بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

چکیده

نحویون دو مفهوم معرفه و نکره را به صورت های متفاوتی تعریف کرده اند و در این تعاریف میان آنها اختلافاتی هست ادبا سعی کرده اند که این مفاهیم را به گونه ای تعریف کنند که هم جامع و هم مانع باشد اما اکثراً نحویون معرفه و نکره را به گونه ای تعریف نکرده اند که هم جامع باشد و هم مانع همین موجب شده که بعضی دیگر از نحوی ها ادعا کنند که کسی نمی تواند معرفه و نکره را به گونه ای تعریف کند که هم جامع و هم مانع باشد و به همین علت از تعریف این دو مفهوم خود داری کرده اند.
ما در این پژوهش می خواهیم به تعریفی از معرفه و نکره برسیم که هم جامع و هم مانع باشد.
ما در این تحقیق در فصل اول یکسری کلیاتی را در مورد معرفه و نکره بیان کرده و مفاهیم تحقیق را تعریف کرده ایم در فصل دوم نظرات نحویون را در این مورد مطرح کرده ایم و آنها را نقد و بررسی کرده ایم اول نظر ابن مالک را که می گوید نمی توان به تعریف صحیحی از معرفه و نکره رسید ذکر کرده ایم و آن را مورد بررسی قرار داده ایم و پس از آن به سراغ کسانی رفته ایم که معرفه و نکره را تعریف کرده اند و یکی یکی تعاریف آنها را ذکر کرده و مورد بررسی قرار داده ایم و جامعیت و مانعیت آنها را بررسی کرده ایم و در فصل آخر یک نتیجه گیری از این مباحث کرده ایم.


فهرست

مقدمه  ...........................................................................................................  5
فصل اول: کلیات و مفاهیم   ............................................................................... 6
مفاهیم اصلی تحقیق  ......................................................................................  6
مفاهیم فرعی تحقیق  ......................................................................................  6
فصل دوم: بیان تعاریف معرفه و نکره و نقد و بررسی آنها   ...................................... 7
نظر ابن مالک در تعریف معرفه و نکره   ................................................................. 7
دلیل اینکه نمی توان معرفه و نکره را تعریف کرد  ..................................................  7
نقد و بررسی این نظر  ......................................................................................  8
تعریف معرفه و نکره به واسطه ی معین و غیر معین بودن در معنا  ..........................  9
تعریف ناظر الجیش از معرفه و نکره   ................................................................... 10
نقد و بررسی این نظر   ..................................................................................... 10
تعریف سید علی خان مدنی از معرفه و نکره   ...................................................... 11
نقد و بررسی این نظر   ..................................................................................... 12
تعریف رضی الدین استر آبادی از معرفه و نکره   ................................................... 13
نقد و بررسی این نظر  ......................................................................................  14
فصل سوم: جمع بندی و نتیجه گیری  .................................................................  15
منابع و مآخذ  ...................................................................................................  17

مقدمه

علومی که ادبیات عرب را به ما می شناساند یک علم نیست بلکه چندین علم است حتی بعضی این علوم را تا چهارده عدد شمرده اند.
یکی از مباحثی که در ادبیات عرب مطرح است بحث معرفه و نکره بودن اسم است.
این بحث یک بحث صرفی است و متأخرین این بحث را در کتابهای صرفی خود مورد بررسی قرار داده اند البته این بحث نیز در مقدمات کتابهای نحوی هم دیده می شود و این بخاطر این است که شناخت این دو مفهوم برای یاد گرفتن علم نحو لازم است.
شناخت معرفه و نکره برای علم نحو لازم است مثلا می گویند صفت و موصوف باید در تعریف و تنکیر مطابق باشد یا مبتدا معرفه و خبر نکره حال نکره و ذوالحال نکره باشد با شناخت صحیح اینهاست که می توان این قواعد را در کلام صحیح استفاده کرد.
در چگونگی تعریف این دو مفهوم میان ادیبان اختلاف شده و حتی بعضی گفته اند اصلا این دو مفهوم تعریف مشخصی ندارد و نمی توان تعریفی ارائه کرد که بتواند معرفه را از نکره جدا کند برای همین ما در این پژوهش قصد داریم تا ببنیم آیا واقعا این نمی توان این ها را تعریف کرد یا اینکه می شود به گونه ای این مفاهیم را تعریف کنیم که هم جامع و هم مانع باشد و موجب شود که همه ی معارف را به صورت صحیح از نکره ها جدا کند
برای اینکه حکم کنیم چه چیز هایی می تواند حال یا مجرور رب یا صفت برای نکره و .... قرار گیرد باید به درستی معرفه از نکره جدا شود و اگر این به درستی صورت نگیرد ممکن است کسی در بعضی استعمال ها شک کند آیا این ها به درستی استعمال شده یا شاذ است و یا حتی ممکن است کسی بگوید این گونه استعمالها اشتباه است.
روش ما در این تحقیق به صورت کتابخانه ای بوده است

کلیات و مفاهیم

اسم ها در کلام عرب بر دو قسم است یکی معرفه و دیگری نکره ما اینجا باید بدانیم که تفاوت میان معرفه و نکره در کلام عرب چیست؟ یعنی چه اسم هایی در کلام عرب معرفه و چه اسم هایی نکره استعمال شده است.
از آن جایی که در تعریف معرفه و نکره میان نحویون اختلاف وجود دارد باید معلوم شود اینکه می گویند –مثلا- مبتدا باید معرفه باشد یعنی باید چگونه باشد چه ویژگی باید در اسم باشد که بگوییم این اسم معرفه است و می تواند مبتدا یا ذوالحال یا .... واقع شود
وقتی اینجا می گوییم معرفه اینچنین است یعنی اولا عرب در استعمالاتش معرفه را اینگونه استعمال کرده و به اسمی که اینچنین باشد معرفه می گوید و ثانیا به این معنی است که اگر کسی اسمی استعمال کرد که این ویژگی را داشت به آن اسم هم معرفه می گوییم و احکام معرفه را بر آن جاری می کنیم
مفاهیمی که در تحقیق بکار رفته:
مفاهیم اصلی تحقیق
    اسم: کلمه ای است که بر معنای مستقل دلالت می کند و مقترن با زمان نیست
    معرفه: اسمی که دلالت بر معنای معین می کند
    نکره: اسمی که بر معنایی غیر معین از جنسش دلالت کند.
مفاهیم فرعی تحقیق
    وضع: یعنی فرد لفظی را در مقابل معنایی قرار دهد و آن لفظ را به آن معنا اختصاص دهد.
    واضع: به كسى كه لفظ يا علامتى را براى دلالت بر معنايى خاص قرار مى‏دهد «واضع» گويند
بیان تعاریف معرفه و نکره و نقد و بررسی آنها

نظر ابن مالک در تعریف معرفه و نکره
ایشان در کتابهایش معرفه و نکره را تعریف نمی کند و می گوید هرکس بخواهد معرفه و نکره را تعریف کند به تعریف صحیحی نمی رسد و نمی تواند معرفه و نکره را طوری تعریف کند که تعریفش جامع و کامل باشد.

دلیل اینکه نمی توان معرفه و نکره را تعریف کرد
ابن مالک می گوید چون یک سری اسما هستند که در معنی معرفه و در لفظ نکره و الفاظی هستند در لفظ معرفه و در معنا نکره هستند و بعضی دیگر را عرب ها گاهی معرفه و گاهی نکره استعمال کرده اند کسی نمی تواند تعریف صحیحی از معرفه و نکره ارائه دهد که جامع و مانع باشد.
الفاظی که در معنی معرفه و در لفظ نکره هستند مثل «کان ذلک عاما اول» و «اول من امس» است که در مثال اول «سال اول» و در مثال دوم «قبل از دیروز (=پریروز)» معین و معلوم است و در معنا معرفه است ولی عرب با اینها در لفظ معامله ی نکره می کند. الفاظی که در معنا نکره و در لفظ معرفه هستند مثل اسامه در این کلمه احکام لفظی معرفه را جاری می کنند مثلا این کلمه چون مؤنث است غیر منصرف است و عرب برای این کلمه صفت معرفه می آورند و این کلمه را مبتدا و ذوالحال واقع می کند در حالی که این کلمه در شیوع معنا مثل اسد است و در معنا هیچ تفاوتی با لفظ اسد ندارد ولی عرب با لفظ اسد معامله ی نکره می کند ولی با لفظ اسامه معامله ی معرفه می کند و الفاظی که عرب گاهی آنها را معرفه استعمال می کند و گاهی نکره مثل عبد بطنه که در این مثال اکثر عرب چون این کلمه مضاف به معرفه است معرفه استعمال می کند ولی بعضی از عرب ها این را نکره قرار داده و رب برسرش داخل کرده و بنا بر حال منصوب استعمال می کنند.
با توجه به این مطالب ابن مالک در باره ی معرفه و نکره می گوید: نکره اسمی که می توان «ال تعریف» را بر آن یا بر مترادف آن داخل کرد و معرفه اسمی که نمی توان «ال تعریف» را بر آن یا بر مترادف آن داخل کرد.
البته نکته ی مهمی که اینجاست این که خود ابن مالک هم این را تعریف معرفه و نکره نمی داند بلکه این را صرفا را شناخت معرفه و نکره و راه تمایز میان این دو مفهوم می داند. او در بعضی از کتابهایش برای بیان کردن این بحث اول اقسام معرفه را ذکر کرده و پس از ذکر آنها می گوید غیر اینها نکره است یا در الفیه اول راه شناخت نکره را ذکر کرده و بعد از آن می گوید غیر معرفه نکره است. و برای همین ایشان معمولا  این دو مفهوم را تعریف نمی کنند  اما با این حال بعضی از شروح الفیه این راه شناخت را تعریف معرفه حساب کرده اند.

نقد و بررسی این نظر
ایشان گفتند که چون یکسری اسمائی که در لفظ معرفه و در معنا نکره ویا در معنا نکره و در لفظ معرفه ویا اسمائی که بر دو وجه استعمال شده وجود دارد کسی نمی تواند به درستی اینها را تعریف کند. در اینجا ما باید بدانیم که وقتی ایشان می گوید در معنا نکره یا در معنا معرفه هستند، منظور از معرفه بودن و نکره بودن در معنا چیست؟
ایشان در استدلالشان از مفهوم مبهمی که تعریف نشده استفاده کرده و این استفاده از مفاهیم مبهمِ تعریف نشده در استدلال موجب چنین ادعایی شده است. در حالی که اگر به معنای این مفاهیم مبهم توجه می شد معلوم می شد که اصلا این اشکال وارد نیست. و آشکار می شد که این اشکال به واسطه ی معنای اشتباهی است که از مفهوم معرفه و نکره شده است.
منظور از معرفه بودن در معنا یا نکره بودن در معنا در این استدلال به این صورت است که ایشان به معنای شایع نکره و به معنای معین معرفه می گویند. که این سخن باتوجه به دو نکته معلوم می شود اول اینکه ایشان در کتاب الکافیه الشافیه می گویند آنچه که در جنسش شیوع دارد نکره است و غیر آن یعنی جایی که شیوع ندارد (معین است) معرفه است  و دوم اینکه ایشان در استدلالشان از کلمه ی شیوع استفاده می کند و می گوید اسامه در شیوع مانند اسد است
اینجا اگر کسی نکره را به معنی شایع بگیرد و معرفه را به معنای معین؛ این اشکالات بر تعریفش وارد است و تعریف صحیحی از این دو مفهوم ارائه نکرده. ولی اگر معرفه و نکره را به طور صحیح تعریف کنیم اشکال ایشان رفع می شود چون طبق آن تعریف صحیح اسماء معرفه در معنا معرفه در لفظ هم هست و همچنین الفاظ نکره در معنا نکره ی در لفظ هم به حساب می آید.
این اشکال در صورتی مطرح است که معرفه و نکره را به معنای شایع و معین بگیریم.
باید دانست که تصور اشتباه از معنای معرفه و نکره به معنای این نیست که نمی شود معرفه و نکره را تعریف کرد
در واقع باید به دنبال تعریف صحیح از معرفه و نکره باشیم نه اینکه بگوییم چون این معنا از معرفه و نکره اشتباه است کسی نمی تواند معرفه و نکره را تعریف کند.
پس معلوم می شود که این استدلال بر مبنای تعریفی که ایشان از معرفه و نکره داشته اند صورت گرفته است و این استدلال اشتباه است و به تبع آن ادعای ایشان اشتباه است و ما باید به سراغ تعریف صحیحی از معرفه و نکره باشیم.

تعریف معرفه و نکره به واسطه ی معین و غیر معین بودن در معنا
در تعریف مفهوم معرفه و نکره عده ای از نحوییون گفته اند معرفه آن است که به معین دلالت می کند و نکره آن است که بر غیر معین دلالت می کند و میان افراد جنسش شایع است
این تعریف از معرفه جامع و مانع نیست به این صورت که اسامه که معرفه است را شامل نمی شود و همچنین اسمائی مانند اول من امس و کان ذلک عاما اول را شامل می شود در حالی که این اسما نکره است
این تعریف علاوه بر این که جامع و مانع نیست، اگر معرفه و نکره را چنین تعریف کنیم اشکال جناب ابن مالک مطرح می گردد و گفته می شود که نباید معرفه و نکره را تعریف کنیم و کسی هم نمی تواند این مفاهیم را به طور صحیح تعریف کند.


تعریف ناظر الجیش از معرفه و نکره
ناظر الجیش (محمد بن یوسف) معتقد است معرفه آن است که برای شیئی به عینه وضع شده باشد. ایشان در کتابشان پس از این تعریف می گویند: می گوید منظورم این است که لفظ برای معین وضع شده باشد
ایشان در تعریف نکره می گویند: نکره آن چیزی است که وضع شده برای شیء غیر معین یعنی برای یکی از افراد جنسش که آن فرد به یکی غیر از دیگری اختصاص ندارد بحسب وضع بر عکس معرفه
این تعریف از معرفه و نکره مثالهایی مانند «کان ذلک عاما اول» و «اول من امس» را از معارف خارج می سازد و در زمره ی نکرات قرار می دهد زیرا در این گونه مثالها این کلمات برای معین وضع نشده اند بلکه اینها در استعمال و با قرینه تعیین پیدا کرده اند و این کلمات معرفه حساب نمی شود.
ایشان ذکر کرده اند که شکی نیست که میان وضع و استعمال فرقِ واضحی وجود دارد و با توجه به تفاوت وضع و استعمال متوجه می شویم که تعیین در استعمال موجب تعیین در وضع نیست.
نقد و بررسی این نظر
این تعریف علاوه بر اینکه مثالهایی مانند «اول من امس» را از معرفه خارج می سازد، همه ی معارف را به غیر از علم از معارف خارج می کند و در زمره ی نکرات قرار می دهد و چنین تعریفی از معرفه جامع نیست زیرا که در معارف فقط علم است که برای معین وضع شده است.  برای مثال ضمیر برای معین وضع نشده است و مانند علی نیست که واضع لفظ را برای فرد معین وضع کرده است بلکه واضع ضمیر را وضع کرده تا در معین استعمال شود و اینگونه نیست که واضع ضمیر را برای معین وضع کرده باشد.
تعریف سید علی خان مدنی از معرفه و نکره
ایشان می گوید اسم اگر برای شیء معین وضع شود معرفه است و مراد این است که اسم وضع شود تا در معین استعمال شود.
یعنی اسمی که وضع شده تا در فردی معین و خاص استعمال شود معرفه است. و غیر این (یعنی اسم وضع نشده تا در معین و خاص استعمال شود) نکره است.
این تعریف علم را شامل می شود در علم اسم برای معین وضع شده و به تبع این وضع در معین نیز استعمال می شود پس این تعریف علاوه بر اینکه علم را شامل شده و بقیه ی معارف که برای معین وضع نشده ولی در معین استعمال می شود را شامل می شود مثلا موصول برای مبهم وضع شده ولی وقتی در استعمال با صله می آید این صله است که موصول را معین می کند
با ملاک این تعریف مثالهایی چون اول من امس و کان ذلک عاما اول در زمره ی کلمات نکره قرار می گیرد زیرا اینها با اینکه در استعمال معنای معینی را به ما می رساند ولی این کلمات وضع نشده اند تا در معین بکار روند و اینجا با قرینه است که ما معنای معین از اینها متوجه می شویم
این تعریف ضمیری که مرجعش اسم نکره باشد و همچنین اسم ذواللامی که دلالت بر عهد ذکری دارد در حالی که آن اسم مذکور نکره است را نیز شامل می شود زیرا که منظور از تعیین در این تعریف مشخص بودن و معلوم بودن مصداق لفظ نیست  چه بسا اسمی معین باشد ولی مشخص نباشد. البته می شود که اسمی هم معین و هم مشخص باشد مثلا در مثال أ أنت ضارب هذا الرجل کلماتِ أنت، هذا والرجل هم معین و هم معلوم و مشخص و معرفه است ولی در «الذی ذهب الی المدرسه قال زید قائم» الذی از یک فرد معین حکایت می کند و معنای معین دارد هر چند که این لفظ دلالت بر فرد معلومی نمی کند و در مثال «ارسلنا الی فرعون رسولا فعصی فرعون الرسول » رسول اولی نکره و رسول دومی معرفه است زیرا اولی در لفظ هیچ اشاره ای به تعیین ندارد و شامل هر رسولی می تواند باشد ولی رسول دوم هرچند که معلوم و مشخص نیست، معین است در لفظ رسول دوم «ال» اشاره به تعیین رسول دارد و می گوید همان رسولی که بر او فرستادیم. این که می گوییم «همان رسول» یعنی معین بودن رسول دوم.
اگر در این مثال به جای الرسول هو باشد هو معین است ولی مشخص و معلوم نیست در چنین مثالی «هو» هر چند مرجعش معین نیست ولی خود ضمیر اشاره به تعیین دارد و این ضمیر به معنای همان رسول است. و اینکه در ترجمه ی ضمیر از «همان» استفاده می کنیم نشان دهنده ی این است که هو معین است و به این علت که رسول اول معین نیست نمی توان در ترجمه ی آن از کلمه «همان» استفاده کرد. با توجه به این ها می فهمیم که مراد از تعیین، تعیین شخصی نیست. همین که در لفظ اشاره ای به تعیین باشد برای معین بودن لفظ کافی است و نیاز نیست که حتما لفظ برای معلوم و مشخص باشد.
با چنین تعریفی از معرفه هاء ضمیر و علم در مثالهایی چون «رب علی وحسن» و «ربه رجلا» را در زمره ی نکرات قرار می دهیم زیرا که اینها در معین استعمال نشده اند و هیچ یک از اینها معنای معینی ندارد. و عرب نیز با این کلمات معامله ی نکره کرده است و این ها را مجرور به رب قرار داده است. و طبق تعریف ارائه شده اگر اسمی در غیر معین استعمال شود نکره است و این کلمات چون در غیر معین استعمال شده اند نکره هستند.
نقد و بررسی این نظر
این تعریف از معرفه همه ی نکرات را از معرفه خارج می سازد و در واقع مانع هست ولی جامع نیست. چرا که این تعریف از معرفه همه ی اسمائی را که عرب با آنها معامله ی معرفه می کند را داخل در معرفه نمی کند. مثلا علم جنس و اسمائی که ال جنسیه دارند معرفه هستند ولی این تعریف این ها را داخل در نکرات می کند. اسمائی که ال جنسیه دارند معین نیستند ولی معرفه هستند. برای مثال در این آیه ی شریفه «و أخاف أن یأکله الذئب » کلمه ی الذئب معین نیست ولی معرفه است.



تعریف رضی الدین استر آبادی از معرفه و نکره
مرحوم رضی در شرحش بر کتاب کافیه ابن حاجب می گوید معرفه اسمی است که به وسیله ی آن اشاره می شود به خارج مختص اشاره ای وضعی  و نکره اسمی است که به خارج مختص اشاره ی وضعی ندارد .
ایشان پس از تعریف معرفه تعریفشان را توضیح داده و می فرمایند: اینکه گفتیم اشاره داشته باشد به واسطه ی همه ی اسماء به چیزی که در ذهن مخاطب است اشاره می کنیم و اگر اشاره نداشت اصلا از آن برای تفهیم و تفاهم استفاده نمی شد پس اشاره داشتن در تعریف مشترک است میان اسماء معرفه و اسماء نکره. بعد گفتیم که اشاره به خارج نه ذهن این قیدی است که معرفه را از نکره جدا می کند یعنی ممکن است من بگویم جائنی رجل یعنی مردی آمد یعنی یکی از آن چیز هایی که تو در ذهنت به آن مرد می گویی آمد این نکره است و اشاره اش به ذهن است نه خارج ولی اگر گفتم که جائنی الرجل یعنی همان مرد معهود آمد اینجا اشاره علاوه بر اینکه به ذهن است به خارج هم هست یعنی در اینجا می خواهم بگویم آن مردی که در خارج مختص بود و خصوصیات مشخص داشت آمد (مرد به صورت معرفه) نه اینکه بگویم یکی از آن افرادی که تو در ذهنت به آن می گویی مرد آمد (مرد به صورت نکره)
این تعریف معارف را داخل می کند اعلام، موصولات،ضمائر، اسماء اشاره، ذواللام و معرفه به اضافه چنانچه همه ی اینها اشاره می کند به خارج مختص و این اشاره بواسطه ی وضع لفظ است نه قرینه در کلام.
این تعریف نکره های معین نزد مخاطب را خارج می کند مثلا در «کان ذلک عاما اول» با اینکه عام نزد مخاطب معین است این از تعریف ما خارج است زیرا که عام وضعا به خارج مختص اشاره نمی کند و این اشاره به خارج مختص صرفا بخاطر قرینه است نه وضع. یا اگر گفتیم «لقیت رجلا» زمانی که مخاطب آن مرد را می شناسد این هم نکره است زیرا این لفظ نه از جهت وضع و نه از جهت استعمال بر خارج مختص اشاره ندارد و از تعریف خارج است. همچنین این تعریف همه ی علم ها هر چند که مشترک باشند داخل در معرفه می کند زیرا که اعلام در حین وضع برای اشاره به خارج مختص وضع شده است
این تعریف ضمیری که مرجع آن اسمی نکره است و ذواللامی که دلالت بر عهد ذکری دارد ولی اسم مذکور نکره است را داخل می کند مثلا در «جاء رجل و الرجل قائم» رجل اول نه وضعا و نه استعمالا بر خارج مختص دلالت ندارد و نکره است ولی رجل دوم وضعاً بر خارج مختص اشاره دارد و معرفه است و در مثال «جاء رجل و هو قائم» نیز کلمه ی رجل نه وضعا و نه استعمالا بر خارج مختص اشاره ندارد و نکره است ولی ضمیری که به رجل بر می گردد وضعاً بر خارج مختص اشاره دارد و معرفه است.

نقد و بررسی این نظر

با دقت در این تعریف متوجه می شویم که این تعریف از معرفه از جهت جامعیت و مانعیت تعریف همانند تعریف قبلی است به این صورت که چنین تعریفی از معرفه همه ی نکرات را از زمره ی معارف خارج می سازد (مانع هست) ولی شامل همه ی معارف نمی شود (جامع نیست). چرا که این تعریف از معرفه همه ی اسمائی را که عرب با آنها معامله ی معرفه می کند را داخل در معرفه نمی کند. مثلا علم جنس و اسمائی که ال جنسیه دارند معرفه هستند ولی این تعریف این ها را داخل در نکرات می کند. اسمائی که ال جنسیه دارند اشاره به خارج مختص از جهت وضع ندارند ولی معرفه هستند. مثلا در این آیه ی شریفه «و أخاف أن یأکله الذئب » کلمه ی الذئب اشاره به خارج مختص ندارد ولی معرفه است.



جمع بندی و نتیجه گیری

در تعریف معرفه و نکره ابن مالک می گفت که کسی نمی تواند به تعریف صحیحی از معرفه و نکره برسد که هم جامع و هم مانع باشد. زیرا که اسما ئی وجود دارد که در لفظ نکره ولی در معنا معرفه یا اسمائی وجود دارد که در معنا نکره ولی در لفظ معرفه یا اسمائی در عرب به هر دو صورت استعمال شده اند. این استدلال مبتنی بر تعریف اشتباهی بود که از معرفه و نکره صورت گرفته بود. پس اگر معرفه و نکره به طور صحیح تعریف شود اسمائی که در لفظ معرفه هستند در زمره ی معارف و اسمائی که در لفظ نکره هستند در زمره ی نکرات قرار می گیرند.
با توجه به این ما پس از ذکر تعریف ابن مالک یکی یکی تعریف ها ی ادبا را ذکر کرده و آنها را از جهت جامع بودن و مانع بودن بررسی کردیم.
اولین تعریف این بود که اسمی که دلالت بر معین کند معرفه و اسمی که بر غیر معین دلالت کند نکره است که این تعریف نه جامع بود نه مانع زیرا که کلماتی مثل «کان ذلک عاما اول» که عرب با آنها معامله ی نکره می کند را در زمره ی معارف قرار می دهد و از آن سو کلماتی مثل اسامه را که عرب با آنها معامله ی معرفه می کند را در زمره ی نکرات قرار می دهد حال باید به سراغ تعاریف دیگر برویم.
تعریف دوم اینکه معرفه اسمی است که برای معین وضع شده است و نکره اسمی است که وضع شده برا ی غیر معین. این تعریف از معرفه شامل اسمائی چون «کان ذلک عاما اول» نمی شد و این ها را زیر مجموعه ی نکره قرار می داد. اما چنین تعریفی از معرفه همه ی معارف را به جز علم از زمره ی معرفه خارج می کرد و به نکرات ملحق می ساخت پس تعریف خوبی برای معرفه و نکره نیست.
دو تعریف آخر که از مرحوم رضی و سید علیخان مدنی ذکر شد در جامعیت و مانعیت همانند یکدیگر هستند و همان اسمائی که طبق تعریف مرحوم رضی داخل در معرفه می شود همان اسماء طبق تعریف سید علیخان نیز داخل در معرفه می شود و همان اسمائی که طبق تعریف مرحوم رضی داخل در نکره می شود طبق تعریف سید علیخان نیز داخل در نکره می شود. به این صورت که این تعریف همه ی نکرات را از زمره ی معارف خارج می کند ولی شامل همه ی معارف نیست. این دو تعریف اسمائی چون «کان ذلک عاما اول» را در نکرات قرار می دهد ولی چنین تعریف هایی اعلام جنس و اسمائی که ال جنسیه دارند را داخل در معارف نمی کند.
این دو تعریف از معرفه بخاطر اینکه مانع هستند یعنی همه ی نکره ها را از زمره ی معرفه خارج می کند و نسبت به بقیه ی تعاریف معارف بیشتری را شامل می شوند و شامل اکثر معارف هستند نزدیک ترین تعریف هستند به آن چیزی که عرب با آن در لفظ معامله ی معرفه می کند. و به همین علت این تعاریف از بقیه تعریف ها بهترند.
میان این دو تعریف، تعریف مرحوم رضی نسبت به تعریف سید علیخان ارجحیت دارد زیرا که تعریف مرحوم رضی نسبت به تعریف سید علیخان صریح تر و واضح تر بیان شده است. در تعریف سید علیخان مدنی باید مراد از تعیین کاملاً واضح و روشن شود و اگر مراد از تعیین در این تعریف به درستی معنا نشود تعریف ایشان شامل خیلی از معارف نمی شود و شمولیت تعریف از بین می رود ولی تعریف مرحوم رضی چنین مشکلی را ندارد و الفاظی که با آن معرفه و نکره تعریف شده نسبت به تعریف سید علیخان واضح تر و روشن تر است.
با توجه به اینکه این دو تعریف مذکور مانع هست و نکرات را شامل نمی شود و نیز شامل همه ی معارف به جز علم جنس و اسمی که ال جنسیه دارد هست. برای تعریف معرفه باید از یکی از این دو تعریف استفاده کرده و یک قیدی به آن اضافه کنیم تا تعریفی که از معرفه و نکره ارائه می دهیم جامع و مانع باشد و شامل موارد بالا بشود. در صورتی که معرفه و نکره به طور صحیح تعریف شود تفاوت میان این دو مفهوم نیز به درستی مشخص می گردد.
اسم یا وضع شده تا در معین استعمال شود یا وضع نشده تا در معین استعمال شود اسم اگر وضع شده تا در معین استعمال شود معرفه است مثلا «ضربت زیدا» هم زید و هم تاء ضمیر وضع شده تا در معین استعمال گردد. ولی اگر اسم وضع نشده تا در معین استعمال شود یا آن اسم بر همه ی افراد جنسش دلالت می کند که این قسم نیز معرفه است مثل «الإنسان حیوان» یا بر همه ی افراد جنسش دلالت نمی کند بلکه بر بعضی از افراد جنسش یا یکی از افراد جنسش دلالت دارد این قسم از اسما نکره هستند مثل «یخافون یوماً» و «و لقد أرسلنا رسلاً من قبلک منهم» .
با توجه به این تقسیم تعریف معرفه می شود: اسمی که یا وضع شده تا در معین استعمال شود یا اگر وضع نشده تا در معین استعمال شود بر همه ی افراد جنسش دلالت دارد
و تعریف نکره هم به این صورت است که: اسمی که وضع نشده تا در معین استعمال شود و بر همه ی افراد جنسش نیز دلالت ندارد
والحمد لله رب العالمین


منابع و مآخذ

1.    قرآن کریم
2.    شرح الرضی علی الکافیه/ رضی الدین استر آبادی/ نشر موسسة الصادق للطباعه و النشر تهران به تصحیح یوسف حسن عمر
3.    نحو الوافی/ عباس حسن/ نشر ناصر خسرو/ چاپ دوم سال 1367ه ش
4.    تمهید القواعد بشرح تسهیل الفوائد/ ناظر الجیش محمد بن یوسف/ نشر دارالاسلام قاهره مصر/ چاپ اول
5.    حدائق الندیه فی شرح الفوائد الصمدیه/ علیخان بن احمد مدنی/ نشر ذوی القربی قم/ چاپ اول
6.    شرح ابن عقیل/ ابن عقیل، عبد الله بن عبد الرحمن/ انتشارات ناصر خسرو تهران/ چاپ جمادی الاول سال 1384ه ق
7.    موسوعه النحو و الصرف و الاعراب/ امیل یعقوب/ نشر دار العلم للملايين‏ بیروت لبنان/ چاپ اول
8.    شرح الکافیه الشافیه/ ابن مالک/ نشر دارالکتب العلمیه بیروت لبنان
9.    علوم العربیه/ سید هاشم حسینی تهرانی/ نشر مفید تهران/ چاپ دوم سال 1364ه ش
10.    مبادی العربیه/ رشید شرتونی/ نشر دارالعلم قم/ چاپ سوم سال 1387ه ش
11.    بدائه النحو/ صفایی بوشهری/ نشر مدیریت حوزه علمیه قم/ چاپ سوم سال 1392
12.    المرشد الی قواعد اللغه العربیه/ خالدیه محمود بیاع/ نشر دار البحار بیروت لبنان/ چاپ اول
13.    واژه شناسی اصطلاحات اصول فقه/ احمد قلی زاده/ نشر بنياد پژوهشهاي علمي فرهنگي نور الاصفياء/ چاپ اول سال 1379ه ش
14.    فرهنگ اصطلاحات اصول/ مجتبی ملکی اصفهانی/ نشر عالمه قم/ چاپ اول سال1379ه ش


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.