بسم الله الرحمن الرحیم

 

 : تقدیم به

آخرین حجت خداوند برروی زمین امام زمان(اروحناه له الفداه)که توفیق نوکری به بنده دادند
تقدیر وتشکر ازمدیریت مدرسه مبارکه حقانی حضرت حجت الاسلام والمسلمین واحدی(زید عزه)واستاد گرانقدر وزحمتکش حضرت حجت الاسلام والمسلمین قاسمیان(زید عزه)


 : چکیده
مادراین پژوهش درباره دونقش نحوی پرکاربرد وشبیه به یکدیگر حال وتمیز بحث میکنیم وسعی کرده ایم تاباتعریف این دونقش وبیان خصوصیات آنها وویژگی واثر های معنایی این دو به شناخت هرچه بهتر کمک کنیم تا افراد بتوانند درمواجهه ی با کلمات منصوب حال وتمییز راازیکدیگر تفکیک کرده وهرکدام رادرجایگاه خودش به کار گیرند وبتوانند معنای واقعی ودرست متکلم از کلام را متوجه شوند
سوالهایی که دراین پژوهش مورد بحث  قرارگرفته وجواب داده میشوند عبارت است از:
حقیقت حال وتمییز چیست؟
حال وتمییز دارای چه موارد واقسامی هستند؟
اثرات معنوی هرکدام چیست؟
___________


    فهرست مطالب
تبیین مساله_____________________________________6
جایگاه بحث____________________._________________6
ضرورت بحث________________....___________________6
مفهوم شناسی____________.______________________8
حال_________________________________.._________9
اشتباه بین حال به معنای هیات وزمان حاضر_______________9
تاکید وتبیین حال_________________________________10
توضیح احوال موکده_____________________.._________10
حال مفرد وجمله_________________________________11
تمییز_______________________________.._________13
حقیقت تمییز_________________________.__________11
حقیقت تمییز ذات______________________.__________11
حقیقت تمییز نسبت___________________.___________11
تنکیر تمییز_____________________________..._______14
تفاوتها____________________________.....__________15
تفاوت حال وتمییز_____________________....__________15
تطبیق با قرآن____________________________...______16
جمع بندی_________________________..____________18
فهرست منابع_____________________.______________19

تبیین مساله
موضوع مساله:حال وتمییز
محمول مساله:تفاوت
نسبت حکمیه:دارند یا خیر
چون این دو نقش حال وتمییز دارای شباهن هیی به یکدیگر میباشند بهتر است با شناخت دقیق وصحیح از اینها بتوانیم این دو رایکدیگر جدا کرده وهرکدام را درجای خودش به کاربریم وقضیه مورد نظر مادارای(هل مرکبه) است یعنی ما ابتدا وجود حال وتمییز را مفروض گرفته وسپس از تفاوت داشتن بحث میکنیم وقضیه موردنظر ازقضایای حقیقی) نیزمیباشد زیرا بیان تفاوت ها مربوط به تمام حال وتمییز هامیباشد وهمچنین قضیه ازنوع (محصوره)میباشد زیرا درست است که درظاهر ماسور درقضیه نداریم اما بحثمان راجع به تمام حال وتمییز هاوتفاوت های میان این دو است وهمچنین حمل مورد نظر درقضیه (حمل شائع)میباشد زیرا مابا مفهوم حال وتمییز کارنداشته بلکه به مصادیق آنها نظر داریم
جایگاه بحث
ادبیات عرب-نحو-کلمه- منصوبات –حال وتمییز
ضرورت بحث
به این دلیل که این دونقش نحوی دو معنای متفاوت راالقا میکنند وکتب نحوی آنهارا ازجهت لفظی بررسی کرده اند مادراین پژوهش این دو را بیشترمورد بررسی قرار میدهیم:
مثلا کلمه (مثلا) درآیه (ماذا اراد الله بهذا مثلا)  میتواند هردو نقش رادارا باشد  پس باید تفاوت میان این دو واضح شود تا بتوان به طور صحیح قضاوت کرد اگر نقش کلمه مورد نظر راتمییز بگیریم یعنی کافران معتقد بوده اند که(هذا)در آیه جنبه های مختلفی را داراست ودراینجا از بعد مثل بودن آن سوال است واگر نقش راحال بگیریم یعنی آنکه کفار معتقد بوده اند که (هذا)مثل بوده است واصولا منظور آنها این نبوده است که میتواند جنبه های مختلفی داشته باشد


مفهوم شناسی
حال درلغت به معنای وضعیت وتغییر  و غیره آمده استودراصطلاح دارای تعاریف متعددی است که یکی از آنهارا بیان میکنیم وآن این است که صفت منصوبی که رکن جمله نیست وبیان کننده هیات ما قبلش است حالا فرقی نمی کند که درزمان وقوع فعل چه ماقبلش فاعل باشدوچه مفعول وچه غیرازاین دو باشد
تمییز درلغت به معنای تفریق وجدا سازی بین اشیاء  است ودراصطلاح درکتب نحوی دارای تعاریف متعددی است که یکی از آنها این است که تمییز اسم نکره ای است که متضمن معنای (من بیانیه) است که ابهام ماقبلش را یا ابهام ذاتی است ویاابهام در نسبت است برطرف میکند



حال

اشتباه نحویون بین حال به معنای هیات وزمان حاضر
برخی از نحویون بین حال به معنای حالت وزمان دچار اشتباه شده اند که این امر سبب شده است که دربعضی موارد به صورت نابجا تقدیر هایی گرفته ومعنا راتغییر دهند
ابن هشام دراین زمینه میگوید :
حال بر حسب زمان به سه دسته تقسیم می شود:
1-مقارنه:زمان وقوع حال زمان متکلم است مانند(هذابعلی شیخا)
2-مقدره(مستقبله): مانند(مررت برجل معه صقر صائدا به غدا) دراین مثال این گونه تقدیر میگیرند(مررت برجل معه صقر مریدا الصید به غدا)
3-محکیه(ماضی):مانند (جاء زیدا امس راکبا)
اگر دقت شود همان طور که ازتعریف بر می آید ابن هشام دچار اشتباه شده است والبته طبق ادعای او عده ای دیگر نیز همین کار راکرده اند


تاکید وتبیین حال
نحویون حال را دو قسمت کرده اند:مبینه وموکده وموکده را نیز سه قسم کرده اند:
1-موکد عامل مانند(فتبسم ضاحکا)
2-موکد صاحب حال مانند(جاء القوم طرا)
3-موکد مضمون جمله مانند(زید ابوک عطوفا)
اشکال واضحی که به چشم می آید این است که نحویون گفته اند حال موکده دربعضی موارد اصلا برای بیان هیات نمی آید درصورتی که ازتعریف ما خارج است  وحنی طبق برخی تعاریف که تاکید رانیز جزو تعریف حال میدانند  بازهم صاحب حای برای برخی از حال های موکده موجود نیست مانند حال موکد مضمون جمله پس این نوع حال ازتعریف ما خارج است پس بحث از آنها دراینجا صحیح نیست یا اینکه اگر اینها حال هستند مسلما این گونه ای که تقسیم کرده اند صحیح نیست وحق این است که به غیر از قسم موکد مضمون جمله بقیه راحال بدانیم
توضیح حال های موکده

حال موکده عامل(یوم یبعث حیا)  دراین مثال حال برای تاکید عامل آمده است ومبینه نیست آیا این حرف درست است یاخیر؟
علت حرف نحویون در این گونه مثالها این است که میگویند معنای حال همان معنای عامل است پس اگر نمی آمد هم ماعلممان به حالات صاحب حال تغییری نمیکرد پس درواقع آمدن کلمه(حیا)حالت وهیات رابیان نکرده است بلکه صرفا برای تاکید آمده است اما این طور به نظر میرسد که این حرف صحیح نباشد زیرا در زبان عربی اسلوب هایی ویژه برای تاکید وجود دارد ونیازی نیست که عرب از اسلوبی که برای بیان هیات است استفاده تاکیدی کند وعامل راتاکید کند
حال مفرد وجمله
مطلبی که مورد قبول است این است که بسیاری ازمواقع جملات به عنوان حال استعمال میشوند اما مطلب دیگر آن است که برسر برخی از این جملات (واو حالیه) می آید وبر سر برخی دیگر نمی آید که این خود بیانگر تفاوت معنایی بین این دوجمله-دارای واو حالیه وبدون آن- وجود دارد و حداقل استدلال برای این ادعا این است که زیاد تر بودن حروف دلالت بر زیادت معنا می کند  برای بررسی این دو جمله را درنظر میگیریم(جاء زید وهو یضحک-جاء زید وهو ضاحک)ما فرض میکنیم که در این دومثال (واوی به نام حالیه)وجود نداشته باشد و(واو)را عاطفه میگیریم اگرتوانستیم معنا رابفهمیم دیگر نیازی به تقدیر واو حالیه نداریم
درمثال اول اگر جمله اسمیه را بر فعلیه عطف کنیم ممکن است اشکال شود عطف اسمیه بر فعلیه قبیح است که درجواب میگوییم که بحث عطف بحثی معنوی است ونمیتوان به طور کلی حکم کرد که دریک مساله معنوی فلان امرممتنع یا ضعیف است که این نتیجه اشتباه حاصل قرار دادن ملاک لفظی برای عطف است که کار غلطی است واگراشکال شود که جمله اسمیه وفعلیه ازجهت معنوی بایکدیگر متفاوت اند میگوییم که این تفاوت –ثبوت وحدوث- ربطی به مساله عطف نداردوهمچنین چنین مسائل معنوی مربوط به زبان خاص نیست وبه عبارت دیگر فرا زبانی است
قابل توجه است که وقتی گفته میشود که واو عاطفه باشد دلیلی برای این نیست که ما معنایی را که از حال میفهمیم ازعطف نفهمیم چراکه میدانیم معنای حل به دوچیز است-هیات وصاحب حال- بیان کردن اینکه هیات حال درزمان وقوع فعل است ومااگر این دومعنارا ازاسلوب دیگری مانند عطف دریابیم میتوانیم به صورت حالیه ترجمه کنیم ولو اینکه نقش ترکیبی جمله حال نباشد مثلا درمثال دوم اگر این گونه ترجمه شود که(زید آمد واو خندان بود) حالتی از زید را درک میکنیم وبه دلیل استعمال این دو جمله درکنار هم واینکه هردو از زید حکایت میکنند واینکه جکله دوم زمان ندارد وقرائن عرفی آسان درک میکند که زمان ضحک زید همان زمان رفتن اوست پس معنای دوم نیز محقق است پس اشکالی ندارد که این جمله را به صورت حالیه ترجمه ولی نقش جمله را حال نگرفته بلکه عطف بگیریم



تمییز
حقیقت تمییز
چیزی که مورد قبول نحویون است  این است که تمییز اسمی است که رافع ابهام است که خود ابهام دو گونه است:
1-ابهام ذاتی:برطرف کننده این ابهام تمییز ذات است
2-ابهام نسبت:برطرف کننده این ابهام تمییز نسبت است
نکته:منظور از نسبت در اینجا اسناد نیست بلکه اعم است وبه معنای هرگونه ارتباط بین مسند جمله و اجزای دیگر جمله است چه آن جزء مسند الیه باشد ونباشد مانند (زرعت الا رض قمحا)
حقیقت تمییزذات
وقتی میگوییم تمییز ذاتی یعنی آنکه ممیز مادارای ابهام است وچون به ذات مینگرنیم نتیجه ابنگونه میشئد که ذات دارای ابهام است ما باآوردن تمییز مقصود خود را مشخص کنیم
حقیقت تمییز نسبت
در اینجا ممیز ما دارای ابهام است که با بیان تمییز درحقیقت مراد اصلی خود را از منسوب فعل بیان میکنیم بدین طریق حقیقت تمییز این شدکه ابهام نسبت را برطرف میکند

تنکیر تمییز
در ادامه تعریف تمییز توسط یکی ازنحویون که گفته نکره بودن حال غالبی است اما گاهی معرفه نیز می آید
حق این است که بحث تعریف وتنکیر طبق تعریفی که خود نحویون از نکره ومعرفه ارائه داده اند  بحثی کاملا معنوی است اما نحویون آنرا به الفاظ ربط داده اند که به نظر کار نادرستی باشد زیرا غرض ما ازآوردن تمییز بیان یکی از ابعاد ممیز بود که این کار زمانی محقق میشود که تمییز نکره باشد ومقصودمان طبق اصل تمییز واضح میشود ونیازمان برطرف میشود  


تفاوت ها
تفاوت حال وتمییز
حالا به بحث مورد نظر خودمان در این مقاله میرسیم که بیان اختلاف وتفاوت های حال وتمییز میبشد که این مساله درکتب نحوی مختلفی مطرح شده است وا آنرا به صورت دسته بندی بیان میکنیم:
1-تمییز همواره فضله است اما حال گاهی غیر فضله است
2-تمییز فقط مفرد می آید اما حال هم توانایی پذیرش مفرد بودن وهم جمله بودن رادارد
3-تمییز مبین ذات یا نسبت است اما حال مبین هیات است
4-تمییز تعدد پذیر نیست مگر با عطف اما حال میتواند بدون حرف عطف هم متعدد شود
5-تمییز ذات نمیتواند برعاملش مقدم شود وتمییز نسبت نیز بهتر است مقدم نشود  امادرحال تقدیم بر عامل است
6-تمییز غالبا جامد است اما حال غالبا مشتق است
7-تمییز برای تاکید عامل نمی آید اما حال گاهی موکده است  



تطبیق با قرآن
درباره آیه شریفه (کفی بالله علیما) هردو احتمال داده شده است  که هردو رابررسی میکنیم
براساس نقش تمییز:اگر نقش مورد نظر تمییز باشد یعنی ما به خداوند از ابعاد گوناگون میتوانیم نظر کنیم وخداوند طبق این آیه ازلحاظ علیم بودن کافی است وترجمه اینگونه میشود(خداوند ازنظر علیم بودن کفایت کننده است) که ترجمه مناسبی به نظر میرسد
براساس نقش حال:اگر نقش مورد نظر حال باشد درحقیقت دوجمله داریم که به یکی تبدیل شده اند(الله علیم-کفی بالله) که ترجمه این گونه میشود که(خداوند کفایت کننده است درحالی که عالم است) که این ترجمه نیز خوب میباشد
بررسی اعتقادی:ازنظر نحوی هر دونقش جائز است اما اگر نقش را تمییز بگیریم چیزی که فهم میشود آن است که اگرنیازی به(علیما)داشته باشیم علم خداوند مارا کفایت میکند وبراساس سیاق آیه مناسب است اما اگر نقش مورد نظر را حال بگیریم ما دیگر به این نکته کار نداریم که خداوند درچه مقامی کفایت کننده است بلکه مابه صورت مطلق می گوییم که خداوند کفایت کننده است وبعد از آن علت کفایت را که همان علیم بودن است بیان میکنیم پس اگر بخواهیم واضح تربگوییم درتمییز ادعا داریم که کفایت کنندگی ازمنظر علیم بودن موجود است ودرحال ادعا داریم که کفایت کنندگی ازتمام مناظر موجود است اما علت آن علیم بودن است که این ادعا با عقائدشیعی سازگاری ندارد چرا که ذات او بسیط بوده وعلت نمیتواندیک بعد ازابعاد خداوند باشد پس درحالت کلی نقش حال مردود وتمییز مورد قبول است که البته بازهم کسی میتواند دراین امرمناقشه کند اماچون بحث نحوی نیست به همین مقدار بسنده میکنیم بقیه مطلی را برای طالب به منابع گسترده ووسیع تر رجوع میدهیم


جمع بندی
ما دراین پژوهش سعی کردیم تا با تعریف درست از هرکدام این دو نقش نحوی وبیان حالات وصور آنها وهمچنین معنا کردن آیات با توجه به هردو احتمالات راه شناخت وجدا کردن دونقش حال وتمییز را حاصل کنیم تا افراد درمواجهه ما باکلمات منصوب که درظاهر هردو نقش را میتواند بگیرد بتوانند راحت تر انتخاب کرده ودرست معنا کنند ومشتبه شدن حال وتمییزمصون ودرامان باشند وبه راحتی مقصود رابفهمند



فهرست منابع
1-القرآن الکریم
2-الجدول فی اعراب القرآن-صافی محمودبن عبد الرحیم-دارالرشید-موسسه الایمان-دمشق بیروت1418ق
3-کتاب العین-فراهیدی-خلیل بن احمد-نشر هجرت قم-1409
4-لسان العرب-ابن منظور-محمد بن مکرم-دارالفکر للطباعه والنشروالتوزیع دارصادر-بیروت1414ق
5-المصباح المنیرفی غریب الشرح الکبیر-فیومی-احمد بن محمد-موسسه دار الهجره قم-1414ق
6-المحیط فی اللغه-صاحب بن عباد-اسماعیل بن عباد-عالم الکتاب-بیروت-1414ق
7-معجم مقاییس اللغه-ابن فارس-احمد بن فارس-مکتب الاعلام الاسلامی-قم1404ق
8-معانی النحو-فاضل صالح السامرانی-شرکت العاتک لصناعه الکتاب-قاهره
9-شرح الرضی علی الکافیه-استر آبادی-رضی الدین-جامعه قازیونس
10-النو الوافی-عباس حسن-دار المعارف –مصر
11-مغنی الادیب-الانصاری-جمال الدین ابن هشام –انتشارات مرکز مدیریت حوزه های علمیه-قم1433ق
12-البهجه المرضیه-جلا ل الدین عبد الرحمن-دارالحکمه-قم1392ش

13-نهایه النحو-استاد صفائی بوشه


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.