بسم الله الرحمن الرحیم

 



فهرست مطالب
فهرست مطالب  ................................................................................................  2
پیشگفتار   .......................................................................................................   4
چکیده   ...........................................................................................................   5
مقدمه  ............................................................................................................   6
کلیات   ............................................................................................................   7
اصناف یقینیات    ................................................................................................  8
1-    اولیات  .....................................................................................................   8
2-    مشاهدات   ..............................................................................................   9
3-    تجربیات   .................................................................................................   9
4-    متواترات   .................................................................................................   9
5-    حدسیات   ..............................................................................................   10
6-    فطریات  ..................................................................................................   10
بررسی تعریف قضایای اولی   ...........................................................................   11
تعریف مشهور    ..............................................................................................  11
تعریف خواجه در منطق التجرید   .......................................................................   11
تعریف خواجه در اساس الاقتباس  .....................................................................   11
عبارت خواجه در اساس الاقتباس  .....................................................................   11
عناصر اصلی قضایای اولی   .............................................................................   12
نقد و تحلیل قضایای محسوس   .......................................................................   13
نقد و تحلیل گزاره های تجربی  .........................................................................   16
نقد و تحلیل قضیه های متواتر  ..........................................................................   20
نقد و تحلیل حدسیات    ....................................................................................  21
حدس به معنای الهام  .....................................................................................   21
حدس به معنای تفکر سریع و دفعی ................................................................     22
حدس به معنای تفکر سریع رهنمون کننده به واقع   ............................................   22
نتیجه گیری    23
منابع    24


پیشگفتار
تقدیم به
دو مرجع عالی قدر جهان تشیع آیت الله العظمی الامام الحاج السید علی الحسینی السیستانی و ابن عمّه آیت الله العظمی الامام الحاج السید علی الحسینی الخامنه ای که علمداران مکتب علوی بوده و در راه حفظ تشیع از وحدت دم می زنند....
تشکر از
حضرت حجة الاسلام و المسلمین الحاچ السید محمد الواحدی الواعظ که محیطی پر شور و علمی را برای طلاب فراهم کرده اند و نیز از استاد گرامی آقای جاودان فرد که با رهنمود هایشان مسیر تحقیق را روشن فرمودند و نیز دوست عزیز و هم بحث سابق و آشنای اسبق حضرت مستطاب آقای مصطفی سیاهکالی مرادی قزوینی که زحمت تایپ تحقیق را بر عهده گرفتند و همچنین از هم حجره نازنینم که پا به پا در این پژوهش با من همراهی کرده اند، آیت الله بالقوه محمد صدرا باریک بین قزوینی اصیل...


چکیده
این پژوهش سعی دارد اصناف یقینیات را مشخص کند. برای این کار ابتدا به ادعای منطقیون متقدم درباره یقینیات و اصناف آن ها پرداخته می شود و با بررسی توضیحات آن ها زمینه برای نقد این ادعا فراهم شده و در نهایت به نقد این دسته بندی پرداخته و معلوم می شود کدام یک از دسته های یقینیات حقیقتا حائز ملاک یقینی بودن است.



مقدمه
بحث یقینیات از گذشته حائز اهمیت بوده است زیرا باید در برهان مقدمات تماما از یقینیات باشد و بسیاری از اعتقادات ما باید با برهان اثبات می شود. در این میان سال ها ۶ دسته از تصدیقات ما که علل تصدیق در آن ها حدودا مشترک بین تمام انسان ها بود و تصدیق کردنشان در صورت وجود ابزار ها آسان می نمود به عنوان یقینیات به شمار می آمد و گزاره هایی که نام محسوس یا فطری یا مجرب بر آن ها صدق می کرد چشم بسته تایید و مورد پذیرش بود.
اما بعد از مدتی با بیان شبهات معرفت شناسی و اثبات اشتباهکار بودن ابزار های حسی ما و نیز بی اعتمادی به سیر جاری در طبیعت و از بین رفتن اعتماد به برداشت های انسانی از سیر نظام هستی ۵ دسته از این تصدیقات ۶ گانه از اعتبار افتاد و منطقیون جدید با بیانات دقیق به نقض یقینی بودن و مطابق با واقع بود صد در صدی ۵ دسته از آن یقینیات پرداختند.


کلیات
موضوع: آیا یقینیات دارای اصناف است؟ اصناف یقینیات چیست؟
ما در این پژوهش قرار است بررسی کنیم که اصناف یقینیات چه ها هستند؟ ابتدا سراغ قدما می رویم و بررسی می کنیم که قدما اصناف یقینیات را چه می دانند؟
قدما ابتدا یقین را به دو دسته تقسیم می کند:
1-    یقین به معنای اعم، که عبارت است از: مطلق اعتقاد جازم.
2-    یقین به معنای اخص، که عبارت است از: اعتقاد مطابق با واقع که احتمال صدق نقیض آن وجود ندارد. و از روی تقلید به دست نیامده است.
و مقصود از یقین در اینجا همین معنای دوم است. و از این رو جهل مرکب، گمان و نیز تقلید را -اگر چه توأم با جزم و یقین باشد- شامل نمی شود.
توضیح بیشتر آقای مظفر برای یقین به معنای اخص:
ایشان می فرمایند که قوام یقین به معنای اخص به دو عنصر است. نخست اینکه همراه با اعتقاد به مضمون قضیه، اعتقاد دیگری بالفعل یا به صورت قوه نزدیک به فعل وجود داشته باشد به اینکه نفی و بطلان مضمون آن قضیه ممکن نیست. و همین اعتقاد دوم است که اعتقاد را جازم می کند، یعنی مقوم یقین به معنای دوم می باشد.
دوم اینکه: زوال و از بین رفتن این اعتقاد دوم ممکن نباشد. در صورتی چنین خواهد بود که این اعتقاد از علت خاصی که آن را ایجاب کرده پدید آمده باشد. و در این صورت هرگز از آن جدا نمی شود. و تفاوت آن با تقلید در همین جاست؛ زیرا اگرچه این اعتقاد دوم همراه با تقلید هم هست اما زوال آن ممکن می باشد. چون از علتی که آن را ایجاب کند ناشی نشده است بلکه در اثر پیروی از دیگری و اطمینان و ایمان به گفته ی او پدید آمده است. و از این رو فرض زوال و از میان رفتن آن اعتقاد ممکن می باشد. و بدین لحاظ تقارن و همراهی با اعتقاد نخست در واقع و نفس الامر ضروری نیست.
و سپس مرحوم مظفر قضیه یقینی را تقسیم کرده، آنکه گاهی سبب اعتقاد آن نزد عقل حاضر و گاهی غایب است و به بدیهی و نظری تقسیم می شود و قضایای نظری لزوما به بدیهیات منتهی می شود، بنابر این بدیهیات اصول و پایه ی یقینیات را تشکیل می دهند. و به حکم استقرا بر شش نوع اند: اولیات، مشاهدات، تجربیات، متواترات، حدسیات و فطریات.
اینجاست که آقای مظفر یقینیات را صنف صنف می کند و اصناف یقینیات را بیان می کند که تک تک آنها را بررسی و بیان خواهیم کرد.
اصناف یقینیات
1-    اولیات: قضایایی هستند که ذاتا مورد تصدیق عقل هستند. یعنی عقل بدون نیاز به یک سبب بیرونی آن را می پذیرد، بدین صورت که تصور طرفین قضیه همراه با توجه نفس به نسبت میان آنها برای حکم و حصول قطع به صدق قضیه کفایت می کند. بنابر این هرگاه عقل حدود قضیه (طرفین) را به طور صحیح تصور کند بلافاصله هنگام توجه به آن، آن را تصدیق می کند و می پذیرد. قضایایی مانند کل بزرگ تر از جزء است، و نقیضان لا یجتمعان، از این قبیل اند.
برخی از اولیات نزد همگان روشن اند چراکه همه ی مردم تصوری از حدود آن نزد خود دارند، مانند دو مثال فوق الذکر. برخی نزد بعضی از مردم پوشیده و پنهان است و منشأ این پوشیدگی و عدم وضوح، نداشتن تصوری روشن از طرفین قضیه است و هرگاه تصور صحیحی از طرفین بدست آید، عقل بی درنگ اعتقاد جازم به آن پیدا می کند.
2-    مشاهدات: گاهی محسوسات نیز خوانده می شوند، قضایایی هستند که عقل به واسطه ی آنچه با حواس خود ادراک می نماید به آنها حکم می کند. و تصور طرفین همراه با نسبت به تنهایی برای حکم به آن کافی نیست. و از این روست که گفته اند «هر که حسی را فاقد باشد، از نوعی علم محروم است.» و حس خودش به دو دسته تقسیم می شود:
‌أ.    حس ظاهر که حواس پنج گانه باشد.
‌ب.    حس باطن که وجدانیات نامیده می شوند. مانند علم به ترس، گرسنگی، تشنگی و.. دارم.
3-    تجربیات: یا مجربات، قضایایی هستند که عقل در اثر تکرار مشاهده در احساس به آن حکم می کند. تکرار مشاهده موجب می شود در نفس حکمی رسوخ کند که هیچ تردیدی در آن راه ندارد. مانند حکم به اینکه هر آتشی گرم است. و جسم در اثر حرارت منبسط می شود.
4-    متواترات: متواترات قضایایی هستند که نفس نسبت به آنها سکون و آرامش دارد و بر آنها قرار می گیرد به گونه ای که هیچ شکی در آنها راه نیافته و جزم و قطع نسبت به آنها حاصل می شود و این سکون و قرار در اثر اخبار گروهی است که توافقشان بر کذب و نیز خطای همه ی آنها در فهم حادثه ممکن نیست.
5-    حدسیات: قضایایی هستند که مبدأ حکم به آنها حدس قوی نفس است. که هر گونه تردیدی را می زداید و ذهن به مضمون آن اذهان و جزم می کند.
6-    فطریات: فطری قضیه ای است که قیاس آن همراهش است. یعنی عقل، همچون اولیات تنها با تصور طرفین آن، به آن تصدیق نمی کند، باید حد وسطی با آن باشد. اما این حد وسط از ذهن غایب نیست تا نیاز به طلب و کسب داشته باشد بلکه هرگاه مطلوب در ذهن حاضر شود حد وسط نیز حضور می یابد در نتیجه تصدیق صورت می گذیرد.


بررسی تعریف قضایای اولی
برای توضیح و تعریف قضایای اولی در کتاب های منطقی می توان به سه دسته تعریف رسید که البته این تعریف ها با یکدیگر ناسازگار نیستند بلکه هریک از جهتی قضیه ی اولی را تحلیل کرده اند.
 تعریف مشهور
منظور از اولیات گزاره هایی هستند که حکم عقل به اثبات یا نفی آنها از صرف تصور اجزای قضیه و نسبت میان آنها پدیدار می شود مانند النقیضان لا یجتمعان و الشیء اما واجب و اما غیر واجب. البته این تعریف شامل قضایای حملی و شرطی می شود. اگر در دیگر تعریف ها و یا تبیین ها صرفا از موضوع و محمول سخن به میان آمده به دلیل فضای آموزشی بحث است. از لحاظ علمی قضایای اولی گزاره های حملی و شرطی را شامل میشود.
تعریف خواجه در منطق التجرید
کل قضیة تتضمن اجزاؤها علیة الحکم فهی اولیة .
تعریف خواجه در اساس الاقتباس
اولیات قضایایی هستند که موضوع در آنها مقتضی محمول است و این اقتضا نیز واضح است.


عبارت خواجه در اساس الاقتباس
چون سبب یقینی، نفس اجزای قضیه بود. یعنی موضوع لذاته اقتضای ثبوت یا انتفای محمول کند خود را و سببیت او واضح بود آن قضیه ی اولی باشد و از اثبات به قیاس مستغنی.
عناصر اصلی قضایای اولی
مطابق با تعریف خواجه از اولیات، دو عنصر اساسی را می توان برای قضیه ی اولی بیان کرد:
الف) اقتضای موضوع نسبت به محمول (موضوع لذاته اقتضای ثبوت یا انتفای محمول کند): مراد از اقتضای موضوع نسبت به محمول، این است که موضوع نسبت به محمول علیت داشته باشد. علیت داشتن موضوع نسبت به محمول اعم است از اینکه واضح باشد یا نباشد.
ب) واضح بودن اقتضای موضوع: مراد از وضوح اقتضا در موضوع این است که علیت موضوع نسبت به محمول تام و قریب باشد.
مراد از علت تام، علتی است که با وضعش در خارج محمول نیز وضع شود. یعنی همین که موضوع در خارج تحقق پیدا کرد ضرورتا محمول نیز محقق شده است. تام یا ناقص بودن علیت در موضوع یک بحث نفس الامری است و با علم ما مرتبط نیست. برای نمونه ما چه عالم باشیم یا غافل با تحقق انسان حوانیت ناطقیت و ضاحک بودن (بنابر اینکه عرضی ذاتی انسان است) نیز محقق شده است. از این بیان روشن است که چرا اگر موضوع علت ناقصه بود نمی توان بدان یقین حاصل کرد. زیرا در چنین فرضی با تحقق موضوع معلوم نیست که محمول محقق شده یا خیر.
مراد از قریب بودن علیت موضوع در قضایای اولی، این است که تصدیق به قضیه از حیث علمی مسبوق به تصدیقی دیگر نباشد. قرب که عنصر دوم وضوح است، یک حیث علمی است که با ضوابط منطقی ارائه شده است. علیت قریب مانند علیت انسان نسبت به ناطق و علیت بعید مانند علیت چهار نسبت به زوج است که به تصور تنصیف چهار نیاز دارد.
در قضایای اولی دو عنصر وجود دارد: یکی ضرورت صدق نفس الامری یعنی ضرورتی که فارغ از علم ما باشد که این ضرورت با تام بودن علت حاصل می شود و دیگری اینکه قضیه بدون حد وسط، متعلق علم ما قرار گیرد. این حیث علمی با قریب بودن علت حاصل می شود (تام بودن علیت موضوع سبب بی نیازی اولیات از برهان لم و قریب بودن علیت موضوع سبب بی نیازی اولیات از برهان ان است.)

نقد و تحلیل قضایای محسوس
قضیه های محسوس (ظاهری یا باطنی) از آن جهت که محسوس اند، نصاب یقین منطقی را ندارند. زیرا در یقین منطقی شرط است که علت تصدیق باید از جانب نفس قضیه تامین شود و حال آنکه در محسوس بما هو محسوس علت به استمداد حس حاصل می شود و نه نفس قضیه. متفکر برای یقینی کردن قضیه ی محسوس به برهان یا در نظر گرفتن شرایطی در قضیه نیاز دارد که در این صورت محسوس بما هو محسوس مورد لحاظ نیست. مثال قضیه ی محسوسی که یقین منطقی دارد چنین است: زید به شرط اینکه من او را ایستاده ببینم و چشم من هم درست ببیند در حال دیدن ایستاده است. در این مثال زید بما هو زید و بما هو محسوس این محمول را ندارد، بلکه زید از آ« چهت که چنان شرایطی را داراست این محمول را دارد و ضرورت صدق نیز تحصیل شده است. از همین رو علامه طباطبایی می فرماید: أن البرهان لا یجری فی الجزئی بما هو جزئی و بما هو متغیر زائل.
خلاصه اینکه چون در برهان ها در پی علم کلی، ضروری و با ضمانت هستیم و از سویی نیز تبدل محسوس بر احدی پوشیده نیست هرگز بهره وری از برهان ها را نمی توان در فضای محسوس بما هو محسوس طرح کرد و فرض برهان بر محسوسات برای رسیدن به علم کلی فراگیر و با ضمانت فرضی نادرست است.
برخی محققان گزاره های وجدانی را یقینی می دانند. خلاصه ی دلیل ایشان این امر است که وجدانیات گزاره هایی هستند که از احساسات و دریافت های حضوری گزارش می دهند. از سویی نیز هر آنچه به علم حضوری درک شود بدون واسطه نزد عالم حاضر است. بنابراین در قضیه های وجدانی مطابِق و مطابَق هر دو نزد عالم حضور دارند و هر دو معلوم حضوری وی اند. از این رو شخص خود می تواند قضاوت کند که آیا گزاره ی وجدانی او صادق است ای خیر. به بیان ساده عالم صدق گزاره ی وجدانی را بدون واسطه درک می کند. البته بنابراین نظریه وجدانیات در صورتی یقینی هستند که مطابِق و مطابَق هر دو حضور داشته باشند و مطابَق از میان نرفته باشد. برای نمونه گزاره ای که از احساس گرسنگی دیروز شخص حکایت می کند گزاره ی وجدانی می باشد که مطابقش از بین رفته است.
آنچه بادی بدان توجه شود این است که گزاره ی صادق با گزاره  یضروری الصدق با ضمانت فرق می کند. گزاره می تواند صادق باشد و عالم هم به صدق او پی ببرد، ولی ضمانت صدق و ضوررت صدق نفس الامری نداشته باشد. بنابراین وجدانیات نیز از لحاظ تحلیلی شامل ضمانت صدق نفس الامری نبوده نصاب یقین منطقی را ندارد.
کوتاه سخن اینکه محسوسات هنگامی ضمانت صدق می یابند که علت تصدیق آنها به وسیله ی عقل تحلیلی ادراک شود. به همین جهت عقل برهانی مقدم بر حس و حاکم بر اوست.
استاد جوادی آملی در ترجیح دریافت عقلی بر دریافت حسی می نویسد:
درباره ی تفکر عقلی و تقدم آن بر تفکر حسی و لزوم ترجیح منطق عقل بر منطق احساس چنین فرموده اند: لیست الرویه کالمعاینه مع الابصار فقد تکذب العیون اهلها و لا یغش العقل من استنصحه. یعنی تفکر عقلی و اعمال رویه و استدلال عقلی مانند مشاهده ی اشیا با نیروی بینایی چشم نیست. زیرا چشم گزارش ها را درست نمی رساند و آنچه در جهان خارج یافت می شود کاملا درک نمی کند. در نتیجه انسان با منطق حس جهان شناس کامل نخواهد شد. ولی تفکر عقلی در صورت خلوص مبادی استدلال آن از آغشتگی های ناروا و صفای صورت استدلال آن از تیرگی های ناصواب نه از لحاظ دریافت واقعیت های جهان قصور می ورزد و نه در گزارش آن به انسان تقصیر می کند بلکه از هر گونه اشتباه محفوظ و از هر گونه خیانت مبراست بلکه می کوشد اشتباهات حواس را بر طرف کند و به منطق احساس در حوزه ی محدود ارزشی آ« اعتماد ببخشد و آن را در قلمرو خاص خویش قابل استناد بداند. چنان که از احتجاج هشام بن حکم با عمروبن عبید چنین استفاده می شود که حواس نیازمند به عقل اند و عقل اشتباه آنها را بر طرف نموده شک را زایل و یقین را تثبیت می کند: ...قلت اولیس فی هذه الجوارح غنی عن القلب؟ فقال لا. قلت و کیف ذلک و هی صحیحه سلیمه؟ قال یا بنی ان الجوارح اذا شکت فی شیء شمته او راته او ذاقته او سمعته ردته الی القلب فیستیقن الیقین و یبطل الشک...

نقد و تحلیل گزاره های تجربی
درباره ی گزاره های تجربی یادآوری نکته هایی لازم است:
1-    برخی منطق دانان قضایای تجربی را قضایایی بدیهی می دانند. ولی همچنان که تبیین خواهد شد این گزاره ها نه تنها بدیهی نیستند بلکه اساسا ارزش یقین منطقی و تحلیلی نیز ندارند.
2-    اساس حرکت تجربی سیر از معلول به علت است. دلیل بطلان سیر از معلول به علت در بحث برهان ان و لم خواهد آمد.
3-    سخن گفتن از یقین منطقی در گزاره های تجربی به دلیل اتکای این قضایا بر حس دقیق و با ضابطه نیست.
4-    دستیابی به حکم تجربی به کبرای مطوی وابسته است و حال آنکه این گزاره هرگز در زمره ی قضایای یقین منطقی نیست بلکه اثباتش به اقامه دلیل و ارائه حد وسط نیازمند است. خواجه در کتاب منطق التجرید اکثری و یا دائمی بودن حکم را دلیل بر ضروری بودن رابطه موضوع و محمول آن حکم می داند و حال آنکه خود ایشان در شرح اشارات می فرماید: الضروره اخص من الدوام لان کل ضروری دائم ما دامت الضروره حاصله و لا ینعکس اذ من المحتمل ان یدوم شیء اتفاقا من غیر ضروره...
بی گمان تحصیل ضرورت دوام را نیز در پی دارد ولی با آگاهی از معنای دوام چنین نیست که دوام موجود در قضیه توان اثبات علیت و ضرورت بین موضوع و محمول را داشته باشد. بنابراین علم به دوام هرگز علم به ضرورت را به همراه ندارد.
5-    استاد مصباح مصباح تحصیل مقدمه ی دوم قیاس استثنایی را در گزاره های تجربی میسور نمی داند. ایشان می فرماید: تطبیق کبرای مذکور بر مرواد تجربه فرع این است که ما کاثر موارد را تجربه کنیم در حالی که چنین چیزی میسور نیست. یعنی ما نمی توانیم یقین کنیم که اکثر افراد و موارد یک ماهیت را بررسی کرده ایم تا نسبت به موارد اقل دیگر بگوییم اتفاقی و تصادفی نیست.
6-    شهید صدر در تبیین یقینی بودن مجربات می فرماید: ما پس از اقتران استقرا به کبرای یاد شده با آزمایش های مکرر احتمال های خلاف و قابل رد را در مجربات چنان ضعیف می کنیم تا سرانجام به صفر بینجامد. در مواردی که احتمال خلاف به صفر بینجامد احتمال در حکم عدم است. ایشان سر یقینی بودن قضیه ی مجرب را چنین می داند: اما الیقین بالقضیه التجربیه فهو لیس مستدلا و لا مستنتجا استدلالا و استنتاجا منطقیا من تصدیقات سابقه [ای القضایا الجزئیه و قضیه «ان الاتفاق –ای الصدفه النسبیه- لا یکون دائمیا»] و انما هو ولید تراکم الاحتمالات فی محور واحد...
گفتار شهید صدر گر چه برای حصول حالت ها و یقین های روان شناختی و تحصیل علمی که بتوان به واسطه آن زندگی روزمره را گذراند درست است، مجربات –به تقریر ایشان- هنگامی که با عقل تحلیلی و ضوابط یقین منطقی یقین منطقی داوری شود هرگز توان تحصیل شرایط یقین را ندارد و دارا بودن حد نصاب یقین منطقی در این گزاره ها امری اثبات ناپذیر می نماید.
7-    دیدگاه نهایی شهید مطهری و استاد مصباح نیز یقینی نبودن تجربیات است. شهید مطهری می فرماید: علت یقینی نبودن علومی که صرفا مستند به تجربه هستند این است که فرضیاتی که در علوم ساخته می شود، دلیل و گواهی غیر از انطباق با عمل و نتیجه ی عملی دادن ندارد و نتیجه عملی دادن دلیل بر صحت یک فرضیه و مطابقت آن با واقع نمی شود. زیرا ممکن است یک فرضیه 100% غلط باشد ولی در عین حال بتوان از آن عملا نتیجه گرفت. چنانکه هیئت بطلمیوس که زمین را مرکز عالم و افلاک و خورشید و همه ستارگان را متحرک به دور زمین می دانست غلط بود ولی در عین حال از همین فرضیه غلط درباره خسوف و کسوف و غیره نتیجه علمی می گرفتند. طب قدیم که بر اساس طبایع 4گانه ی حرارت، برودت، رطوبت و یبوست قضاوت می کرد غلط بود، ولی درعین حال عملا صدها هزار مریض را معالجه کرده است. برای غیر یقینی بودن علوم تجربی دلیل دیگری هم می توان آورد و آن اینکه علوم تجربی بالاخره منتهی به محسوسات می باشند و حس هم خطا می کند.
استاد مصباح نیز می فرماید:
و الحاصل ان الحکم الکلی یتوقف علی معرفه کون الموضوع عله تامه للمحمول حتی یندرج فی تلک الکبری القائله ان انفکاک المعلول عن علته التامه محال. و معرفه العلیه الخاصه تتوقف غالبا علی تغییر الامور الحافه بالمعلول حتی یعرف ما یتوقف علیه وجوده بالضبط لکن یبقی بالاخره احتمال وجود امر غیر محسوس موثر فی تحقق المعلول و لو کان علی نعت الشرط. و لهذا فلن تصل القوانین التجربیه ال حد الیقین المضاعف. مضافا الی ان لیس فی وسع التجربه تعیین العله المنحصره. فیبقی احتمال وجود عله اخری تنوب عن العله المحرزه علی حاله.
خواجه نصیر نیز در بحث مجربات بیانی در خور دقت دارد. وی در شرح اشارات می نویسد: و المجرب عند المنطقی من المبادی و عند الفلسفی لیس من المبادی.
چه بسا این سخن ناظر به این باشد که تجربیات همواره یقینی نیستند و از نظر فلسفی نمی توان آنها را مبدا قرار داد.
8-    یقین به دست آمده در مجربات صرفا یقینی روان شناختی است. ولی تحصیل این یقین کاملا با ضوابط عقلایی رخ داده است. غرض اصلی از دستیابی به یقین در مجربات بهره گیری از نتیجه های آنها در عمل و عزم انسان در زندگی روزانه است. واگذاری تبیین جهان بینی های تحلیلی و جزم های هستی شناسانه به گزاره های تجربی از سویی جفای به تجربه و از سوی دیگر نوعی مواجه شدن با جهان بینی خطاپذیر و بی ثبات در آن است.
معمولا هنگام بررسی کلام منطق دانان درباره یقینی نبودن مجربات استبعادی به نظر می رسد که شهید مطهری در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم در پاسخ بدان می فرماید: ممکن است برای خواننده ی محترم ابتدائا تعجب آور باشد اگر بشنود علوم طبیعی امروز با همه پیشرفت ها و توسعه فوق العاده و با آن همه اکتشافات و صنایع عظیم و آن همه اختراعات بر پایه آن اکتشافات ارزش قطعی و یقینی خود را از دست داده است و تنها دارای ارزش علمی است. ولی با بیانی که در بالا شد مبنی بر اینکه قوانین علمی طبیعی معمولا گواهی بر صحت خود ندارند غیر از نتیجه عملی دادن و نتیجه دادن هم دلیل بر صحت و مطابقت با واقع نمی شود و با مطالعه ی آرا و عقاید دانشمندان این تعجب رفع خواهد شد.
در علوم طبیعی جدید فرضیه جاویدانی وجود ندارد. هر فرضیه به طور موقت در عرصه علم ظاهر می شود و صورت قانون علمی به خود می گیرد و پس از مدتی جای خود را به فرضیه دیگر می دهد. علم امروز در مسائل طبیعیات یک قانون علمی ثابت و لا یتغیر که تصور هیچ گونه اشتباهی در آن نرود نمی شناسد و اعتقاد به چنین قانونی را یک نوع غرور و از خصایص دوره اسکولاستیک و قرون وسطایی ها می داند. در نظر دانشمندان جدید اعتقاد به قطعی بودن و یقینی بودن یک قانون علمی آن طور که قدما تصور می کردند یک عقیده ی ارتجاعی است.

نقد و تحلیل قضیه های متواتر
در این بخش به تفصیل به متواترات نمی پردازیم بلکه آنچه در اینجا به اجمال می توان گفت این است که قضایای متواتر نه تنها بدیهی نیستند بلکه هرگز ارزش یقین منطقی را ندارند. تنها علم اعطایی آنها به بشر یقین روان شناختی در چارچوب ضوابط عقلایی است. متواترات در عقل نظری با قیاس و شرایط یادشده هرگز نمی تواند ضرورتا کاشف از واقع باشد ولی در مباحث عملی در نظام های فقهی و حقوقی ثمره های بسیار با ارزشی دارد (بیشتر اشکالات مطرح شده در گزاره های مجرب را می توان به متواترات نیز سرایت داد).
یادآوری: منطق دانان یکی از شرط های افاده ی یقین را در متواترات منتهی شدن اخبار به حس می دانند. آنها می گویند صرفا گزاره های حسی اگر به نحو متواتر نقل شود سبب یقین می گردد. ملاصدرا در کتاب شریف حکمت متعالیه می فرماید: اگر ما قضایای متواتر را به دلیل حد وسط مزبور یقینی می دانیم و به تعبیر علامه حلی درجوهر النضید «انما القاضی [فی المتواترات] هو الیقین» با همین مناط و با همین حد وسط می توان شهودات حکما و اولیا را نیز که به نحو تواتر نقل کرده اند یقینی دانست. خلاصه اینکه با توجه به استدلالی که در متواترات برای دستیابی به یقین آمد حصر قضایای متواتر در محسوسات نیازمند دلیل است.
نقد و تحلیل حدسیات
حدس به معنای الهام
اگر منطق دانان حدس را به معنای الهام بدانند اساسا حدس از محل قوانین منطقی خارج می شود. زیرا پیش تر گفتیم که محل جریان قوانین منطقی تفکر به معنای چینش داده های علمی برای کشف مجهول و رسیدن به علم مطلوب است. بنابراین دانش منطق جایگاه بررسی حدس به معنای الهام نیست و تحقیق درباره این اصطلاح به دانش دیگری واگذار می شود.

حدس به معنای تفکر سریع و دفعی
درصورتی که اهل منطق حدس را به معنای تفکر سریع و دفعی بدانند هیچ دلیلی مبنی بر اینکه نتیجه چنین تفکری یقینی باشد وجود ندارد. یقین منطقی شرایط و ضوابط خاص خود را داراست و صرف اینکه تفکری سریع رخ دهد و نتیجه دفعی حاصل شود سبب نمی گردد که نتیجه استدلال در زمره یقینیات قرار گیرد.

حدس به معنای تفکر سریع رهنمون کننده به واقع
درصورتی که منطق دانان حدس را به معنای تفکر سریعی که متفکر را به واقع رهنمون می کند معنا کنند همچون معنای پیشین بر یقینی بودن نتیجه این استدلال دلیلی نداریم. توضیح اینکه معنای یقین منطقی علم مطابق با واقع نیست. به بیان ساده صرف اینکه گزاره ای مطابق با واقع شد سبب نمی شود یقینی باشد بلکه یقین منطقی به متفکر علم دارای ضرورت صدق می دهد و ضرورت صدق غیر از مطابقت علم با واقع است. علم دارای ضرورت صدق علمی است که با ضمانت و معیار نفس الامری از واقع حکایت می کند. درحالی که ممکن است بسیاری از گزاره های صادق و مطابق با واقع دارای این حد نصاب نباشند.
گزاره حدسی نیز مانند دیگر مبادی تا شرایط و نصاب لازم یقین منطقی را نیابد برای منطق ارزش واقع نمایی ضروری ندارد. از این رو به صرف این ادعا که گفته شود در تعریف حدس مطابقت علم با واقع اخذ شده است سبب نمی شود که حدسیات در زمره مبادی برهان قرار گیرد بلکه متفکر اگر بتواند برای قضایای حدسی ضرورت صدق را احراز کند می توان برای این گونه گزاره ها ارزش یقینی قایل شد.


نتیجه گیری
با بررسی های انجام شده این نتیجه حاصل شد که در بین یقینیات تنها اولیات هستند که ملاک یقینی بودن را دارا هستند زیرا برای تصدیق تنها نیاز به تصور موضوع و محمول دارند اما محسوسات چون ابزار تصدیق در آن ها حس است و حس هم امکان خطا دارد یقینی نیستند وقتی محسوسات امکان خطا دارند به طریق اولی مجربات و حدسیات هم زیر سوال می روند و نیز فطریات هم مشکل دار است و متواترات هم که دیگر نگو و نپرس....

منابع
1.    المنطق، محمد رضا مظفر
2.    قبسات الیقین، محمد امین ابوالحسنی صحراوردی
3.    اساس الاقتباس، محمد بن محمد طوسی
4.    شفا، ابن سینا
5.    شرح الاشارات، محمد بن محمد طوسی
6.    نهایة الحکمه، محمد حسین طباطبایی
7.    اصول فلسفه و روش رئالیسم، مرتضی مطهری
8.    تعلیقة علی نهایة الحکمه، محمد تقی مصباح یزدی


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.