بسم الله الرحمن الرحیم

 

تشکر و تقدیم
خدا را شاکرم که استعداد و توانایی پژوهش را به منِ انسان داد و علاقه ای نسبت به این که تمام مطلب را یاد بگیرم و تا مسئله کاملاً برایم مشخص نشده از پای ننشینم زیرا  به واسطه ی علم است که  چنانچه به مقتضای آن عمل شود سعادت ابدی را برای انسان به ارمغان می آورد  «مَا مِنْ‏ حَرَكَةٍ إِلَّا وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ فِيهَا إِلَى مَعْرِفَة » .و شرمنده و عذر خواه از این که با وجود این همه نعمات از هستی بخشی و سلامتی و امنیت گرفته تا برطرف کردن نیاز هایی از من مثل خوراک و خواب و پوشاک و همین علاقه ی پژوهش  و.... باز هم با تنبلی هایم کفران نعماتش را میکنم «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّار » اما از رحمتش نباید ناامید بود «واتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحيمٌ  »‏
«من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق»‏  از تمام کسانی که در این پژوهش بنده را یاری دادند از جمله اساتید محترم : استاد باقریان استاد یوسف زاده استاد شهریاری استاد ابراهیمیان استاد مصطفویان استاد بیات استاد انصاری و دوست خوبم آقای مجیر علی بیگی که در تهیه ی منبع مرا یاری دادند و تمام کسانی که به هر نحوی بنده را کمک کردند و نامشان ذکر نشده است کمال تشکر را دارم و این ناچیز را به پیشگاه حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) تقدیم میدارم.

چکیده
بحث اصلی پیرامون این است که آیا فعل لازم مجهول میشود یا خیر و چطور . در خلال بحث به بررسی تفاوت های لازم و مجهول میپردازیم و به سوالاتی که در قسمت کلیات مطرح شد پاسخ میدهیم در بیان همین تفاوت ها اهداف مجهول کردن فعل و کاربرد آن را در چند جمله بررسی خواهیم نمود انشاءالله
بیان مسئله
میخواهیم به این مطلب برسیم که آیا فعل لازم مجهول میشود ؟ چطور ؟ در بین پاسخ به این پرسش تغییرات معنایی که در طی مجهول شدن رخ خواهد داد را مورد بررسی قرار خواهیم داد انشاءالله.
دلیل نوشتن مقاله
 به خاطر این که کتاب صرف ساده معلوم و مجهول را به صورت کاملاً سر بسته توضیح داده بود(که البته حق هم داشت,دلیلش را در تیتر جایگاه بحث توضیح داده ام) و از طرفی در بحث مجهول متعدی به حرف جر , در مجهول کردن از تعدیه ی عام استفاده کرده بود پاک گیج شده بودم که این فعل مجهولِ ذُهِبَ إلی المدرسه از نظر معنایی چطور ترجمه میشود و مدام تلاش میکردم خودم   به نحوی , ترجمه ای معادل در فارسی با آن بیابم ولی موفق نمیشدم . از طرفی خیلی پیگیری هم نمیکردم . این مطلب باقی ماند تا این که مدرسه اعلام کرد که الزاماً هر کسی باید یک پژوهش در یکی از مباحث صرفی ارائه دهد . ابتدا خیلی برایم سخت بود که از منابعی همچون شرح رضی مطلب در بیاورم (البته هنوزم هست!)اما دست به قلم که شدم همه چیز عوض شد .
غرض
غرض اصلی از این پژوهش ابهام زدایی نقاطی که ابهام  معنایی در بحث معلوم و مجهول دارند است و اغراض فرعی دیگری نیز در نظر گرفته شده است مانند تا حدی آموختن روش پژوهش و دست به قلم شدن و تمرین برای صبرِ بر یافتن پاسخ و از بین رفتن ترس از نوشتن و.... .
نقشه ی راه
معلوم و مجهول یکی از آن بحث هایی است که الفاظ تعریف خودشان باید تعریفشان مشخص باشد پس قبل از همه چیز به تعاریف میپردازیم و در قسمت تعاریف , اقوال مختلف درباره ی تعاریف مهم و تأثر گذار بررسی می شود و از بین آنها تعریف مورد اعتماد و پسند ارائه میشود و بعد به بررسی سوالات 5 گانه - که در کلیات بیان خواهد شد - و سپس به بررسی موارد کاربردی این بحث در قرآن و روایت میپردازیم انشاءالله

فهرست

تشکر و تقدیم  ...............................................................................................................  3
چکیده   .......................................................................................................................   4
بیان مسئله   ................................................................................................................   4
دلیل نوشتن مقاله  .........................................................................................................   4
غرض   .........................................................................................................................   4
نقشه ی راه  .................................................................................................................   4
فهرست ......................................................................................................................     5
مقدمه   .........................................................................................................................  6
ضرورت  ................................................................................................................ .......   6
جایگاه بحث   .................................................................................................................   7
روش تحقیق   ................................................................................................................   7
فصل اول ......................................................................................................................     8
کلیات  ..........................................................................................................................   8
مفاهیم  ........................................................................................................................   8
فصل دوم   .....................................................................................................................   12
مباحث  .........................................................................................................................   12
فصل سوم   ...................................................................................................................   16
نتیجه گیری   ..................................................................................................................   16
ثمره ی عملی ..............................................................................................................     16
مثلا تأثیر گذاری در فلان جمله  ...........................................................................................   16
منابع   ..........................................................................................................................   17
چاپ ...........................................................................................................................     17
اسم کتاب  ....................................................................................................................   17
نام نویسنده   ................................................................................................................   17
سال انتشار و نوبت چاپ   ................................................................................................   17

 مقدمه
ابتدا باید بدانیم وقتی میگویند پژوهش به تولید علم کمک میکند یعنی چه ؟ کاری که ما در پژوهش میکنیم این است : ابتدا در مواردی که ابهام و یا سؤالی وجود دارد نظرات صاحب نظران قبلی را می خوانیم و اگر خودمان صاحب نظر بودیم نظر خود را بیان میکنیم و اگر صاحب نظر نبودیم اقوال صاحب نظران مختلف را بررسی کرده و بهترین نظر را ارائه میدهیم . یک مسئله ای که هر عقل سالمی آن را قبول دارد این است که انسان تا زمانی که احساس نیاز نکند به دنبال رفع نیازش نمیرود . حال سؤال این جاست که چه نیازی وجود دارد که ما یک فعل را مجهول کنیم ؟ حدس میزنم این جواب به ذهن شما آمده باشد که : هنگامی که نخواهیم فاعل یک فعل را به هر دلیلی ذکر کنیم آن را حذف کرده و لفظی دیگر را به جای فاعل قرار میدهیم که به آن نائب فاعل گویند با تغییر در شکل لفظی فعل معلوم و این که چه الفاظی میتوانند نایب فاعل قرار گیرند و.... . این کاملاً درست است اما تمام بحث نیست ........
ضرورت
 برای روشن شدن ضرورت بحث دقت در این روایت امیر المؤمنین (علیه السلام) ما را یاری خواهد داد « َقدْ بُصِّرْتُمْ‏ إِنْ أَبْصَرْتُمْ وَ قَدْ هُدِيتُمْ إِنِ اهْتَدَيْتُمْ وَ أُسْمِعْتُمْ إِنِ اسْتَمَعْتُم‏ » می بینیم که فهم این روایت کاملاً منوط به تسلط بر معلوم
و مجهول و ابواب ثلاثی مزید و معانی آنها است و تا به این مبحث مسلط نشد متوجه شدن منظور امام ( علیه السلام ) ممکن نخواهد بود . در طی مباحث , این مسئله یکی از مسائلی خواهد بود که در قالب همین مثال بررسی خواهد شد
جایگاه بحث
جالب اینجاست که کتاب صرف ساده فقط به بیان تعریف فعل مجهول و بیان بخشی از چگونگی ساخت آن از نظر لفظی پرداخته است . البته ناگفته نماند که صرف به بررسی تغییرات کلمه و ساختار آن میپردازد و تحقیق بنده بیشتر پیرامون معانی است و معانی نیز تا حدودی مربوط به نقش کلمات در جملات مربوط میشود که مربوط به علم نحو است.این مبحث در کتاب صرف ساده در قسمت فعل ,بخش مقدمه بعد از مبدأ اشتقاق قرار دارد پس میتوان گفت که کتاب صرف ساده از این لحاظ حق داشته است !
روش تحقیق
به جز سؤال پنجم - در بخش کلیات 5 سوال مطرح خواهد شد – 4 سؤال قبلی با روش مطالعه ی اسناد و سوال پنجم با روش شنیداری-جا دارد همین جا از آقای استاد شهریاری و استاد ابراهیمیان تشکر نمایم- جمع آوری شده.

فصل اول
کلیات
قبل از هر چیز ابتدا باید چند مسئله مشخص شود:
تعریف فعل لازم و متعدی
تعدیه و تعدیه ی عام و خاص
    حال میخواهیم به این سوال پاسخ دهیم : آیا فعل لازم مجهول میشود ؟ چطور ؟ در خلال بحث به این سوالات نیز جواب داده خواهد شد ان شاءالله .
1: فرق بین لازم و مجهول چیست . مثلاً فرق جمله ی «ذَهَبَ علیٌ إلی المدرسة» با «ذُهِبَ إلی المدرسة» از نظر معنایی چیست ؟ یعنی آیا «ذُهِبَ إلی» «رفته شد به» معنا میدهد ؟ آیا تعبیر «رفته شد» صحیح است ؟
2: اگر معنای فعل «ذهب» در دو جمله ی «ذَهَبَ علیٌ إلی المدرسة»و«ذَهَبَ علیً» یکی است پس چرا  جمله ی اول مستقیماً مجهول میشود ولی جمله ی دوم مستقیماً نمیشود ؟ و تفاوت معنایی آن پس از مجهول شدن چیست ؟
3 : آیا فعل لازم مجهول میشود ؟ چطور ؟
4 : افعالی مانند انکسر( شکسته شد ) که به معنای لازم است با مجهول آن یعنی کُسِرَ(شکسته شد) از نظر معنایی چه تفاوتی دارد ؟  (یعنی از نظر معنا چه نیازی وجود دارد که اصلا فعل لازم را مجهول کنیم) ؟
5 : آیا فعل لازمی که متعدی وسپس مجهول شده (مثلا ذُهِبَ ببکرٍ) شامل معنای ذَهَبَ  نیز میشود یا نه ؟ یعنی وقتی میگوییم بکر را برد ؛ خود فاعل محذوف نیز فعل رفتن را انجام میدهد یا نه ؟
مفاهیم
ابتدا در موارد بحث بر انگیز چند تعریف از چند منبع ارائه میدهیم و بعد میگوییم کدام تعریف کامل تر و مد نظر ماست.
فعل
اصطلاحی
کلمه ای است که بر معنایی مستقل و اقتران آن معنا (وضعاً) به یکی از زمان های سه گانه(ماضی , مضارع , امر ) دلالت دارد
لغوی : کنایه از عملی خواه لازم یا متعدی
تعدیه
اصطلاحی
 در علم نحو به معنای رساندن أثر افعال به اسماء است و در مقابل آن لازم است
لغوی
متعدی
اصطلاحی
آن چیزی است که خودش یک یا دو یا سه مفعول را نصب بدهد بدون آن که نیازی به کمک حرف جر یا غیر از آن چه که کمک میکند به تعدیه ی فعل لازم  
فعلی است که در رساندن معنایش به فاعلش بسنده نمیکند بلکه به مفعول به نیز نیازمند است
آن است که فعل از فاعل تجاوز کند و به مفعول برسد مانند : ضرب زیدٌ  بکراً  
لغوی
تجاوزگر درازدست
  لازم
اصطلاحی
آن فعلی است که به تنهایی اقتضای( زمینه) پذیرش مفعول به را ندارد
 فعلی است که در رساندن معنایش به فاعل بسنده میکند و مفعول به نیاز ندارد
آن است که فعل از فاعل تجاوز نکند و به مفعول به نرسد مانند : ذهب زیدٌ  
لغوی
پیوسته با او ماند
این ها تعاریف کتب و منابع مختلف بود حال تعریفی که مورد قبول است مطرح میشود و به خاطر این مهم ابتدا اصلاً باید بدانیم مفعول به چیست :
تعریف مفعول به
در زبان عربی چند دسته اسم منصوب داریم که در معنی با فعل مرتبط میباشند . برخی زمان و یا مکان فعل را بیان میکنند (مفعول فیه)برخی علت را (مفعول له) برخی نحوه و تعداد انجام شدن فعل را (مفعول مطلق نوعی و عددی) و برخی فعل را تأکید میکنند (مفعول مطلق تأکیدی). به این موارد متعلقات فعل میگویند. هر اسم منصوبی که با فعل مرتبط باشد و حرف جری در تقدیر نداشته باشد مفعول به نامیده میشود
تنبیه
مفعول به هر اسم منصوبی است که و مفعول له و فیه و مطلق نباشد و حرف جری در تقدیر نداشته باشد . خواه در خارج فعل بر او واقع شود (مانند مفعول به در فارسی) مثل «ضَرَبتُه» و خواه فعل بر او واقع نشود و فقط رابطه ای با آن داشته باشد مثل : «صاحبتُه» و «جِئتُک» . بنا بر این تعدی و لزوم تابع معنی نیست بلکه تبع وضع واضع است که فعل را با حرف جر یا بی حرف جر استعمال کند . از این رو ممکن است فعل در فارسی لازم و در عربی متعدی باشد و بالعکس . بنا بر این اگر کسی از شما پرسید فعلی لازم است یا متعدی برای پاسخ دادن به این سوال نباید فکر کنید بلکه باید به کتاب لغت مراجعه کنید
حال میتوانیم تعریف فعل متعدی را ارائه کنیم:
تعریف فعل متعدی
اصطلاحی
هر فعلی که مفعول به داشته باشد متعدی نامیده میشود . به عبارت دیگر فعلی متعدی است که در کتاب های لغت برای آن مفعول به منصوب ذکر شده باشد مانند : جاء یجیئ جیئاً و مجیئاً : أتی و یقال جاءه...(المعجم الوسیط) و الضرب مصدر ضربتُه , و ضَرَبَه و یضرِبُه(لسان العرب)  

تعدیه و اقسام آن
فعلی را که بخواهیم  مجهول کنیم باید متعدی یعنی دارای مفعول باشد ولی فعل لازم را که مفعول ندارد نمیتوان مجهول کرد مگر این که آن را متعدی کنیم. در زبان عربی مانند فارسی دو طریق برای متعدی ساختن فعل وجود دارد
 1: اضافه نمودن حرفی در لا به لای فعل مانند : سنگ شکفت          سنگ را شکافت . جلس زیدٌ (زید نشست)          أجلَسَ زیدٌ بکراً (زید بکر را نشاند)
2:استفاده از حرف ربط مناسب و مفعول با واسطه (ذکر یکی از متعلقات فعل) مانند : ذَهَبَ زیدٌ(زید رفت)           ذهب زیدٌ ببکرٍ(زید بکر را برد)
فعل معلوم و مجهول
فعلی که فاعل آن در کلام ذکر شده است مانند «ضرب زید بکراً»
فعلی که فاعل آن در کلام ذکر نشده است و لفظی دیگر به جای آن آمده است مانند «ضّرِبَ بکرٌ»


فصل دوم
مباحث
 به این نکته توجه کنید : معمولاً بیان متعلقات برای گوینده اهمیت ندارد . , به عنوان نمونه به جای جمله ی طولانی و خسته کننده ی «در روز یکشنبه در کوچه به علت ادب نمودن به تندی و مثل جلاد ها در حالتی که سوار بر ماشین بودم و در حلتی که زید سوار بر موتور بود سه مرتبه او را زدم » میگوید «زید را برای ادب کردن زدم» بسته به شرایط گاهی برخی متعلقات برای گوینده مهم است و باید آنها را بگوید . در صورت مجهول کردن اگر در کلام مفعول به نباشد همین قیودات به عوان مفعول به قرار میگیرد نمونه هایی از جملات مجهول که برخی قید هادرآن مهم است : در برابر دشن ایثار گری واقع شد , به سوی کربلا هجوم بردن واقع شد , در حال سجده شهید شدن واقع شد .
نکته ی دو : فعل لازم به صیغه ی مجهول صرف نمیشود زیرا فعل لازم را مفعول نیست . چنان که نمیتوان گفت «رفته شد مرده شد افتاده گردید (نه به معنای متواضع شد)»
اشتباه در ترجمه ی فعل مجهول
همانطور که از متن درس پیداست از میان حروف جر تنها حرف جر باء به خاطر داشتن معنی مصاحبت گاهی در معنی فعل نیز تأثیر دارد (مانند فارسی که فعل بر مفعولش واقع میشود)مانند : ذَهَبَ زیدٌ(زید رفت)        ذهب زیدٌ ببکرٍ(زید بکر را برد) برخی به اشتباه گمان کرده اند تمام حروف جر به همین شکل فعل را متعدی میکنند یعنی گمان میکنند تما حروف جر در معنای فعل خود تأثیر دارند(تعدیه به معنی الأخص)مانند : خرج زید        خرج زید من الدار(زید از خانه خار کرد)
در حالی که صرفیان که گفته اند فعل با حروف جر متعدی میشود مرادشان تعدیه به معنی الأعم است یعنی فعل از فاعل تجاوز و تعدی کرده و یکی دیگر از متعلقت خود را میطلبد
ترجمه ی درست : خرج من الدار : آن مرد از خانه خارج شد . چه چیزی خارج شد ؟ آن مرد= فاعل . حال آن را مجهول میکنیم : خُرِجَ من الدار : خروج شد از آن خانه (ترجمه ی دقیق تر : خروج از آن خانه واقع شد ) چه چیزی خارج شد ؟ نمیدانیم . چون مجهول است . منشأ این اشتباه ها نیز اشتراک استعمال فعل شدن برای معلوم و مجهول در زبان فارسی است .  
حال سخن مرحوم رضی را میبینیم
مفعول له و مفعول معه در جایگاه فاعل قرار نمیگیرند زیرا نائب مناب آن فاعل باید از حیث این که باید از  ضروریات فعل باشد (از حیث معنا) مانند فاعل باشد از این جهت که اگر چه (فاعل) جایز است همانطور که از ضروریات فعل است لفظاً ذکر نشود. شکی نیست که فعل به ناچار مصدری دارد همچنین به ناچار زمان و مکانی که در آن واقع شود و برای متعدی به ناچار مفعولی جود دارد که بر آن واقع شود و مجرور نیز مفعول به است ولی به واسطه ی حرف جر و بنابر این که هر مجروری از ضروریات فعل نیست در جایگاه فاعل واقع نمیشود مانند مجرور به لام تعلیل مانند : جئتک للسمن گفته نمیشود جئ للسمن  زیرا چه بسیار فعل هایی که به خاطر عبث و بیهوده بودنشان بدون غرض اند از این رو مفعول له نایب فاعل نمیشود. مفعول معه نیز نایب نمیشود زیرا مصاحب است و فعل های زیادی وجود دارند که بدون مصاحب عمل میکنند به علاوه ی این که همراه مفعول معه واوی است که اصل آن عطف بوده و این دلیل انفصال است در حالی که فاعل مانند جزئی از فعل است و اگر آن واو حذف شود نمی فهمیم که آن مفعول معه بوده است . تمییز و مستثنی نیز از ضروریات فعل نیستند در حالی که کسایی نیابت تمییز را اجازه داده است به خاطر این که در اصل فاعل بوده است. گفته میشود :«طاب زیدٌ نفساً» به جای این جمله میگوییم :«طیبت نفسُ زیدٍ» اما حال , اگر چه از ضروریات فعل است اما کم آمدنش در کلام آن را منع کرده است از نیابت فاعل چون به ناچار هر فعلی آن- یعنی فاعل -  را دارد . بصریین گفته اند که گفته ی  «هنگامی که مفعول به یافت شود تعیُّن دارد برای نیابت از فاعل(یعنی تا مفعول به باشد متعلقات دیگری نایب فاعل نمیشوند)» به خاطر این است که طلب فعل به مفعول به بعد از فاعل از سایر منصوبات شدید تر است . اما نظر کوفیون :بعضی از متأخرین آنان با بصریون موافقت کرده اند ولی نظرشان این است که نیابت مفعول به با واسطه از فاعل , شایسته تر است از نیابت مفعول به بی واسطه ـ نه این که واجب باشد ـ دلیل آنان نیز استدلال به قرائت شاذ این آیه ی قرآن کریم است «لولا نُزِّلَ علیه القرآنَ» است (در حالی که در قرائت رایج «القرآنُ» است)
جزولی نیابت منصوب به نزع خافض را با وحود مفعول به بی واسطه منع کرده است مانند : أمرتک الخیر فافعل ما اُمرتَ به
اخفش نیابت ظرف و مصدر را با وجود مفعول به, به شرط مقدم شدن آن دو و صفات آن دو بر مفعول به اجازه داده است و شرط در مفعول مطلقی که نایب فاعل واقع میشود این است که ملفوظ باشد.و سیبویه مقدر بودن مصدر(مفعول مطلق) معهود را اجازه داده است  پس برای کسی که انتظلر نشستن او میرود گفته میشود :«قد قُعِدَ» بنا بر قرینه ی توقع وقوع یعنی «قُعِدَ الوقوع المتوقع» و نیابت فاعل , برای مصدری که دلالت بر مفعول مطلق میکند بدون لفظ عامل هنگامی که آن مصدر مفعول به باشد جایز است مانند «قمت فاستحسن» یعنی «استحسن قیامی» در مفعول مطلق هچنن شرط میشود که صرفاً تاکیدی نباشد زیرا نایب فاعل واجب است مانند فاعل باشد در رساندن آنچه که فایده ای برای فعل داشته باشد تا نیاز فعل به آن بیان شود تا فعل و فاعل ـ ویا فعل و نایب فاعل ـ باهم یک جمله شوند پس اگر گفتی «ضُرِبَ ضربٌ» جایز نیست زیرا «ضُرِبَ» به خاطر دلالتش بر معنای خود از «ضَرب» بی نیاز است بلکه گفته میشود « ضُرِبَ ضربةٌ» یا  الضرب الفلانی. همچنین این رساندن فایده جدید در هر چیزی که از فاعل نیابت میکند شرط میشود پس گفته نمیشود ضُرِبَ شیءٌ یا جلس مکانٌ یا زمانٌ یا فی موضعٌ. زیرا این چیز ها از خود فعل معلوم است و فایده ی تازه ای در ذکرش نیست . در ظرفی که می خواهد نایب واقع شود شرط است که متصرف ـ یعنی بتواند غیر از ظرف بودن نقش های دیگری نیز در کلام بپذیرد ـ و ملفوظ باشد . در حالی که بعضی در غیر متصرف اجازه داده اند مانند «قُعِدَ عندک» در حالی که وجهی ندارد . بعضی دیگر نیز ملفوظ نبودن را با قرینه اجازه داده اند مانند :«أنت فی دار ضُرِبَ»یعنی «ضُرِبَ فیها» .
بیشتر نحویون گفته اند که هنگامی که مفعول به نباشد بقیه ی متعلقات در نیابت از فاعل یکسانند و هیچ کدام بر دیگری برتری ندارند , در حالی که جار و مجرور را رجحان داده اند زیرا آن مفعول به است لکن با واسطه . و بعضی دیگر ظرف مکان و زمان و مصدر (مفعول مطلق) را رجحان داده اند زیرا آنان درست است که مفعول به نیستند ولی مفعولی بلا واسطه اند و بعضی مفعول مطلق را چون دلالت فعل بر آن بیشتر است. ـ حال مرحوم رضی نظر خود را علام میدارد ـ اولی این است که گفته شود : هر چیزی که این ویژگی را داشته باشد که در عنایت متکلم داخل شود و اهتمام متکلم به ذکر آن باشد و فعل به وسیله ی آن تخصیص خورده باشد پس آن شایسته تر است به نیابت .
   شاهد مثال در قرآن  
«وَ يُطافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَة» در فعل یطاف چند احتمال برای نایب فاعل آن وجود دارد یا مجرور در «بآنیة» یا در «علیهم یا ضمیر مستتر در یطاف که به مصدر معلوم باز میگردد (مثلا طوف)» یا حرف جر باء یا علی. یعنی یا اهتمام به علیهم بوده یا به آنیة یا خود طواف کردن یا علی و باء که مدعیان هر کدام دلایل خود را دارند . پس از بررسی های لازم نظر مولف این است که همان ضمیر مستتر در یطاف است  . اما هنگامی گه به کل آیه نگاه می کنیم متوجه میشویم که توضیحات و صفاتی را برای آنیة بیان میدارد . یعنی شاید اهتمام روی آنیة بوده «وَ يُطافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَكْوابٍ كانَتْ قَواريرَ» و گاهی ممکن است شواهد دیگر آیه بر خلاف قواعد نحوی باشد
تا به اینجای کار جواب سؤال 1 و 2 و 3 را داده ایم .
حال جواب سؤال چهارم
هدی الله زیداً, هُدِی زید , و اهتدی زید .هریک از این سه جمله از زاویه ی خاصی به واقعه ی هدایت شدن نگاه میکندو بخشی را بیان کرده و از بیان بخشی دیگر ساکت است . جمله ی سوم در صدد بیان واکنشی است که زید نشان داده و اثر پذیری از هدایت الهی را به او نسبت میدهد اما از بیان این که خداوند هم کاری انجام داده ساکت است اما دو جمله ی اول هردو در صدد بیان صدور فعلی از یک فاعل هستند با این تفاوت که جمله ی اول منشأ صدور (فاعل) را هم ذکر کرده است اما جمله ی دوم اما جمبه ی دوم کیستی فاعل را کتمان کرده و فقط بیان کرده که فعل انجام شده بر روی چه کسی اجرا شده است . شباهت جمله ی دوم و سوم هیچ یک فاعل را ذکر نمیکنند با این حال تفاوتشان در این است که  جمله ی دوم فقط از وقوع هدایت الهی بر روی زید خبر میدهد و از ایفا شدن یا نشدن نقش زید ـ به عنوان شخصی که باید هدایت الهی را میپذیرفت ـ ساکت است . ولی در جمله ی سوم گوینده در صدد بیان این است که زید شایستگی لازم را ابراز کرده  و در راستای به فرجام رسیدن هدایت , با هدایتگر همکاری شایسته ای انجام داده است . بنا بر این در حدیث نهج البلاغه هم در کلمه ی هدیتم فاعل هدایتگر حذف شده است و فعل به صورت مجهول به مفعول خود نسبت داده شده تا فقط به معنای واقع شدن عمل هدایت بر روی مخاطبان باشد . اما کلمه ی اهتدیتم به معنای انجام شدن عمل هدیت پذیری توسط مخاطبان است
اهدافی که ما از مجهول کردن فعل داریم یکی از این موارد است : یا برای این که برای مخاطب معلوم است مانند (خُلِقَ الانسان عجولا) یا غرضی از ذکرش نداریم مانند «فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْی» در اینجا هیچ غرضی از ذکر محصِر نداریم زیرا اگر فاعلی ذکر میشد این توهم پیش می آمد که این حکم مختص به این فاعل است نه چیز دیگر ویا به خاطر خوف است و...
جواب سوال پنجم : از مثال «ذُهِبَ به» بر می آید که فاعل محذوف نیز فعل ذَهَبَ را اجام داده است و «ذُهِبَ به» علاوه بر معنای برده شدن معنای رفتن (توسط فاعل) را نیز میرساند . حال آن که همیشه این طور نیست . در مثال «طار» به معنی پرواز کرد اگر این فعل را با حرف جر «بـ» متعدی کنیم معنای «پرواز داد» از آن برداشت میشود «طار بـ» حال آن که ممکن است کسی که پرنده را پرواز داده خود پرواز نکند پس این قضیه همیشه صادق نیست.

فصل سوم
نتیجه گیری
 هر چیزی که این ویژگی را داشته باشد که در عنایت متکلم داخل شود و اهتمام متکلم به ذکر آن باشد و فعل به وسیله ی آن تخصیص خورده باشد پس آن شایسته تر است به نیابت و به همین دلیل ما فعل ذهب را به صور مستقیم نمیتوانیم مجهول کنیم بلکه باید یک متعلقی را برایش ذکر کنیم تا اهتمام گوینده مشخص شود . یعنی اهتمام او صرفاً واقع شدن فعل نباشد بلکه هدف اصلی او از بیان فعل مجهول بیان همان متعلقی باشد که به جای فاعل نشسته است
ثمره ی عملی
   شاهد مثال در قرآن  
«وَ يُطافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَة» در فعل یطاف چند احتمال برای نایب فاعل آن وجود دارد یا مجرور در «بآنیة» یا در «علیهم یا ضمیر مستتر در یطاف که به مصدر معلوم باز میگردد (مثلا طوف)» یا حرف جر باء یا علی. یعنی یا اهتمام به علیهم بوده یا به آنیة یا خود طواف کردن یا علی و باء که مدعیان هر کدام دلایل خود را دارند . پس از بررسی های لازم نظر مولف این است که همان ضمیر مستتر در یطاف است  . اما هنگامی گه به کل آیه نگاه می کنیم متوجه میشویم که توضیحات و صفاتی را برای آنیة بیان میدارد . یعنی شاید اهتمام روی آنیة بوده «وَ يُطافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَكْوابٍ كانَتْ قَواريرَ» و گاهی ممکن است شواهد دیگر آیه بر خلاف قواعد نحوی باشد



منابع
چاپ
اسم کتاب
سلسبیل , معانی النحو , شرح رضی بر کافیه , صرف کاربردی , النحو الوافی , صرف میر , بداءة النحو موسوعة النحو و الصرف و الإعراب,لسان العرب, معجم الوسیط
نام نویسنده
سال انتشار و نوبت چاپ

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.