بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

تقدیم به:
       حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیهاو حضرت ولی عصر عجل لله تعالی فرجه الشریف و نائب بر حق ایشان امام خامنه ای حفظه الله تعالی.
وپدر و مادر عزیزم که همیشه همراه و مشوق من در تمام امور زندگی و بالاخص تحصیل و تحقیق بوده اند.


تقدیر از:   
مدیریت محترم مدرسه علمیه ی حقانی جناب حجة الاسلام والمسلمین واحدی و استاد مشاور خود حجة الاسلام والمسلمین انصاری وهمچنین حجه الاسلام و المسلمین موسوی فرد وهمچنین همکار مشاور جناب اقای نوروزیان و دوست و برادر عزیزم محمد جواد باقریان که در این تحقیق کمک شایانی به این حقیر کردند.برای همه ی ایشان  سلامتی وطول عمر با عزت آرزومندم.   


چکیده :
چیستی دلالت در زمره بحث هایی است که در سیرتاریخی دانش منطق پذیرای نظریه های گوناگون بوده است ارائه تصویر دقیق از چیستی فکر تصوری و تصدیقی نمونه ای از ثمره های این بحث در منطق است
یکی از مباحث مطرح شده در دو علم منطق و اصول فقه مسئله دلالت است و دلالت یعنی : « بودن شی به حالتی که اگر به آن علم پیدا کردیم به شی دیگر نیز علم پیدا می کنیم»
و ارکان دلالت عبارتند از : دال ، مدلول ، ملازمه بین این دو و این دلالت دارای اقسامی است که عبارتند از:
1-    دلالت تصوریه
2-    دلالت تصدیقیه
ودلالت تصدیقیه نیز به دو قسم :
1-    استعلامیه
2-    جدید
تقسیم می شود و به سبب منشا ملازمه در ارکان دلالت به عقلی و تبعی و وضعی تقسیم می شود وبا توجه به اینکه دلالت معنای حرفی است و طرفین می خواهد با توجه به این طرفین به تصوریه و تصدیقیه تقسیم کردیم و جایگاه این مبحث در منطق در بسیاری از بخش های این علم روشن است و ما در قضایا و ... از این بحث استفاده می کنیم.در این تحقیق قصد بررسی  دلالت و این که ایا دلالت دارای اقسام است مورد بررسی قرار میگیرد.


مقدمه :
بسم الله الرحمن الرحیم و السلام و الصلاه علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین
یکی از دانش های محوری و تاثیرگذار ، درمنظومه علوم اسلامی منطق است که وظیفه معرفی روش صحیح تفکر را بر عهده دارد از آن جهت که عملیات فکر در همه دانش ها کلید راهیابی به مطلوب به حساب می آید می توان از منطق به عنوان پایه و اساس برای پیشبرد علوم گوناگون تعبیر کرد
همچنین در کنار این تاثیر فراگیر علم منطق با نمایان ساختن ظرفیت های بی شمار ذهن و همچنین تقویت انسان در بکار گیری قوه عقل بالاترین خدمت را به معرف عقلی ارائه می دهد با وجود چنین نقشی دانش منطق در سیر تکوین و تصور خود مورد بی مهری دانشمندان و مجامع علمی واقع شده است و آن گونه که به نظر می رسد مورد کنکاش و دقت های علمی قابل توجهی قرار نگرفته است تدوین کتب منطقی نیز غالبا تکراری از سخنانی از پیشینیان به شمار رفته و با نو آوری علمی همراه نبوده است یکی از بنیادی ترین مسائل مربوط جوامع بشری مسئله تحقیق و پژوهش است به طوری که تقریبا هیچ گونه نظام دهی و یا پیشرفت در زمینه های گوناگون بدون انجام تحقیقات و مطالعه نظام مند قبلی ممکن نیست.
مسئله تحقیق به اندازه ای حائز اهمیت است که مقام معظم رهبری امام خامنه ای ( حفظه الله ) در این باره می فرمایند :
« تحقیق موضوعی تجملاتی نیست بلکه امری حیاتی است »
در همین راستا یکی از اقدامات مهم حوزه علمیه اهمیت به مبحث طلاب به پژوهش است و ما نیز در راستای انجام این امر مهم در صدد بر آمدیم تا به کمک همدیگر مجموعه ای را مهیا کنیم و لذا پس از مشورت بر آن شدیم تا هدف خود را در پاسخ به یکی از مسائل مبحث دلالت که یکی از ده ها معمای منطق است که تا کنون چهره یک بحث منسجم را به خود نگرفته است وهمچنین این که تا حدودی مورد اختلاف علما بوده است که این اختلاف عبارت است از مبحث تبعیت دلالت از اراده  بدین معنا که آیا دلالت رخ داده در دلالت وضعیه لفظیه تابع اراده است یا خیر؟ و همچنین نوشتار در پیش رو در پی آن است تا در پیرامون چیستی و اقسام دلالت مطالبی را عرضه بدارد و تا حد توان شبهات و ابهامات موجود در این دو بخش باشد.
اصلی ترین سوالاتی که در این پژوهش به آن پاسخ داده می شود عبارت است از اینکه :
1-    بحث از چیستی دلالت :
سوال اصلی: دلالت چیست هم از حیث لغوی و هم از حیث اصطلاحی
و همچنین چند سوال دیگر در ضمن چیستی دلالت که می توان به آنها پرداخت و در ضمن سوالات فرعی بیان می شود :
آیا تعریف کننده دلالت فهمنده این مفهوم است یا سازنده آن ؟
آیا دلالت نوعی فهم و ادراک است یا حالتی برای شی یا اینکه پای گزینه سومی در میان است؟
رابطه میان دلالت با عناوینی همچون حکایت و التفات چیست ؟
آیا مرحله انتاج در عملیات فکر نوعی دلالت است ؟
پدیده دلالت در چه ظرفی تحقق می پذیرد ؟
آیا واژه دلالت به صرف انتقال اطلاق می شود و یا اینکه جهت صدور انتقال از فاعل نیز در آن مورد توجه است ؟
چه عناصری در پیدایش یک دلالت نقش دارند؟
2-    بحث از اقسام دلالت :
سوال اصلی : اقسام دلالت کدام اند ؟
سوالات فرعی :
برای برقراری حصر عقلی میان اقسام دلالت و دست یابی به تمام مصادیق آن چه طرحی را می توان ارائه داد ؟
اساسا ملاک عقلی بودن یک دلالت کدام است ؟
ادراک دلالت توسط عقل ذاتی بودن انس دال و مدلول و یا ذاتی بودن ملازمه بین وجود خارجی دال و مدلول است ؟
ضمنا از همه اساتید و خوانندگان محترم که این پژوهش ناچیز را مطالعه می کنند خواستارم که من را از نظرات و انتقادات خود بهره مند سازند.
در پایان امید وارم که قدمی هر چند ناچیز در پیش برد علم و خدمت به مولا صاحب الزمان عجل الله فرجه الشریف برداشته باشم.
کلیات تحقیق
•    روش گردآوری اطلاعات
•    پیشینه
•    جایگاه بحث
•    بیان اصطلاحات


روش گردآوری اطلاعات :
برای پاسخ دادن به سوالات این پژوهش تعدادی از کتب منطقی مورد بررسی قرار گرفته واز تعدادی از تحقیق هایی که در این زمینه انجام شده است بهره جسته ایم.
مهمترین ادله ما در اثبات وجود اقسام دلالت کاربرد و استفاده از اقسام دلالت توسط منطقیون میباشد.
پیشینه بحث :
پیشینه بحث دلالت به قرن پنجم هجری و کتاب الشفا از ابن سینا باز می گردد او با تبیین چیستی دلالت و اقسام آن اولین منطق دانی است که به این موضوع پرداخته است  اما پس از الشفا بحث از چیستی دلالت بر خلاف بحث از اقسام آن از سوی کتاب های منطقی مورد استقبال واقع نشد شاید بتوان وضوح بالای مفهوم دلالت نزد دانشمندان منطق را علت اهتمام نورزیدن آنان به این بحث دانست پس از دو قرن یعنی سده هفتم هجری شاهد تعریف شمس الدین شهرزوری در رسائل الشجره الاهیه  هستیم که از این زمان تعریف دلالت به صورت یکی از بحث های ثابت منابع منطقی در آمد
جایگاه بحث :
این مطلب درعلم منطق تحت بحث مباحث الفاظ ذیل بحث دلالت مطرح شده است و همچنین با توجه به اینکه دلالت یک فرآیند ذهنی است و منطق نیز پیرامون ذهن و امور ذهنی بحث می کند سبب این شده است که دلالت در بسیاری از جاهای منطق کارایی داشته باشد از جمله بحث ها عبارتند از :
•    در بحث مفاهیم کلی ، مفهوم مصداق ، دلالت مفهوم بر مصداق
•    کلیات خمس ، عرضی لازم ، تقسیمات لازم بین
•    قضایا ، تقسیمات شرطیه ، لزومیه
•    قضایا ، علت بودن حد وسط در علم به نتیجه
•    قضایا ، استدلال مباشر ، تمثیل مستنبط العله
•    تصدیقات ، صناعات خمس ، برهان انی و لمی



                                                                                                             و من الله توفیق


بیان اصطلاحات :
قبل از بحث در چگونگی دلالت لفظ بر معنا باید در چیستی دلالت کنکاشی کنیم تا شاید بتوانیم بعد ، به این نتیجه برسیم که بحث دلالت خود داخل در منطق است و حیث مقدمی و مبادی تصوری و تصدیقی بودن ندارد
الف) تعریف دلالت :
از حیث لغوی :
دلالت در کتب لغت به معنای راهنمایی کردن دانسته شده که در اینجا به ذکر چند نمونه اکتفا می کنیم :
به چند تعریف زیر توجه فرمایید :
1-    (الدّلاله ) بکسر دال و فتحها و هو ما یقتضیه اللفظ عند اطلاقه و اسم الفاعل ( دال ) و ( دلیل ) و هو المرشد و الکاشف
2-    دلالت به معنی نشان دادن و ارشاد است
3-    ابانه الشی باماره تتعلمها  
4-    دل علیه ، الیه (یدل) ، دلاله : ارشد ، و یقال : دله علی الطریق و نحوه : سدده الیه. فهو الدال و المفعول : مدلول علیه و الیه
5-    دله علی الشی ، یدله دالا و دلالتا فاندل : سدده الیه
6-    دله علیه یدله دلاله . . . فاندل علی الطریق : سدده الیه  



اصطلاحی :
قبل از اینکه دلالت اصطلاحی را طبق نظر علما تعریف کنیم :
الف ) طرح پیشنهادی :
ابتدا طرح پیشنهادی دلالت از دیدگاه این نوشتار ، بیان می شود تا معیاری برای بررسی نظریه های گوناگون در این باب باشد. بحث از تعریف با چند پرسش آغاز می شود.
به راستی روش درست تعریف دلالت کدام است ؟ ملاک درستی یا نا درستی چنین تعریفی چیست ؟ آیا اختلاف منطق دانان در تعریف این مفهوم نشانگر قراردادی بودن آن است ؟
واقعیت آن است که مفهوم دلالت در منطق از جنس تعریف های قراردادی نیست. بلکه دلالت ، حقیقتی است که همه ما آن را درک می کنیم، و در تعریف، به توصیف آن می پردازیم. به دیگر سخن تعریف کننده دلالت فهمنده این مفهوم است نه سازنده ی آن. تنها در این صورت می توان از درستی یا نادرستی تعریف های گوناگون ، سخن به میان آورد چرا که بی شک در فضایی که همه ی تعریف کنندگان ، واقعیتی واحد را در می یابند و در بیان چیستی آن اختلاف دارند، نمی توان همه تعریف ها را درست تلقی نمود. باید دقت داشت که مقصود از فهم واقعیت واحد ، ادراک مراحل و ارکان شکل گیری دلالت نمی باشد. زیرا این امر برای توصیفی بودن تعریف کافی نیست و هر تعریف کننده ای می تواند به دل خواه خود بخشی از این فرآیند را دلالت بداند که در این صورت درستی و نادرستی تعریف بی معنا خواهد بود. منظور آن است که همگان نقطه مشترکی از این فرآیند را دلالت می دانند وبا دقت در چیستی همان نقطه توصیف های متفاوتی از آن ارائه می دهند.
همان گونه که اشاره شد دلالت در لغت ، به معنای راهنمایی کردن و یک معنای مصدری است. با نگاه به کتاب های منطقی در می یابیم واژه دلالت دردانش منطق در یکی از مصادیق معنای لغوی آن به کار رفته است.
همه ی منطق دانان در تعریف اقسام دلالت لفظی آورده اند : اللفظ یدل علی معناه...  اگر در هر تقسیمی مقسم را نقطه اشتراک اقسام بدانیم باید شاهد حضور چیستی دلالت در جزء نخست ( اشتراک ) تعریف اقسام باشیم. انتظار می رفت با توجه به تعریف منطق دانان از دلالت که در ادامه خواهد آمد گفته شود : اللفظ یفهم منه ... یا اللفظ سکون بحاله ... اما با این وجود در منابع منطقی با همان کاربرد لغوی واژه دلالت رو به رو هستیم و می خوانیم اللفظ یدل علی معناه ... یعنی لفظ ( چیزی را ) به معنای خود راهنمایی می کند. بر این اساس ، مفهوم دلالت در منطق ، نوع خاصی از راهنمایی کردن یعنی همان انتقال دادن است که در آن به یک معنا یا همان مفهوم ذهنی منتقل می شویم و از آنجایی که راهنمایی کردن یک مفهوم مصدری است ، در بر دارنده ی صدور فعل از فاعل می باشد.
از سوی دیگر به علم حضوری درک می کنیم آنچه ما را به یک مفهوم ذهنی منتقل می کند ، یک مفهوم ذهنی دیگر است ، نه یک موجود خارج از ذهن. به عبارت دیگر انتقال دهنده و آنچه به سوی آن منتقل می شویم، همه در ظرف ذهن حضور دارند. البته این به معنای بی تاثیری عناصر خارجی مانند الفاظ و ... در پدیده دلالت نیست. این عناصر به دو شکل ایفای نقش می کنند :
الف ) گاهی شی خارجی عامل شکل گیری صورت ذهنی انتقال دهنده ( دال) در ذهن می شود که این منجر به علم ما به آن شی می شود.
ب ) گاهی شی خارجی عامل التفات به صورت ذهنی انتقال دهنده در ذهن می شود که رخ دادن آن نیازمند علم پیشین ما به شی خارجی است.
با این وجود آنچه دلالت نامیده می شود نوعی انتقال دادن است. بر اساس این دو اصل نمی توان چیستی دلالت را تنها نوعی انتقال ذهنی بین دو مفهوم دانست چرا که مفهومی اسم مصدری است و اثری از فاعلیت فاعل در آن به چشم نمی آید.همچنین بیان چیستی دلالت به التفات از یک مفهوم به مفهوم دیگر هم صحیح نیست. دلیل این امر نیز لحاظ نکردن جنبه ی فاعلیت مفهوم ذهنی است. به عبارت روشن تر، دلالت نوعی التفات نیست، بلکه التفات در چیستی دلالت اخذ شده است و این دو با هم متفاوت اند.
گام بعدی این است که مفهوم ذهنی چه چیزی را در ذهن به مفهوم دیگر انتقال می دهد؟ در پاسخ خواهیم گفت : ما در درون خود درک می کنیم که این التفات است که از یک مفهوم به مفهوم دیگر منتقل می شود. التفات، پدیده ای است که در ظرف ذهن رخ می دهد و آن را توجه یا انتباه نیز می نامند. معمولا تفاوت علم و التفات مورد توجه نیست. علم حضور یک شی یا صورت آن نزد عالم است  که هم می تواند متعلق التفات باشد و هم متعلق غفلت. صورت های بسیاری در ذهن حضور دارند اما به آنها التفاتی نمی شود. متعلق التفات همواره در حال تغییر بین صورت های ذهنی است و ممکن است ذهن انسان برای زمانی طولانی از بسیاری از معلومات خود غافل باشد. اما این هرگز به معنای علم نداشتن به آنها نیست. می توان رابطه ی علم ، التفاتت و ذهن را در قالب این تشبیه به تصویر کشید :
اتاقی را تصور کنید که کاملا تاریک است و ابزار و وسائل گوناگونی در گوشه و کنار آن جای گرفته اند. حال اگر با چراغ قوه به وسایل درون اتاق نور بتابانیم خواهیم دید که در هر لحظه تنها اشیایی را می توان مشاهده کرد که نور به آنها تابیده است. با تغییر جهت نور وسایل قابل ملاحظه نیز تغییر می کند. ذهن شبیه چنین اتاقی است و صورت های ذهنی شبیه وسایل چیده شده در آنند. حضور صورت ها در ذهن (علم )  حکم وجود اشیا در اتاق و التفات به صورت ها حکم تاباندن نور به آنها را داراست.
نکته ای که باید یاد آور شد این است که نباید هر انتقال التفاتی را به اشتباه ملازم با دلالت دانست. چنانکه گذشت گاهی التفات به جهت اتصال حسی انسان با خارج به سمت صورت تولید شده از مسیر حس تغییر می کند. ولی هر انتقال التفاتی ملازم با دلالت نیست  و مصادیقی دارای این ویژگی اند که در آن التفات به واسطه ی یک صورت ذهنی (جنبه ی فاعلیت ) منتقل شده باشد. در نتیجه تعریف دلالت به مطلق انتقال التفات نیز صحیح نیست.
بر پایه ی آنچه گفته شد می توان دلالت را انتقال دادن التفات توسط یک مفهوم (دال) به مفهوم دیگر (مدلول) تعریف کرد. بر اساس این توصیف ، دلالت حقیقتی بدون جزء و در ارتباط با سه عنصر دال ، التفات و  مدلول است. از این رو تعریف دلالت ، لفظی و غیر حقیقی است.
نکته ای که در این جا شایان توجه می باشد ، تفاوت حکایت با دلالت است. حکایت کار همه ی صورت های ذهنی است و هیچ مفهومی بدون حکایتگری تصورپذیر نیست. اما دلالت ذاتی مفاهیم نیست و برای شکل گیری نیازمند ارکانی خارج از مفهوم است. تفاوت دیگر اینکه ، حکایت همان نمایاندن محکی توسط مفاهیم است ، ولی دلالت نوعی انتقال دادن التفات است و با محکی مفهوم ، ارتباط مستقیم ندارد. برای نمونه  مفهوم انسان از محکی خود یعنی حیوانیت دارای نطق حکایت می کند و آن را نشان می دهد. همین مفهوم می تواند التفات ما را از خودش به سمت مفهوم ضاحک منتقل می کند که در این صورت دلالت کرده است.
همان گونه که مشاهده شد در دلالت علم جدیدی تولید نمی شود و تنها متعلق التفات بین معلومات پیشین تغییر می کند. با نگاهی به عملیات فکر  در می یابیم که در مرحله سوم فکر یعنی حرکت از معلومات ذهنی رسانا   به مطلوب ( انتاج ) دلالت رخ نمی دهد. توضیح اینکه :
برای رسیدن به مطلوب باید به معلومات رسانا التفات داشته باشیم. سپس با ترکیب آنها با هم مفهوم جدیدی ( مطلوب ) در ذهن تولید می شود.
با حاصل شدن مطلوب در ذهن (پایان فکر) التفات ذهن به سوی آن جلب می شود. اما نکته در آن است که این التفات پس از فکر رخ داده است جزء آن نیست. از سوی دیگر این التفات توسط یک مفهوم به سوی مطلوب منتقل نشده است. بلکه به دلیل تولید صورت جدید التفات به آن صورت گرفته است. چنان که گذشت این وضعیت در روند التفات به صورت لفظ در هنگام شنیدن آن نیز برقرار است. ابتدا لفظ خارجی علت شکل گیری صورت آن در ذهن می شود و سپس ذهن به آن ملتفت می شود. مورد التفات یک صورت ذهنی است اما التفات دهنده صورت ذهنی نیست.
ب ) بررسی تعریف منطق دانان از دلالت :
با بررسی پیشینه بحث دلالت در می یابیم که تعریف دلالت در طول تاریخ دانش منطق ، تفاوت هایی کرده است. در بیشتر موارد دیده می شود که منطق دانان ، تعریف دلالت را در قالب دلالت های لفظی بیان کرده اند که می توان با لحاظ نکردن لفظ بودن دال و برخی ویژگی های مربوط به دلالت الفاظ (مانند علم به وضع) تعریف را به همه مصادیق دلالت گسترش داد.
نظریه های گوناگون دانشمندان منطق ، پیرامون چیستی دلالت ، از این قرار است :
1.    همان طور که گفته شد نخستین بار منطق دانی بزرگ ، ابن سینا ، این مفهوم را تبین کرده است. او در الشفا می نویسد :
معنی دلاله اللفظ ان یکون اذا ارتسم فی الخیال مسموع اسم ارتسم فی النفس معنی. فتعرف النفس ان هذا المسموع لهذا المفهوم فکلما اورده الحس علی التفس التفت الی معناه.
معنای دلالت لفظ این است که در هنگام نقش بستن صورت یک اسم در خیال معنایی در نفس نقش ببندد. در این صورت نفس درک می کند که این صوت مخصوص این مفهوم است. از این رو هرگاه حس این صورت را وارد نفس می کند به معنایش ملتفت می شود.
این عبارت ترسیم کننده مراحل شکل گیری دلالت است و ابن سینا در صدد تعریف علمی دلالت نبوده است. به دیگر سخن او فرآیند شکل گیری دلالت را به خوبی نشان داده است، اما مشخص نیست که او دقیقا کدام نقطه از این فرآیند را دلالت می نامد؟
گفتنی است که این تبیین ، در مقایسه با دیگر منابع منطقی امتیازهای فراوانی دارد و در نشان دادن هر چه دقیق تر فرآیند دلالت موفق تر است. نخستین نقطه امتیاز این تعریف ، ذهنی دانستن انتقالی است که در دلالت رخ می دهد. برای نمونه هنگام شنیدن یک لفظ ، نخست آن لفظ ، مفهوم خودش را در ذهن ایجاد می کند و سپس انتقال به سمت مفهوم دوم اتفاق می افتد. امتیاز دیگر ، توجه به حضور التفات در روند دلالت است. ابن سینا معتقد است که با حاضر شدن مفهوم لفظ در ذهن شخص به معنای آن التفات پیدا می کند. عبارت شیخ الرئیس بر خلاف مزایای خود ، از مهم ترین رکن چیستی دلالت یعنی بعد فاعلیت یک مفهوم در انتقال دادن التفات خالی است. به جنبه مفعولی التفات ، یعنی منتقل شدن آن نیز تصریح نشده است. به نظر می رسد با افزودن این عنصر به سخن ابن سینا می توان آن را در قالب تعریفی که پیشنهاد شد ارائه داد. در هیچ اثری حتی دیگر آثار ابن سینا ، شاهد چنین توصیفی از دلالت نیستیم.
2.    شمس الدین شهروزی در کتاب رسائل الشجره الالهیه دلالت را نوعی فهم و ادراک معرفی می کند. وی بر خلاف ابن سینا ، در راستای پردازش دقیق معنای دلالت کوشیده است. او در این باره می نویسد :

الدلاله هی فهم المعنی من اللفظ عند اطلاقه او تخیله بالنسبه الی من هو عالم بالوضع.
دلالت، فهم معنا از لفظ توسط عالم به وضع در هنگام تلفظ یا تصور لفظ است.
این عبارت در بر دارنده چند نکته است :
نخست اینکه دلالت - طبق آنچه گذشت – از جنس انتقال دادن است. اما شهروزی براین نظریه است که دلالت از جنس فهمیدن و علم است. در پی خواهیم آورد که در تحقق دلالت علم به هر دو طرف ، ضرورت مس باشد. ولی این به آن معنا نیست که دلالت نوعی علم است. فهم حصولی هر چیزی به معنای حضور صورت آن در ذهن است که این معنا با انتقال دادن تفاوت دارد.
اگر چنین پاسخ داده شود که مقصود از واژه فهم در این عبارت همان التفات است، باز هم این تعریف کامل نخواهد بود زیرا بر اساس تعریف پیشنهادی این نوشتار ، دلالت انتقال دادن التفات است نه خود آن.
دوم آنکه این تعریف ، یکی از دو طرف دلالت لفظی را ، خود لفظ دانسته است نه صورت ذهنی آن، اما با این وجود، این تعریف به ذهنی بودن دلالت پایبند است و آن را یکی از مصادیق فهم و ادراک می داند. نشانه ی دیگر این مطلب ، عبارت عند اطلاقه او تخیله است. مقصود آنکه فهم معنا از لفظ (طبق تعریف شهروزی ) در دو شکل ظاهر می شود. یا با تلفظ خود لفظ (اطلاق) نیز همراه است و یا تنها با تصور آن در ذهن (تخیل) به وجود می آید. از آن جهت که هم درحالت تلفظ متکلم و هم در عدم تلفظ او ، شنونده معنا را تصور می کند، در می یابیم که شرط دلالت بر پایه این تعریف ، تنها حضور صورت شی در ساحت ذهن است و وجود خارجی آن ، در چیستی دلالت نقشی ندارد.
سوم آنکه قید بالنسبه الی من هو عالم بالوضع که از مقدمات دلالت لفظی می باشد ، خارج از حقیقت آن است.
نظریه شهروزی در روند تاریخی تعریف دلالت ، گامی رو به جلو به شمار نمی آید چرا که در کنار نداشتن نو آوری ، دیگر مزایای تعریف شیخ الرئیس را نیز دارا نیست.
3.    سومین تعریف دلالت، از آن قطب الدین شیرازی است. در کتاب شرح حکمه الاشراق آمده است :

هی کونه [اللفظ] بحیث یفهم منه عند سماعه او تخیله معنی.
بودن لفظ به صورتی است که هنگام شنیدن یا تصورش معنایی فهمیده می شود.
در تعریف دلالت حالتی برای شیء دانسته شده است. بر این اساس دلالت لزوما یک پدیده ی ذهنی نیست و می تواند حالت یک شی خارجی مانند لفظ نیز باشد. از سوی دیگر گذشت که دلالت، نوعی انتقال دادن در ذهن است، نه حالتی برای شیء خارجی. نکته دیگر اینکه عبارت یفهم منه ... معنی به خطا این معنا را می رساند که شخص در نتیجه یک دلالت ، به علمی جدید دست می یابد. حال آنکه تحقق علم دوم از مقدمات به وجود آمدن دلالت بر شمرده می شود و نتیجه دلالت التفات و زوال غفلت است نه علم جدید. البته احتمال می رود که منظور از فهم در این عبارت التفات باشد که در این صورت نیز با انتقال دادن التفات یکسان نیست. بخش پایانی این تعریف قید عند سماعه او تخیله است که تعریف دوم به بررسی عبارت مشابه آن پرداختیم.
یکی از کتاب های پیرو این تعریف المنطق است. مرحوم مظفر (ره) با پذیرفتن حالت بودن دلالت دست به تغییراتی در تعریف زده است. در المنطق می خوانیم :
الدلاله هی کون الشی بحاله اذا علمت بوجوده ، ینتقل ذهنک الی وجود شی آخر.
دلالت بودن شی به حالتی است که در هنگام علم به وجود آن ذهن تو به وجود شیء دیگری انتقال می یابد.
متعلق علم در این تعریف تغییر کرده است. مرحوم مظفر بر این باور است که در دلالت، ذهن انسان از علم به وجود یک شیء به وجود شیء دیگر منتقل می شود. باید دقت داشت که مقصود از علم به وجود شیء در این تعریف ، تصور بدون تصدیق نیست. بلکه همراه علم تصدیقی به این مطلب است که شیء الف واقعا در خارج وجود دارد.
در بررسی این نظر باید گفت متعلق علم در دلالت منحصر در وجود یک شیء نیست. بلکه امکان دارد ما از چیستی امری به چیستی امر دیگر و یا از وجود به چیستی و یا بر عکس منتقل شویم. تغییر دوم حضور عنصر انتقال در دلالت است که نقطه مثبت عبارت مرحوم مظفر شناخته می شود. در کلام قطب الدین شیرازی، تنها سخن از حصول علم جدید از طریق علم سابق به میان آمده است که پیش از این به بررسی آن پرداختیم. با مرور آنچه پیرامون تعریف سوم گفته شد می توان نتیجه گرفت که این تعریف، در مقایسه با تعریف های پیشین، سطح نازل تری دارد.
در جمع بندی نظریه های سه گانه منطق دانان باید گفت تعریف ابن سینا از ظرافت و وضوح بیشتری برخوردار است که سعی شد با بازسازی آن به تبیین بهتری در زمینه چیستی دلالت دست یابیم شاید بتوان علت پایین بودن سطح دقت در توصیف های پیش گفته دلالت را اهمیت نازل چیستی دلالت نزد منطق دانان دانست چرا که بحث اصلی آنان از بررسی موضوع دلالت بحث اقسام آن بوده است
ارکان شکل گیری دلالت:
دلالت ، صفت یک چیز است که به خاطر آن صفت وقتی می فهمیم آن چیز وجود پیدا کرده ذهنمان بی درنگ در می یابد که چیز دیگری موجود شده است آن چیزی که صفت دلالت دارد و آن چیزی که ذهن به وجودش منتقل می شود مدلول نام دارد
دلالت سه رکن دارد : 1- دال 2- مدلول 3- انتقال ذهنی ( بین علم وجود این دو )
همچنین وقتی که می شنویم صدای ضرب هایی به در اتاق می آید فورا می فهمیم که کسی پشت در است و می فهمیم که خواستار ورود به اتاق را دارد
این جور نیست که از علم به وجود هر چیزی علم به وجود چیز دیگر حاصل شود و بلکه اینگونه نیست که هر انتقال ذهنی از وجود چیزی به وجود چیزی دیگر را دلالت بنامیم چرا که مثلا سال ها طول می کشد که کسی با استدلالی از علم به وجود چیزی نتیجه بگیرد که چیز دیگر وجود دارد این چنین حالتی را دلالت نمی نامیم بلکه دلالت آن است که انتقال ذهن از دال به مدلول با سرعت و بلکه بدون فاصله رخ دهد پس دو سوال در اینجا مطرح می شود :
1-    آنکه اگر از علم به هر وجودی منتقل به هر وجودی نمی شویم چه چیز سبب می شود از علم به برخی وجود ها به برخی دیگر از وجود ها منتقل شویم
2-    آنکه اگر تمام انتقالات ذهنی ما سریع و بی فاصله نیستند چه چیز سبب می شود بعضی انتقالات ذهنی سریع باشند
پاسخ به این دو سوال در حقیقت داریم به سوال مهم تری پاسخ می دهیم و آن اینکه چه چیز سبب دلالت می شود ؟ چرا که در این دو سوال به دنبال علم به علت تامه انتقال ذهنی هستیم و انتقال ذهنی یکی از سه رکن دلالت است وقتی علم به علت تامه جز دلالت پیدا کردیم در حقیقت علم به علت ناقصه خود دلالت پیدا کرده ایم
در پاسخ اول می گوییم که اگر ما علم به ملازمه دو چیز داشته باشیم یعنی بدانیم که این دو با هم همراه اند وقتی علم به وجود یکی پیدا کردیم نتیجه می گیریم که دیگری هم هست مثلا به طور مثال ما علم داریم که مرتضی و محمد باقر دوست و همراه هم اند و با هم به مجالس مختلف می روند وقتی فهمیدیم که مرتضی در فلان مجلس حضور داشته در می یاببیم که محمد باقر هم آنجا بوده چون این دو همیشه همراه هم اند ...
اما مشکل اینجاست که گاهی هرچند دو علم نخست یعنی علم به ملازمه مرتضی و محمد باقر و علم به حضور مرتضی در مجلسی در ذهن ماست ولی ما به خاطر نبودن توجه ذهن ما به حضور محمد باقر در آن مجلس معطوف نمی شود بلکه بیشتر به دانستن درباره شما که آنجا داده اند
اینجاست که فرق دلالت و استدلال مشخص می شود و سوال دوم ایجاد می شود که چه چیز سبب سرعت انتقال می شود ؟
در پاسخ می گوییم که وقتی علم به ملازمه دو چیز پیدا کردیم پس از آنکه ذهن با این ملازمه کار کرد و با آن خو گرفت کم کم این ملازمه در ذهن رسوخ می کند این رسوخ سبب می شود که ذهن همواره پس از یادآوری دو چیز خود به خود و بدون اراده ما به دیگری منتقل شود
در چنین حالتی وقتی مثلا به من می گویند [ مرتضی در مجلسی بوده ] ذهن مان با شنیدن نام مرتضی فورا منتقل می شود به محمد باقر آنگاه با یاد آوری ملازمه و همراهی این دو نفر سوال میکنیم ( محمد باقر چطور ؟ ) یا می گوییم [ پس محمد باقر هم بوده است ]
این چه بسا نشان دهد که رسوخ ذهنی قدرتمند تر از علم به ملازمه است چون رسوخ ذهنی سبب می شود که ملازمه این دو چیز را یادآوری کنیم پس از آنکه رسوخ و ملازمه حاصل شد این دلالت حاصل شده است در آینده به شرح بیشتر ماهیت این دو می پردازیم ان شاء الله
اقسام دلالت :
با توجه به توضیحاتی که در قبل بیان شد این نتیجه را می توان گرفت که چون انتقال از دال به مدلول انتقال ذهنی است و چون انتقال معنایی است حرفی است دو طرف انتقال که دال و مدلول باشند لاجرم در ذهن اند و از مقوله علم اند دلالت نه صفت چیز خارجی است بلکه صفت علمی ذهنی است
دلالت تصوری :
چون دال و مدلول علم اند جا دارد که بحث کنیم که چه نوع علمی اند ؟ تصور یا تصدیق ؟
در این مورد دو نظر وجود دارد عده ای دال و مدلول را دو علم تصوری می دانند یعنی مثلا دال ما خود تصور دود و مدلول ما تصور آتش است و هر گاه تصور دود در ذهن ما حاضر شود تصور آتش نیز حاضر می شود به عبارت دیگر هر وقت یاد یکی بیفتیم یاد دیگری می افتیم
ارکان دلالت تصوری :
از عبارت خواجه نصیر الدین طوسی در اساس الاقتباس بر می آید که ایشان دلالت را تصوری می دانسته اند : « پس تصور بعضی معانی ، مقتضی معنا های دیگر می باشد » و چون این بحث را در ابتدای دلالت التزامی می زنند شاید منظورشان تصوری بودن دلالت بوده است
در دلالت تصوری دال و مدلول دو علم تصوری اند به این صورت که ذهن با یاد آوری تصور الف منتقل می شود به تصور ب ، به خاطر ملازمه ای که این دو تصور در ذهن دارند مثلا با دیدن آتش و حاضر شدن تصور آن در ذهن به یاد دود می افتیم یا با به یاد آوردن نام مرتضی یاد محمد باقر می کنیم بنابراین اینجا دیگر صحبت از علم به وجود داشتن چیزی ( که علم تصدیقی ) است نیست بلکه علم به خود آن چیز یعنی به تصور آن چیز تعلق می گیرد.
در این دلالت دیگر نیازی به علم به ملازمه محکی دو علم دال و مدلول نیست یعنی لازم نیست من تصدیق کنم «اگر خانه ی قدیمی ما باشد پدر بزرگ مرحومم هم هست» بلکه تا از دیدن خانه قدیمی و حاضر شدن تصورش در ذهن به یاد پدر بزرگ می افتم در اینجا خود دو تصور یعنی خود دو علم باید در ذهن ملازمه داشته باشند و اهمیتی ندارد که محکی دو تصور با هم رابطه و ملازمه داشته باشند یا نه البته در غالب موارد ملازمه دو تصور به خاطر علم ما به ملازمه محکی دو تصور ایجاد می شود یعنی چون «اگر بوی رطوبت بیاید هوا بارانی خواهد شد» و به خاطر علم به این ملازمه ی خارجی بین تصور بوی رطوبت و هوای بارانی نیز کم کم ملازمه ای در ذهن ما ایجاد می شود که هرگاه بوی رطوبت به بینی ما برسد ناخودآگاه یاد باران می افتیم اما می توان حالت هایی را فرض کرد که بین محکی دو تصور ملازمه ای نیست ولی بین خود دو تصور ملازمه هست مثلا اگر کسی را ملزم کنند که پس از تصور مدرسه همواره به رستم فکر کند کم کم بین این دو تصور در ذهن ملازمه ایجاد می شود
پس به طور کلی در دلالت تصدیقی علم به ملازمه خارجی دال و مدلول است و در دلالت تصوری ملازمه ذهنی آن دو
ملازمه ی ذهنی بین دو تصور همان رسوخ است که در دلالت تصدیقی نیز شرط بود چرا که گفتیم هر چند ما تصدیق :
مرتضی در مجلسی بوده ( علم به دال )
را داشته باشیم به یاد تصدیق :
هر جا مرتضی باشد محمد باقر هم هست ( علم به ملازمه )
نمی افتیم مگر آنکه دو تصور مرتضی و محمد باقر در ذهنمان ملازم هم باشند و تصور یکی همراه دیگری باشد پس دیدیم که هم در دلالت تصدیقی محتاج علت دلالت تصوری ( رسوخ ذهنی ) هستیم و هم در دلالت تصوری محتاج علت دلالت تصدیقی هستیم چرا که گفتیم رسوخ ذهنی غالبا از علم به ملارمه نشات می گیرد.
دلات تصوری چه بسا همان تداعی معانی ای باشد که روان شناسان می گویند
دلات تصدیقی :
عده ای دیگر – که مرحوم مظفر هم از ایشان اند - دلالت را تصدیقی می دانند که در آن دال و مدلول دو علم تصدیقی اند
ما به شرح هر کدام از این دو نظر می پردازیم پی دال و مدلول و ملازمه را طبق هر یک بررسی می کنیم آنگاه ادامه ابحاث دلالت را طبق هر کدام از این دو نظر ادامه می دهیم ان شاء الله در پایان خواهم گفت که هر یک از این دو نظریه به نحوی محتاج نظر دیگری است و این دو از هم مستقل نیستند.
ارکان دلالت تصدیقی :
از عبارتی که مرحوم مظفر در تعریف دلالت آورده اند معلوم می شود که منظور ایشان دلالت تصدیقی است ایشان چنان که عبارتشان گذشت مبدا انتقال ما و دال را علم به وجود چیزی بیان کردند یعنی بفهمیم که چیزی وجود دارد: «...اذا علمت بوجوده...»
همچنین مدلول را علم به وجود چیزی گرفتند : « ... الی وجود شی آخر...» از آنجا که علم به وجود اشیاء علم تصدیقی است ( در آینده خواهم گفت که هل بسیطه و ثبوت شی است) چرا که ما از نسبت وجود و چیزی با خبر می شویم و تصدیق می کنیم که : « الف وجود دارد» به همین جهت دال و مدلول بنا به نظر مرحوم مظفر دو علم تصدیقی اند و محکی این الحاق وجود اشیاء است ایشان به این نظر در اصولشان تصریح می کنند و دلالت تصوری را نوعی خطور بی فایده در منطق و اصول می دانند
بنابراین تعریف مرحوم مظفر را می توان اینگونه تغییر داد :
« کون الشی بحاله اذا صدقت بوجوده ، انتقل ذهنک الی التصدیق بوجود شی آخر»
پس از بررسی دال و مدلول به بررسی رکن سوم که انتقال ذهنی است می پردازیم نفس انتقال ذهنی در دلالت تصوری و تصدیقی واحد است اما سبب آتش در دو انتقال تصوری و تصدیقی متفاوت است در دلالت تصدیقی سبب انتقال علم به ملازمه دال و مدلول است یعنی همراهی این دو علم به اعتبار همراهی محکیاتشان می باشد این علم به ملازمه در حقیقت تصدیق سومی است که به نسبت ملازمه بین محکی دال و مدلول تعلق می گیرد.
تصدیق به رابطه دو محکی در قالب قضیه ای شرطی بیان می شود پس علم به ملازمه در حقیقت تصدیق به قضیه ای شرطی است
مثلا وقتی ما می شنویم که « الف وجود دارد» وقتی علم داشته باشیم که وجود الف ملازم وجود ب است یعنی «اگر الف باشد ب هم هست» علم پیدا خواهیم کرد که «ب وجود دارد»
یا در مثالی که زدیم چنین فرآیندی را برای رسیدن به مدلول می پیماییم
اگر مرتضی در جایی باشد محمد باقر هم در آنجاست ( علم به ملازمه )
لکن مرتضی در مجلسی بوده ( علم به دال)
و منتقل می شویم به اینکه :
•    پس محمد باقر هم آنجا بوده ( علم به مدلول)
و این ساختار کاملا ساختار یک قیاس استثنایی است که علم به قضیه شرطی آن در ذهن ما رسوخ کرده است پس تا اینجا معنای علم به ملازمه معلوم شد و همچنین معنای رسوخ را در دلات تصوری خواهم گفت ان شاء الله تعالی



نکات :
نکته 1 : به نظر می رسد که بهتر است هم دلالت تصوری و هم دلالت تصدیقی را دلالت بدانیم و هیچ یک را از دلالت خارج نکنیم چون در هر دو با ایجاد علمی در ذهن ، ذهن به علمی دیگر منتقل می شود علاوه بر این در دلالت لفظی هم خواهم گفت که هر دوی این دلالت ها در یک دلالت لفظی انجام می شود، ان شاء الله
هر چند لازم است که این دو را به هم خلط نکنیم بلکه جداگانه به بررسی هر کدام بپردازیم چرا که مثلا دلالت تصدیقی تابع اراده است اما دلالت تصوری نه
نکته 2 : دخول بحث دلالت تحت موضوع منطق
بنا بر نظر مرحوم مظفر بحث الفاظ چون ذهن را از خطای در تفکر باز می دارد و چون تحت غایت است داخل منطق است اما بحث دلالت چون دارد چگونگی دلالت لفظ بر معنا را شرح می دهد داخل منطق نیست و از مبادی تصوری یا تصدیقی منطق است قدمای منطقی بحث دلالت و بحث الفاظ را یکی از مباحث ایساغوچی یا المدخل منطق می دانستند ( در کتب قدمای منطقی از ابتدای منطق تا سر بحث تعریف یعنی تا انتهای کلیات خمس داخل المدخل علم منطق بوده است و بعدا این مباحث داخل در منطق شده اند )
ما می خواهیم بنا بر نظام موضوع محور و با فرض اینکه مفاهیم ذهنی موضوع منطق باشند و ابحاث منطق همه وصف مفاهیم ذهنی اند تکلیف بحث دلالت را مشخص کنیم ...
از دلالت دو تعریف می توان کرد یکی تعریف مصدری یعنی دلالت را از این جنبه که فعل یک فاعل است ببینیم و آن را وصف دال بدانیم در تعریف مرحوم مظفر دلالت به عنوان صفت دال مطرح شده بود که فرمودند : « الدلاله هی کون الشی بحاله ...»
و نیز می توانیم تعریف اسم مصدری از آن بیان کنیم یعنی حاصل و نتیجه فعل را در نظر بگیریم که دیگر ارتباطی- به جز ارتباط علی- با فاعل ندارد بنابراین تعریف دلالت می شود همان انتقال ذهنی و نه وصف دال ، که وصفی از ذهن است ما بعضی جاها دلالت را عین انتقال ذهنی می گرفتیم.
بنا بر تعریف نخست دلالت وصف دال است و دال گفتیم که یک علم است پس دلالت وصف مفهومی ذهنی است یعنی دلالت معقول ثانی منطقی است همان طور که همه ی مباحث منطقی معقول ثانی منطقی اند پس چون دلالت وصف موضوع منطق است اساسا داخل منطق است و مباحث الفاظ به عنوان یکی از انواع دلالت بحث هایی منطقی اند و سایر انواع دلالت ( طبعی و عقلی) هم باید در منطق بحث شود.
اما بنا بر تعریف دوم دلالت وصف دال نیست و وصف ذهن است و ذهن موضوع علم روان شناسی یا علم النفس است و دلالت می شود بحثی روان شناسی چنان که تداعی معانی روان شناسی است.

نمودار 1 :
 
دلالت های سه گانه و تعریف هر یک از آنها :
گفتیم که انتقال ذهن ، از دال به مدلول ، وقتی انجام می شود که ما علم به ملازمه آن دو داشته باشیم و این علم به ملازمه ، گفتیم که قضیه ای شرطی و مصدق است که : اگر دال باشد مدلول هم هست.
الف) دلالت عقلی :
ملازمه بین دال و مدلول ذاتی باشد مانند : اثر و موثر
در دلالت عقلی ملازمه بین دال و مدلول لایختلف و لا یتخلف است اگر دو طرف قضیه ی شرطی ما ، یعنی وجود دال و مدلول با یکدیگر ملازمه عقلی داشته باشند ، دلالت عقلی است.
ملازمه عقلی یعنی دو چیز با هم همراه باشند ، حقیقتا و این همراهی به خاطر این باشد که :
1-    یکی علت دیگری است
2-    هر دو معلول یک علت اند.
و چون معلول از علت تخلف نمی کند ، اینها همیشه با هم همراه اند. بنابراین اسم عقلی نباید متعلم را گمراه کند که فکر کند چون عقل در این دلالت دخیل است و در باقی نیست، یا چون در این به تنهایی هست و در باقی به اضافه چیز دیگری یا چون کاشف ملازمه در اینجا عقل است و در جاهای دیگر عقل نیست نظرهای پراکنده ای که داده اند این دلالت را به این نام نهاده اند بلکه اصل این دلالت و ملازمه علی و معلولی بودن ملازمه است و با توجه به این اصل می توان نظرهای مختلفی در مورد وجه تسمیه داد اما نباید به خاطر اسم ماهیت دلالت عقلی را تغییر داد .
ب) دلالت طبعی :
این است که ملازمه بین دال و مدلول ملازمه تکوینی باشد که رابطه علت و معلولی بین دال و مدلول برقرار است اما این رابطه علت و معلولی یختلف و یتخلف است .
مرحوم مظفر این دلالت را اینگونه تعریف کرده اند که ملازمه در آنها ملازمه ای طبعی است یعنی ملازمه ای که در ظاهریات انسان و باطنیاتش هست به این ترتیب که انسان هرگونه امر باطنی که بر او عارض شود، مانند : بیماری ، خوشحالی، غم ، اندوه، تاسف، خجالت، ... این امر باطنی همراه و ملازم یک امر ظاهری است که در او به تناسب حالات مختلف ایجاد می شود مثلا وقت شاد است خندان می شود و وقتی اندوه چهره اش گرفته و عبوس می شود و حین خجالت سرخ می شود این امور باطنی علت امور ظاهری نیستند مثلا شادی علت خندان شدن نیست چون اگر بود معلول از علت نمی تواند تخلف کند و باید هر وقت شاد می شدیم ناخود آگاه خنده می آمد یا هر وقت حیوانات شاد می شدند می بایست می خندیدند با اینکه ما می توانیم خویشتن داری کنیم و نخندیم و همچنین که حیوانات نمی توانند بخندند بلکه این حالت بی آنکه با هم رابطه ی علی و معلولی داشته باشند حقیقتا ملازم هم اند جدا از اینکه این حالات در همه یکسان نیستند یکی در هنگام خشم می لرزد یکی سست می شود و یکی سرخ و بر افروخته می شود و...
مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی این دلالت را دلالتی می نامند که ملازمه بین دو طرفش به خاطر اقتضای طبع انسان و حیوان باشد یعنی دلالت ظاهریات حیوانات بر باطنشان را هم از این دسته به حساب می آورند و لی مرحوم مظفر تنها دلالت انسانی را طبعی دانسته است.
اما حق این است که هر دوی این بیان ها تقسیم ثنائی را خراب می کنند و ملازمه ی حقیقی غیر علی و معلولی را منحصر در ملازمه ظاهریات بر باطنیات می کنند با اینکه ما ملازمه حقیقی غیر علی و معلولی زیادی داریم که با تعریف این دو بزرگوار نمی سازند و می توانند مبدا دلالت شوند.
مثلا مانند مثالی که زدیم ملازمت دو دوست با هم نه علی و معلولی و نه غیر حقیقی و نه طبعی است با این حال یا باید قسم چهارمی در دلالت ایجاد کرد یا باید طبعی را زیر مجموعه دلالتی دیگر فرض کرد که تمام ملازمه های حقیقی غیر علی و معلولی را در بر می گیرد من این کار را بیشتر می پسندم و ملازمه حقیقی را یا علی و معلولی می دانم که عقلی است و یا غیر علی و معلولی که طبعی بمعنی الاعم است و این طبعی اعم یک طبعی اخص هم تحت خود دارد که شامل ملازمه ظاهریات و باطنیات می شود.
ج) دلالت وضعی :
اگر ملازمه در دو دلالت قبل حقیقی بود در این دلالت ملازمه غیر حقیقی و اعتباریست بنابراین وجود دال حقیقتا ارتباطی با وجود مدلول ندارد بلکه ما اینگونه اعتبار و فرض می کنیم که این دو ارتباط و ملازمه دارند مانند ملازمه لفظ و معنا یا ملازمه چراغ سبز و جواز حرکت یا ملازمه ساعت دوازده با ظهر و هزاران نوع ملازمه که ما فرض و اعتبار کرده ایم که وجود دارد با اینکه وجود دارد دلالتی که از اینها به دیگری انجام می شود دلالت وضعی است.
ما در مثال در زدن که در ابتدای بحث دلالت آوردیم گفتیم وقتی صدای ضربه های به در اتاق را می شنویم به دو چیز منتقل می شویم :
1-    اینکه کسی پشت در است و دارد در میزند
2-    اینکه خواستار ورود به اتاق است
دلالت اول یعنی دلالت صدای ضربه بر فاعل ضربه دلالت عقلی است – از معلول به علت
دلالت دوم یعنی دلالت صدای ضربه بر اجازه ورود گرفتن دلالت وضعی است
چون این دو حقیقتا ربطی به هم ندارند
نمودار شماره 2 :
 

دلالت لفظی :
دلالت وضعی که ملازمه دال و مدلول در آن غیر حقیقی است که به اعتبار چیستی دال به دو قسم تقسیم می شود :
دلالت لفظی که دال آن لفظ است
دلالت غیر لفظی که دال آن لفظ نیست مانند دلالت لباس مشکی بر اندوه
اینکه چرا از میان تقسیمات ممکن این تقسیم را انجام دادیم چون هدف اصلی قدما طرح بحث الفاظ بوده قصدشان طرح دلالت و اقسامش ، روشن کردن چیستی دلالت لفظ بر معنا و جایگاه آن در بین دلالات بوده است و این تقسیم(دلالت وضعی به لفظی و غیر لفظی) را کرده اند تا بگویند دلالت لفظ بر معنا یکی از اقسام دلالت وضعی است
اما اگر بنا بر آنچه گفتیم مقصود اصلی دلالت باشد « به اینکه دلالت وصف موضوع منطق باشد و راسا یکی از مسائل منطقی باشد» و تقسیمات دلالت به خاطر دلالت مطرح شوند نه بر عکس ، باز جا داشت که این تقسیم (دلالت وضعی به لفظی و غیر لفظی ) انجام شود تا ما به دلالت لفظ بر معنا برسیم چرا که این نوع از دلالت یکی از اقسام اساسی و پر کاربرد دلالت است و چنان که گفتیم اساس فکر کردن ماست
اگر تعریف دلالت تصدیقی را بر دلالت وضعی لفظی تطبیق دهیم به نکته جالبی می رسیم.
گفتیم ساختار دلالت تصدیقی اینگونه است :
-    اگر الف باشد ب هم هست ( علم به ملازمه )
-    لکن الف هست ( علم به وجود دال )
نتیجه : ب هم هست ( علم به وجود مدلول )
حال به جای الف و ب به ترتیب لفظ و معنا را جایگزین می کنیم :
-    اگر لفظ باشد معنا هم هست ( علم به ملازمه )
-    لکن لفظ هست ( علم به صدور لفظ از متکلم)
نتیجه : معنا هم هست ( علم به وجود معنا )
یعنی ما وقتی علم پیدا می کنیم که کسی لفظی را استعمال کرده است تصدیق می کنیم که معنای موضوع برای آن هم وجود دارد.
اشکال :
ما وقتی لفظی در ذهنمان حاضر شود اعم از اینکه بشنویم یا خودمان تخیل کنیم معنایش را می فهمیم یعنی خود معنا در ذهن حاضر می شود پس تصدیق به وجود معنا چیز بیهوده ای است !
پاسخ :
این تفسیر که هر وقت لفظی در ذهنمان حاضر شود معنایش هم حاضر می شود یک تفسیر تصوری از دلالت است که بعدا به آن خواهیم پرداخت اما اکنون در پی تفسیری تصدیقی از دلالت لفظی هستیم و در این تفسیر علم به وجود لفظ و معنا شرط است چنان که در تعریف دلالت مرحوم مظفر فرمودند که علم به وجود دال و مدلول مهم است.
نکات :
1-دلالت عقلی در نمودار یک شامل این موارد می شود:
الف) دلالت علت تامه در معلول ( مانند خورشید بر نور آن )
ب) دلالت معلول بر علت منحصره ( مانند دلالت نور خورشید بر خود آن )
ج) دلالت معلولین لعله واحده ( مانند روشنی لامپ و یخچال که علت آن یک کلید برق است )
2- دلالت طبعی در نمودار یک شامل این موارد می شود :
الف) علت ناقصه بر معلول ( مانند ابر بر باران )
ب) دلالت معلول بر علت غیر منحصره ( مانند گرما بر آتش )
3- این تقسیم که در نمودار یک مشاهده فرمودید نیز می توان کامل تر کرد به اینگونه که بگوییم انتقال ذهنی یا از تصور به تصور است یا از تصدیق به تصدیق یا تصور به تصدیق و یا تصدیق به تصور   سپس در آنجایی که تصدیق به تصدیق است ادامه دهیم.
4-چیزی که اکنون اهمیت دارد این است که ظرف وجود لفظ و معنا کجاست ؟ ذهن یا خارج ؟
در دلالت تصدیقی دال ما وجود لفظ است با بررسی این موجود در می یابیم که منظور وجود خارجی آن منظور است چرا که لفظ صوت است و وجود ذهنی نمی تواند لفظ باشد چون صوت نیست اما در اینجا گفته شد که وجود « لفظ » دال است نه «وجود ذهنی» لفظ ، پس ظرف این وجود خارج است.
در مورد معنا می دانیم که علم ما به اینکه معنایی در ذهن ماست علمی حضوریست و نیاز به استدلال ندارد و می دانیم که در دلالت – که شکلی مشابه استدلال است – تا علم به دال نداشته باشیم علم به مدلول حاصل نمی شود و اگر ندانیم که لفظ وجود دارد و از متکلم صادر شده است نمی توانیم به وجود معنا پی ببریم این نشان می دهد که وجود معنا در ظرفی غیر از ظرف ذهن ماست.از طرفی می دانیم که معنا حتما در ذهن کسی باشد و چون معنا در ذهن یکی از دو طرف تفهیم و تفاهم ، یعنی مخاطب ، نیست ، پس لاجرم در ذهن طرف دیگر ، یعنی متکلم است.پس در دلالت لفظی وضعی ، ما از علم به لفظی که متکلم استعمال کرده ( وجود دال ) علم پیدا می کنیم به معنایی که در ذهن دارد و اراده کرده است ( وجود مدلول ) پس در دلالت تصدیقی ، ما با علم به ملازمه ی قرار دادی بین لفظ و معنا ، یعنی اینکه :
-    اگر لفظ الف باشد معنای الف هست
و علم به استعمال لفظ توسط متکلم ،یعنی اینکه :
-    لکن لفظ الف هست
چون این دو همراه هم اند – وضعا – پی می بریم به معنای مقصود متکلم. یعنی آنچه که از استعمال این لفظ اراده کرده است یعنی :
نتیجه : معنای الف هست
به همین خاطر ، مرحوم مظفر ، اراده متکلم را در دلالت سامع شرط می دانند و دلالت را تعریف کرده اند به :
« کون اللفظ بحاله ینشا من العلم بصدوره من المتکلم ، العلم بالمعنی المقصود به »
نیز ، خواجه طوسی ، در شرح الاشارات می فرمایند :
« فما یتلفظ به و یراد به معنی ما و یفهم عنه ذلک المعنی ، یقال له انه دال علی ذلک المعنی و ما سوی ذلک المعنی – مما لا یتعلق باراده المتلفظ – ( و ان کان ذلک اللفظ او جز منه بحسب تلک اللغه او اللغه الاخری او باراده اخری یصلح لان یدل به علیه ) فلا یقال له انه دال علیه
با توجه به بخش قبلی معلوم شد که این همان تبعیت دلالت از اراده است در این حالت ، مثلا اگر کسی در خواب یا در حالت سهو ، لفظی را به کار ببرد ، شنونده ، هر چند تصدیق به وجود لفظ می کند ، اما تصدیق به وجود معنا در خارج از ذهن خودش و در ذهن متکلم ، نمی کند.
چرا که علم دارد که مثلا خوابیده ، معنایی را اراده نمی کند. پس دلالت ، چون اراده متکلم نبوده ، برای شنوده ، رخ نمی دهد.
دلیل دیگری برای تابع اراده بودن دلالت می توان آورد که با نظام فکری غایت محور مرحوم مظفر ، بیشتر می سازد این است که دلالت وابسته به ملازمه دال ومدلول است و این ملازمه ، در دلالت لفظی ، به وضع و اعتبار است. از آنجایی که وضع ، فعل اختیاری انسان است ، پنج مرحله ای که برای فعل های اختیاری بر شمردیم ( المدخل ، موضوع علم ) در آن نیز هست پس وضع نیز به غایت است یعنی آنچه که در غایت وضع هست وضع می شود و اگر چیزی از غایت وضع خارج باشد وضع نمی گردد پس آن چیزی که از غایت وضع خارج باشد ملازمه ای ندارد و به همین دلیل دلالتی هم در آن رخ نمی دهد. غایت وضع ، تفهیم و تفاهم است.
یعنی انسان ها ، برای آنکه مفاهیم ذهنی را انتقال دهند ، لفظی را به کار می برند و شنونده با شنیدن لفظ ، معنایی را که در ذهن متکلم بوده را در می یابد. حال آنچه غایت وضع در آن نباشد وضع نمی شود. یعنی اگر انتقال مفاهیمی نباشد وضعی هم نیست و اگر وضعی نباشد ملازمه وضعی ای هم نیست و در این صورت دلالتی هم نخواهد داشت پس وقتی کسی خوابیده یا کسی اشتباها لفظی را به کار برده لفظی صادر می کند چون در اینجا انتقال مفهوم ذهنی ای نداریم پس اساسا لفظ به کار برده شده موضوع برای معنایی نیست و مهمل است بنابراین ما دلالت تصدیقی ای نخواهیم داشت.
اقسام دلالت جعلی لفظی در نمودار یک :
 الف ) تصوریه ( تداعی معانی ) :
انتقال ذهنی فرد به مجرد شنیدن لفظ اگر چه بداند که لافظ آن را قصد نکرده است
ب ) تصدیقیه :
نتیجه :
پس با توجه به انچه گذشت در میابیم که منطقیون دلالت را دارای اقسام دانسته و در زندگی روزمره ما از انواع اقسام دلالت استفاده منیکنیم.

                                                                                                                         والحمد لله اولا و آخرا

فهرست منابع
ابن سینا،حسین،منطق المشرقیین،
صدر الدین شیرازی،محمد،اللمعات المشرقیه فی الفنون المنطقیه،انتشارات آگاه،تهران،1362ه.ش
مظفر ،محمد رضا،اصول اللفقه،بوستان کتاب،اول،قم،1380ه.ش
هادوی تهرانی،مهدی،گنجینه خرد،الزهرا(س)،اول،تهران،1369ه.ش
سبحانی،جعفر الموجز فی اصول اللفقه،موسسه امام صادق ع،ششم،قم،1422ه.ق
محمدی،علی،شرح اصول اللفقه،دارالفکر،چهارم،قم،1386ه.ش
ابن سینا،حسین،الشفا،مکتبه آیه الله المرعشی،قم1404ه.ق
ابن منظور،لسان العرب،دارالفکر،دار صادر،بیروت،1414ه.ق
حلی،حسن بن یوسف،الاسرار الخفیه فی العلوم العقلیه،بوستان کتاب،قم،1387ه.ق
حلی،حسن بن یوسف،الجوهر النضید فی شرح منطق التجرید،بیدار،قم ،1385ه.ش
حلی،حسن بن یوسف،القواعد الجلیه فی شرح الشمسیه،النشر الاسلامی،قم،1412ه.ق
رازی،قطب الدین،لوامع الاسرار فی شرح مطالع الانوار،کتبی نجفی،قم،1294ه.ق
رازی،قطب الدین،تحریر القواعد المنطقیه فی شرح الرسالة الشمسیه،بیدار،قم،1384ه.ش
سبزواری،ملا هادی،شرح منظومه،ناب،تهران،1379ه.ش
شهزوری،شمس الدین،رسالةالشجرة الالهیة،حکمت و فلسفه ایران،تهران،1383ه.ش
شیرازی قطب الدین،شرح حکمت الاشراق،انجمن آثار و مفاخر فرهنگی،تهران،1383ه.ش
شیرازی قطب الدین،درّة التاج،حکمت،تهران،1369ه.ش
صدر الدین شیرازی،محمد،تعلیق بر شرح حکمت الاشراق،بیدار،قم،1315ه.ق
مصطفی ،ابراهیم ،المعجم الوسیط،مکتبة الرضوی،تهران،1427ه.ق
مظفر ،محمد رضا،المنطق ،موسسة النشر الاسلامی،قم،1424ه.ق
واسطی،تاج العروس من جوتهر القاموس،دارلفکر،بیروت،1414ه.ق

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.