بسم الله الرحمن الرحیم

تقدیم به :
اگر مفید فایده ی سربازان امام عصر (عجّ الله تعالی فی فرجه) باشد، تقدیم به خود آن حضرت و نائب بر حقّشان امام خامنه ای (مدّ ظله العالی) و شهدا و امام شهدا (رحمة الله علیهم) .  

تقدیر از :
با تشکر فراوان از دوستان و اساتیدی که حقیر را در جمع آوری این مطالب یاری کرده اند به خصوص : استاد گرامی آقای محمّد انصاری , استاد گرانقدر آقای سیّد محمّد مهدی صادقی , استاد گرامی آقای علی جاودان فرد و دیگر اساتید و دوستان عزیزی که مرا در جمع آوری این مطالب یاری کرده اند .


چکیده :
بحث ما راجع به ماهیت اسم جنس جمعی است . در این تحقیق سعی در بیان اقوال گفته شده در مورد ماهیت اسم جنس جمعی شده و به تحلیل این اقوال می پردازیم .
به طور خلاصه اسم جنس جمعی اسمی است که به یک ماهیت دلالت دارد بدون در نظر گرفتن عدد آن و تمییز آن از مفردش با اضافه کردن (ة) و یا (یّ) منسوب به آخر آن است . مثلا روم اسم جنس جمعی است که با اضافه کردن (یّ) می شود رومیّ و شجر اسم جنس جمعی است که با اضافه کردن( ة ) به آخر آن می شود شجرة که دال بر یک درخت است .   


Contents
مقدمه:  ................................................................................................  1
فصل اول:  ............................................................................................   2
کلیات  ..................................................................................................   2
اسم :   ................................................................................................   3
اسم الجنس :  ......................................................................................   3
اقسام اسم جنس :  ..............................................................................   3
فصل دوم :   ..........................................................................................   5
اسم جنس جمعی  ................................................................................   5
اقوال در تعریف : ...................................................................................     6
تحلیل تعاریف در کتاب صرف کاربردی:   ......................................................   7
تعریف صرف روان :  .................................................................................   8
تحلیل اسم جنس  از منظر کتاب مغنی الفقیه   ..........................................   9
منابع و مآخذ  .........................................................................................   13

 
مقدمه:

ضرورت بحث:
با توجه به اهمیت درک ما از کلام عرب در صدور حکم و فتوا  تسخیص این موارد یعنی اسم جنس جمعی خلی در دایره ی شمول حکم صادره تأثیر دارد .

جایگاه بحث:
این عنوان در ادبیات عرب در علم صرف و در ذیل کلمه و اقسام اسم قرار میگیرد .


روش تحقیق :
این مباحثی که مطرح می شود به صورت نقلی از کتب ادبی و صرفی هستند که صرف جمع آوری اقوال است و اگر در جایی قولی را مورد تحلیل قرار داده ایم باز هم به صورت نقل قول مستقیم از کتب معتبر ادبی است .


فصل اول:
کلیات



اسم :
تعریف : کلمه ای است که بر معنایی  مستقل دلالت کند بی آنکه دلالتی بر واقع شدن آن معنا در یکی از زمان های سه گانه داشته باشد . مانند : علم و کتاب .
    اسم الجنس :
قول اول : آن است که اختصاص به واحد از افراد جنسش ندارد . که در مقابل علم قرار میگرد که اختصاص به فرد واحد دارد .  ,
قول دوم : آنچه که وضع شده است درباره ی معنایی کلی که دارای افراد کثیر است .مثل : انسان و علم .
قول سوم : آنچه که دلالت میکند بر غیر معین از افراد جنس داخل تحت یک جنس واحد .  
در نتیجه : اسم جنس آن است که دال بر یک ماهیت دارای افراد کثیر است و اختصاص به یک فرد واحد از ماهیتش را ندارد . مثل انسان و علم .
اقسام اسم جنس :
اسم جنس بر دو نوع است :
1.    اسم جنس افرادی :
قول اول : آنچه که دال بر جنس است نه بر دو یا بیش از دوفرد از جنس و آن صلاحیت برای قلیل و کثیر را دارد .
قول دوم : آنچه که صدق می کند بر قلیل و کثیر از ماهیت بدون اعتبار قله و کثره.
قول سوم : آنچه دلالت بر ماهیت دارد بدون قید قله و کثره.  
قول چهارم :آنچه که دلالت میکند بر قلیل یا کثیر از جنس واحد با لفظ واحد .
         در نتیجه : لفظی است که برای ماهیت (صورت ذهنی مجرد ) بدون اعتبار افراد ( یعنی کم و زیاد بودن مهم نیست ) وضع شده است . مثال : هواء / ضوء .  
2.    اسم جنس آحادی : آن است که دلالت میکند بر ماهیت یعنی حقیقت ممثله در فرد غیر معین از افرادش و تصور آن در عقل ممکن نیست مگر با تخیل آن مفرد غیر معین و استحضار صورتش در ذهن . مثل: اسامه برای اسد.   
نکته : به نظر میرسد این قسم که حاشیه الخضری و النحو الوافی برای اسم جنس اضافه کرده اند (اسم جنس آحادی ) همان عبم جنس باشد . البته نحو وافی مثال این قسم را اسامه  و خضری اسد دانسته اند که اولی علم جنس و دومی ظاهرا اسم جنس افرادی است . لذا از ذکر این قسم باید صرف نظر کرد .  
3.    اسم جنس جمعی:آن را  که مراد اصلی ماست را در فصلی جداگانه مورد بررسی قرار  میدهیم .


فصل دوم :
اسم جنس جمعی

 
 اقوال در تعریف :
1.    هو ما تضمن معنی الجمع و دل علی الجنس و له مفرد من لفظه و معناه ممیز منه بالتاء أو بالیاء النسبه,نحو :(( ثمر و مفرده ثمره, و لوز و مفرده لوزه, و عرب و مفرده  عربیّ , و روم  ومفرده رومیّ .))
2.    هو الذي يفرق بينه وبين واحده بالتاء غالباً بأن يكون واحده بالتاء غالباً والاحتراز بغالباً عما جاء منه على العكس من ذلك أي يكون بالتاء دالاً على الجمعية وإذا تجرد منها يكون للواحد نحو كمء وكمأة. وقد يفرق بينه وبين واحده بالياء نحو روم ورومي وزنج وزنجي.

3.    هو: ما يفرق بينه وبين واحده بالتاء غالبا، وذلك بأنه يكون الواحد بالتاء، واللفظ الدال على الجمع بغير تاء، وذلك مثل: كلم وكلمة، وبقر وبقرة، وشجر وشجرة...، وقولنا: "غالبا" للإشارة إلى شيئين، أولهما: أنه قد يفرق بين الواحد واللفظ الدال على الجمع بالياء المشددة، نحو: روم ورومي، وزنج وزنجي..... وثانيهما: أنه قد يكون اللفظ الدال على الجمع مقترنا بالتاء، والمفرد خاليا منها، عكس الغالب، نحو: كم، وكمأة، وذلك النوع في العربية قليل جدا.

4.    هو ما دل علی ثلاثه فاکثر و فرق بینه و بین واحده بالیاء کعرب عربی أو بالتاء کغنم غنمه و هو فی الحالین لا ترد الفاظه علی اوزان الجموع المعروفه و هذا ما یفرقه عن الجمع القیاسی .
قد رئی فیه کذلک أنه خال من الدلاله علی الافراد  و انه موضوع للناهیه صالحا للقلیل او کثیر .
و عنه اراده التنصیص علی الوحده یفرق بینه و بین مفرده بالیاء او بالتاء کما تقدم و قد عدّ الکوفیون اسم الجنس الجمعی ضمن جموع التکسیر و لکن رد علیهم هذا الرای بما ینقضه من ادله اللفظیه و معنویه یجدها من یریدها فی مظانها .

  تحلیل تعاریف در کتاب صرف کاربردی:
اگر در عبارات  و کتابهای نحویان معاصر درمورد اسم جنس جمعی جستجو کنید عباراتی را در تعریف آن می یابید که شاید دارای تحقیق و دقت کافی نباشد . به عنوان نمونه در تعریف اسم جنس جمعی گفته مشده :
((اسم الجنس الجمعی هو: ما له مفرد یشارکه فی لفظه و لکن یمتاز المفرد بزیاده تاء التأنیث فی آخره او یاء النسب أو : هو ما یفرق بینه و بین واحده بالتاء التأنیث أو یاء النسب نحو: تمر و مفرده : تمره / شجر و مفرده : شجره / ثمر و مفرده : ثمره / عرب و مفرده : عربی / ترک و مفرده : ترکی / حبش و مفرده : حبشی))  
او در این عبارت تنها به تفاوت لفظی اسم جنس جمعی و مفردش اشاره کرده است در حالی که اگر تعریف او صحیح باشد از جهت معنایی هیچ فرقی میان اسم جنس جمعی و جمع معمولی نباید باشد . با این تفاوت که جمع معمولی مثلا با اضافه کردن ( ون) یا (ین) به آخر مفرد ساخته میشود ولی این جمع با حذف (ه) از آخر مفردش .
بنابراین طبق تعریف او اسم جنس جمعی نوعی جمع مکسر است .
اما حقیقت چیز دیگری است . حقیقت این است که اسم جنس جمعی دلالت بر چیزی غیر از مفهوم جمع دارد و موارد کاربردش با جمع (مکسر یا سالم ) تفاوت دارد . ذیلا به توضیح این مطلب میپردازیم :
در زبان عربی جمع یک اسم دلالت میکند بر بیش تر از دو نفر از افراد مفردش . اما اسم جنس جمعی نسبت به شمار افراد کاملا مستقل است و هیچ دلالتی بر فرد واحد یا دو نفر یا بیشتر ندارد . به قول اصولی ها اسم جمع نسبت به شمار افراد لا بشرط است .توضیح مطلب : اسم جنس دو گونه است : برخی همچون آب و خاک مفرد ندارند و برخی چون انسان و کتاب و حیوان واحد دارند .
در گونه ی اول وقتی لفظ ((ماء)) به کار برده شود ( چه به صورت معرفه و چه به صورت نکره )بر هر مقداری از آب میتواند دلالت کند مثلا اگر بگویند : هذا االماء لفلان (این آب مال فلانی است )لفظ الماء در این عبارت میتواند بر یک لیوان آب صدق کند و میتواندد بر یک رودخانع صدق کند . یا اگر بگویند: هذا ماء. (این آب است)لفظ ماء که نکره است  نیز میتواند بر یک لیوان آب صدق کند و یا بر یک رودخانه صدق کند . به قول نحویون این نوع از اسم جنس دلّ علی الکثیر و القلیل .

 


اما در گونه دوم که اسم جنس واحد دارد نکره ی آن دلالت بر وحدت دارد و دیگر دلّ علی الکثیر و القلیل نیست . به عنوان نمونه اگر متکلم بگوید : ههنا حیوان(اینجا حیوانی است ) نمی تواند منظورش وجود چند حیوان در آنجا باشد و گرنه کلام او دروغ است . در این موارد تثنیه اسم جنس دلالت بر دو فرد و جمع آن دلالت بر بیش از دو نفر دارد . مثلا اگر متکلم بگوید : ههنا حیوانات . مراد  او وجود بیش از دو حیوان است . بنابراین مفرد نکره ی این گونه از اسماء اجناس دلالت بر فرد واحد دارد , تثنیه دلالت بر دو نفر و جمع دلالت بر بیش از دو نفر دارد.
اما اسم جنس جمعی نوعی اسم اسم جنس است که نکره ی آن نسبت به عدد وابسته نیست .به مثال های ذیل توجه کنید:
عندی شاة (من گوسفندی دارم ) . شاة اسم جنس است , مفرد نکره ی آن دلالت بر یک نفر دارد.
عندی شیاة(من چندین گوسفند دارم ). شیاة جمع مکسر شاة است و دلالت بر بیش از دو گوسفند دارد .
عندی شاءٌ ( من گوسفند دارم ). شاء اسم جنس جمعی است و همانگونه که در ترجمه ی آن ملاحظه میکنید هرگز دلالت بر یک فرد یا بیشتر ندارد و نسبت به عدد لا بشرط است .بنابراین از این جمله
هرگز عدد گوسفند ها مشخص نمی شود .
بنابراین تعریف صحیح اسم جنس جمعی این است که بگوییم :
اسم جنس جمعی نوعی از اسماء اجناس است که هرگاه به صورت نکره  استفاده شود هیچ دلالتی بر عدد نداشته و قابل صدق بر یک فرد و بیشتر است .
اما اسم جنس افرادی زمانی به صورت نکره استفاده شود دلالت بر یک فرد داشته و قابل صدق بر بیش تر از یک نفر نیست . مانند رجل در ((ههنا رجل)).

   تعریف صرف روان :
آن لفظی است که برای ماهیت معین وضع شده و بر یک فرد , دو فرد یا بیشتر اطلاق میشود و به همین جهت به آن شبه جمع میگویند مثل : شجر , تمر , روم , یهود . و به آن اسم جنس جمعی میگویند به جهت این که متضمن معنای جمع است و اسم جنس افرادی میگویند به جهت این که بر فردی از جنس اطلاق میشود و به همین دلیل به آن اسم جنس میگویند .     
نکته : ة علامت فرعیت است . بنابراین بر خلاف مفرد و جمع های معمولی باید اسم جنس جمعی اصل و مفرد آن که ة دارد فرع باشد .
تحلیل اسم جنس  از منظر کتاب مغنی الفقیه
الف)تعریف :
اسم جنس جمعی اسمی است که برای معنای کلی وضع گردیده است و آن معنا دارای افراد زیادی است , مانند: رجل,اسد,حمار , غنم , اسود, ابیض, ضرب. ممکن است افراد آنها خود نیز اسم جنس باشد و شامل افراد زیاد دیگر شود , مانند حیوان که شامل : انسان , بقر , غنم و...  میشود و هر کدام از این افراد  خود جنس هستند و افراد زیادی را در بردارند .
زمخشری در تعریف اسم جنس می گوید : (( هو ما علّق علی شیء و علی کلّ ما اشبهه )), ابن یعیش در شرح آن می گوید : اسم جنس دلالت بر حقیقت موجود و ذوات کثیر دارد , در حقیقت اسم مفرد هر گاه دلالت بر اشیاء زیاد داشته و علاوه بر آن دلالت بر امر مشترک بین آن اشیاء نیز داشته باشد بگونه ای که آن اسم در حقیقت عنوان برای این وجه مشترک است , این اسم را اسم جنس می نامند .
مانند حیوان که بر انسان و فرس و اسد و ثور صادق است ,زیرا حیوان وجه مشترک بین این ذوات کثیره است  و مانند انسان که بر افراد زیادی از نوع خود واقع میشود به اعتبار انسانیت در همه ی آن افراد. و مانند عنوان رجل که بر همه ی افراد که در این وصف شریک اند واقع می شود.
پس اگر لفظ دلالت بر اشیاء کثیر ه داشته باشد ولی دلالت بر امر مشترک بین آن ها نداشته باشد آن را لفظ مشترک می نامند , مانند لفظ عین  که بر اشیاء زیادی صادق است .


ب) اقسام اسم جنس :
اسم جنس بر دو نوع است :
برخی از اسماء جنس در صورت اراده واحد آن با تاء با یاء نسبت استعمال میشود, مانند : ((نخل : درخت خرما , نخله : یک درخت خرما ))... این گونه از اسماء جنس را اسم جنس جمعی و غیر آن را اسم جنس افرادی می نامند , مانند: ماء , لبن و..).
در اسم جنس نادرا تاء به جای مفرد در خود اسم جنس آمده , مانند : کمأه که مفرد آن کمء است .
پ)فرق اسم جنس جمعی و افرادی :
اسم جنس جمعی و افرادی هر دو دلالت بر ماهیت مشترکه دارند , به این  تفاوت که افرادی بر واحد , اثنان , قلیل و کثیر صادق است . ولی اسم جمعی دلالت بر جمع و بیشتر از سه فرد  دارد از این رو بر واحد و اثنان از جنس خود صادق نیست .
در حقیقت اسم جنس جمعی مانند افرادی وضعا دلالت بر جنس دارد لکن از آنجا که در استعمالات عرف کثیرا برای جمع به کار رفته است معنای جمعی برای آن به معنای حقیقی تبدیل شده ست . بنابراین وضعا اسم جنس بوده لکن استعمالا جمع شده است .
از این رو فاکهی در فرق بین آن دو می گوید : (( الفرق بینهما ان افرادی منه ینتفی الواحد بنفیه . بخلاف الجمعی منه فان الواحد و الاثنین لا ینتفیان بنفیه .))
ت)مفرد یا جمع بودن اسم جنس جمعی :
شکی در آن نیست که اسم جنس افرادی جمع نیست لکن در اسم جنس جمعی اختلاف است . ابن یعیش می گوید : کوفیون گمان دارند که جمع مکسر است که بناء مفرد خود را تغییر داده است . در پاسخ می گوییم اسم جنس جمعی نزد ما اسم مفردی است که واقع بر جنس می شود چنانچه  بر واحد واقع می شود و هر چند از آن استفاده ی کثرت می شود لکن جمع مکسر نیست زیرا استفاده ی کثرت از لفظ آن نیست بلکه از مدلول آن است , در حقیقت مدلول آن دلالت بر جنس دارد و جنس نیز کثرت را می رساند .
دلیل ما بر این قول دو چیز است :
1.اگر جمع می بود باید بین آن و مفردش در حروف یا حرکات فرقی وجود می داشت در حالی که این گونه نیست و این عدم فرق دلالت بر قول ما دارد . اما وجود تاء در مفرد آن مانند اسمی است کگه به اسم دیگر ضمیمه شده باشد از اسن زو دلالتی بر تکسیر و شکسته شدن بناء ندارد .
2.توصیف اسم جنس به مفرد مذکر مانند : ((تنزع الناس کانهم اعجاز النخل منقعر))   در حالی که تعبیر جائنی رجل قائم که در آن جمع مکسر به مفرد مذکر توصیف شده است درست نیست . هر چند در مواردی صفت یا حال جمع برای اسم جنس آورده شده است , مانند : (( و النخل باسقات لها طلع نضید )) لکن این به خاطر رعایت معنای جنسی آن است و حمل بر معنا کثرا در کلام عرب وارد گردیده است.
ث) جمع اسم جنس:
خلافی در این مساله وجود ندارد که اسم جنس را نمی توان جمع مکسر بست مگر زمانی که انواع آن مختلف باشد مانن تمور در جمع تمر . البته در این صورت نیز بین علما مانند مبرد آنرا قیاسی ندانسته و برخی قائل به قیاسی بودن آن هستند .
ج) اراده قلت و کثرت :
هر گاه از اسم جنس جمعی اراده قلت شود مفرد آن به الف و تاء جمع بسته میشود و اگر ارده کثرت از آن شود بدون تاء آورده می شود پس مجرد از تای آن به معنای جمع کثیر است مانند : نمله و نمل ونملات .
چ)طریقه ی تشخیص جمع , اسم جمع , اسم جنس:
ابوحیان می گوید: اسمی که دلالت بر بیش تر از دو فرد دارد بر دو قسم است :
1.    از لفظ خود مفرد ندارد :
اگر وزن آن شبیه اوزان مختص به جمع مکسر است حکم به جمع بودن آن نموده و برای آن مفردی در تقدیر گرفته میشود مانند عبادید . و اگر شیبه اوزان جمع مکسر نیست حکم به اسم جمع بودن آن می شود مانند : قوم, ابل, رهط.
2.    از لفظ خود مفرد دارد :
اگر در لفظ و هیئت شبیه مفرد خود است دو حالت دارد : یا تثنیه آنها قیاسا جائز است مانند : فُلک, اکثر نحویون حکم به جمع بودن آن نموده و برخی آنرا اسم جمع می دانند .و یا تثنیه آنها قیاسا جائز نیست , مانند : مصدر که حکم به جمع بودن آن نمی شود.
و اگر تنها در لفظ شبیه مفرد خود است , دو حالت دارد : یا وصف و خبر آن به صورت مفرد می آید و با مفرد خود با تاء تأنیث تمییز داده نمی شود در این صورت آن را اسم جمع می نامند مانند : رَکب و صَحب.و یا با مفرد خود با تاء تأنیث یا یاء نسبت تمییز داده می شود , مانند : نخل و نخله .روم و رومیّ , حکم به ام جنس بودن آن می شود .
ح) نکته ها :
1. گاهی تاء تأنیث به آخر مفرد آن ملحق می شود, مانند : یهودیّه و اعرابیّه.
2. صفتی که به اسم جنس جمعی رجوع می کند می تواند  به صورت مفرد مذکر یا مفرد مونث یا جمع مکسر و یا جمع مکسر و یا جمع مونث سالم بیاید . اما مفرد مذکر به اعتبار لفظ آن یعنی جنس بودن , مانند : ((کانهم اعجار نخل منقعر)) و مفرد مونث آن به اعتبار تأویل آن به معنای جماعه , مانند : ((کانهم اعجاز نخل خاویه))   و جمع مکسر , مانند : ((و ینشئ سحاب الثقال))  و جمع مونث سالم , مانند : (( النخل باسقات)) .
حکم خبر , اسم اشاره و ضمیر نیز مانند صفت است .
3.برای فرق گذاشتن بین مذکر و مونث مفرد آن از صفت استفاده می شود مانن حمامه انثی و حمامه ذکر , و خود تاء را علامت مونث بودن نمی دانند.
4.اسم جنس جمعی بیشتر در مورد مخلوقات خداوند به کار میرود مانند تمر و تمرة. زیرا اینها اجناسی هستند که به صورت جمله آفریده شده اند و جمله در آنها مقدم بر واحد است بر خلاف مصنوعات بشری که واحد در آنها مقدم بر جمله است . و در غیر مخلوقات قیاس آن است که بر وزن جمع مکسر آورده شود مانند قضعه و قصاع. گاهی نیز مخلوقات را شبیه به مصنوعات می کنند و جمع مکسر بسته می شود, مانند صخره و صخور .
5.تمییز اسم جنس جمعی با مفرد خود به وسیله ی تاء مانند تمییز مصدر اصلی با مصدر مره با تاء است, زیرا مصدر نیز به لحاظ معنا دارای اطلاق و ابهام است و هر گاه تاء بر آن افزوده شود دلالت بر وحدت دارد .
6.برخی از اسماء اجناس خود دارای علامت تأنیث هستند مانند : حنوه و بهمی و طرفاء و حلفاء . در این موارد برای تمییز آن با مفردشان از صفت استفاده می شود در حالی که مقتضای قاعده در این نوع از اجناس این است که مفرد و جمع آن را با تاء تمییز دهند لکن چون اینها خود دارای علامت تأنیث بودند  و جمع دو علامت تأنیث صحیح نیست آنها را به حال خود واگذاشته و برای واحد آنها صفت می آورند . بنابراین برای جدا کردن مفرد و جمع گفته می شود : حنوه واحده و حنوه کثیره. سیبویه می گوید: (طرفاء واحد و جمع) یعنی در هر دو استعمال می شود و با صفت مشخص می گردد.

 
 منابع و مآخذ
1.    قرآن کریم.
2.    صرف ساده / محمد رضا طباطبایی / دار العلم / هشتاد / ویرایش/ 1393.
3.    صرف روان با قرآن و حدیث/احمد امین شیراای/بوستان کتاب / هفتم.
4.    صرف کاربردی/شیخ عبد الرسول کشمیری / موسسه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام/ اول / تابستان 92
5.    نحو وافی/ عباس حسن/ دار المعارف/چاپ پانزدهم .
6.    معجم المصطلحات الصرفیه و النحویه/ نرم افزار مکتبه الشامله .
7.    موسوعه النحو والصرف والاعراب/ نرم افزار مکتبه الشامله .
8.    شرح الاشمونی علی الافیه/ نرم افزار مکتبه الشامله .
9.    شرح التصریح/ محمد باسل عیون السود/دارالکتب علمیه .
10.    حاشیه الخضری/ محمد بن مصطفی الخضری / دار الکتب العلمیه / بیروت لبنان.
11.    البیان /   مهدی مشایخی/ تولی /اول 94.
12.    جامع الدروس العربیه/ الشیخ مصطفی الغلاینی/ دارالکوخ.
13.    علوم العربیه/ الشیخ هاشم الحسینی الطهرانی /علامه طباطبایی/فروردین 68.
14.    مغنی الفقیه/ مصطفی جمالی/ دار الفکر / سوم 92.

 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.