بسم الله الرحمن الرحیم

 


حضرت رسول- صلّى اللّه عليه و آله- كه فرمود:
 «كلّ امر ذى بال لم يبدء فيه بحمد اللّه فهو ابتر»يعنى هر كار اهميّت دارى كه در شروع به آن از خدا سپاسگزارى نشود بى بركت و بى نتيجه است پس فرمود: سپاس خدايى را كه اوّل است و پيش از او اوّلى نبوده و آخر است و پس از او آخرى نباشد خدائيكه ديده‏هاى بينندگان از ديدنش ناتوانند  و انديشه‏هاى وصف كنندگان از عهده وصفش بر نيايند چنانكه حضرت سيّد المرسلين «صلّى اللّه عليه و آله» فرمود: «لا احصى ثناء عليك، انت كما اثنيت على نفسك» يعنى مرا توانائى مدح‏ و ثناى تو نيست، تو خود بايد ثناگوى ذات اقدس خويش باشى، و حضرت سيّد الوصيّين امير المؤمنين «عليه السّلام» فرمود:«هو فوق ما يصفه الواصفون» يعنى او برتر و بالاتر است از آنچه وصف كنندگان او را بستايند


تقدیر

     با تقدیر و تشکر فراوان از سرور عزیز آقای یوسف زاده  و دو دوست مهربان آقایان نظرپور و آخوند زاده که کمک های دلسوزانه ی شان کار را بر من آسان کرد.

وبا تقدیر از همه ی آشنایان و بزرگانی که صبورانه مرا در این تحقیق یاری کرده و مرا تحمل نمود اند.


    
   تقدیم

             ....و تقدیم به قطب عالم امکان
                         حضرت صاحب العصر و الزمان ¬(عج الله تعالی فرجه الشریف)
                                                                           

فهرست

مقدمه  .................................................................................................................................  7
فصل اول:مفهوم شناسی  .....................................................................................................   8
معنای لغوی  ........................................................................................................................   8
معنای اصطلاحی ..................................................................................................................   9
فصل دوم : اقسام  ................................................................................................................   10
اشتقاق  ..............................................................................................................................   10
مصدر   .................................................................................................................................   10
فصل سوم : اقوال  .................................................................................................................   11
بصریون :   .............................................................................................................................   12
کوفیون :  ..............................................................................................................................   12
فؤاد ترزی :  ...........................................................................................................................   13
نقد ادله  ...............................................................................................................................   13
مرحوم رضی :  .......................................................................................................................   14
نتیجه گیری  ..........................................................................................................................   16
منابع   ...................................................................................................................................   17



چکیده
در این تحقیق سعی شده تا به بررسی مبداء اشتقاق پرداخته شود.
و در این مسیر در فصل اول ابتدا تعریف مشخصی از کلید واژه های ارائه شده  به طوری که ابتدا معانی لغوی و سپس معانی اصطلاحی که در کتب معتبر مطرح شده بیان گردیده.
در فصل دوم اقسام مصادر و اشتقاق ها را به اعتبارات مختلف آورده ایم.
در فصل سوم اقوالی که در زمینه ی پاسخ به این سوال (ایا مصادر دارای مبداءاشتقاق اند؟) مطرح گردیده به همراه ادله آن آورده شده.
و در نهایت نقد های وارد شده به ادله آمده.



مقدمه

در این تحقیق کوشیده شده تا به این سوال پاسخ داده شود که آیا مصادر دارای مبداء اشتقاق اند؟
این بحث یک بحث علمی صرفی است و شاید ثمره ی معنایی آنچنانی ای نداشته باشد و در مباحث صرفی تحت عنوان اصل کلام و مبداء اشتقاق آورده میشود
و در روند پاسخ به این سوال سعی شده به منابع دسته اول مراجعه شود تا این تحقیق دارای ارزش علمی باشد و بتوان به آن استناد کرد.
در همین راستا در پاسخ به این سوال دو  قول مطرح در میان متقدمین وجود دارد و آن قول کوفیون و بصریون است و این دو قول دارای طرفداران زیادی است.
البته قول بصریون در مقایسه با  قول کوفیون طرفداران بیشتری دارد و ازقوت استدلال بهتری بر خوردار است.
قول جدیدی هم وجود دارد که هنوز  طرفداری پیدا نکرده اما به نظر استدلال های خوبی آورده است.
اما نباید فراموش کرد که به هر حال اگر هرکدام از اقوال را قبول کنیم این به این معنا نیست که دیگر آن اصل، خود دیگر از چیزی گرفته نشده زیرا بالاخره هر کدام یا از حروف مبانی گرفته شده اند و یا از جملات.




فصل اول:مفهوم شناسی

در این بخش معانی لغوی  مورد بررسی قرار گرفته شده و با توجه به این که موضوع عبارت بود از این سوال : که آیا مصادر دارای مبداء اشتقاق اند؟ به بررسی معانی لغوی و اصطلاحی : مصدر ، مبداء و اشتقاق پرداخته ایم

معنای لغوی
مصدر

•    مصدر آن است که  آن است که از آن چیزی صادر شود (به نظر علم لغت صیغه ی اسمیه ای است که
فقط دلالت بر حدث می کند)
•    مصدر جایگاه صادر شدن است و مصادر افعال هم جزء آن بشمار می روند زیرا مصادر مجرد اصل مشتقات
 اند.
اشتقاق

•    اشتقاق (در علوم عربی)ساختن کلمه از دیگری مطابق قوانین صرف است.  
•    اشتق الشیء یعنی بخشی از آن را گرفت و اشتق الکلمه من الکلمه  یعنی خارج کردن کلمه اول از کلمه
دوم مانند اینکه می گوییم ضَرَبَ از الضَرب مشتق شد

مبداء

•    بداء : به وجود آمد
مبدأ الشیء : اول هرچیز، سرچشمه ی هر چیز، مبداء
•    بدأ الشیءَ وبه : آن را باز کرد
المبداء : جمع مبادی  اصل
معنای اصطلاحی
مصدر

•    مصدر آن است که دلالت بر حالت  یا حدث می کند در حالی که زمان ندارد مانند : حسن و تسلیم
•    مصدر: لفظی است که دلالت می کند بر حدث بدون زمان که حروف فعلش را یا لفظاً دربردارد مانند: علم
علماً یا تقدیراً مانند قاتل قتلاً یا چیزی بجای آن حرف که در مصدر حذف شده آمده مانند: وعد عده
•    مصدر اسم حدثی است که فعل از آن گرفته شده است و مانند فعلش عمل میکند مگر اینکه مفعول
 مطلق یا بدل از مفعول مطلق یا بدل از فعل باشد که در این حالت دو صورت دارد : 1.اکثرا به فاعلش اضافه می شود و معمولش بر آن مقدم نمی شود 2. عمل کردن مصدر با الف ولام ضعیف است مانند : ضعیفُ النکایهِ أعدائَه
•    ابن حاجب : مصدر اسم حدثی است که بر فعل جاری است.

اشتقاق

•    اشتقاق: کندن لفظی از لفظی دیگر با رعایت تناسب معنایی و ترکیبی و مغایرت آن دو در صیغه مانند
 اشتقاق کلمه ی کاتب از کَتَبَ
فصل دوم : اقسام

          بعد از بیان معانی لغوی و اصطلاحی کلید واژه ها لازم است انواع و اقسام آن ها را با مراجعه به کتب و منابع معتبر بیاوریم تا آشنایی اجمالی با اقسام کلید واژه ها به اعتبارات مختلف ایجاد گردد.


اشتقاق
 
       الف) اشتقاق اصغر یا صغیر یا عام: کندن یک لفظ از لفظ دیگری که اصل آن است به شرط اشتراک آن دو در معنا و حروف اصلی و ترتیبشان مانند: مضروب از ضرب
       ب) اشتقاق اکبر یا ابدال لغوی: ابن جنی این را اشتقاق کبیر می نامد و نزد دیگران: قرار دادن حرف در جایی دیگر در کلمه مانند: ظَنَّ و دَنَّ.
        ج) اشتقاق کبیر یا قلب لغوی: این نوع اشتقاق را ابن جنی مطرح کرده  است و آن را اشتقاق اکبر می نامد که باید بین دو کلمه باشد که اولی اصل و دومی فرع است و باید  در لفظ و معنا متناسب باشند اما ترتیب حروف در آن رعایت نشده مانند: جذب و جبذ
         د) اشتقاق کبّاریا نحت: کلمه ی جدیدی است که از دو کلمه یا بیشتر گرفته شده و دلالت می کند بر معنای آن چیزی که از آن گرفته شده و این کلمه یا اسم است مانند: بسمله (از بسم الله) یا فعل است مانند: حَمدَل (از الحمد لله) یا حرف است مانند إنّما از (إنّ و ما)

مصدر

•    مصدر هشت وجه دارد:
1.    مصدر ثلاثی مجرد و آن به دلالت  مطابقی دلالت بر حدث و نسبت آن حدث با یک ذات می کند زیرا هر
 حدثی  نیازمند یک ذات است بر خلاف ذات که  مفهوم آن نیازمند حدث نیست هرچند که حدث هایی را ایجاد میکند.
2.    مصدر غیرثلاثی مجرد که همه تماما قیاسی است مطابق آنچه که تفصیلش در قسمت افعال آمد.
3.    مصدر میمی که در ثلاثی مجرد بر اوزانی می آید که اکثرشان قیاسی است.
4.    مصدر وصفی که بر وزن اسم فاعل یا مفعول است.
5.    مصدر جعلی که  به آن مصدر صناعی و یا منحوت هم می گویند.
6.    مصدر عددی که به آن مصدر مره هم می گویند و وزنش در مجرد بر وزن فَعَلَه است.
7.    مصدر نوعی که به آن مصدر هیئت هم می گویند و به وسیله ی آن نوع و وزن فعل بیان می گردد و
 وزنش از مجرد بر وزن فِعلَه است.
8.    مصدر تأکیدی و آن چیزی است که فعل بواسطه ی آن تأکید می گردد و دلالت بر نوع و عدد نمی کند
 مانند : ضربت زیدا ضربا

•    ابنیه مصدر: مصدر یا مؤول است یا صریح مصادر صریح سه نوع اند که همه قیاسی اند عبارت اند از:
1.    مصدر اصلی،که دلالت می کند بر معنی مجرد و با میم زائده شروع نشده و مختوم به یاء مشدد
زائدی که بعدش تاء تا نیت مربوطه باشد نیست.
            مصدری که دلالت بر مره و هیئت میکند جزء مصدر اصلی به حساب میاید و علاوه بر دلالتش بر معنای مجرد برای بیان مره و هیأت نیز می آید.
2.    مصدر میمی،که دلالت می کند بر معنی مجرد و در اولش میم زائده است و در آخرش یاء مشدد
 زائده ای که بعدش تاء تانیت مربوطه باشد نیست.
3.    مصدر صناعی که قیاسی است و بر تمام الفاظ اطلاق می گردد (جامد یا مشتق ، اسم یا غیراسم) و
با آوردن یاء مشددی که بعدش تاء تانیت مربوطه آمده ساخته میشود و بعد از اضافه شدن آن دو حرف تبدیل به اسمی  می شود که دلالت بر معنا جدیدی میکند. معنا ای که قبل از اضافه شدن بر آن دلالت نمی کرد و آن معنی جدید مجموعه ی صفات خاص آن ذات است.

فصل سوم : اقوال

       علم نحو پس از تاسیس گسترش یافت و کامل تر گردید و مطالب آن تصنیف شد و مذاهب مختلفی شکل گرفت.
         علم نحو توسط ابو الاسود و شاگردانش در بصره تدوین گردیدبه همین خاطر مکتب بصره در علم نحو نسبت به دیگر مکاتب از اصالت  بیشتری بر خوردار است.
         مدتی بعد الرؤواسی کوفی نحو را در کوفه نشر داد و آراء بصریون را نقد کرد تا جایی که مقابل آن قرار گرفت.
        در این بخش آراء این دو مکتب بزرگ به علاوه ی نظر یکی از متأخرین به همراه نقد آورده شده است.
        
        بصریون معتقدند اصل مصدر است اما کوفیون  عکس این را پذیرفته اند.
بصریون :

1-    مصدر دلالت بر زمان مطلق می کند اما فعل دلالت بر زمان معین می کند وچون مطلق اصل و مقید
فرع است
پس مصدر اصل است.
2-    مصدر اسم است و اسم قائم بنفس است و نیاز به غیر خود ندارد و آنچه قائم بنفس است شایسته تر
است که اصل باشد تا چیزی که قائم بنفس نیست و به غیر خود نیاز دارد.
3-    مصدر تنها به این دلیل اینچنین نامیده شده که فعل از آن صادر شده.
4-    قطعاً مصدر دلالت بر یک چیز واحد می کند و آن حدث است اما فعل با صیغه اش بر 2 چیز دلالت
می کند یعنی حدث و ذات و همان طور که واحد اصل است نسبت به دو پس مصدر اصل فعل است.
5-    قطعاً مصدر تنها یک مثال دارد مانند : «ضرب» و «قتل» اما فعل مثال های مختلفی دارد همانطور
که الذهب نوعی واحد است و آنچه از آن ایجاد می شود انواع و اشکال مختلف است.
6-    فعل با صیغه اش برآنچه مصدر دلالت می کند دلالت می کند مثلاً فعل «ضرب» دلالت می کند بر
آنچه که «الضرب» دلالت می کند اما عکس این صحیح نیست پس مصدر اصل است زیرا در فرع آنچه که در اصل  است موجود است.
7-    اگر مصدر از فعل گرفته شده بود واجب می شد که در آن قیاس و قاعده باشد  همانطور که در اسماء
فاعل و مفعول وجود دارد و واجب می شد که فعل بر حدث و زمان و معنی سومی دلالت کند همانطور که اسماء فاعل و مفعول بر حدث و ذات فاعل و مفعول دلالت می کنند پس چون مصدر اینطور نیست یعنی مشتق از فعل نیست.
کوفیون :

1-    مصدر با صحیح بودن فعل صحیح می گردد و با اعلال آن اعلال می شود مانند : قاوم قواما و قام قیاما
2-    فعل در مصدر عمل می کند مانند : ضربت ضربا و با توجه به آن که جایگاه عامل قبل از معمول است واجب
است که مصدر فرع بر فعل باشد.
3-    مصدر برای تأکید فعل بیان می شود مانند :  ضربت ضربا جایگاه موکّد قبل از موکّد است.
4-    قطعاً افعالی هستند که مصدر ندارند و عبارتند از: نِعم ، بنس ، عسی ، لیس ، فعل های تعجب و حبذا پس
 اگر مصدر اصل باشد این افعال از مصدر خالی نمی ماند.
5-    هنگامی که فعل فاعل نباشد معنای مصدر تصور نمی شود و «فعل» «یفعل» برای فاعل وضع شده پس
   شایسته است که فعلی که بواسطه ی آن مصدر شناخته می شود اصل برای مصدر باشد.
حتی صاحب نظران معاصر نیز پیرامون این اصل اختلاف دارند و شاید نزدیک ترین مذهب به حقیقت مذهب
فؤاد ترزی باشد.
 

فؤاد ترزی :

1-    قطعاً اصل اشتقاق در عربی یکی نیست پس عرب از افعال و اسماء (چه جامد و چه مشتق) و حروف
مشتقاتی گرفته اند امّا با توجه به تعداد  مشتقاتی که از انها گرفته میشود باید آن هارا به این ترتیب اورد:  
افعال،اسماء و سپس حروف.           
2-    چیز هایی را که ما مشتق می خوانیم که مصادر هم جزء آن است قطعا به صورت عام از افعال گرفته شده
 اند.
3-    این افعال گاهی اصلی و مرتجل هستند  یعنی از چیزی گرفته نشده اند و گاهی از اسماء جامد یا شبیه
اسماء جامد یعنی از اسماء صوت و حروف گرفته شده اند.

نقد ادله

•    گفته اند مصدر برای تاکید فعل می آید و جایگاه موکَّد قبل از موکِّد است.
     این نمی تواند دلیل برای اصل و یا فرع بودن چیزی باشد همان طور که مثلا وقتی میگوییم : «رأیت الزید الزید» میدانیم که زید دوم برای تاکید اولی است و نه مشتق از آن ونه فرع آن است.
گفته اند افعالی یافتیم که مصدر ندارد .
•    گفته اند افعالی وجود دارند که مصدر ندارند.
      این، مصدر را از اصل بودن و فعل را از فرع بودن خارج نمی کند همان طور که گفته اند : «طیرا عبابید» که در آن لفظ جمعی استعمال کرده اند که فرع است هرچند که لفظ واحد آن را که اصل آن است را استعمال نکرده اند و اینکه  مفردش را استعمال نکرده اند باعث نمی شود که بگویند مفرد اصل آن نیست همچنین در قرآن آمده : «طیرا أبابیل» و آن جمعی است که بنا بر نظر مشهور مفرد ندارد برخی گفته اند مفردش إبّول است و بدخی گفته اند إبّیل است که هردو مخالف قول اکثر است و ظاهرا مفردش مطابق قیاس و نه مطابق استعمال إبولا و إبیلا است.
    علاوه  بر این ما مصادری داریم که افعالشان استعمال نشده مانند :
 «ويله، و ويحه، و ويهه، و ويبه، و ويسه، و أهلا و سهلا، و مرحبا، و سقيا، و رعيا، و أفّة، و تفّة، و تعسا، و نكسا، و بؤسا، و بعدا، و سحقا، وجوعا، و نوعا، و جدعا، و عقرا، و خيبة، و دفرا، و تبّا، و بهرا».
اگر این استدلال کوفیون درست بود که چون افعالی وجود دارند که مصدر مستعمل ندارند پس فعل اصل است و مصدر فرع شایسته بود که ماهم میگفتیم مصادری هستند که فعل ندارند پس مصادر اصل اند.
اما اگر این را قبول کنیم تعارض پیش می آید در نتیجه استدلال صحیح نیست.
•    گفته اند مصدر تازمانی که فعل فاعل نباشد معنایش تصور نمی شود
     اما این گفته باطل است زیرا فعل در حقیقت چیزی است که مصدر بر آن دلالت می کند مانند : «الضرب و القتل» و آنچه که ما آن را فعل می نامیم اخبار به وقوع یک عمل(مصدر) در یک زمان معیین است و این محال است که ما خبر از وقوع عملی در یکی از زمان ها بدهیم در حالی که آن عمل را بیان نکرده ایم.
•    گفته اند که مصدر اسم مفعول است نه اسم مکان همان طور که گفته شده : «مرکب فاره و مشرب
 عذب» یعنی مرکوب فاره و مشروب عذب
     اما این باطل است به دو دلیل :
1-    وقتی میتوانیم معنای ظاهری الفاظ را در نظر بگیریم عدول از آن جایز نیست و ظاهر این است که
 مصدر اسم مکان است نه اسم مفعول پس باید حمل به ظاهر کنیم زیرا قرینه ای برای خارج کردن آن از معنای اصلی اش وجود ندارد.
2-    به علاوه همین «مرکب فاره و مشرب عذب» رامی توان اسم مکان در نظر گرفت و فراهت و عذوبت و
مجاوره را به آن نسبت داد همان طور که گفته شده : «جری النهر» که در حقیقت  نهر جاری نیست بلکه آب در آن جاری است.

مرحوم رضی :

    ابن حاجب : مصدر اسم حدثی است که بر فعل جاری است.
    مرحوم رضی : ... گفته شده مصدر در فعل جاری است پس اصل آن است و مأخذی است که از آن گرفته شده.
اما کوفیون بر اصالت فعل تاکید دارند و به این استدلال کرده اند که فعل در آن عمل می کند مانند: قعدت قعودا، و مرتبه ی عامل قبل از معمول است در نتیجه فعل اصل است ، در حالی که این مغالطه است زیرا تقدیم فعل بر مصدر در هنگام عمل است حال آن که بحث ما در این است که کدام یک از دیگری گرفته شده !
     کدام یک از مؤخر شده ها از مقدم شده ها گرفته شده است؟
     و آنچه گفته شد با این مثال ها نقض می گردد مانند: ضربت زیدا ، بزید
     پس این  که مرتبه ی عامل هنگام عمل قبل از معمول است دلیلی نیست که ثابت کند و ضع عامل قبل از وضع معمول است .
    و بصریون گفته اند: هر فرعی از اصل گرفته می شود و از آن ساخته می شود پس شایسته است هرچه در آن است در اصل هم باشد با اضافه ی آن غرضی که از ساخت و اشتقاق داشته ایم مانند: گرفته شدن باب از ساج ، خاتم از فضه و...
    وفعل نیز مصدری است که با اضافه شدن یکی از زمان ها که هدف ما از وضع فعل است تغییر یافته
     مثلا : اگر بگوییم لزید ضربة و بخواهیم نسبت ضربه را به زید بدهیم اما با بیان زمان فعل به صورتی مختصر تر میگوییم ضرب زید
    که الان جوهر حروف دلالت بر معنای مصدر و وزن آن دلالت بر زمان آن  میکند.
    لفظ مصدر اسم مکان به معنای موضع صادر شدن فعل است همان طور که شارح (مرحوم رضی) گفته است . اما مصدر میمی گرفتن آن و سپس تاویل بردنش به اسم فاعل که شارح به آن اشاره کرده مطابق نظر کوفیون است و واضح است که این ضعیف تر از نظر بصریون یعنی تاویل بردن به مصدر است.



نتیجه گیری

    با توجه به ادله ی آورده شده و نقد آن ها به نظر می رسد ادله ای که کوفیون ارائه داده اند نسبت به ادله ی دیگر مکاتب ضعیف تر است.
    هر چند قول فؤاد ترزی هم قابل استناد است اما به نظر بنده ادله ی بصریون از قوت استدلال بالا تری بر خوردار است.
   
          در نتیجه با توجه به این قول مصادر مبداء اشتقاق افعال هستند.



منابع

1.    الصحيفة السجادية / ترجمه و شرح فيض الإسلام.
2.    محمد،بندر ریگی،معجم الوسیط،اسلامی،ج1.
3.    لوییس معلوف،المنجد الطلاب،ذوی القربی.
4.    محمدی،حمید،مبادی العربیه،دار العلم،ج2.
5.    بديع يعقوب، اميل ،الموسوعه الصرف والنحو والاعراب ،دار العلم للملایین.
6.    ابو مهدی،شرح صمدیه،اسلامی.
7.    حسینی تهرانی، سید هاشم،علوم العربیه،صاحب انتشارات مفید،قسم صرف .
8.    حسن،عباس،نحو وافی،ناصر خسرو فم،ج3.

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.