کرده اما همانطور که در مقدمه تذکر داده شد این بحث ثمره علمی چندانی در مسیر علوم دینی و اجتهاد نیست و صرفا به عنوان یک تحقیق دینی می تواند مفید فایده باشد.
 
منابع
1. بدیع یعقوب، امیل، موسوعه النحو و الصرف و الاعراب، چاپ بیروت 1333ه ق
2.حسن، عباس، . نحو وافی، انتشارات ناصر خسرو
3. الشرتونی، معلم الرشید، مبادی العربیة(قسم الصرف)،انتشارات دارالعلم
4. استر آبادی، محمد بن الحسن الرضی ،شرح رضی معروف به شرح کافیه ابن حاجب،ناشر دارالمجتبی،1389ه ش
5.طباطبای، سید محمد رضا، صرف ساده، شرکت چاپ قدس قم ،  ویرایش سال 1392 ه ش
6. شرح امثله، با حواشی مدرس افغانی، انتشارات هجرت ، چاپ 14
7. معلوف، لوئیس، المنجد فی اللغة، انتشارات ذوی القربی، چاپ ششم، 1389ش

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.