بسم الله الرحمن الرحیم

 


تقدیم می کنم به:
حضرت ولی عصر عجل لله تعالی فرجه الشریف و تمام کسانی که در طول تاریخ تشیع در راه پیشرفت علم سختی و رنج کشیدند.

    

تقدیرمی کنم از:
مدیر محترم مدرسه علمیه ی حقانی جناب حجت الاسلام والمسلمین واحدی و استاد حجت الاسلام والمسلمین قاسمیان وهمچنین تمامی کسانی که در این تحقیق کمک شایانی به این حقیر کردند.برای همه ی ایشان  سلامتی وطول عمر با عزت آرزومندم.   
دلالت چیست؟
از حیث لغوی :
دلالت در کتب لغت به معنای راهنمایی کردن دانسته شده که در اینجا به ذکر چند نمونه اکتفا می کنیم :
به چند تعریف زیر توجه فرمایید :
1-    (الدّلاله ) بکسر دال و فتحها و هو ما یقتضیه اللفظ عند اطلاقه و اسم الفاعل ( دال ) و ( دلیل ) و هو المرشد و الکاشف
2-    دلالت به معنی نشان دادن و ارشاد است
3-    ابانه الشی باماره تتعلمها  
4-    دل علیه ، الیه (یدل) ، دلاله : ارشد ، و یقال : دله علی الطریق و نحوه : سدده الیه. فهو الدال و المفعول : مدلول علیه و الیه
5-    دله علی الشی ، یدله دالا و دلالتا فاندل : سدده الیه
6-    دله علیه یدله دلاله . . . فاندل علی الطریق : سدده الیه  



از حیث اصطلاحی :
نظریه های گوناگون دانشمندان منطق ، پیرامون چیستی دلالت ، از این قرار است :
1.    نخستین بار منطق دانی بزرگ بنام ابن سینا ، این مفهوم را تبین کرده است. او در الشفا می نویسد :
معنی دلاله اللفظ ان یکون اذا ارتسم فی الخیال مسموع اسم ارتسم فی النفس معنی. فتعرف النفس ان هذا المسموع لهذا المفهوم فکلما اورده الحس علی التفس التفت الی معناه.
معنای دلالت لفظ این است که در هنگام نقش بستن صورت یک اسم در خیال معنایی در نفس نقش ببندد. در این صورت نفس درک می کند که این صوت مخصوص این مفهوم است. از این رو هرگاه حس این صورت را وارد نفس می کند به معنایش ملتفت می شود.

1.    شمس الدین شهروزی در کتاب رسائل الشجره الالهیه دلالت را نوعی فهم و ادراک معرفی می کند. وی بر خلاف ابن سینا ، در راستای پردازش دقیق معنای دلالت کوشیده است. او در این باره می نویسد :

الدلاله هی فهم المعنی من اللفظ عند اطلاقه او تخیله بالنسبه الی من هو عالم بالوضع.
دلالت، فهم معنا از لفظ توسط عالم به وضع در هنگام تلفظ یا تصور لفظ است.
نظریه شهروزی در روند تاریخی تعریف دلالت ، گامی رو به جلو به شمار نمی آید چرا که در کنار نداشتن نو آوری ، دیگر مزایای تعریف شیخ الرئیس را نیز دارا نیست.
2.    سومین تعریف دلالت، از آن قطب الدین شیرازی است. در کتاب شرح حکمه الاشراق آمده است :

هی کونه [اللفظ] بحیث یفهم منه عند سماعه او تخیله معنی.
بودن لفظ به صورتی است که هنگام شنیدن یا تصورش معنایی فهمیده می شود.

یکی از کتاب های پیرو این تعریف المنطق است. مرحوم مظفر (ره) با پذیرفتن حالت بودن دلالت دست به تغییراتی در تعریف زده است. در المنطق می خوانیم :

مرحوم علامه مظفر (ره) : الدلاله هی کون الشی بحاله اذا علمت بوجوده ، ینتقل ذهنک الی وجود شی آخر.

در جمع بندی نظریه های سه گانه منطق دانان باید گفت تعریف ابن سینا از ظرافت و وضوح بیشتری برخوردار است که سعی شد با بازسازی آن به تبیین بهتری در زمینه چیستی دلالت دست یابیم شاید بتوان علت پایین بودن سطح دقت در توصیف های پیش گفته دلالت را اهمیت نازل چیستی دلالت نزد منطق دانان دانست چرا که بحث اصلی آنان از بررسی موضوع دلالت بحث اقسام آن بوده است.


ارکان شکل گیری دلالت:
در صبح زود وقتی نور خورشید را میبینید بی تردید در میابید که خورشید طلوع کرده است.این انتقال ذهنی (انتقال ذهنن از دیدن نور خورشید  به طلوع آن)به خاطر آن است که نور خورشید بیانگر وجود خورشید در آسمان است.و به عبارت دیگر: نور خورشید دلالت بر وجود خورشید دارد.بنابراین نورخورشید"دال"و طلوع خورشید"مدلول" واین ویژگی" دلالت" نام دارد.
دلالت سه رکن دارد : 1- دال 2- مدلول 3- انتقال ذهنی ( بین علم وجود این دو )
همچنین وقتی که می شنویم صدای ضرب هایی به در اتاق می آید فورا می فهمیم که کسی پشت در است و می فهمیم که خواستار ورود به اتاق را دارد.
این جور نیست که از علم به وجود هر چیزی علم به وجود چیز دیگر حاصل شود و بلکه اینگونه نیست که هر انتقال ذهنی از وجود چیزی به وجود چیزی دیگر را دلالت بنامیم چرا که مثلا سال ها طول می کشد که کسی با استدلالی از علم به وجود چیزی نتیجه بگیرد که چیز دیگر وجود دارد این چنین حالتی را دلالت نمی نامیم بلکه دلالت آن است که انتقال ذهن از دال به مدلول با سرعت و بلکه بدون فاصله رخ دهد.
در ادامه باید گفت که اگر ما علم به ملازمه دو چیز داشته باشیم یعنی بدانیم که این دو با هم همراه اند وقتی علم به وجود یکی پیدا کردیم نتیجه می گیریم که دیگری هم هست مثلا به طور مثال ما علم داریم که علی و محمد دوست و همراه هم اند و با هم به مجالس مختلف می روند وقتی فهمیدیم که علی در فلان مجلس حضور داشته در می یاببیم که محمد هم آنجا بوده چون این دو همیشه همراه هم اند ...
اما مشکل اینجاست که گاهی هرچند دو علم نخست یعنی علم به ملازمه علی و محمد و علم به حضور علی در مجلسی در ذهن ماست ولی ما به خاطر نبودن توجه و نداشتن انتباه ذهن ما به حضور محمد در آن مجلس معطوف نمی شود.
درباره سرعت انتقال نیز باید گفت که وقتی علم به ملازمه دو چیز پیدا کردیم پس از آنکه ذهن با این ملازمه کار کرد و با آن خو گرفت کم کم این ملازمه در ذهن رسوخ می کند این رسوخ سبب می شود که ذهن همواره پس از یادآوری دو چیز خود به خود و بدون اراده ما به دیگری منتقل شود
در چنین حالتی وقتی مثلا به من می گویند [علی در مجلسی بوده ] ذهن مان با شنیدن نام علی فورا منتقل می شود به محمد . آنگاه با یاد آوری ملازمه و همراهی این دو نفر سوال میکنیم ( محمد چطور ؟ ) یا می گوییم [ پس محمد هم بوده است ]
این چه بسا نشان دهد که رسوخ ذهنی قدرتمند تر از علم به ملازمه است چون رسوخ ذهنی سبب می شود که ملازمه این دو چیز را یادآوری کنیم پس از آنکه رسوخ و ملازمه حاصل شد این دلالت حاصل شده است



اقسام دلالت
الف) دلالت عقلی :
ملازمه بین دال و مدلول ذاتی باشد مانند : اثر و موثر
در دلالت عقلی ملازمه بین دال و مدلول لایختلف و لا یتخلف است اگر دو طرف قضیه ی شرطی ما ، یعنی وجود دال و مدلول با یکدیگر ملازمه عقلی داشته باشند ، دلالت عقلی است.
ملازمه عقلی یعنی دو چیز با هم همراه باشند و این همراهی به خاطر این باشد که :
1-    یکی علت دیگری است
2-    هر دو معلول یک علت اند.
و چون معلول از علت تخلف نمی کند ، اینها همیشه با هم همراه اند. بنابراین اسم عقلی نباید متعلم را گمراه کند که فکر کند چون عقل در این دلالت دخیل است و در باقی نیست، یا چون در این به تنهایی هست و در باقی به اضافه چیز دیگری یا چون کاشف ملازمه در اینجا عقل است و در جاهای دیگر عقل نیست نظرهای پراکنده ای که داده اند این دلالت را به این نام نهاده اند بلکه اصل این دلالت و ملازمه علی و معلولی بودن ملازمه است و با توجه به این اصل می توان نظرهای مختلفی در مورد وجه تسمیه داد.
الف) دلالت علت در معلول ( مانند خورشید بر نور آن )
ب) دلالت معلول بر علت  ( مانند دلالت نور خورشید بر خود آن )
ج) دلالت معلولین لعله واحده ( مانند روشنی لامپ و یخچال که علت آن یک کلید برق است )


ب) دلالت طبعی :
این است که ملازمه بین دال و مدلول ملازمه تکوینی باشد که رابطه علت و معلولی بین دال و مدلول برقرار است اما این رابطه علت و معلولی یختلف و یتخلف است.
مرحوم مظفر این دلالت را اینگونه تعریف کرده اند که ملازمه در آنها ملازمه ای طبعی است یعنی ملازمه ای که در ظاهریات انسان و باطنیاتش هست به این ترتیب که انسان هرگونه امر باطنی که بر او عارض شود، مانند : بیماری ، خوشحالی، غم ، اندوه، تاسف، خجالت، ... این امر باطنی همراه و ملازم یک امر ظاهری است که در او به تناسب حالات مختلف ایجاد می شود مثلا وقت شاد است خندان می شود و وقتی اندوه چهره اش گرفته و عبوس می شود و حین خجالت سرخ می شود این امور باطنی علت امور ظاهری نیستند مثلا شادی علت خندان شدن نیست چون اگر بود معلول از علت نمی تواند تخلف کند و باید هر وقت شاد می شدیم ناخود آگاه خندیدن می آمد اما ما می توانیم خویشتن داری کنیم و نخندیم. این حالات بی آنکه با هم رابطه ی علی و معلولی داشته باشند حقیقتا ملازم هم اند جدا از اینکه این حالات در همه یکسان نیستند یکی در هنگام خشم می لرزد یکی سست می شود و یکی سرخ و بر افروخته می شود و...
مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی این دلالت را دلالتی می نامند که ملازمه بین دو طرفش به خاطر اقتضای طبع انسان و حیوان باشد یعنی دلالت ظاهریات حیوانات بر باطنشان را هم از این دسته به حساب می آورند و لی مرحوم مظفر تنها دلالت انسانی را طبعی دانسته است.



ج) دلالت وضعی :
اگر ملازمه در دو دلالت قبل حقیقی بود در این دلالت ملازمه غیر حقیقی و اعتباریست بنابراین وجود دال حقیقتا ارتباطی با وجود مدلول ندارد بلکه ما اینگونه اعتبار و فرض می کنیم که این دو ارتباط و ملازمه دارند مانند ملازمه لفظ و معنا یا ملازمه چراغ سبز و جواز حرکت یا ملازمه ساعت دوازده با ظهر و هزاران نوع ملازمه که ما فرض و اعتبار کرده ایم که وجود دارد با اینکه وجود دارد دلالتی که از اینها به دیگری انجام می شود دلالت وضعی است.
ما در مثال در زدن که در ابتدای بحث دلالت آوردیم گفتیم وقتی صدای ضربه های به در اتاق را می شنویم به دو چیز منتقل می شویم :
1-    اینکه کسی پشت در است و دارد در میزند
2-    اینکه خواستار ورود به اتاق است
دلالت اول یعنی دلالت صدای ضربه بر فاعل ضربه دلالت عقلی است – از معلول به علت
دلالت دوم یعنی دلالت صدای ضربه بر اجازه ورود گرفتن دلالت وضعی است
چون این دو حقیقتا ربطی به هم ندارند.



دلالت وضعی لفظی :
دلالت وضعی که ملازمه دال و مدلول در آن غیر حقیقی است که به اعتبار چیستی دال به دو قسم تقسیم می شود :
دلالت لفظی که دال آن لفظ است
دلالت غیر لفظی که دال آن لفظ نیست مانند دلالت لباس مشکی بر اندوه
اینکه چرا از میان تقسیمات ممکن این تقسیم را انجام دادیم چون هدف اصلی قدما طرح بحث الفاظ بوده و قصدشان از طرح دلالت و اقسامش ، روشن کردن چیستی دلالت لفظ بر معنا و جایگاه آن در بین دلالات بوده است و این تقسیم(دلالت وضعی به لفظی و غیر لفظی) را کرده اند تا بگویند دلالت لفظ بر معنا یکی از اقسام دلالت وضعی است.

                                                                                                                         والحمد لله رب العالمین

فهرست منابع
صدر الدین شیرازی،محمد،اللمعات المشرقیه فی الفنون المنطقیه،انتشارات آگاه،تهران،1362ه.ش
مظفر ،محمد رضا،اصول اللفقه،بوستان کتاب،اول،قم،1380ه.ش
هادوی تهرانی،مهدی،گنجینه خرد،الزهرا(س)،اول،تهران،1369ه.ش
سبحانی،جعفر الموجز فی اصول اللفقه،موسسه امام صادق ع،ششم،قم،1422ه.ق
ابن سینا،حسین،الشفا،مکتبه آیه الله المرعشی،قم1404ه.ق
ابن منظور،لسان العرب،دارالفکر،دار صادر،بیروت،1414ه.ق
حلی،حسن بن یوسف،الجوهر النضید فی شرح منطق التجرید،بیدار،قم ،1385ه.ش
حلی،حسن بن یوسف،القواعد الجلیه فی شرح الشمسیه،النشر الاسلامی،قم،1412ه.ق
رازی،قطب الدین،لوامع الاسرار فی شرح مطالع الانوار،کتبی نجفی،قم،1294ه.ق
رازی،قطب الدین،تحریر القواعد المنطقیه فی شرح الرسالة الشمسیه،بیدار،قم،1384ه.ش
سبزواری،ملا هادی،شرح منظومه،ناب،تهران،1379ه.ش
شهزوری،شمس الدین،رسالةالشجرة الالهیة،حکمت و فلسفه ایران،تهران،1383ه.ش
شیرازی قطب الدین،شرح حکمت الاشراق،انجمن آثار و مفاخر فرهنگی،تهران،1383ه.ش
شیرازی قطب الدین،درّة التاج،حکمت،تهران،1369ه.ش
صدر الدین شیرازی،محمد،تعلیق بر شرح حکمت الاشراق،بیدار،قم،1315ه.ق
مصطفی ،ابراهیم ،المعجم الوسیط،مکتبة الرضوی،تهران،1427ه.ق
مظفر ،محمد رضا،المنطق ،موسسة النشر الاسلامی،قم،1424ه.ق
واسطی،تاج العروس من جوتهر القاموس،دارلفکر،بیروت،1414ه.ق
یزدی،مولی عبدالله،الحاشیة علی تهذیب المنطق،موسسه النشر الاسلامی ،قم ،1412ه.ق

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.