بسم الله الرحمن الرحیم

 

پیش گفتار
ستایش خدایی راست که دل هایمان را به نور ولایت حبل الله المتین، اسدالله الغالب، علی بن ابی طالب علیه السلام مزین و منور فرمود و محبت فرزندانش را روزی دل های ما قرار داد تا امروز افتخار کنیم که در جهان به علم کش پرچمی هستیم که کلینی ها و صدوق ها و طوسی ها آن را بلند کردند.
سلام و درود خداوند بر رسول مهربانی محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله و سلّم و خاندان پاکش که سفره نشین خوان پر کرامت آن‌هاییم و لقب سربازی آخرین ستاره این آسمان را به یدک می کشیم.
این رساله حقیقتا ناچیز را تقدیم می کنیم به محضر مبارک و نورانی غریب مدینه، شاهد مظلومیت مادر، سبط اکبر، مولانا حسن بن علی علیهما السلام. باشد که کم ارزشی این رساله جسارت محضر حضرت نباشد.
تقدیر وتشکر از تمام اعزه و اساتیدی که عنایت و لطف خودشان را شامل حال محقق ناچیز کردند خصوصا مدیریت محترم حضرت حجة الاسلام و المسلمین واحدیدام ظلّه که محیطی علمی و پر شور را برای فعالیت طلاب فراهم کرده‌اند و هچنین استاد گرامی حضرت آقای جاودان فرد زید عزه و توفیقاتهکه زحمات زیادی را متحمل شدند در طول انجام این پژوهش.


چکیده:
کلام عربی کلامی است غامض و سرشار از عجایبی که نوعا انسان را به درباره سیر تکاملی آن به تردید می اندازد و نظریه الهی بودن پایه های این علم را تایید می کند. ارتباطات وثیقی که بین گزاره های این زبان وجود دارد و عدم تعارضات با وجود گستردگی دامنه حقیقتا از شگفتی های این زبان است.
از جمله این زیبایی ها بحث اعراب است در کلام عرب.
می دانیم که در کلام عربی هر لفظ زمانی که در جمله ای به کار برده می شود علاوه بر معنی لفظی و صرفی خود شبه اقتضای ترکیبی که با دیگر کلمات می شود معانی دیگری نیز می گیرد.
برای تشخیص این که این معانی نقشی چیست در این زبان ابزار هایی در نظر گرفته شده است. این ابزار ها عبارتند از قواعد ترکیبی(که نوعا در کتب آموزشی ذبل مباحث اصول برای ما مطرح می شود)، معنا (با توجه به معنی خود لغات به معنی ترکیبی شان پی برده می شود) و در نهایت اعراب.
پس اعراب می شود علامتی برای فهماندن نقش های ترکیبی. امروزه در ادبیات مسبب این اعراب را الفاظی می دانند که به عامل معروف هستند. این مسئله که الفظ باعث ایجاد اعراب در انتهای کلمات بشود صدای بسیاری از پژوهشگران متاخر را در آورده است و این ادعا را تقویت می کند که کل ادبیات عرب طبق قاعده «اذا فسد المبنی فسد ما بنی علیه» به این دلیل که بحث عوامل اساس نحو است، نیاز به تجدید دارد و اعتماد به آن امری است سخیف.
اما با بررسی های انجام شده معلوم می شود که نحاة‌ در مسیر کمک به ادبیات اعتباراتی را وضع کردند ولی این را که این مسائل صرفا اعتباراتی است در کتبشان ذکر نکردند و همین مطلب باعث ایجاد سوء تفاهمی شده است.
حقیقت این است که علت اساسی اعراب گرفتن کلمات پذیرفتن نقش های ترکیبی و تمییز این ها از یک دیگر است و اما نحاة همین مطلب را برای ملموس تر بودن به کلماتی که نیاز دارند به آن نقش ترکیبی نسبت داده اند یعنی آن ها را عامل دانسته اند.
به این ترتیب هدف استفاده از اعراب در کلام عرب در سایه تحلیل جایگاه عامل در ادبیات، مشخص کردن نقش های اعرابی دانسته می شود.


فهرست
تبیین موضوع و محمول و نسبت حکمیه
        موضوع مسأله..........................................................................................................۱
‍        محمول مسأله........................................................................................................۱
        نسبت حکمیه..........................................................................................................۱
        تبیین مسأله............................................................................................................۱
        جایگاه بحث.............................................................................................................۲
        ضرورت بحث............................................................................................................۲
مقدمه.............................................................................................................................۳
مفرد شناسی
    لغوی...........................................................................................................................۵
    اصطلاحی....................................................................................................................۵
فصل اول(جمع بندی تعریف اعراب)
    بیان دو دیدگاه...............................................................................................................۶
    تحلیل دو تعریف.............................................................................................................۷
    نظر متاخرین..................................................................................................................۷
    تعریف صحیح.................................................................................................................۸
فصل دوم(حقیقت عامل)
    معنی عامل...................................................................................................................۹
    ظواهر ادبیات
        بیان نحاة‌از عامل........................................................................................................۹
        مصادیق عامل از نگاه نحاة متقدم................................................................................۱۰
        اعتراض به این نوع نگاه..............................................................................................۱۰
        دفاع از این نوع نگاه...................................................................................................۱۱
    بطن ادبیات
        بررسی اعتبار دهی به الفاظ و علت عامل قرار دادن آن ها
            تحلیل اعراب معنوی..............................................................................................۱۲
            تحلیل اعراب لفظی...............................................................................................۱۴
    بررسی تعارضان عوامل معنوی و لفظی...........................................................................۱۵
    جمع بندی...................................................................................................................۱۶
فصل سوم(هدف استفاده از اعراب)
    نشانه ای برای مشخص شدن نقش های ترکیبی.............................................................۱۷
    اعتدلال کلام و ساختار موسیقایی..................................................................................۱۸
فصل چهارم(نتیجه گیری)
    تقریر مطالب................................................................................................................۲۰
منابع..............................................................................................................................۲۱

تبیین موضوع و محمول و نسبت حکمیه
موضوع مسأله
اعراب در کلام عرب
محمول مسأله
هدف دار بودن
نسبت حکمیه
بر قرار است یا خیر
تبیین مسأله
مساله اعراب مسأله ای است که شاید بتوان آن را پایه ای ترین بحث در کلام عرب دانست زیرا اساس نظریات نحوی روی شالوده اعراب ریخته می شود. توجه به اعتباراتی که نحاة انجام داده اند و کشف علت این اعتبارات و کنکاش در زاویه دید کسانی که بحث اعراب را با این دامنه در ادبیات عرب مطرح کرده اند به قسمی که امروزه پر کاربرد ترین ابزار برای کشف معانی ترکیبی کلمات، اعراب است، می تواند ما را با حقایق موجود در اعتبار نحاة آشنا کند و در نتیجه کمک شایانی به تبیین صحیح بحث اعراب بکند.
نتیجه تبیین صحیح بحث اعراب در کلام عربی و نه ادبیاتی که امروزه به عنوان کلام عربی مطرح است باعث تحول در زاویه دید به روایات می شود و صورتی که نوعا بسیاری از شذوذات ادبیات پذیرفته می شود و شاذ بودن آن باعث جلب توجه می شود و در نهایت محقق به چرایی استفاده متکلم از یک اسلوب عجیب پی می برد. اگر این نگاه کاملا تبیین شود دیگر این گونه نیست که عبارات شاذّ را کنار بگذاریم بلکه اگر اثبات شود این کلام از عربی فصیح صادر شده است به دقت بررسی می شود تا متوجه معنای بلاغی مورد نظر متلکم بشویم.
پس اگر این نگاه به اعراب پذیرفته شود فتح بابی می شود برای استظهار ترکیب های بدیع بلاغی و ادبیات را از حالت خشکی که به ترکیب های صفر ویکی می انجامد رها می کند و سبب کشف معانی مغفول اما مورد نظر متکلم در بسیاری از روایات و آیات می شود.
در این پژوهش ابتدا به اختلافی که نحاة درباره تعریف اعراب دارند رسیدگی می شود و یک تعریف به عنوان تعریف اصح برگزیده می شود سپس به تحلیل حقیقت موجودی به نام عامل پرداخته می شود تا بتوانیم به ذهنیت حقیقی نحاة برسیم و بعد از آن به مسیر اعتباری آن ها علم پیدا کرده و به این وسیله به هدف استفاده اعراب در کلام عرب هم آگاه شویم.
جایگاه بحث
ادبیات عرب – نحو – اعراب و بنا
ضرورت بحث
همانطور که بیان شد باعث نگاه جامع به ادبیات شده و به خروج از غالب های خشک و غیر قابل انعطاف ادبیاتی و در نهایت کشف زیبایی های ادبی و بلاغی عرب فصیح منجر می شود.
مثلا در حیطه ادبیات گفته می شود که ممکن است فاعل به صورت منصوب هم ذکر شود کما این که مفعول به صورت مرفوع ذکر شده است(با آوردن شاهد مثالی که سیبویه نقل کرده است) اما این دید به ما می گوید در همان شاهد مثال هدف شاعر دقیقا این است که مورد مرفوع فاعل است و منصوب مفعول. این کار هر چند از نظر ظاهری معونه هایی داشته باشد اما یک زیبایی بلاغی را برای ما در سایه تجویز ترکیبی خارج از حیطه ادبیات مشخص می سازد.



مقدمه
هُوَ قَوْلُ الصَّادِقِ علیه السلام إِذَا رَوَيْتُمْ عَنَّا فَأَعْرِبُوهَا لِأَنَّ الْأَحْكَامَ تَتَغَيَّرُ بِتَغَيُّرِ الْإِعْرَابِ فِي الْكَلَامِ.
در روزگاری که دست ما از دامان معصوم علیه السلام مستقیما کوتاه است و ارتباط حضوری و تماس بی واسطه با حضرت جز برای عده ای از اجلّه میسّر نیست بر ماست برای دریافت احکام دینمان و البته کلیات اصول رفتار های اجتماعی و فردی به روایات و آثار مبارکه مبقیه از حضرات معصومین مراجعه بکنیم که به دلیل موقعیت های جغرافیایی و شرایط اجتماعی به عربی بیان شده است.
 از طرفی وسعت دامنه ادبیات عرب و توسیعی که در برداشت هایی که از متون بدون اعراب وجود دارد باعث می شود نوعا نشود مخصصا نظر متکلم از عبارت را تحقیقا بیان کرد. کلام حضرات معصومین علیه السلام نیز از این قاعده مستثنی نبوده است.
برای حل این مشکل بنا بر توصیه حضرات معصومین علیه السلام کلام گوهربارشان اعراب گذاری می شد تا برداشت هایی که احیانا ممکن بود از صحبت هایشان بشود کمتر و احتمال اصابه به خیر در رسیدن به دستور های دین بیشتر باشد. اما...
اما همین ادبیاتی که این نقش را بر عهده داشت گاهی اوقات با زاویه دید محدود به سراغ آیات و روایات آمد و بسیاری از زیبایی های ادبی و بلاغی قرآن را قدای پایبندی به اصولی کرد که تنها پشتوانه شان اطراد بود در حالی که متوجه نبود عرب فصیح که مصداق تامش حضرات هستند اجازه این را دارد که با هدف بلاغی و تاکید کردن بر جزئي از کلام ساختار معمول کلام را از بین ببرد.
تحلیل حقیقت اعراب و البته ادعاهایی که نحاة‌ کرده اند درباره حقیقت این موجود باعث می شود با محدودیتی که ادبیات برایمان تعریف می کند به سمت متون دینی نرویم و بتوانیم زیبایی کلام حضرات و لطایف و ظرافت های سخنان ایشان را درک کرده و دستور های دقیق دینی را آن گونه که هست درک کنیم.
تلاش نحاة برای آموزشی کردن ادبیات بسیار قابل تقدیر است ولی آفتی که در این کار بوده محدود کردن ادبیات در اصولی است که انعطاف ندارد حال آنکه اگر به کلام عرب فصیح مراجعه کنیم انعطاف فوق العاده ای مشاهده می کنیم. بر متعلم ادبیات عرب واجب است بعد از آموزش ابتدایی بر مبنایی که نحاة بیان کرده اند برود دنبال اینکه حقیقت اعتبارات را کشف کرده و در نیتجه بتواند روح حقیقی حاکم بر زبان عربی را خارج از مبنایی که ادبیات بیان می کند شناخته و بر اساس آن با آیات و روایات مواجه شود.
در این رساله ناچیز سعی شده است یکی از اصولی ترین مبانی ادبیات که شناخت حقیقی اش بما هو هو تحولی در دید ما به کلام عربی ایجاد می کند.


مفرد شناسی
لغوی:
أَعْرَبَ‏ الرَّجلُ الكلامَ، و به، و عنه‏ إِعْراباً: بَيَّنَه.‏  [هو] الإبانة.
العين و الراء و الباء أصول ثلاثة: أحدها الإنابة و الإفصاح، و الآخر النَّشاطُ و طيبُ النَّفس، و الثالث فسادٌ فى جسمٍ أو عضو. أعرب‏ الرّجُل عن نفسه، إذا بيَّنَ و أوضح.
جاء فی علل النحو«الاعراب اصله البیان یقال اعرب الرجل عن حاجته اذا ابان عنها و رجل معرب ای مبین عن نفسه»
بر این اساس به نظر می رسد معنای لغوی اعراب به معنی روشن کردن و واضح کردن و بیان کردن باشد.
اصطلاحی:
الاعراب ما اختلف آخره[المعرب]به.
و[هو] اصطلاحاً :تغییر اواخر الکلم لاختلاف العوامل الداخله علیها لفظا او تقدیراً علی لاقول الذی بانه معنوی و علی قول بانه لفظی اثر ظاهر او مقدر فیه یجلبه العامل المقتضی له فی آخر الکلمة.
الاعراب هو تغیُّر العلامه التی فی آخر اللفظ بسبب تغییر العوامل الداخله علیه.  
الاعراب اثر یحدثه العامل فی آخر الکلمه فیکون آخرها منصوبا او مجرورا او مجزوما حسب ما یقتیضه ذلک العامل.  


فصل اول
در ابتدا برای این که بتوانیم تحلیل درستی از اعراب داشته باشیم باید بدانیم منظور آن ها از اعراب چیست. در این بین مواجه می شویم با اختلافی که بین خود نحوییون درباره تعریف اعراب وجود دارد. در این بخش سعی شده است تعریفی که بر اساس مبنای خود نحوییون اصحّ به نظر می رسد انتخاب شود و بر اساس آن ادامه مسیر طی شود.
ذکر این نکته واجب است که از آن جا که اعراب یک مفهوم اعتباری است لذا ماهیتش پنداری است لذا می توان هر دو تعریف را صحیح دانست اما مسئله این است که اگر دو تعریف متفاوت را درست بدانیم در نهایت باید مسیر قائلین به هر کدام از دو نظریه از هم جدا شود در حالی که مشاهده      می شود در ادامه مسیر دقیقا یک مسیر را انتخاب کرده اند که این جا این شبهه ایجاد می شود که این مسیر که بر اساس دو تعریف متفاوت ایجاد شده است چطور می تواند مانند هم باشد. همین سوال عاملی می شود که با بررسی در نظریات و البته مسیری که در ادامه ادبیات طی شده است پی ببریم به این که یکی از دو دسته منظور از اعراب را درست متوجه نشده است.
در این بخش سعی می شود بر اساس آنچه ادبیات عرب ادعا دارد تعریف درست اعراب از بین دو تعریف ارائه شده انتخاب شود.
بیان دو دیدگاه
همانطور که به صورت اجمالی گذشت، دو تعریف کاملا متفاوت برای اعراب بیان کرده اند که یکی لفظی است و دیگری معنوی. برای بیان محل نزاع و ماهیت هر دو تعریف عبارت شرح اشمونی در این رابطه عینا نقل می شود:
اما فی الاصطلاح، ففیه مذهبان: احدهما انه لفظیّ و اختاره الناظم و نسبه الی المحققین و عرفه فی التسهیل بقوله« ما جیء به لبیان مقتضی العامل من حرکه او حرف او سکون او حذف»و الثانی انه معنوی و الحرکات دلائل علیه و اختاره الاعلم و الاکثرون...عرفوه بانه تغییر اواخر الکلم لاختلاف العوامل لداخله علیها.
همانطور که مشاهده فرمودید دو دیدگاه کلی درباره ماهیت اعراب وجود دارد یکی این که لفظی است و همان حرکات و حروف و حذف هایی که به مقتضای عوامل بر کلمه ای عارض می شوند می باشد و یکی این که معنوی است و به تغییر کردن اواخر کلمات گفته می شود.
تحلیل دو تعریف
یکی از تعاریف ادعا دارد اعرب یک مسئله معنوی است اما تعریف دیگری ادعا دارد اعراب آثاری هستند که بخاطر همان تفاوت های معنایی ایجاد شده است.
برای حل این دعوا، آقایان نحاة تلاش مضاعفی کرده اند به این صورت که هر کدام دلایلی را برای اثبات حرف خود مطرح می کنند که این دلایل به صورت مفصل در کتاب الاشباه و النظائر جناب سیوطی جمع آوری شده است. پرداختن به این استدلالات خشک ادبیاتی که گاهی با خلط حقیقت و اعتبار همراه است و عدم مرز بندی ادبیات و منطق نوعا به وضوح در آن ها دیده می شود، مفید به نظر نمی رسد اما برای این که در محدوده ادبیات لاجرم باید به یک تعریف اعتماد کنیم و بر اساس آن پیش برویم در این قسمت تنها به توضیح مختصر نظر مختار پرداخته می شود تا با اطلاله کلام از موضوع اصلی پژوهش فاصله نگیریم:
با بررسی های انجام شده حاصل شد که دعوا حول یک اصطلاح از عجیب ترین کار هاست. عده ای   می خواهند اعراب را نوعی تعریف بکنند و بر اساس آن تعریف نحو را پیش ببرند و عده ای هم اعراب را نوع دیگری تعریف کرده و بر همان اساس ساختار ادبیاتی خودشان را مطرح می کنند.
در این بین تعریفی که ثمره اش بیشتر است و ساختار ادبیاتی بهتری بر اساس آن متصور است و تحلیل های ادبیاتی و روانشناسانه زبان شناسی بر اساس آن دقیق تر حاصل می شود تعریف اعراب با نگاه لفظی است یعنی حرکت، حذف، سکون و یا حرفی که برای بیان اقتضای عوامل آورده می شود. زیرا همانطور که در بخش های بعدی می آید این اختلاف معانی است که باعث می شود کلام نیازمند ممیزی باشد و این ممیز را اگر اعراب بدانیم به این صورت که بخاطر اقتضای آن معانی آمده است، اعتبار  دقیق تری و متناسب با واقع تری کرده ایم.
این قول همانطور که گذشت قول ابن مالک است که درحاشیة الصبان هم این قول تایید شده و به نظر می رسد اکثر نحوییون متاخر عرب این قول را اختیار کرده باشند.


نظر متاخرین
متاخرین قائل اند که این مرحله تحلیلی خشک از اعراب بود که از خلط بین منطق و ادبیات سر چشمه می گیرد یعنی ما عامل را یک جاندار در نظر گرفته ایم و او را سبب ایجاد این حرکات در اواخر کلمات دانسته ایم. به نظر می رسد حقیقت چیز دیگری باشد.
در بین نحویون متاخر به این نوع نگاه به اعراب بسیار انتقاد شده تا جایی که دکتر مهدی مخزومی با این چنین تعابیری می تازد به نحاة متقدم:
هی تعریفات تشعر بالاتجاه الفلسفی الذی اخذ به النحاة المتاخرون مبینة علی افتراض ان کون هناک عامل له ما للعله او السبب من تاثیر و ان الحرکات آثار للعوامل المختلفه یدل علی هذا تعریفهم العامل فهو عندهم ما کان معه جهة مقتضیة لذلک الاثر.
ایشان می گوید که این تعریف ها (چه لفظی و چه معنوی) ناشی از در نظر گرفتن علیت فلسفی برای عوامل است. یعنی به دلیل این که عوامل در نزد این عده بد تبین شده است تعریفات نا مناسبی هم از اعراب بیان کرده اند.
تعریف صحیح
تحلیل صحیح این است که در کلام عرب علاوه بر معنی لغوی که هر لفظ دارد یک معنی ترکیبی هم دارد که بیان باشد از رکن بودن(مسند و مسند الیه بودن) یا فضله بودن یا اضافه بودن. این معنی ترکیبی را عرب به وسایل متفاوتی می رساند که یکی از آن ها حرکات و حذف ها و یا حروف و احیانا سکون هایی است که درانتهای کلمات ایجاد می کند. به این علائم و نشانه ها که بیانگر حقیقت معنی ترکیبی الفاظ در کلام عرب هستند اعراب گفته می شود.
با این بیان صحت کلام ابن مالک بیشتر معلوم می شود.


فصل دوم
در این بخش لازم است توضیح اساسی درباره حقیقت عامل نحوی به عنوان آنچه به ادعای نحاة باعث ایجاد اعراب می شود بدهیم. تحلیل حقیقت عامل کار ما را در فایده اعراب حدودا مشخص می کند زیرا با پی بردن به حقیقت اعتبار نحاة و علت این اعتبار می توان نظریه ای درباره هدف استفاده از اعراب مطرح کرد.
معنی عامل:
«ما یقتضیه[الاعراب] کل عامل».  یا به تعبیر دیگر « المقتضی له[الاعراب]».
با توجه به این دو تعریف می یابیم که آقایان نحاة‌ برای اعرابی که او را در حیطه نحو به علائمی (اعم از حرکت سکون حرف و حذف) که در آخر کلمه ایجاد می شود تعریف کردیم، مسببی در نظر گرفته اند و این مسبب را عامل نامیده اند. در هر دو تعریف به آنچه به اقتضای آن اعراب به اسمی داده می شود عامل گفته می شود.
ظواهر ادبیات:
بیان نحاة از عامل
بیانی که نحوییون متقدم از جایگاه بحث عامل بر هندسه ادبیاتی داشته اند می تواند در شناخت حقیقت این موجود و البته به دست آوردن طرز فکر مطرح کنندگان این مطلب کمک شایانی بکند.
ان اجزاء الکلام یعمل بعضها فی بعض و یوثر احدها فی الاخر. فالفعل یرفع الفاعل و ینصب المفعول و المبتدا یرفع الخبر و الخیر یرفع المبتدا (علی رای نحاة الکوفیّ) و حرف الجر مجر الاسما و حروف الاسما و حروف النصب تنصب الافعال و حروف الجزم تجزمها الی غیر ذلک مما هو معروف لدی الدارسین.
این نظری است که نشان می دهد برای عامل حقیقتی قائل شده اند و بر اساس اینکه عامل علت اعراب است ادبیات را پیش برده اند. البته این که خود نحوییون چه مقدار به این مطلب معتقد بودند در ادامه مطرح می شود اما چیزی که از ظواهر کار بر می آيد همین نگاه علیت است به عامل.
در این بین نحاة ادعاهایی عجیبی درباره عوامل کرده اند که شباهت فوق العاده بین عامل و علت منطقی و کلامی ایجاد می کند. به عنوان مثال می بینیم که آورده اند: «نحن نعلم ان النحو العربی قائم علی التنظریة العامل و هی نظریة اکثرها ماخوذ من الکلام و المنطق. و انت تجد ان صفات العامل فی النحو هی صفات العلة فی علم الکلام تقریبا فکل معمول لابد له من عامل کما ان کل کل معمول لا بد له من علة و لیس للمعمول اکثر من عامل واحد کما ان المعمول لیس له الا عله واحده.»
مصادیق عامل از نگاه نحاة‌ متقدم:    
اگر نگاهی به ظواهر ادبیاتی بکنیم می بینیم که نحاة با ذکر کردن مصادیقی به عنوان عامل سعی در آموزشی کردن سیر تحصیلی نحو کرده اند. به عنوان مثال:
ابن جنی در تقسیم بندی انواع عامل می فرماید: عامل سه نوع دارد: لفظی مانند فعل، معنوی مانند ابتدائیت، لفظی-معنوی مانند ابتدائیت و مبتدا معا برای خبر.  یا دقیقا همین تقسیم بندی را زمخشری نیز ارائه می دهد و به این ترتیب الفاظ را علت اعراب گرفتن کلمات می دانند.
پس مصداق عوامل را غالبا الفاظ دانسته اند و بعضی اوقات هم الفاظ بنا بر توضیحاتی که ذکر      می شود نمی توانند اقتضای عمل بکنند در بعضی نقش ها مثلا مبتدا لذا به اعراب معنوی روی می آورند.
اعتراض به این نوع نگاه:
این نوع نگاه به ادبیات که بعضی از الفاظ را علت اعراب گرفتن بعضی دیگر بدانیم بحثی بسیار چالش بر انگیز بوده است به گونه ای که در بین علمای نحو متاخر بسیار با تعابیر سنگینی نسبت به این نگاه انتقاد شده است و این نگاه زاییده خلط بین مباحث کلامی و منطقی با ادبیات بیان شده است.
به عنوان مثال دکتر مهدی مخزومی می گویند که این نوع نگاه به عوامل و اعراب نشان می دهد به عامل دقیقا آنچه در برای علت در نظر گرفته شده است نسبت داده شده است یعنی او را موثر واقعی د رکلمات و مسبب تغییر در اعراب آن ها دانسته اند.
از این تعابیر بسیار زیاد است به عنوان مثال ذکر شده است در کتاب سلسبیل «لا عمل فلا عالم و لا معمول فی الحقیقة بل لیس الا العلامة‌و ذوها»
اعتراض به این نظریه تا حدی بالا گرفته است که نوعا باعث بی اعتمادی نسبت به ادبیات شده است زیرا همان طور که ذکر شد اساس و شالوده ادبیات عرب بر همین اساس است.
دفاع از این نوع نگاه:
حقیقت این است که در ابتدای امر نظریه ای که مطرح شده بسیار سخیف به نظر می رسد زیرا اصلا مگر می شود که یک لفظ علت تامه اعراب گرفتن لفظ دیگری باشد؟ اما با کمی دقت در تعبیراتی که بعضی از بزرگان قائل به این قضیه ذکر کرده اند و نیز اشاراتی که داشته اند می شود به حقیقت مطلب پی برد و کنه نظر آن ها پی برد.
در ابتدا به این تعبیر توجه کنید که درباره حقیقت عامل بیان کرده اند«هو موجب لتغییر فی الکلمه علی طریق المعاقبه لاختلاف المعنی.»  در این جا به صراحت ابن جنی بیان می کند که عامل به علت اختلاف معانی موجب تغییر اعراب می شود. البته با این نگاه هنوز هم این سوال مطرح است که یک لفظ چه ارتباطی می تواند داشته باشد با تغییر اعراب هر چند معانی ها متفاوت باشد.
برای جواب دادن به این سوال عبارتی را از ابن جنی به عنوان یکی از قائلین به این نظریه نقل می‌کنیم که در انتهای بیان نظراتش آن را ذکر کرده است: « هذا امر طبیعی فاللفظ من غیر شک لیس له فعل حقیقی کما تفعل سائر العلل الحقیقه و لا اظنّ ان احدا یذهب هذا المذهب. فاللغه بسائر ظواهرها اثر انسانی و لیس لای لفظ سلطان علی لفظ آخر.»  همانطور که می بینید ابن جنی تصریح دارد به این که ما چیزی تحت عنوان مرفوع کردن و منصوب کردن الفاظ نداریم و ادعای بالاتر ایشان این است که هیچ کسی به سمت این نظریه نرفته است که الفاظ اعراب می دهند.
این گفته ابن جنی، محقق را شگفتی فراوانی می اندازد و جمع بین صحبت های او درباره عامل و این ادعا را امری نزدیک به محال می نمایاند اما مولف نحو الوافی سعی در حل کردن این مشکل و دفاع جانانه از نحاة‌ متقدم دارد.
عباس حسن ابتدا مقدماتی می چیند و بعد از آن عباراتی می آورد که حقیقتا مشکل گشاست. ایشان می گوید عامل مخلوقی حی و زنده نیست و روحی ندارد و هیچ اعرابی را ایجاد نمی کند و هیچ کلمه ای کمترین تاثیری در اعراب کلمه ای دیگر ندارد. ایشان در ادامه تصریح می کند که تنها متکلم است که به کلمات اعراب می دهد و اگر گفته می شود بعضی الفاظ در بعضی دیگر عمل کرده اند صرفا اعتباری است که نحاة‌ انجام داده اند.
 ایشان برای حل مشکل ادعا می‌کنند که این کار یعنی عامل دانستن الفاظ صرفا یک اعتبار است و  هدف از این اعتبار را اینگونه مطرح می کند :«لانها المرشد الی المعانی و الرموز....اذ هی السبب فی الاهتداء‌الی کشف المعنی المراد من الکلمه[منظور معانی ترکیبی است] و اذا ثبت لها هذا فلیس فی اللغه مانع من نسبة العمل الیها و تسمیتها عاملا.» همانطور که میبینید در این جا تصریح شده است که هدف ما از این کار صرفا وجه آموزشی دادن است به علم نحو و چون در این کار مانعی که معونه سنگینی داشته باشد وجود نداشت لذا می شود عمل را به الفاظ نسبت بدهیم.
بدین ترتیب متوجه شدیم که اگر نحاة به عوامل چیزی را نسبت می دادند صرفا یک اعتبار بوده است و او را موثر حقیقی نمی دانسته اند و اما در فضای اعتبار که آن را عامل می دانستند حقیقتا پایبند هم به لوازم علت بودن آن بودند لذاست که می بینیم بعضا ویژگی های علل منطقی را به آن نسبت می دهند. یعنی این ویژگی هایی که برای عامل(لفظ) بر می شمارند که اشعار به خلط مباحث ادبیاتی و کلامی دارد به علت پایبندی به اعتباری است که وضع کرده اند.
بطن ادبیات:
بررسی اعتبار دهی به الفاظ و علت عامل قرار دادن آن ها:
تحلیل اعراب معنوی:
می دانیم که در فضای اعتبار دهی به معمولا این کار با نگاهی خاص انجام می شود و همچنین تناسبی بین این اعتبار و حقیقت وجود دارد لذا در این جا باید بررسی کنیم که با چه نگاهی و نیز به چه تناسبی این اعتبار انجام شده است.
حقیقت این است که در زبان عربی هر کلمه ای دارای دو معناست یکی معنای لغوی-صرفی و یک معنای ترکیبی. منظور از معنای ترکیبی نقش هایی است که کلمات در جملات عربی می گیرند و بر اساس آن از فاعل حقیقی یا مفعول و یا هر چیز دیگری حکایت می کنند. به عبارت دقیق تر به وسیله این نقش گرفتن معنای لغوی شان را به یک نقش نسبت می دهیم. برای این که مشخص شود هر لفظی از چه نقش ترکیب خاصی حکایت می کند اسبابی وجود دارد که در بخش بعدی بیشتر به آن پرداخته می شود اما اجمالا باید دانست که یکی از این مشخصه ها اعراب است.
پس برای هر نقش ترکیبی یک اعراب خاصی در نظر گرفته شد. این نشان می دهد که تفاوت معانی ترکیبی باعث شد که به هدف تشخیص هر کدام از دیگری اعرابی خاص قرار داده شود لذاست که گفته می شود علت اصلی اعراب گرفتن کلمات همین نقش های ترکیبی است و علت تفاوت آن هم همین تفاوت در این نقش های ترکیبی است.
نحویون به این نکته گاهی اشاره کرده اند مثلا ابن حاجب در کافیه در باب سبب اعراب می گوید:     « لیدل علی المعانی المعتوره [ای المتعاقبة] علیه»
پس علت اعراب گرفتن کلمات پذیرفتن نقش های اعرابی توسط آن ها بوده است. حال این سوال مطرح می شود که به چه نسبتی نحاة اعراب را به الفاظ وابسته دانستند و او را عامل خواندند؟
برای پاسخ به این سوال باید گفت که بعد از این که کلمات نقش های ترکیبی گرفتند چون این نقش ها متفاوت بود برای هر کدام از آن ها همان طور که ذکر شد نوع خاصی اعراب در نظر گرفتند که تجلیات متفاوتی البته داشت(منظور از تجلیات حرکت یا سکون و حذف و حرف است).
در بین نقش های ترکیبی می دانیم که بعضی شان رکن هستند و بعضی فضله. ملاک رکن بودن اسناد است یعنی باید مسند یا مسند الیه باشد بر این اساس در کلام عربی با توجه به این که برای بیان اخبار از دو اسلوب جمله اسمیه و فعلیه استفاده می شود ما سه رکن داریم: مبتدا و خبر و فاعل. بقیه نقش های ترکیبی غیر رکن یا فضله نامیده می شوند.
به عبارت دیگر با دقت در کلام عرب می یابیم که موضوع و محمول ذهنی یا به صورت مبتدا و خبر(جمله اسمیه) بیان می شود و یا به صورت فعل و فاعل(جمله فعلیه). لذاست که به مبتدا و خبر و فاعل می گویند ارکان (عمده) کلام. در این بین برای این که عرب نشان بدهد کلمه ای از ارکان است از اعراب رفع استفاده کرده است و بقیه اجزای جمله را که در اصل تصدیق نقش نداشته اند به صورت فضله قرار داده است و اعراب نصب را برای آن علم کرده است.
پس با بررسی ادبیات عرب متوجه می شویم اعرابی که برای ارکان در نظر گرفته شده است رفع است و برای فضلیات اعراب نصب علم شده است. به این معنی که اگر کلمه ای رکن باشد یقینا مرفوع است و اگر فضله باشد منصوب است و این نصب و رفع به وسیله یکی از ابزار های اعرابی(حرکت و حرف) در انتهای کلمه نمایان می شود.
آن چنان که بزرگان ادبیات فرموده اند برای ارکان کلام و فضلیات هر کدام اعراب خاصی وضع شده است.«جاء فی شرح الکافیة ....و الاولی کما بیّنا ان یقال الرفع علم کون الاسم عمدة فی الکلام و لا یکون فی غیر العمدة و النصب علم الفضلة فی الاصل ثم یدخل العمد تشبیها بالفضلات کما مضی. »
بر خواننده واجب است اکنون این سوال را بپرسد که چه شد که نحاة که اشراف داشتند بر این مطالب، الفاظ را عامل دانستند؟ جواب به این سوال دقیقا می تواند دامن نحاة‌ را از اتهامات وارده مبری کند.
بعد از این که گفته شد نقش های ترکیبی باعث اعراب گرفتن می شوند نحاة برای این که وجه آموزشی بدهند به ادبیات آمدند و سعی کردند این عاملیت را به چیزی ملموس نسبت دهند تا برای یک مبتدی درکش سخت نباشد لذا آمدند و هر لفظی را که حاکی از معنایی بود که در نفس الامر به معنای دیگری احتیاج داشت عامل در لفظ حاکی از معنای دوم دانستند. مثلا فعل در نفس الامر نیاز به فاعل داشت لذا او را به عنوان عامل لفظ فاعل به شمار آوردند.
به این ترتیب یکسری الفاظ در ادبیات عربی عامل معرفی شدند در حالی که خود نحاة به این اعتباری بودن عمل این ها کاملا علم داشتند اما به دلیل عدم تصریحشان در کتبشان(‌که ذکر نکردنش قبحی نیست برای نحاة‌ زیرا آن ها رسالت توضیح سیر فکری خود را نداشتند) امروزه بسیار مورد اتهام واقع شده اند. البته این را باید ذکر کرد که به گونه ای در کتاب نحو وافی، عباس حسن سعی در بیان همین سیر می کند.
پس عاملی که امروزه در ادبیات به ما معرفی می کنند کلمات محتاجی هستند که محتاج الیه ها شان را اعراب می دهند. دوباره ذکر می شود که این عمل دادن اعتبار نحاة به اهداف آموزشی بوده است.
تحلیل اعراب لفظی:
اما در مقام استعمال به اعراب دیگری بر می خوریم که نه رفع است و نه نصب و آن جزم است و جر، باید جایگاه این اعراب هم مشخص بشود. همچنین نوعا اعراب نصب را در کلماتی می بینیم که اساسا خودشان نقش فضلیاتی ندارند به عبارت دقیق تر اساسا نقشی ندارند به ما هو هو.
اگر به دقت بررسی کنیم متوجه می شویم که اعراب جر اعرابی است لفظی یعنی این جا لفظ به دلیل پذیرفتن یک نقش اعرابی اعراب نگرفته است. بلکه صرفا به دلیل اشتباه نشدن با ارکان و فضلیات و تمییز بین آن ها به وسیله الفاظی که به لحاظ معنایی به آن ها نیاز داشتند به اعتبار نحاة معرب شدند.
باید این را هم ذکر کرد که به نظر عده ای اعراب جر در فضلیات با واسطه مطرح می شود که در اصل همان واسطه باعث جر لفظ فضله می شود یعنی فضله ای است که برای تفاوتش با فضله عادی مجرور شده است. بر اساس این تفکر تمام حروف جر سعی در فضله ساختن مجرورشان داشته اند. پذیرش این قول یا رد کردن آن در تحلیل نهایی ما تفاوتی ایجاد نمی کند و صرفا یک تحلیل ذوقی است.
درباره جزم هم همین طور است یعنی اعرابی که در مجزومات داریم به علت حرفی است که سر فعل یا جمله آمده است.
در این دو مورد اعراب نیز به کلماتی که به لحاظ معنوی احتیاج داشتند به چیز دیگری عاملیت نسبت داده شد. لذاست که می بینیم حروف جر را عامل می دانند زیرا از لحاظ معنایی اساسا احتیاج به چیزی دارند زیرا می دانیم که ذات حرف نیازمند است به طرفین. از طرفی حروف جازمه هم باز به دلیل این که متضمن معنی شرط بودند در جمله های شرط و جواب شرط نوعا عمل می کردند.
همانطور که ذکر شد در بین اعراب لفظی ما به ناصب هایی هم بر می خوریم به این معنی که با وجودی که کلمه ای فضله نیست منصوب شده است. منظورمان حروف ناصبه وارده بر فعل مضارع است. برای توجیه وجود چنین موجوداتی می گوییم که  هیچ قاعده ی اعتباری ای وجود ندارد مگر این که تخصیص خورده است در این جا هم با یک تخصیص مواجه هستیم که با نظامی که بالا مطرح کردیم مطابقت ندارد بلکه صرفا به دلیل احتیاج معنایی که دارد در محتاج الیه(که فعل مضارع باشد) به اعتبار نحاة عمل کرده است و این که چرا نصب داده اند را چیزی است که در مقام استعمال به آن برخورده ایم و نمی شود توضیحی برایش آورد. تنها توضیحی که می شود درباره این ها داد همین نگاه لفظی صرف است.
بررسی تعارضات عوامل معنوی و لفظی:
در ادبیات نوعا دیده می شود که عوامل لفظی و معنوی با هم تعارض پیدا می کنند مثلا در مثال های زیر:
کفی بالله شهیدا
افعل بزید
ما ضرب من رجل
در دو مثال اول می بینیم که با وجودی که کلمات الله و زید فاعل هستند اما مجرور شده اند و نیز در مثال سوم با وجودی که کلمه رجل مفعول است مجرور است حال آنکه در دو مورد اول حق کلمات رفع و در مورد سومی نصب است.
به طور خلاصه عرض می شود که اعراب معنوی اصل اعراب است زیرا رسالت مشخص کردن نقش های ترکیبی را بر عهده دارد اما عوامل لفظی با توجه به استعمالات از نظر قدرت اقوی است لذاست که در تعارضاتی که ایجاد میشود کلمه به صورت لفظی تحت تاثیر عامل لفظی(حرف جر) قرار می گیرد اما به دلیل این که معنایی را حمل می کند که همان نقش ترکیبی اش باشد به صورت محلّی اعراب اصلی خودش را بر اساس این که رکن است یا فضله می گیرد و تجلی این اعراب در توابع است.
جمع بندی:
بدین ترتیب واضح شد که عوامل کلمات محتاجی هستند که کلمات محتاج الیهشان را به اعتبار نحاة‌ اعراب می دهند. معمول های ما یا در نفس الامر نقش ترکیبی خاصی گرفته اند که به سبب آن نقش معرب شده اند یا این که صرفا به دلیل اشتباه نشدن با رکن و فضله و یا به دلیل وجود واسطه و تمییز بین رکن و فضله با واسطه و رکن و فضله بی واسطه به وسیله کلمات محتاج معرب شده اند.
بر این اساس است که عوامل به دو دسته معنوی و لفظی تقسیم می شود و با این نگاه دیگر عاملی تحت عنوان لفظی –معنوی نداریم.


فصل سوم
در این بخش که بخش نهایی و البته اصلی بحث ما به شمار می آید دنبال رسیدن به هدف عرب از استعمال اعراب در کلامش هستیم. سوال اصلی پژوهش ما در این بخش جواب داده می شود. البته باید ذکر کرد که در بخش قبلی یعنی حقیقت عامل، جهت شناسایی حقیقت این موجود لابد بودیم از بیان اجمالی از اهداف استفاده از اعراب اما در این بخش علاوه بر تفصیل مجملات گذشته با زاویه ی دیگری نیز به بحث پرداخته می شود و در نهایت ذیل یک نظریه به دو عدد از اهداف اشاره می شود.
برای شروع بحث باید این نکته را ذکر کرد که وقتی صحبت از هدف استفاده می کنیم چون به عرب ابتدایی که مبدع زبان عربی بود دسترسی ندرایم و نیز از او آثاری بر جای نمانده که به وسیله آن‌ها بتوانیم هدف او را از استفاده و به کارگیری اعراب در زبانش بشناسیم، مجبوریم با بررسی فواید وجود اعراب در کلام عربی، علم عرب ابتدایی به این فواید را مفروض در نظر گرفته و هدفش را نیل به این فواید بدانیم لذاست که عرض شد به صورت نظریه اهداف استفاده عرب از اعراب را بیان می کنیم.
حال شروع به ذکر فواید وجود اعراب در کلام عرب می کنیم.
۱-نشانه ای برای مشخص شدن نقش های ترکیبی.
گفتیم که در کلام عربی علاوه بر معنای لفظی- صرفی کلمات دارای معنای نقشی نیز هستند که این نقش در جایگاهشان در جمله برای آن ها مطرح می شود. برای تشخیص این نقش های ترکیبی راه های متفاوتی هست یکی از این راه ها توجه به معنی است مثلا در جمله اکل الکمثری زید با توجه به معنی می توانیم نقش ترکبیی که فاعل بودن زید و مفعول بودن الکمثری پی ببریم.
راه دیگر پی بردن به نقش ترکیبی استفاده از اصولی است که بر اساس اطراد در ادبیات عرب مطرح است. مثلا اصل تقدم فاعل بر مفعول در مثال ضرب موسی عیسی به ما کمک می کند که متوجه بشویم موسی عیسی را کتک زده است.
اما بهترین تکیه گاه برای تشخیص نقش های ترکیبی موجوداتی هستند که در انتهای الفاظ آشکار شده و آنها را معرب می نمایند. به وسیله این موجودات که اعراب نامیده می شوند می شود به طور کامل تشخیص داد که کلمه دارای چه نقشی است.
در این فضا باید مطرح کرد که عرب متوجه شد که استفاده از دو راه اول یعنی معنا و اصول بسیاری از اوقات جواب گو نیست. زیرا در بسیار از موارد اولا چند کلمه در کلام اهلیت پذیرش چند نقش را دارند و ثانیا گاهی اوقات که اصل را جاری می کنیم با اشتاهات فهمی مواجه می شویم به این معنا که متکلم به غرضی دست برده است در اصل کلی تقدم و تاخر تا معنایی را مثلا تاکید یا حصر را برساند اما مستمع بدون توجه به این نکته حکم به فاعلیت مقدم و مفعولیت موخر (مثلا) می کند.
لذا فایده دیگری که وجود دارد سعه د رتعبیر است. یعنی برای این که نقش های ترکیبی را به اهداف معنایی و بلاغی بتوانیم جا بجا بکنیم و از طرفی این جابجایی تنها با دید اصول اطرادی دیده نشود که کل هدف متکلم از بین برود لذا اعراب را مطرح کردیم تا احیانا اگر از اصول پا را فراتر گذاشتیم و احیانا خلاف آن ها عمل کردیم منظور منتقل بشود.
لذا اعراب نقش حساسی در ظرافت های بلاغی در ادبیات عرب دارد. آن جایی که اصول اطرادی زیر سوال رفته، با اعراب علاوه بر مشخص شدن نقش های ترکیبی به دقت های خاص متکلم هم پی برده می شود.
به عنوان مثال وجود اعراب این اجازه را به ما می دهد که در مثل جملات زیر به هدف رسیدن به معانی جدید یا تاکید روی بعضی قسمت های کلام جابجایی هایی داشته باشیم که واضح است بدون وجود اعراب به این خاطر که امکان لبس وجود داشت خروج از اسلوب کلی اصلا متصور نبوده و لذا معانی جدید و تاکیدات هم جایگاهی نداشته اند.
ضرب زیدٌ عمرواً
این جمله اگر به صورت عادی بیان شود تنها به ضاربیت زید عمرو را دلالت می کند اما اگر به صورت زیر بیان شود
عمروا ضرب زیدٌ
ما متوجه تاکید روی مفعول بودن عمرو می شویم همچنین در بعضی موارد به حصر مفعول در عمرو پی می بریم.
پس فایده اولی اعراب مشخص کردن نقش های ترکیبی است و باز شدن دست ما برای به هم زدن اسلوب کلی چینش نقش های ترکیبی برای رساندن معنایی ویژه در ضمن معنای کلی و عمومی جمله است.
۲-اعتدال کلام و ساختار موسیقایی.
این فایده را عده‌ی محدودی از نحاة ذکر کرده اند و آن را در عرض فایده اول دانسته اند به گونه ای که ادعا کرده اند که اعراب اساسا هدفی در بیان کردن نقش های اعرابی ندارد. این نظریه بیان می دارد که ساکن بودن انتهای کلمات باعث وقف در حرکات و سختی تلفظ شده، روانی کلام را مخدوش می کند لذا برای تحرک راحت زبان و اعتدال بخشیدن به کلام اعراب را در انتهای الفاظ قرار دادند.
در بعضی منابع ادعا شده است که اعراب به زبان عربی لحن موسیقایی می بخشد و باعث آهنگین شدن این کلام می شود لذاست که به فصاحت این زبان بسیار اقرار شده است.
البته این که دید صفر و یکی داشته باشیم در این رابطه یعنی این فایده را در عرض فایده فوق در نظر گرفته و او را تنها هدف از ایجاد اعراب بدانیم کمی بعید به نظر می رسد اما شاید علت ناقصه بوده باشد.
پس استفاده کردن از اعراب باعث روانی تلفظ در کلمات می شود و ساختار تلفظ کلام را تسهیل می بخشد.
این دو هدف را برای استفاده از اعراب ذکر کرده اند که البته فایده اول بسیار منطقی تر بوده و فرضا اگر ثمره دوم را درست بدانیم، این فایده در کنار ثمره اول قرار دارد.
پس در یک جمله می توان گفت هدف عرب از استعمال اعراب مشخص کردن نقش های ترکیبی و آماده کردن زمینه برای ایجاد زیبایی های بلاغی است.


فصل چهارم
تقریر مطالب
به عنوان نتیجه گیری کلی عرض می شود که زبان عربی مانند هر زبان دیگری برای هر لفظ دو معنا در نظر گرفته است. یکی معنای لفظی آن که بیان می شود در علم لغت و یکی معنای ترکیبی که رد جملات مطرح می شود.
هر کلمه به دلیل استقلالی که از دیگر کلمات دارد معنای لغوی اش به راحتی مشخص می شود اما معنی ترکیبی چطور؟
برای تشخیص این معنای ترکیبی در هر زبانی ابزار های خاصی قرار گرفته است. عربی هم ابزار هایی دارد که یکی از آنها اعراب است. یعنی برای بیان نقش ترکیبی که جزئي از معنی یک لفظ است در جملات، از اعراب استفاده می شود.


منابع و مآخذ
 احمد بن فارس بن زکریا، معجم مقاییس اللغة، دار احیاء تراث العربی، چاپ جدید، ۲۰۰۸
جلال الدین سیوطی، الاشباه و النظائر فی النحو، موسسة الرسالة، چاپ اول، ۱۹۸۵م
خالد بن عبدالله، التصریح علی التوضیح، دار الکتب العلمیّة بیروت، چاپ اول، ۲۰۰۰م
رضی استبرآبادی، شرح الرضی علی الکافیة، جامة قارینوس، چاپ دوم، ۱۹۹۶م
عباس حسن، النحو الوافی، انتشارات ناصر خسرو، چاپ ششم، ۱۳۸۰ش
علی بن محمد الاشمونی و الشیخ محمد الصبان، حاشیة الصبان علی الاشمونی، دار احیاء تراث العربی، چاپ اول، ۲۰۰۹م
فاضل صالح سامرایی، معانی النحو، شرکة العاتک لصناعة الکتاب، چاپ دوم، ۲۰۰۳م
فاضل صالح سامرایی، ابن جنی نحوی، دار النذیر للطباعة و النشر و التوزیع، ۱۳۸۹ه.ق
فاضل صالح سامرایی، الدراسات النحویة و اللغویة عند الزمخشری، مطبعة الارشاد، ۱۹۷۱م
مصطفی غلایینی، جامع الدروس العربیّة، دار الکوخ، چاپ اول، ۲۰۰۴م
 مهدی مخزومی، فی النحو العربی نقد و توجیه، دار الرائد العربی بیروت، چاپ دوم، ۱۹۸۶م










 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.