بسم الله الرحمن الرحیم

 

تقدیم به :
با کمال شرمندگی تقدیم  به حضرت بقیه الله (سلام الله علیه)

      
  نفس بده که برایت نفس نفس بزنم
                           نفس به جز تو نخواهم برای کس بزنم


تقدیر از :
از تمامی عزیزانی که در گرد آوری این پژوهش حقیر را یاری نمودند کمال تشکر وقدر دانی را دارم واز درگاه ایزد منان توفیقات روز افزونشان را خواستارم.


فهرست :
.....................................................................................................................................مقدمه  
کلیات .....................................................................................................................................1
فصل اول: مفهوم شناسی ........................................................................................................3
فصل دوم: بیان اشکال فخر رازی .................................................................................................5
فصل سوم: پاسخ محقق طوسی به اشکال فخررازی.....................................................................7
فصل چهارم: شیخ الرئیس وصعوبت بیان حد .............................................................. .................8
بخش دوم: سهولت حد......................................................................................................... ...9
فصل ششم: حد اسمی و حد حقیقی نزد شیخ اشراق..............................................................10
          بخش اول:صعوبت حد حقیقی وسهولت حد مفهومی ..................................................................11
نتیجه گیری: ..........................................................................................................................12
منابع و مآخذ: .........................................................................................................................13


کلیات
تبیین مسأله
شناخت :موضوع تعریف است و محمول کاربرد وامکان تعریف در منطق ونسبت حکمیه وجود داشتن کاربرد در منطق است .
گونه شناسی : مسأله پژوهش مطلب هل است و قضیه محصوره ذهنیه است وناظر به حمل شایع است .
جایگاه : جایگاه این مبحث علوم عقلی آلی است ودر بین علوم عقلی آلی منطق است ودر بخش تصورات علم منطق از آن بحث می شود .
ضرورت: چون که سؤال های اساسی بشری به سه دسته اند ودر بخش تصورات ودر بحث تعریف منطقی تنها تبیین روش صحیح جستجوی پاسخ برای پرسش چیستی (ما) را برعهده دارد .واین اهمیت بحث تعریف موجب شده است دانشمندان شرق وغرب به تدوین کتب در باب تعریف دست بزنند مثل کتاب "رساله الحدود "ابن سینا و "منطق غیر صوری" دانشمندان مغرب زمین .واز طرفی دیگر سوالات (مجهولات) اساسی انسان به دو دسته تصوری و تصدیقی تقسیم می شود. مجهولات تصوری یا لفظی است و یا علمی. به لفظی، مای لفظیه(شرح اللفظ) می گویند و به مجهولات علمی اگر قبل از وجود باشد مای شرح الاسم(طبق نظر مرحوم مظفر) و اگر بعد از وجود باشد، مای حقیقیه گویند. واز سویی دیگر در مباحث علمی باید قبل از ورود به آن مباحث گزاره های آن علم تعریف شود و واضح شود و به لحاظ تاریخی وبر اساس تصریح ارسطو بحث تعریف پیشینه ای بیش از خود منطق دارد بحث مستقل ومنطقی تعریف برای اولین بار در کتاب برهان وجدل ارسطو به صورت ضابطه مند آمده است .
مجهولات تصدیقی نیز یا سوال از اصل برقرای نسبت حکمیه است که به آن «هل» می گویند یا سوال از چرایی برقرار نسبت حکمیه است که به آن لم می گویند.
اهداف :
تعریف یکی از مهم ترین عمل های ذهن بر روی مفاهیم وتصورات است امروزه بسیاری از دانشمندان علوم دریافته اند که پیش از ورود به مسائل هر دانشی ارائه ی تصوری واضح وروشن نیاز است .تعریف به معنای یافتن تصوری مشخص از چیستی امری مجهول است. وهمچنین در روایات معصومین(علیهم السلام) هم به این امر توصیه شده است.
تعریف به ادعای منطق دانان ، راهکاری برای اکتساب علوم نظری است .اما این راهکار از سوی بسیاری مورد نقد قرار گرفته است . از مهم ترین نقدها ، نقد فخر رازی است که می توان آن را نقد بر مبانی معرفت شناختی تعریف دانست . وی : اول اینکه مدعی است که چون تقسیم علم به بدیهی ونظری محال است، اکتساب نظری به وسیله ی بدیهی نیز محال است ؛ودر مرحله ی دوم می گوید تعریف حدی تحصیل حاصل است و تعریف رسمی به دنبال مجهول مطلق رفتن است .بنابراین تعریف حدی ورسمی محال است.
 


فصل اول : مفهوم شناسی        
  مفهوم لغوی :
{عَرَّفَ‏}عَرَّفَهُ‏ الشَّىْ‏ءَ آكاه كردش چيز را.  شِناسایی كرد وي را چيزی و عَرَّفَ‏ الاسْمَ معرفه كرد اسم را و هي‏ المَعْرِفَةُ نام شناخته‏
واژه تعریف از نظر لغوی به معنای شناخت یا شناساندن است
تعریف لغوی تعریف: واژه تعریف از نظر لغوی به معنای شناخت یا شناساندن است. این شناخت یا شناخت نسبت حکمیه    است یا شناخت طرفین نسبت(تصور) است. نسبت حکمیه مربوط به بخش تصدیقات است که در همان بخش به بررسی آن می پردازیم.  اما بحث ما در این بخش درباره شناخت تصور است و بایستی مشخص شود که تعریف مصطلح منطقی کدام نوع از شناخت های تصوری است.
تعریف اصطلاحی تعریف:
اما بحث ما در این بخش درباره شناخت تصور است و بایستی مشخص شود که تعریف مصطلح منطقی کدام نوع از شناخت های تصوری است.تعریف عبارت است از ذكر چيزى كه از شناخت آن، شناخت چيز ديگرى لازم آيد. (جرجانى) و ابن سینا در منطق المشرقیین این چنین بیان کرده است تعریف راکه عبارت است از «قصد انجام چيزى كه وقتى كه كسى از آن، تصورى داشته باشد مى‏تواند چيز ديگرى را بشناسد و انجام اين فعل يا توسط بيان ممكن است يا توسط اشاره» تهانوى در كشاف آن را چنين بيان كرده است: «تعريف عبارت است از طريق رسيدن به معلومتصورى» اين طريق را قول شارح يا حدّ مى‏نامند.


انواع تعریف
تعريف‏ بر دو نوع است، تعريف‏ حقيقى و تعريف‏ لفظى، تعريف‏ حقيقى تعريفى است كه مقصود از آن دست‏يابى به تصوراتى است كه در دست نيست. تعريف‏ لفظى عبارت از اشاره به تصورى است كه در ذهن موجود است.
حال اگر لفظى كه براى معنائى وضع شده است، واضح نباشد، توسط لفظ ديگرى تفسير مى‏گردد.
آثار وفوائد تعریف :
  ثمره تعریف مصطلح منطقی عبارت است از:
شناخت پدید می آید.
تمایز پدید می آید.



فصل دوم: بیان اشکال فخر رازی
از دیدگاه فخر رازی هرتصوری بدیهی است بنابراین تصورات به بدیهی ونظری تقسیم نمی شوند ودر نتیجه تعریف حقیقی ممکن نیست فخر رازی دو دلیل بر امتناع تعریف حقیقی ذکر میکند که در ذیل عنوان پارادوکس تعریف ذکر می کنیم ودر نقد آن دیدگاه منطق دانان واز جمله خود فخر رازی را جویا می شویم:
اصل این اشکال در یونان باستان درباره امکان علم مطرح بود که ما درذیل امکان تعلیم وتعلم از آن بحث کرده ایم .
ولی فخر رازی این اشکال رادر باره ی تعریف به صورت ذیل سامان داده اند :
اگر مطلوب مطلوب تصوری کانون توجه نباشد طلب آن ممکن نیست زیرا نفس چیزی را که بدان توجه ندارد نمی طلبد (محال بودن طلب مجهول) واگر نفس به آن توجه کند باز طلب آن ممکن نیست زیرا تحصیل حاصل محال است .
اگر گفته شود مطلوب تصوری ازجهتی معلوم واز جهتی مجهول باشد پس مطلوب مورد نظر نه طلب مجهول مطلق است ونه تحصیل حاصل . در پاسخ گفته میشود : طلب مطلوب از جهت معلوم بودنش طلب تحصیل حاصل است واز جهت مجهول بودنش طلب مجهول مطلق است .
در میان منطق دانان فخر رازی مدعی است که همه ی تصورات بدیهی هستند واساساً تصور نظری امکان ندارد  بدین سان نمی توان جایگاهی برای منطق تعریف در علم منطق در نظر گرفت . اصل این اشکال ریشه در اندیشه ی یونان باستان دارد .
در میان منطق دانان فخر رازی مدعی است که همه ی تصورات بدیهی هستند واساساً تصور نظری امکان ندارد  بدین سان نمی توان جایگاهی برای منطق تعریف در علم منطق در نظر گرفت . اصل این اشکال ریشه در اندیشه ی یونان باستان دارد .
فخر رازی شبهه ی منن در عدم امکان تعلیم وتعلم   را به باب تعریف اختصاص داده است.
المعلوم یمتنع طلبه لحصوله وغیر المعلوم کذلک لامتناع توجه الطلب نحو غیر معلوم والمعلوم عن وجه یمتنع طلبه من وجهیه لما سبق .
                                                                                                     ارموی                                                                              
چنانچه مطلوب تصوری مورد توجه نفس نباشد
پارادوکس تعریف به خود یا تعریف به خارج
أما التعريف بالأمور الداخلة فى الماهية. فاما أن يكون بمجموع تلك الأمور- و ذلك هو الحد التام- أو ببعض الأجزاء- و هو أن يكون ذلك الجزء ملازما لتلك الماهية نفيا و اثباتا، كالناطق مع الانسان- و ذلك هو الحد الناقص.
و أما التعريف بالأمور الخارجة. فهو انما يجوز اذا كان ذلك الأمر الأمر الخارج لازما مساويا له نفيا و اثباتا، و كان بين الثبوت. و حينئذ يكون ذلك التعريف هو الرسم الناقص.
و أما التعريف بما تركب من الأمور الداخلة و الخارجة. فان كان ما به الاشتراك ذاتيا و ما به الامتياز خارجيا، سمى ذلك التعريف بالرسم التام.
و ان كان بالعكس أو كان التعريف بأمور ليس بين بعضها و بين سائرها عموم و خصوص، فذلك التعريف ما وجدت له اسما خاصا فى الكتب.
منطق دانان تعریف را به حد ورسم وهر یک از آن دو را به تام وناقص تقسیم کرده اند.
در تعریف حدی فقط ذاتیات ذکر می شود : در حد تام تمام ذاتیات و در حد ناقص بخشی از ذاتیات. در تعریف رسمی نیز یا تنها از عرضیات استفاده می شود ویا هم از ذاتیات وعرضیات .
از نظر فخر رازی هر یک از این تعریف ها به یکی از دو محذور ((تعریف به خود))
ویا ((تعریف به خارج)) مبتلاست .
اگر شئ را به تمام ذاتیات آن تعریف کنیم (حد تام) در این صورت تعریف به خود انجام داده ایم زیرا تمام ذاتیات شئ عین خود شئ است وتعریف به خود ناممکن است .
اگر شئ را به بعضی از ذاتیات  آن تعریف کنیم (حد ناقص) در این صورت با دو محذور تعریف به خود و تعریف به امر خارج رو به رو می شویم .
اگر شئ را به عرضی ذاتی تعریف کنیم در این صورت شئ را به خارج تعریف کرده ایم چرا که عرضیات خارج  از ذات معرَّف هستند و تعریف به خارج از خود ممکن نیست زیرا هرگاه امر خارجی لازم به مختص به ماهیت باشد معرَّف واقع می شود  اما امر خارج را در صورتی می توان گفت لازم خاص به همین ماهیت است که ماخود ماهیت ونیز بی نهایت ماهیات دیگر را بشناسیم تا بتوان گفت این امر خارجی خاص به این ماهیت است و در ماهیات دیگر یافت نمی شود شناخت ماهیت مستلزم دور در تعریف وشناخت ماهیات دیگر مستلزم علم بی نهایت ماهیت است که هر دو که هر محال اند پس تعریف به خارج از شئ ممکن نیست.
فصل سوم: پاسخ محقق طوسی (رضوان الله تعالی علیه)
محقق طوسی به این اشکال پاسخ داده است : مطلوب نفس یکی از دو وجه متغایر نیست تا تحصیل حاصل یا طلب مجهول مطلق باشد بلکه مطلوب صاحب دو وجهی است که هر دو جهت را دارد . به تعبیر دیگر پرسش متوجه هریک از دو وجه نیست بلکه متوجه ذاتی است که دارای دو وجه است .
محقق طوسی تفصیل مدعای خود را که پاسخی است بر اشکال فخر رازی در کتاب اساس الاقتباس ذیل عنوان ((در بیان اکتساب تصورات))  آورده است :
  سبب اين غلط غفلت از شعور بكيفيت حصول تصورات بود- و آن آنست كه معرفت چيزها امرى نيست- كه حصول آن دفعه واحده باشد- بل آن را مراتب است در قوت و ضعف- و وضوح و خفا و خصوص و عموم كمال و نقصان- و باشد كه شيئا بعد شى‏ء حاصل شود تا بحد كمال رسد- و بيانش آنست كه- معرفتى هست چيزى را بذات آن چيز- و معرفتى هست همان چيز را بذاتيات آن چيز- و معرفتى هست همان چيز را بعرضياتش- و معرفتى هست او را باشباه و نظايرش- و يكى از ديگر تمامتر است- ميان حدى در نقصان كه جهل محض باشد- و حدى در كمال كه تمامى احاطت باشد- مانند مراتب نور در ظهور و خفا- و مثالش در محسوسات چنان بود- كه كسى شخصى را از دور بيند- داند كه جسمى كثيف است- و نداند كه سنگى است يا درختى يا جانورى- پس معرفت او آن شخص را- معرفتى مبهم عام ناقص بود محتمل اين انواع- بعد از آن اگر او را متحرك يابد- معلومش شود كه حيوانست- پس اين معرفت محصل‏تر و خاصتر و كامل‏تر شود- بى‏آنك در آن شخص تفاوتى حادث شود- و همچنين اگر بوقوف بر اثرى ديگر- معلومش شود كه فرس يا انسانست-
پس كدام صنف است پس كدام شخص- و تحصيل و استكمال اين معرفت در ذهن آن كس- بسبب وقوف بر مخصصات واحدا بعد واحد مقتضى آن نباشد- كه آن شخص را در وقتى وجودى عام بوده باشد- و بعد از آن بتدريج خاص شده- و مع ذلك اقتضاء آن نكند- كه در بعضى احوال آن كس مخطى بوده باشد- و معرفت او غير مطابق وجود بوده و بعد از آن مصيب شده- و معرفتش مطابق گشته- و همچنين اگر كسى آتش را نشناسد- و اول احساس دودش كند و آتش را مصدر دود داند- و بعد از آن نورش احساس كند- و داند كه مصدر دود مضيئى است- پس حرارتش احساس كند و داند كه مسخن است- پس جرمش مشاهده كند- لا محاله معرفت او در تزايد بود تا رسيدن بمعرفت حقيقى- و چون حال معارف اين است- پس شايد كه يك چيز معروف بود بمعرفتى عام- و ناقص و مجهول بود از روى خصوص و كمال- و مطلوب بود از آن روى كه بذات يك چيز بود- تا بوجه مجهول نيز معروف شود- و بعد از وجدان دانند كه مطلوب همان چيز است- كه بوجهى معروف بوده است- و هيچ نقص بر اين قاعده وارد نباشد و شك او زايل شود
  منطق تعریف برای آن است که تصورات نظری ِمجهول از طریق تصورات معلوم ِ مناسب معلوم شوند بدین ترتیب پیش فرض بدیهی ِ منطق ِ تعریف وجود تصورات نظری است . بنابراین اگر کسی همه ی تصورات را بدیهی بداند در این صورت نیازی به منطق تعریف نخواهد بود زیرا تعریف برای مجهول تصوری نظری است.
چهارم: فصل شیخ الرئیس وصعوبت حد
شیخ الرئیس با آنکه امکان تعریف را تثبیت می کند در صعوبت حد چه حدی وچه رسمی تأکید می ورزد .از دیدگاه او ما در رسیدن به حدتام یک شئ با چهار دشواری رو به رو هستیم :
أ) روشن است که هر حد تامی باید مشتمل بر جنس قریب باشد .ابن سینا می پرسد چگونه می توان یقین کرد چیزی که در مقام جنس قریب ذکر می شود واقعاً جنس قریب آن است وپایین تر از آن جنس دیگری وجود ندارد ؟
ب) در هر حد تنها باید از ذاتیات استفاده شود وباید در ذاتی بودن آن هوشیار بود تا مبادا عرضی لازم بیّن به منزله ذاتی جایگزین شود . ابن سینا می پرسد : چگونه می توان مطمئن بود چیزی که در مقام ذاتی آورده می شود ،از نوع لازم بیّن ،که حتی در ذهن از ملزوم خود جدا شدنی نیست ، نباشد؟
ج) همانطور که قبلا متذکر شدیم در حد تان یک شئ باید تمام ذاتیات آن موجود باشد و بنابراین جنس الاجناس با تمام فصول طولی وعرضی آن باهم به تفصیل یا اجمال جمع شده باشند تا حدتام آن شئ به دست آید وابن سینا می پرسد که چگونه می توان کشف کرد که همه ی فصول مساوی با محدود جمع آوری شده اند و آنچه به دست آمده که سبب تمییز محود از همه ی اغیار است ،مانع جستج از دیگر فصول نشده است وتمام فصول به دست آمده اند ؟
د) برای اینکه همه ی فصول طولی وعرضی محدود به دست آید ، باید جنس الاجناس را به فصول ذاتی اولی تقسیم ، وهر قسم را به فصول ذاتی اولی تقسیم کنیم تا آخرین تقسیمی که تقسیم بعدی مستلزم تقسیم به عرضیات باشد ، وابن سینا می پرسد که چگونه می توان مطمئن بود تقسیم جنس به انواع به وسیله ی فصول ، به صورت تقسیم اولی است و در طول فصل دیگری وجود ندارد که جنس را به دو نوع تقسیم کند و یکی از این دو نوع با فصل بعدی به دو نوع دیگر تقسیم شود ؟ برای نمونه ، تقسیم جسم به حساس وغیر حساس را در نظر بگیرید ، این تقسیم بعد از تقسیم جسم به نامی وغیر نامی است و جسم نامی به حساس وغیر حساس تقسیم می شود . بنابراین اگر در تحدید حیوان تنها تقسیم دوم در نظر گرفته شود ، بعضی از ذاتیات ، مانند نامی بودن مغفول واقع می شوند وابن سینا ادعا می کند از چه راهی می توانیم مطمئن باشیم که تقسیم حیوان به واسطه ی ناطق وغیر ناطق به انسان وغیر انسان ، بی واسطه است وپیش از آن ودر طول آن تقسیم دیگری وجود ندارد .
نتیجه ابن سینا از این حرف : نتیجه ای که ابن سینا از این حرف می گیرد این است هر چند تعریف حد تامی ممکن است ، نمی توان احراز کرد که به حد تام یک شئ دست یافته ایم از این رو باید اعتراف کرد که حد تام حقیقی یک شئ دشوار است  .       
بغدادی وسهولت حد
بغدادی در ا لمعتبر گفتار شیخ را در صعوبت حد نقد می کند ومعتقد می شود تعریف  
سهولت دارد .وبغدادی نظریه ی سهولت حد را بر اصولی پایه ریزی کرده است که در این جا مجال گفتنش نیست.
فصل پنجم: حد اسمی و حد حقیقی نزد شیخ اشراق
شیخ اشراق در منطق مطارحات با توجه به اینکه هدف منطق دانان از حد تام ،تعریف واقعی محدود است ، حد ار دشوار می داند . واو باتوجه به کلام بغدادی در المعتبر ، حد را به حقیقی ومفهومی ( اسمی ) تقسیم میکند وحد مفهومی را آسان ونافع می شمرد که نفع آن قریب به نفع حد حقیقی است ؛ زیرا رابطه ی اسم با مسما قراردادی است ؛ پس می توان به حد اسم رسید وحد اسمی یا مفهومی صعوبتی ندارد . شیخ اشراق توضیح می دهد که نباید حد مفهومی را را تعریف رسمی تلقی کنیم ؛ زیرا رسم به واسطه ی لوازم است وآورنده ی رسم مدعی است که اسم را برای این اجزا واوصافی که در تعریف ذکر شده اند قرار نداده است ،بلکه اسم برای قرارداده اند که ذهن پس از تعریف رسمی بدان راه می یابد . اما در حد مفهومی از اسم همان مفاهیم وصفاتی قصد می شود که در تعریف ذکر شده است ؛یعنی در این تعریف فرض می شود اسم را برای اسم برای همین مفاهیم قرار داده اند ، وهر یک از این صفات ذاتی مسلما تلقی می شود ؛ مثلا اگر انسان را برای حیوان خندان راست قامت دارای نفسی که مدرک کلیات است در نظر گرفته باشند ، هریک از اجزای ذکر شده ذاتی انسان است وکل اجزا به حسب مفهوم ، حد تام انسان شمرده می شود.
بخش اول: صعوبت حد حقیقی وسهولت حد مفهومی
منطق دانان پس از شیخ اشراق چون ابن کمونه ، محقق طوسی ، خونجی ، ارموی ، قطب رازی ،علامه حلی، ومیرسیدشریف جرجانی،تفصیل شیخ اشراق بین حد حقیقی وحد اسمی(مفهومی)را پذیرفته اند وحد حقیقی را صعب وحد مفهومی را سهل انگاشته اند. بنابراین می توان برای یک چیز، حدود مختلف اسمی آورد.
محقق طوسی به اختلاف در صعوبت وسهولت و تفصیل در آن اشاره می کند:
خواجه ابوعلى سينا در صعوبت تحديد اعيان موجودات- مبالغتى عظيم كرده است- و گفته ايراد جنس قريب و فصل ذاتى مقوم اولى- بى‏آنكه فصلى مقسم جنس باشد- يا مقوم نوع در طول و عرض اهمال كرده باشد- يا عرضى بجاى فصلى ايراد كرده به غايت دشوار باشد- و بعضى اهل صناعت اين سخن بر او رد كرده‏اند- و در سهولت تحديد مبالغه كرده- و گفته- حد بحسب اسم باشد و اسم بحسب تصور واضع و فهم مستمع- و حق آنست كه اگر حد حقيقى تام خواهند- كه مطابق محدود بود بالذات و نقصان حال بر اين جمله بود- كه ابو على گفته است- و اگر تعريف خواهند بحسب  تصورمتصور- حال بر اين جمله بود كه اين معترض گفته است- چه از تصورچیزی معلوم بود که کدام معنی بالذات در وی داخل است وکدام معنی خارج .  



نتیجه گیری :
از آنچه بیان گردید، این نتیجه به دست می آید که می توان علوم را به بدیهی ونظری تقسیم کرد؛ به این معنا که علوم انسان دارای مراتبی است وبه اعتبار آن؛هر یک نسبت به دیگری از نوعی آشکاری یا پنهانی بیشتر برخوردار است؛ هر چند ممکن است در مواردی مساوی نیز باشند. به سخن دیگر، هریک از علوم انسان، ارزش شناختی خاصی دارد و به همان سان، منابع ویژه ای نیز دارد. ادعای منطق دانان آن است که اکتساب برخی مراتب آن، فقط از راه تعریف ممکن است.بنابراین؛ به لحاظ منطقی، نمی توان تمام علوم را در یک مرتبه دانسته و وجود علم نظری را منکر شد وبه استناد آن، استحاله منطقی تعریف را نتیجه گرفت.
مسئله ی دوم آن است که تعریف، تحصیل حاصل نیست؛ زیرا تعریف کننده وتعریف شده دو مقوله جداگانه هستند و متفاوت هستند. به این معنا که به اقرار خود فخررازی، اجزا غیر از کل است. از سوی دیگر، تعریف کردن به دنبال مجهول مطلق رفتن نیست.وبراین اساس می توان ادعا کرد که تعریف حدی ورسمی بی اشکال است، همانگونه که تعریف مرکب از حد ورسم بی اشکال است .




 منابع ومآخذ:
1)    مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار (ط - بيروت) - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.
2)    خواجه نصير الدين الطوسى، أساس الاقتباس، 1جلد، دانشگاه تهران - تهران، چاپ: سوم، 1361 ه ش
3)    شيخ الرئيس ابن سينا، منطق المشرقيين، 1جلد، مكتبة آية الله المرعشى - قم، چاپ: دوم، 1405 ه ق.
4)    ابن كمونة، الجديد فى الحكمة، 1جلد، جامعة بغداد - بغداد، چاپ: -، 1402 ه ق.
5)    شمس الدين الشهرزورى، شرح حكمة الاشراق(الشهرزورى)، 1جلد، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى - تهران، چاپ: اول، 1372 ه ش.
6)    شيخ الرئيس ابن سينا، رسائل ابن سينا، 1جلد، انتشارات بيدار - قم، چاپ: -، 1400 ه ق.
7)    عمر بن سهلان الساوى، البصائر النصيرية فى علم المنطق، 1جلد، شمس تبريزى - تهران، چاپ: اول، 1383 ه ش.
8)    ابو البركات، المعتبر فى الحكمة، 3جلد، دانشگاه اصفهان - اصفهان، چاپ: دوم، 1373 ه ش.
9)    فخر الدين الرازى، شرح عيون الحكمة، 3جلد، موسسة الصادق ع - تهران، چاپ: اول، 1373 ه ش.
10)    الخواجة نصير الدين الطوسى، تلخيص المحصل، 1جلد، دار الاضواء - بيروت، چاپ: دوم، 1405 ه ق.
11)    تعري زمخشرى، محمود بن عمر، مقدمة الأدب - تهران، چاپ: اول، 1386 ه.ش
12)    عسکری سلیمانی امیری، معیار دانش، انتشارات مؤسسه آموزشی وپژوهشی امام خمینی، چاپ: اول، 1390 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.